Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790205-47942S1

Date of Document: 2000-04-24

سبكباران ساحلها يادكردي از عارف واصل استاد حسين شفيعي - بخش پاياني جستار گشايي: مطلب حاضر، بخش دوم از گراميداشتنامه عارف و دانشور كم شناخته استادحسين شفيعي (قدس سره ) مي باشد. در بخش نخست درباره اساتيد و زندگي عارفانه و نمونه هايي از منظومات ايشان آشنا شديم. اينك ادامه آن مطلب به خوانندگان گرامي تقديم مي شود. او سبكبار بود و مرگ را مشتاقانه انتظار مي كشيد. با آنكه افرادي با نگرشهاي مختلف و بسيار متفاوت سياسي با او آمد و شد داشتند از نظر سياسي، به بينش هيچ گروه خاصي وابسته نبود و فارغ و رهاي از اين گونه مسائل بود. اما خود از يك نگرش اجتماعي و سياسي خاص و مترقي برخوردار بود. نسبت به مسائل پيرامون در سطح ملي و جهاني بي اعتنا نبود و عكس العمل هاي خاص خود را داشت. به طور مرتب اخبار ايران و جهان را دنبال مي كرد. از شخصيت هاي در حال حيات جهان سياست نلسون ماندلا مورد توجه و ستايش خاص او بود. گرچه تاريخ نگار نبود، اما همچون مورخي آگاه به كل تاريخ بشري مي نگريست. وي با الهام از تعاليم قرآن، تاريخ و زندگي انسانها را به مثابه منبعي براي كسب معرفت و وسيله اي براي عبرت آموختن به شمار مي آورد. هر حادثه اي حتي كوچك در زندگي انسانها براي او عبرت آميز بود. در تمامي عمر با جماعت كثيري از قشرهاي گوناگون اجتماع از كارگران ساده گرفته تا صاحب منصبان و عالمان و هنرمندان بزرگ آمدوشد داشت. با تمام احاطه علمي با همه كس نشست و برخاست داشت; چيزي كه خلاف عرف رايج است. عشق او به معبود يكتا، قلبش را جايگاه محبت خلق او ساخته بود. با بسياري از افراد پيرامونش ارتباطات عميق عاطفي برقرار مي كرد و قلب بزرگ او گنجايش اين همه را داشت. در سالهاي دورتر عمر خود در جستجوي حقيقت سفرها رفته بود، اما در اواخر عمر صحبت دوستان و ياران را غنيمت مي شمرد. بسيار ميهمان نواز بود و كمتر روزي مي شد كه در هنگام صرف غذا يك يا چند تن با او همسفره نباشند. در پذيرائي ساده و بي تكلف بود و در عين حال به رعايت مسائل انساني و قراردادهاي اجتماعي توجه كافي داشت. در خانه او به روي همه باز بود و خانه كوچك او محل آمدورفت هاي مكرر شاگردان، دوستان، علاقمندان و ديگران بود. اتاق كوچك او كه در آن پذيراي همه بود، دنيائي عظمت داشت. هنگامي كه بر او وارد مي شدي و سلام مي كردي طنين پر وقار پاسخ او قلبت را آرام مي كرد. سيماي نوراني او با نگاهي نافذ تا اعماق جان نفوذ مي كرد و گوئي تا ژرفاي وجود آدمي را مي كاويد و بسيار مي خواند متواضع بود و هنگام وارد شدن به كلاس درس اجازه برخاستن نمي داد. همچنانكه از عارفي دلسوخته چون او انتظار مي رفت درك والائي از هنر و بويژه موسيقي داشت بخوبي توانائي درك عنصر الهي را در هنر داشت و هنر و موسيقي اصيل و سنتي را بسيار ارج مي نهاد. در ضمن موسيقي گاه با شنيدن ابياتي از عارف شاعران بزرگ پارسي گوي به وجد مي آمد و از خود بيخود مي شد. رند عالم سوزي بود كه روزگار ما يا به خود نديده و يا به ندرت ديده است. خود او نيز شاعري بود كه از عنفوان جواني شعر مي سرود. طبع لطيف و حساس، ايمان ناب و عشق به خداوند، آشنائي عميق و گسترده با ادبيات عرفاني فارسي و عربي بي ترديد بر شعر او تاثير مي گذاشت هر چند وي در اين باره مي گويد: نه سخن سازم و نه شاعر مضمون پرداز سخنم هاتف غيب است و دم رحماني يا جاي ديگر: كمتر از سنگ سياهي به بيابان بودم كيمياي نظرش لعل بدخشانم كرد آنچه بر حافظ شيراز سحرگه دادند ريخت در كامم و سرمست و غزل خوانم كرد و باز جاي ديگر: شعرم بيان حالت عشق است ني سخن داند هر آنكه آب تميز از سراب كرد اشراف و احاطه عجيب او به ادبيات و خصوصا شعر فارسي تحسين برانگيز بود در ضمن درس به هر مناسبت شعري از مولانا، حافظ، سعدي، عراقي، عطار و... مي خواند. ديدار او با فيلسوف مشهور آلماني خانم آنه ماري شيمل (كه چند ماه قبل از رحلت استاد ) صورت گرفت بسيار ديدني و در يك فضاي روحاني و عرفاني خاص برگزار گرديد كه وصف آن در اين مجمل نمي گنجد و مقاله اي ديگر مي طلبد. دقيقا دو ماه قبل از رحلت پايان عمر خويش را پيش بيني كرده بود. روزهاي آخر عمر، حال غريبي داشت. با خانواده و دوستان و شاگردان و ارادتمندان به شكلي ديگر سخن مي گفت و هنگام خداحافظي به گونه اي ديگر وداع روز مي كرد شنبه بهمن 2 ماه 1378 از صبح وجد عجيبي داشت و نورانيت او بيش از هر وقت ديگر شده بود. با ولعي خاص دو درس صبح را بيان كرد و درس را به شكلي كنايه آميز و با اشاره به مرگ خود به پايان برد. سرانجام در عصر همانروز در كلاس درس نهج البلاغه مولي اميرالموءمنين علي ( ع ) كه عمري عاشقانه به او ارادت ورزيده بود، دچار ايست قلبي شد و به ديدار معبود شتافت، اين هم از شگفتيهاي حيات او بود كه براي بيداردلان، خود نشانه و كنايتي بر است سنگ مزارش (در قطعه گلشن نام آوران باغ رضوان اصفهان ) اين ابيات اقبال لاهوري را كه در زمان حيات پيوسته تكرار مي كرد، حك كرده اند: چو رخت خويش بربستم از اين خاك همه گويند با ما آشنا بود وليكن كس ندانست اين مسافر چه گفت و با كه گفت و از كجا بود خود در اين باره مي گويد: ديدي اي دل كه به دلدار رسيدم آخر وادي پر خطر عشق بريدم آخر در بيابان طلب گرچه دويدم بسيار شكر لله كه به مطلوب رسيدم آخر آنقدر حلقه زدم بر در ميخانه عشق تا گشودند در و باده كشيدم آخر آنقدر بال زدم در قفس ناكامي تا شكستم قفس و باز پريدم آخر آنقدر نعره يا دوست كشيدم از دل تا كه دادند به لبيك نويدم آخر مژده وصل ز سكان حريم ملكوت همه شب تا به سحرگاه شنيدم آخر تن رها كردم و يك پارچه روح شدم خرقه عاريت جسم دريدم آخر در حريم حرم كعبه دل طوف كنان به تماشاي رخ يار دويدم آخر از گلستان حقيقت گل صد برگ مراد دامني پر به دو صد هلهله چيدم آخر من و اين دولت سرشار شفيعي ز كجا گوئيا از دل بيدار خريدم آخر آثار چندي از ايشان به يادگار مانده كه عبارتند از: - 1 تجلي فضيلت (در دو جلد - ترجمه بخشي از شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ). - 2 نوراليقين در شرح خطبه متقين نهج البلاغه - 3 رساله كنزالرموز از ميرحسين هروي كه شيخ محمود شبستري كتاب گلشن راز را در پاسخ سئوالات وي به نظم آورده است. - 4 بهجتالطالبين (در منطق ). - 5 ديوان شعر. و آثار منتشر نشده ديگر. آري او رفت و خيل عظيم دوستدارانش را در سوگ كم نظيري قرار داد كه به واقع او مصداق اين بيت بود كه: از شمار دو چشم يك تن كم وز شمار خرد هزاران بيش خداي منان او را هماره در جوار رحمت خود قرار دهد.