Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790210-47991S2

Date of Document: 2000-04-29

گزارش دادگاه از ماجراي سقوط يك پسر بچه در ديگ غذا صدرا دوميراني گروه حوادث: پسربچه 6 ساله اي ظهر روز عاشورا به داخل ديگ خورش تدارك ديده شده براي عزاداران سقوط كرد و جان سپرد. اين پسر كه صدرا دوميراني نام داشت ظهر روز عاشورا هنگامي كه ديگ بر روي زمين بود به داخل آن افتاد و بلافاصله به بيمارستان سوانح سوختگي منتقل شد اما پس از گذشت 5 روز جان سپرد. به گزاش خبرنگار ما، اولين جلسه رسيدگي به اين پرونده ديروز در دادگاه جنايي تهران شعبه 1601 به رياست قاضي كوه كمره اي برگزار شد. در اين جلسه حميد دوميراني پدر صدرا به طرح شكايت خود پرداخت. وي گفت: در روز حادثه من در منزل نبودم و ساعتي پس از اين اتفاق توسط برادر همسر و پسر خاله اش فهميدم. وي همچنين گفت: من نمي گويم همسرم متهم است زيرا به غير از همسرم، مادر و پدرش و افراد ديگري هم در آنجا بودند. در پايان جلسه پدر صدرا به خبرنگار ما گفت: سالي كه اين حادثه براي پسرم اتفاق افتاد من در كاشان مشغول تحصيل در رشته عمران بودم روز تاسوعاي سال 77 به تهران برگشتم وقتي به منزلم در خراسان رفتم كسي در منزل نبود به منزل پدرزنم در سرآسياب رفتم و آنان را در آنجا ديدم بعد از خوردن شام وقتي از همسرم خواستم به همراه 2 فرزند ديگر به منزل برگرديم او ممانعت كرد. شب در آنجا ماندم. فرداي آنروز من به سركارم در دانشكده تربيت معلم رفتم در /7 5ساعت بعدازظهر به من اطلاع دادند كه پسر شما در بيمارستان بستري است فورا خود را به بيمارستان رساندم و صدرا را در حاليكه تا گردن باندپيچي و بيهوش بود ديدم. بدنبال همسرم به منزل پدرش رفتم و از همسرم خواستم تا به منزل برگردد ولي مخالفت كرد و نيامد و حتي بعد از اتفاق شنيدم ديگ خورش را پخش پدر كردند زن وي نيز گفت: من خودم نوه ام را بزرگ كردم چطور ممكن است در اين حادثه مقصر باشم. مادر صدرادر تشريح وضعيت خود در روز حادثه گفت: من در آن هنگام در اتاق به بچه كوچكم شير مي دادم و صدرا نيز خوابيده بود وقتي از خواب بيدار شد به من گفت: من مي خواهم به حياط بروم وقتي بيرون رفت به داخل ديگي كه روي زمين بود افتاد وي در ادامه گفت مي توانيد از كسانيكه شاهد اين حادثه بودند سئوال نمائيد من و خانواده ام به هيچ وجه مرتكب گناهي نشده ايم. وي در ارتباط با وضعيت زندگيش بعد از حادثه گفت: اخلاق و رفتارشوهرش به شدت عوض شد. وي هر دفعه مرا به همين بهانه از منزل بيرون مي كرد و حالا ديگر طاقت ندارم و مي خواهم از او جدا شوم. وي در پايان گفت: دو سال پيش چنين اتفاقي افتاده است و حالا كه من مهريه ام را به اجرا گذاشتم او چنين شكايتي كرده است.