Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790212-48014S1

Date of Document: 2000-05-01

چگونه فرزندان را به كار علاقه مند؟ كنيم مادر خانه دار در تقسيم بندي كار جايگاه بسيار بالايي دارد. مادري كه به زندگي فرزندانش علاقه مند است آنان را هدايت مي كند تا انسانهاي موفقي شوند و به آنان همكاري را آموزش مي دهد. كار مادر آنقدر با ارزش است كه نمي توان پاداشي براي آن در نظر گرفت. متاسفانه در جامعه ارزش كار زن خانه دار كم گرفته مي شود و آن را يكنواخت و غيرقابل ارزيابي مي دانند. زن خانه دار از جهت اقتصادي به همسر وابسته است. موفقيت يك خانواده به طور يكسان به كار زن و مرد بستگي دارد، چه زن خانه دار باشد و چه شاغل; كار او به عنوان مادر كمتر از شوهرش نيست. مادر اولين تاثير را در پرورش علاقه شغلي كودك دارد. آموزش 45 سال اول زندگي كودك تاثير بسيار مهمي در فعاليت او در بزرگسالي دارد. سپس مدرسه نقش مهمي در آموزش كودك و افزايش توانايي هاي او براي كار آينده بايد دارد تجربه و اعتماد به نفس كودكان را افزايش داد. اگر از كودكان بپرسيد دوست دارند چه كاره شوند، اكثر آنان شغلي را معرفي مي كنند، گرچه شناخت زيادي از آن ندارند. وقتي مي گويند كه مي خواهندخلبان يا راننده شوند، علت انتخاب خود را نمي دانند. وظيفه ما آن است كه انگيزه، تلاش، اهداف و طرز رسيدن به آن و خواسته هاي كودك را تشخيص دهيم. نوجوان 1214 ساله در مورد شغلي كه مي خواهد انتخاب كند بيشتر مي داند. متاسفانه بسياري از نوجوانان تصميمي در مورد شغل آينده خود ندارند. گاهي نوجوان جاه طلب است ولي مي ترسد آرزو و خواسته اش را ما بگويد بايد علاقه اصلي او را پيدا كنيم و حتي برخي جوانان كه دبيرستان را در 17 سالگي به پايان مي رسانند در مورد رشته و شغل آينده خود هيچگونه فكري برخي نكرده اند شاگردان برجسته، زرنگ و با استعداد هم نمي دانند چه راهي را مي خواهند ادامه دهند. برخي افراد كاري را انتخاب مي كنند كه از آن راضي نيستند. آنچه آنان مي خواهند كار نيست، بلكه راحت طلبي است. آنان نمي خواهند با مشكلات روبه رو شوند، زيرا آن را ناعادلانه مي دانند. آنان كودكان لوسي هستند كه مي خواهند مورد حمايت ديگران باشند. از ابتدا از كودكان بپرسيد در آينده مي خواهند چه كاره شوند. من اغلب اين سوءال را از كودكان مي پرسم و به آنان فرصت مي دهم روي آن فكر كنند. سپس وقتي مي پرسم چرا اين كار را انتخاب كرديد، علت آن را كاملا توضيح مي دهند. شغلي را كه كودك انتخاب مي كند نشانه شيوه زندگي او است. او سمت و سوي تلاش و ارزشهاي مهم زندگيش را نشان مي دهد. براي آنچه انتخاب مي كند ارزش قائل شويد، زيرا نمي توانيم بگوييم كدام كار بالاتر يا پست تر است. با مشاهده كودكان مي توانيم شغل آينده آنان را تشخيص دهيم. براي مثال كودكي كه دوست دارد معلم شود، دوستهايش را دور خود جمع مي كند و معلم بازي بازي مي كند علايق كودكان را نمايان مي كند. كودكي كه دوست دارد مادر شود عروسك بازي مي كند و توجه زيادي به عروسكش دارد و از آن مراقبت مي كند. كودك را تشويق كنيد تا نقش مادري را بياموزد. برخي فكر مي كنند اگر فرزندشان عروسك بازي كند از واقعيتها دور مي شود. در حقيقت او وظايف مادري را در مي آموزد غير اين صورت شايد وقتي بخواهد آن را بياموزد خيلي دير باشد. برخي به كارهاي مكانيكي علاقه دارند، اگر با جديت به دنبال آنچه كه علاقه دارند باشند، موفق خواهند شد. گروهي نمي خواهند ديگران را رهبري كنند، بلكه دوست دارند تابع و زيردست ديگران اطاعت باشند محض اصلا درست نيست بايد اين تمايل را كاهش دهيم. در غير اين صورت چنين كودكاني در بزرگسالي نمي توانند مشاغل مديريتي و رهبري را بر عهده بگيرند. آنان مشاغلي را انتخاب مي كنند كه ديگران وظايفشان را مشخص كنند، به آنان دستور دهند و كارشان جزئي، عادي و يكنواخت باشد. كودكاني كه با بيماري يا مرگ اطرافيان روبه رو مي شوند، به اين حقايق توجه مي كنند و مي خواهند دكتر، پرستار يا شيميدان شوند. آنان را تشويق كنيد تا استعدادشان را پرورش دهند. گاهي كودكان با خلق آثار هنري يا ادبي مي كوشند تجربه مرگ اطرافيان را جبران كنند. ذهنيت تنبلي و بيكاري از همان سالهاي ابتداي كودكي شكل مي گيرد. اگر كودك كار و فعاليت و حل مشكلات را به تعويق مي اندازد بايد به او كمك كنيم رفتارش را اصلاح كند. تلاشهاي اوليه كودك مهم ترين اساس موفقيت آتي اوست. دختر ساله اي 34 كه براي عروسكش كلاه مي دوزد اگر به او بگوييم چه كلاه قشنگي و به او پيشنهاد كنيم كه چگونه آن را بهتر بدوزد، دختر تشويق مي شود و انگيزه، تلاش و مهارت او افزايش مي يابد. اما اگر بگوييم سوزن را زمين بگذار، سوزن تو دستت مي ره، نيازي نداري كلاه بدوزي، مي روم از بيرون برات كلاه مي خرم او از تلاش دست مي كشد. اگر در آينده هر دو كودك را مقايسه كنيد، استعداد هنري كودك اول شكوفا و به كار علاقه مند مي شود، در حالي كه دختر دوم نمي داند چه كار كند و ترجيح مي دهد به جاي اينكه خود لباسش را بدوزد، لباس آماده بخرد. اگر در خانواده بيش از حد بر اهميت پول تاكيد شود، كودك وسوسه مي شود به كار فقط از جنبه مالي و كسب درآمد نگاه كند و علاقه اي به همكاري ندارد و فقط به فكر منافع خود است، حتي مي كوشد از راه دزدي يا كلاهبرداري درآمد كسب كند. بعضي زياد كار مي كنند تا از مشكلات زندگي اجتماعي و ازدواج فرار كنند. گاهي كار زياد بهانه اي براي فراموش كردن شكست است. كسي كه شب و روز كار مي كند وقتي براي خانواده ندارد و هميشه به فكر كار است و حتي خواب آن را تنش مي بيند، زيادي را تحمل مي كند كه بر سيستم عصبي او تاثير مي گذارد. معده درد و يا ناراحتيهاي ديگري مي گيرد و آن را دليلي براي دوري از اجتماع و ازدواج مي داند. كسي كه هميشه كارش را عوض مي كند، به دنبال كار بهتري است، در آخر متوجه مي شود كار و تخصصي ندارد و فقط از اين شاخ به آن شاخ پريده است. اولين راه درمان كودك ناسازگار آن است كه علاقه اصلي او را پيدا كنيم و او را تشويق كنيم. علاقه نوجوانان يا بزرگسالاني كه در كار شكست خورده اند را پيدا و آنان را هدايت كنيد. نويسنده: آلفرد آدلر مترجم: الهام موءدب منبع: سايكولوژي