Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790215-48050S1

Date of Document: 2000-05-04

درباره اختلاف والدين و فرزندان; مقصر ؟ كيست باز بزرگترين مساله اجتماعي جامعه مطرح است. سخن از اختلاف دو نسل و عدم تفاهم بين آنهاست. گويي اين مساله معضلي شده است. كه هيچ راه حلي نمي توان براي آن پيدا كرد و اما به راستي در اين راستا اين سوءال مطرح مي شود كه كداميك؟ مقصرند بزرگترها مي گويند جوانان خيلي پروو بي حيا شداند و جوانها مي گويند پدران و مادران خيلي كهنه و قديمي فكر مي كنند... اين مساله همچنان گريبان گير خيلي از خانواده هاست. چرا چرا رابطه والدين با فرزندان اينهمه چالش ؟ برانگيزاست مساله جوانان با والدين با وجود راهنمائيها و مشاوره ها و برنامه هاي آموزشي كه از طريق راديو و تلويزيون ونهادها صورت مي گيرد همچنان مساله حادي است كه ريشه در اكثريت خانواده ها دارد و جالب توجه اينجاست كه خانواده ها با چه بي تفاوتي از كنار اين مساله مي گذرند. پدري دردمند در اين زمينه گفت: چرا هميشه پدران و و مادران مقصر جلوه؟ مي كنند مگر جوانان آن طور كه ما مي خواهيم مي شوند كه ما نيز مطابق ذوق و سليقه آنها رفتار كنيم. چرا از پدران و مادران يك مشت انسانهاي قديمي كهنه ساخته ايد اگر؟ جوانان خوبند و تمامي ايده و نظرهايشان صحيح است چرا بسياري از جوانان بي ضابطه و بي بند با رند. من در زندگي خصوصي ام همين كه با دخترم مي خواهم رشته كلام را باز كنم و از احساس تنهايي و دردهايي كه دارم و بر دلم سنگيني مي كند صحبت كنم ايشان مثل تيربار شروع مي كند كه من 19 ساله هستم نياز به راهنمايي به محبت و همدرد و هم صحبت دارم. در واقع در خانه ما هميشه جنگ و جدال است و يك لحظه آرامش و دوستي و محبت در منزل ما شعله نمي گيرد. دخترم يك طرفه به قاضي مي رود و راضي برمي گردد. با تمام كوششي كه كردم نه راهي به جايي بردم و نه توانستم خودم را قانع كنم. من نه زني دارم كه همدردم باشد و نه فرزندي كه غمخوار من باشد تا اين كه بالاخره طاقتم طاق شد و از خدا خواستم كه هر چه زودتر مرا راحت كند و مرا نجات دهد. با اندكي تامل متوجه مي شويم كه عمق فاجعه اينجاست كه انگشت شمارند جواناني كه با خانواده هايشان مشكلي ندارند و كميابند مادراني كه رابطه اي كاملا دوستانه با فرزندان خود برقراركرده اند و اندكند پدراني كه مسائل را سواي تعصبات خاص به طرز معقولانه اي حل و فصل كرده اند. جوان 29 ساله ح - و -ح رشته مديريت در اين زمينه گفت: من در طول صحبت هايم سخني دارم با پدر و مادرها و سخني هم با جوانان و نوجوانان. در زمينه روابط جوانان با والدين. ما هميشه مي گوييم كه پدران و مادراني داريم كه آنها را بسيار دوست داريم و به آنها عشق مي ورزيم، آنها هم فرزندانشان را دوست دارند و به آنها عشق مي ورزند. دعاي آن ها هميشه بدرقه راه ماست و ما هم آنها را دعا مي كنيم. اما در طي اين 29 سالي كه از عمر من مي گذرد كمتر هفته اي بوده كه شاهد بحث و دعواهاي پدر و مادرم نباشم و بر سر هر موضوعي وهر چيزي اختلاف بين آنها پيش آمده و بعد از سي و دو سه سال زندگي مشترك اين اختلافها همچنان ادامه دارد. الان كه بنده ساكن تهران هستم و اگر بعد از يكي دو ماه به شهرمان براي ديدن پدر و مادرم بروم كافي است دو ساعت با پدرو مادرم بنشينم و صحبت كنم همين يكي دو ساعت كافي است تا دوباره بين ما اختلاف و بحث پيش بيايد و باعث ناراحت شدن يكي از طرفين شود خوب سوءال مهم اينجاست: من كه مي گويم همه ما همديگر را دوست داريم چرا نمي توانيم دو ساعت با يكديگر بنشينيم و درد دل؟ كنيم در اكثر مقاله هايي كه در رابطه با جوانان و والدين است هميشه عنوان مي كنند و مي گويند چرا اين طور رفتار مي كنيد و آن طور رفتار نمي كنيد، اين رفتار خود را عوض كن. بحث دقيقا از همين جا شروع مي شود. بحث جايگزيني، در واقع وقتي شخصيت افراد در طي 50 سال يا 40 سال و... شكل مي گيرد اين جايگزيني آيا اصلا مي تواند صورت گيرد. آيا پدر 50 ساله مي تواند مثل جوان 20 ساله فكر و عمل كند و بالعكس. پ - ب مادري 47 ساله گفت: جوانان خامند. چون جوانند درست نمي توانند تصميم بگيرند و عمل كنند. خوب مقتضيات سني آنها ايجاب مي كند كه دست به انجام هر كار بزنند حال اگر كسي آنها را كنترل نكند كه جامعه، جامعه نمي شود مي شود، لانه فساد. اگر اختيار را بخواهيم بدهيم به جوانان بايد قيد حيثيت و آبروي خودمان را بزنيم تا به اصطلاح بشويم روشنفكر. ما اين بي بندوباريها اين كه، دخترم آزاد باشد هر كجا و هر وقت كه مي خواهد برود و با هركسي تلفني صحبت كند و دوست شود را نمي خواهيم آنها هنوز پدر و مادر نشده اند تا بفهمند كه ما چه مي گوييم اما شب دراز است آنها بعدها متوجه مي شوند كه ما خير و صلاح آنها را مي خواهيم فقط همين و بس. اين كه ما تصور كنيم در هيچ خانواده اي بحث و جدل و بگو و مگو نيست الا در خانه ما فكري است اگر اشتباه نگويم در تمام خانواده ها، در اكثر خانواده ها از اين بحث و كشمكش ها وجود دارد منتهي در يك خانواده كمتر و در يكي بيشتر يكي غيرمنطقي، و يكي منطقي تر. پس به دنبال خانواده اي ايده آل و به دور از هرگونه بحث و كشمكش بودن امري است تقريبا غيرممكن ولي با سعي و تلاش مي توان اين مشكل را كم كرد نه اين كه حل كرد. متاسفانه اشكال اينجاست كه خانواده ها اعتماد به نفس و قدرت تصميم گيري را از جوانان گرفته اند و با كنترل و نظارتهاي تقريبا نادرست آنها را حساس كرده اند متاسفانه بايد گفت كه تمامي خانواده ها به جوانان چنين تلقين كرده اند: كه پسران موجوداتي گرگ صفت هستندكه هر لحظه در كمين شكارند و دختران بره هايي ساده اند كه هر لحظه ممكن است طعمه گرگ شوند. اين چنين القائات كه پسران موجوداتي سوءاستفاده گر و دختران انسانهايي ساده لوح و بي اراده اند باعث بروز رفتار و بازتابهاي متعددي مي گردد. ما نبايد دختران را از پسران بترسانيم و برهانيم و بالعكس. ما بايد به فرزندان خود آموزش دهيم كه با هر فرد چه نوع رفتاري را بكنند. انتخاب رفتار با توجه به فرد مقابل از عوامل اصلي است چون بالاخره اين دختر و پسر در تماس بايكديگر قرار مي گيرند پس دادن آگاهي در زمينه نوع رفتار بسيار موءثر است. م. م دختري 19 ساله گفت: ببينيد صحبت كردن و راهنمايي كردن پدرها و مادرها بي فايده است شكافي كه بين نسل ماست هيچ وقت ترميم نمي شود. اين همه نوشته اند اين همه خبر و حوادث و فيلم مگر چه قدر بر روي آنها تاثير گذاشته است. آنها ما را درك نمي كنند و گوش آنها به شنيدن اين حرفها عادت كرده است. اتفاقا ما براي پدران و مادران خود احترام زيادي قائليم اما آنها احترام را در چيز ديگري جستجو مي كنند. من واكثريت جوانان مثل قديمي ها نمي توانيم باشيم. نمي توانيم در مقابل هر حرف و عمل زور و جبري سر تعظيم فرود بياوريم و قبول كنيم كه بايد توسري خور باشيم. اين احترام اگر از بين رفته باز هم به خود آنان برمي گردد. آنها مقصرند اما قبول نمي كنند و مرتب مي گويند شرعا - عقلا گناه دارد. اصلا ما به خوبي ياد نگرفتيم كه گناه چيست. مسبب از بين رفتن احترام، پدر و مادرها هستند م - الف پسري 23 ساله گفت: پدر و مادرها با فرهنگ قديمي بزرگ شدند، قديمي فكر مي كنند. قديمي عمل مي كنند اما عكس العمل جديد مي بينند و چون نمي توانند هضم كنند آن را هتك حرمت مي دانند. آنها هميشه از ديد اين كه پدرو يا اين كه مادر هستم نگاه مي كنند نه از ديد دوست. بنابراين در قضاوت از مذهب - احترام و فرهنگ قديم - سخن سر مي دهند در صورتي كه در قديم كدام جوان از دست پدر و مادر خود ذله شده بود اما حالا: قريب به اكثريت، پس نتيجه اينكه آنها حتي فرهنگ قديمي هم در وجودشان نيست يك سري غرور و تكبر بي جا در آنهاست كه مانع ديدن حقايق مي شود. چه تضميني براي اعتماد كردن جوانان به پدران و مادران ؟ است ن - ج دختري 21 ساله در اين زمينه گفت: هيچ تضميني نيست. عيب بزرگ پدرها و مادرها اين است كه وقتي جواني به آنها اعتماد مي كند از اعتماد جوان سوءاستفاده مي كنند و مرتب سركوفت مي زنند و آنقدر كلمات ركيك و زشت مي گويند كه روزي هزار مرتبه به خودت مي گويي خودم كردم كه لعنت بر خودم ثانيا باد: اگر هم پدر و مادر خيلي روشنفكر باشند ممكن است در آن واحد موضع نگيرند اما اگر دست برقضا خطاي كوچكي سر بزند آن وقت است كه كاه كوه مي شود. به نظر من همين اعتماد ما جوانان به پدران و مادران و بازگو كردن مسائلمان براي آنها باعث بي اعتمادي آن ها نسبت به ما شد. شايد اگر از روز اول هيچ چيز به آنها نمي گفتيم و با آنها مشورت نمي كرديم امروز چنين مشكلاتي نداشتيم. س. ه - مادري 36 ساله در اين زمينه گفت: متاسفانه پل ارتباطي والدين با جوانان مدتهاست كه قطع شده و به سويي ديگر كشيده است كه مسلما دوستان و هم سن و سالان آنها مي باشد اما اين واقعيت و حقيقت بايد براي جوانان روشن شود كه هيچ پدر و مادري در هيچ جاي دنيا بد فرزندانشان را نمي خواهند اگر سخت گيري هست اگر محدوديتي است فقط و فقط به خاطر خود آنهاست. ما پدران و مادران نمي خواهيم و نمي توانيم شاهد بدبختي و سياه روزي جوانانمان باشيم. كنترل و نظارت روي جوانان يك امر بديهي است و بايد باشد. جوانان بايد دريابند كه هر جامعه اي نياز به ناظم دارد و نظم بدون ناظم بي معناست و ديگر اين كه هيچ پدر و مادري نمي خواهد كه فرزندش خوشي و تفريح نكند و از جواني اش استفاده نكند اما افسوس كه اين حرفها راه به جايي ندارد ؟ چرا نمي دانم. س. س پسري 25 ساله گفت: هدف والدين هدف نيكو و خوبي است اما روش آنها نه. آنها نيت خوبي دارند اما وسيله آنان و راه و روششان درست نيست گاهي ابزار مهمتر از هدف است متاسفانه مساله كنترل و نظارت و رابطه جوانان با والدين هنوز حل نشده است و اين به اين دليل است كه هر دوي آنان راهي اشتباه در پيش گرفتند. كاملا در مقابل هم موضع گرفتند و مرتب مي جنگند. در واقع پدران و مادران در مرتبه اول يك پدر و مادر خوبند نه يك دوست خوب و كل قضيه و دعوا و جنگ سر اين است كه پدران ومادران با فرزندانشان دوست نيستند و... محبت خريدني نيست و - ف دختري 20 ساله گفت: متاسفانه پدرها و مادرها فكر مي كنند اگر جوان را از لحاظ خوراك و پوشاك و مسكن و آموزش تامين كنند بهترين پدر و مادرند و غافلند كه محبت كالا نيست كه با پول بتوان آن را خريد. ما جوانان حاضريم نان خشك در آب بزنيم و بخوريم اما كسي باشد كه ما را درك كند با ما دوست باشد همدم و همرازمان باشد. بتوانيم وجودشان را تحمل كنيم و آنها هم وجود ما را تحمل كنند آنها هميشه مي گويند ما با هزار زحمت شما را بزرگ كرده ايم منتهي شما يادتان نيست و قدر نمي دانيد اما غافلند اين عمل را يك حيوان نيز انجام مي دهد و اين يك سير طبيعي است. ثانيا اگر تاب سختي ها را نداشتيد چرا بچه دار شديد مگر ما به زور مي خواستيم كه به دنيا بياييم به قولي هر كسي خربزه مي خورد پاي تب و لرزش هم مي نشيند. به عبارتي با صداقت تمام مي توان گفت و نوشت كه اختلاف و فاصله بين دو نسل هيچ گاه پايان با نمي پذيرد سالها تلاش و گذشت مي توان قدري همديگر را تغيير داد. در واقع بايد بگوييم كه آنها براي نسل گذشته هستند و ما براي نسل جديد. تنها راه حل شايد اين باشد كه يكديگر را تحمل كنيم چون ناچاريم با يكديگر زندگي كنيم. حرفهاي جوانان اين كه كسي با آنها دوست نيست، كسي آنها را درك نمي كند و... درست و بجا. اما حرفهاي پدران و مادران هم كه ما هم به فكر جوانان هستيم اما واقعا نمي توانيم خودمان را تغيير بدهيم در جاي خود صحيح و درست. پس بياييم و دست از لجاجت برداريم و حضور يكديگر را بهتر و بيشتر از گذشته دريابيم و شاهد روزي باشيم كه به عنوان دوستان خوب محيطي پر از صفا و محبت براي خود فراهم آوريم. ان شاءالله. هر كه در مزرع دل تخم وفا سبز نكرد زرد رويي كشد از حاصل خود وقت درو معصومه موسي وند