Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790215-48053S2

Date of Document: 2000-05-04

هويت ايراني در دورانهاي تاريخي استاد محمد ابراهيم باستاني پاريزي درآمد: مطلبي كه از پي مي آيد، چكيده اي است از متن سخنراني استاد محمد ابراهيم باستاني پاريزي در همايش هويت ايراني در پايان قرن بيستم كه در 15 و 16 آوريل ( 27 26 و فروردين ) ( 1377 ) 1998 در دانشگاه لندن برگزار شد. آب و هوا يكي از عوامل و حتي قائمه شكل گيري هويت ايراني است، قائمه اي كه از روزگاران گذشته به اشكال گوناگون در صحنه ايران حضور داشته عملكرد است الهه هايي مانند آناهيتا و يا حتي خود اهورامزدا و يا عكس العملهاي پادشاهان ايراني در برابر خشكسالي، همچون فيروز ساساني و يا نماز خليفه دوم، براي از بين بردن خشكسالي، يا نماز امام رضا (ع ) در همين ارتباط و يا زدن چاه در زاينده رود توسط ظل السلطان و دعاي باران حاج شيخ يوسف گيلاني و يا دعاي باران آقاي خوانساري در قم و... همگي موءيد نقش آب و هوا به ويژه در تكوين هويت ملي ايرانيان است. آنچه امروز مورد بحث است، هويتي است كه زمان و مكان مشخص نمي شناسد. با اطمينان مي توان گفت كه تاثير آب و هوا در ايران به گونه اي بوده كه حتي به پايتختها شكل داده است. پايتختها در ايران براساس اقتصاد شباني بنا شده اند. به عبارت ديگر اين پايتختها براساس ييلاق و قشلاق و يا گرم جا و سردجا تاسيس براي شده اند مثال مي توان از شوش و تخت جمشيد، تيسفون، طاق بستان، بردسير و... نام برد. اين امر هم از نظر اقتصادي اهميت ويژه داشته است و هم از اين نظر كه مردم را به تحرك و جابه جايي وامي داشته است. آنچه كه ما هويت اين ملت مي خوانيم، خصوصيتي است كه در بستر جغرافيايي سرزمين تكوين يافته است. در تاريخ ايران هفت مقطع مهم تاريخي وجود دارد. مقطع اسكندري، احياي دين اردشيري، اسلام، امپراطوري تركان سلجوقي، چنگيزي و تيموري، صفوي و النهايه ارتباط با مغرب زمين. ملت ايران از معدود مللي است كه توانسته هويت خود را حفظ كند. به تعبيري ديگر اين هويت مانند نخ نرمي است كه در ميان شمع قرار گرفته است، مواد اصلي روشنايي شمع، پيه و چربي، وابسته به قائمه پنهان از نظر شمع يعني نخ است. از ديد ديگري موقعيت مكاني فرهنگ ايراني در محاصره ديوارهاست. جنس اين ديوار از سنگ و چوب و... نيست. جنس اين ديوار از آب است. از سويي نزديك به ديوار چين است (سيحون و جيحون ) و از سوي ديگر به ديوار اترك در شرق درياي خزر تكيه بخشي دارد از اين ديوار، ارس در غرب درياي خزر است و بخش ديگر آن دجله و فرات (حدفاصل فرهنگ سامي و آريايي ) است. در سويي ديگر درياي بزرگ عمان و خليج فارس وجود دارد كه در شرق تا ديوار آبي سند ادامه پيدا مي كند. در تمامي مناطق ياد شده غلبه بر هويت ايراني است. در مقطع اسكندري دو روش در كار اسكندر ديده مي شد: يكي تغيير كادر سياسي براي غلبه بر هخامنشي و ديگري ايجاد تحول در جامعه ايراني از جهت فرهنگي و اجتماعي. به روايت تاريخ، اسكندر (شاگرد ارسطو ) چند هزار زن را به عقد سربازان مقدوني درآورد تا بدين طريق بافت هويتي ايرانيان را دگرگون سازد. در همين جا اهميت زنان معلوم مي شود، عاملي كه هيچگاه هويت خود را نشان نداده است. اما با تمام قوت وجود دارد، همان دستها كه گهواره ها را مي جنبانند، توانسته اند در مقاطع مختلف تاريخي هويت ايراني را مستدام دارند. اين مادرانند كه فرزندان خود را مي پرورند و فرزندان خويش را ايراني بار مي آورند. گندمزار هويت ايراني در برابر طوفانها گاه تا زمين خم مي شود، اما پس از طوفان در برابر آفتاب حياتبخش جان تازه مي گيرد. خوشه مي كند و خرمن مي بخشد. اما وقتي از درون زنگار بزند، خرمن آن توخالي و فاسد از كار درخواهد آمد... فرمانروايان و حكومتها تغيير مي كنند و پادشاهان جابه جا مي شوند، ولي البرز و سهند را نمي توان جابه جا كرد و حداقل تا به حال كارون و كرخه را نتوانسته اند به بيابانهاي ميبد و اردكان بفرستند و اين همان تاثيري است كه جغرافيا بر هويت ملي ايران داشته است. درخت هويت ايراني تا دور دستها سايه گسترانده است. در نسلي كاشته مي شود و در نسلي ديگر به بار مي نشيند. به قول شاعر: ديگران كاشتند و ما خورديم ما بكاريم و ديگران بخورند