Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790212-48023S1

Date of Document: 2000-05-01

جاي خالي كتاب در خانه هاي ما فراتر ازجدي مي گويم، به من بگوييد اهالي قلم، هنر، تفكر و علم و آگاهي چرا كتاب مي نويسند يا تاليف و ترجمه مي كنند، چه منظوري دارند كه حتما اثرشان چاپ شود و اگر بتوانند با شمارگان بالا هم آنها را به دست مردم برسانند، مي دانم از باب مزاح و طنز در جواب من نخست خواهند گفت: سئوال از اين سخت تر نبود. يا با اين پرسش هايي كه فرمودي حالا بگو داداشت كجاست. بنده تمام اين گوشه و كنايه ها را تحمل مي كنم و مي دانم همه خواهند گفت: كتاب مي خريم يا گير مي آوريم تا با دقت وتامل فراوان بخوانيم و از جهل فاصله بگيريم، به قلمرو روشني ها برسيم چون مي دانيم انسان آگاه، داناتر و بيناتر است. هم زندگي را آگاهانه تر مي فهمد و هم قادر است اثرگذار باشد. بنده هم اين فرمايشات را بدون ايراد لفظي يا محتوايي مي پذيرم، اما باز خواهم پرسيد بسيار خوب آيا مردم كتابي كه مي خرند يا برايشان ممكن است هديه بياورند واقعا ؟ مي خوانند و به افراد خانواده يا دوستان خود هم توصيه مي كنند آن كتابها را بخوانند. اگر همين طور است پس چرا اين قدر آمار كتابخوان هاي ما پائين من است باور نمي كنم آنها كه كتاب به خانه مي آورند يا درخانه دارند همه آنها را خوانده باشند، به جز عده كمي كه از اين حكم كلي من خارج است، لابد به من خواهيد گفت دليل شما چيست، چرا منفي گرا هستيد. بنده در اين مقوله حتي از آمارها هم به نفع نظر خودم استفاده نمي كنم بيشتر استناد مي كنم. به مشاهدات درخانه ها و حرف هايي كه تاكنون در اين زمينه ها حوصله شنيده ام كنيد تا عرض كنم. به خانه اي مي روي خوشبختانه زن و مرد اين خانه هر دو باسوادند حتي تحصيلات عالي هم دارند اما هر چه به در و ديوار نگاه مي كني نه از كتاب خبري هست نه از جاكتابي اما تا دلت بخواهد اشياء نفيسه و غيره نفيسه در چارسوي اتاقها قابل روءيت است. دراين خانه ها شرايط فرهنگي و آموزشي فراهم نيست و من به آنها خانه هاي پرملال مي گويم. به خانه ديگري مي روي هم كتاب دارد او هم قفسه كتاب، سرشوق مي آيي تا يكي از كتابهايش را ببيني و مي خواهي كتابي برداري مي فرمايند ببخشيد مدتي است كليد قفسه كتابهاي ما گمشده و درش باز نمي شود. يك جاي ديگر كه صاحب آن خانه سخت مدعي است كه عاشق كتاب است و تمام كتابهاي خودش را هم خوانده است كتابي از كتابخانه اش برمي داري، مي بيني بيشتر برگ هاي آن كتاب هنوز به هم چسبيده اند، يعني كه اين كتاب ازجانب كسي تا ساعت اكنون مطالعه نشده، بعضي ها هم كه كتابخانه خوبي دارند اما كتابخانه شان به مطالعه برپا نشده و آنهاهم كه هيچيك از اين اشكالات را ندارند گمان نكنم ديگر به كسي كتاب بدهند كه بخواند. چون مي گويند آقا كتاب را مي برند و ديگر نمي آورند. بنده هم چون خودم درچند مورد گرفتار اين قصه ام، حرفشان را قبول دارم به هر حال بسياري از ما هنوز جواب سئوال خودمان را نمي دانيم كه آيا كتاب يك شي ء گرانبها، نفيس و حفظ كردني است و نبايد حتي به آن دست بخورد مثل يك گلدان عتيقه، يا نه كتاب ممكن است در اثر مطالعه فراوان كم كم مستهلك شود يا حتي روزي ديگر قابل استفاده نباشد. اهالي دنياي پيشرفته نظر دوم را قبول دارندحتي ديده شده گاه بعضي كتابها را بعد از مطالعه دور مي اندازند. البته حفظ و نگهداري كتاب يك عادت بسيار قابل تحسين مي تواند باشد، اما نه تا جايي كه مانع مطالعه و استفاده از كتاب شود. خيال نكنيد من تازگي متوجه كتابخانه هاي منازل خودمان شده ام. از نظر من اين درد، درد تازه اي نيست وگرنه من ربع قرن پيش شعري به مضمون نمي گفتم. بخشي از اين شعر را بازگومي كنيم: كتابهاساكنان صبور خانه هايند. آي مردم، هركتابي كه چراغيست حرفي دارد من و تو نبايد بشنويم باور كن دنيا با بال كتاب مي پرد آنكه بي بال مي ماند، به صف پرواز نمي رسد و مي ماند حسينعلي مكوندي