Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790207-47967S2

Date of Document: 2000-04-26

دموكراسي بدون انسان هاي دموكرات معنا ندارد (بخش آخر ) نوشته: دكتر علي اومليل - ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف فرهنگ سياسي توازن اجتماعي و ثبات سياسي مبتني بر توافق دموكراتيك به طبيعت فرهنگ سياسي رايج بازمي گردد. رشد اقتصادي و توسعه دموكراسي سياسي هر دو به عنصر زمان نياز لذا دارند برخي به ضرورت حاكميت سياسي روشن انديش اعتقاد دارند كه به اصلاحات ضروري دست مي زند و اختلافات اجتماعي را - كه مقتضاي تحولات اصلاح طلبانه است - مهار اما مي كند چه كسي تضمين مي كند كه اين حاكميت عملا روشن انديش باشد و در نهايت، مساله هر دو توسعه - اقتصادي و سياسي دموكراتيك - را با هم تحقق؟ بخشد لذا بهتر است ميان نخبگان موءثر در جامعه يعني ميان فعالان سياسي و اقتصادي و توليدكنندگان فرهنگي توافق به عمل آيد. ظاهرا دل بستن به چنين توافقي - از نظر جامعه شناسي محض - نوعي روءياپردازي است. ولي ما درباره ماهيت فرهنگ سياسي مي انديشيم، فرهنگي كه توليدكننده ارزش هاي توافق و گفتگو و به كارگيري مكانيسم هاي مسالمت آميز براي كشمكش هاي اجتماعي و سياسي است. اين امر منجربه تكوين سرمايه اجتماعي مي شود كه مي تواند انباشت مطلوب را ايجاد كند. اين انباشت - برخلاف اعتقاد صاحبان ايدئولوژي توسعه گرا - فقط اقتصادي نيست بلكه انباشت معرفت و جذب تكنولوژي پيشرفته و انباشت دموكراتيك نيز هست تا بر اثر آن دموكراسي به عنوان فرهنگ و عادات رفتاري و به شكل نهادها تحكيم يابد. در مورد مساله ارزش ها، دو ديدگاه متضاد وجود دارد. ديدگاهي كه بسياري از نويسندگان غربي به آن اعتقاد دارند. اينان از تمدن غربي به عنوان يك استثناي بي همتا سخن مي گويند و معتقدند كه راه ديگري براي برپايي يك اقتصاد شكوفا و دموكراتيك واقعي وجود ندارد مگر آن كه براساس ارزش هاي غربي نظير آزادي و فردگرايي و عقلانيت باشد. ديدگاه ديگر، ارزش هاي تمدن غربي را به طور كامل رد مي كند و مي كوشد با كاوش در ميراث فرهنگي به احياي ارزش هاي جايگزين و احيانا متضاد بپردازد. گويي كه ارزش ها بي تاريخند و امروزه ملت ها مي توانند همانند جزيره هاي جدا از هم زندگي آنان كنند در مخالفت خود با ارزش هاي آزادي و فردگرايي و عقلانيت، فقط وجوه منفي آن را نشان مي دهند. مثلا آنان، در آزادي چيزي جز اباحيگري نمي بينند و وقتي مساله به آزادي انديشه و عقيده مربوط مي شود از نظر آنان نوعي دعوت به الحاد است. آنان آزادي هاي عمومي را به عنوان اساس نظام دموكراتيك قبول ندارند و ارزشي براي آزادي هاي فردي قايل نيستند، آزادي هايي كه تضمين كننده آزادي هاي عرصه خصوصي زندگي انسان است. زيرا نظام استبدادي مي كوشد حتي در زندگي خصوصي افراد نيز نفوذ كند و اين كار را به واسطه قالببندي هاي ايدئولوژيك و سانسور انجام مي دهد تا يك انديشه و يك باور رايج شود و رفتار رياكارانه بر جامعه سيطره يابد. در اينجا فرد مجبور مي شود و عادت مي كند تا عكس اعتقاداتش را بيان نمايد. فردگرايي ممكن است خودخواهانه باشد و به انزواي افراد درجامعه واحد و به فقدان همبستگي و پيوند واقعي ميان آنان منجر شود. اما از سوي ديگر فردگرايي، اكتساب روحيه ابتكار، اعتماد به نفس و آكنده شدن از روحيه مسئوليت فردي است. براساس عقلانيت، نظامي اجتماعي با سازماندهي آهنين ساخته مي شود كه افراد در آن، ويژگي ها و خصوصيات خود را از دست مي دهند (نظير وضع كنوني جوامع صنعتي ). نظام هاي تماميت خواه نيز بر مبناي عقلانيت شكل مي گيرند: آيا نازيسم، اوج سازماندهي عقلاني و تماميت خواه جامعه ؟ نيست انقلاب ارتباطات گفته مي شود در جهان امروز - جهان انقلاب اطلاعات كه در آن مرزها و سدها فرو مي ريزد - به ناگزير فرهنگ هابايد همزيستي داشته باشند تا دنيا ثبات پيدا كند. زيرا بسياري از جنگ هايي كه در دو دهه اخير در مناطقي از جهان رخ داده است تا حد زيادي جنگ هاي فرهنگي ( ديني، مذهبي، قومي و... ) بوده اند. در دنياي امروز خلل آشكاري در توليد و نشر فرآورده هاي فرهنگي وجود دارد، علت اين امر، حركت توليد و توزيع اين فرآورده به سود شمال و به زيان جنوب است. كشورهاي صنعتي شمال و در راس آنها ايالات متحده امريكا، تجارت فرهنگي دنيا را در انحصار خود دارند. اينها بر شمار فراواني از شبكه هاي ارتباطي، توليد برنامه ها، فيلم ها و همانند آنها چيرگي دارند. در چنين حالتي، بسياري از فرهنگ هاي محلي به نوعي فولكلور بدل مي شوند كه در ميان اهالي آن به كار گرفته مي شود. اين در حالي است كه اينان، حداكثر چيزي را مصرف مي كنند كه توسط شبكه هاي رسانه اي و ارتباطي جهاني يا اساسا غربي به آنها مي رسد. فرهنگ هاي كلاني همانند فرهنگ هاي عربي در جهان امروز به شرطي مي توانند پايداري و رقابت كنند كه مدرنيسم را جذب كنند و از پشتيباني نيروي سياسي و اقتصادي جوامع خود برخوردار باشند. فرهنگ عربي در برابر دو سرنوشت قرار دارد: يا اين كه ارزش هايش، محرك جوامع عربي توليدگر و هماورد در دنياي امروز باشند يا اين كه در حاشيه آن قرار گيرند. عربها به يگانگي فرهنگي خود افتخار مي كنند اما وحدت فرهنگي براي برپايي كيان عربي يكپارچه در عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي ناكافي مساله است به محتواي فرهنگ و ميزان مدرن بودن آن نيز مربوط مي شود. زيرا گاهي جامعه واحد به دو بخش تقسيم مي شود: اقليتي كه داراي دانش پيشرفته است كه در زمينه مصالح و تعامل و ارتباط خود با شبكه هاي پيشرفته جهاني از آن بهره مي گيرد. بخش ديگر در فرهنگ عقبمانده اي به سر مي برد و در حاشيه دنيايي قرار مي گيرد كه رو به سوي جهاني شدن اما دارد همه انسان ها در اين جهاني شدن آميخته نمي شوند بلكه اين امتياز خاص جهان پيشرفته است كه اقليتي از مردم كشورهاي در حال رشد ( افراد، شركت ها و نهادهايي ) در آن مشاركت لذا مي جويند جامعه واحد جهان در حال رشد با دوشتاب حركت مي كند: اقليتي كه داراي دانش پيشرفته و قدرت آميختگي در شبكه هاي جهاني اطلاعات را دارد و اكثريتي كه يا زير سلطه بي سوادي است يا در جهان امروز از آموزش غيرمفيدي برخوردار است. از اين رو، نوسازي فرهنگ عربي در گرو تكوين سرمايه انساني است كه تنها به واسطه آن مي توانيم در جهاني شتابآميز به هماوردي بپردازيم. منبع: (الطليعه كويت )