Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790222-48124S4

Date of Document: 2000-05-11

با بچه هاي كانون اصلاح وتربيت دوستي و غفلت بي مقدمه شروع مي كند به حرف زدن. خيلي راحت مي گويد به خاطر اعتياد اينجاست و خودش با معرفي خودش آمده اينجا. دلش مي خواست اعتياد را ترك كند چون مي داند كه اولش خوب بوده و احساس راحتي و سنگيني مي كرده اما بعد از مدت كوتاهي، عصبي مي شده و شيشه ها را مي شكسته و با مادرش دعوا از مي كرده اعتياد خودش خسته شده بود. ديگر بدش آمده بود و بهتر در تركش ديده. - چرا به مواد مخدر روي؟ آوردي - به خاطر يك چيز پوچ، دلم مي خواست موردي را فراموش كنم. يكي از دوستانم كه ساكن غربت بود بهم اصرار مي كرد بيا حشيش بكش، فراموش مي كني. - غربت؟ كجاست يعني؟ چه با تعجب مي پرسد: شما نمي دانيد غربت؟ كجاست غربت يعني خاك سفيد. به ساكنينش هم مي گويند غربتي. بعد ادامه مي دهد كه رفتيم توي يك پارك و شروع كردم به كشيدن، خيلي خوشم آمد. همه اش مي خنديدم. بعد هم سرم سنگين شدماه 20 حشيش كشيدم. از درس و مدرسه افتاده بودم. وقتي مواد نداشتم توي خانه با مادرم دعوايم مي شد و شيشه ها را مي شكستم. پدرم كارگر است و من فقط در عرض يك ماه 70 هزار تومان شيشه شكستم. بعد هم رفتم پاسگاه محل و خودم را معرفي كردم. - خانواده ات وقتي فهميدند چه واكنشي نشان؟ دادند - پدرم گريه مي كرد. مي گفت تو حيفي. بچه خوب و شاگرد خوبي هستي. مادرم هم مانده بود كه چه بگويد. فقط مي گفت دوستاي بد خرابت باهات كردند دشمني كردند. - بعد از آزادي مي خواهي چه؟ كني - درس مي خوانم. تو مدرسه درسم خوب بود. گفتم كتابهاي درسيم را بياورند كه عقب نمانم. ديگر هم دور و بر اين جور چيزها نميروم. ديگر مزه اش را چشيدم و مي دانم كه آدم را بدبخت مي كند. مرضيه مهدوي