Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790204-47930S1

Date of Document: 2000-04-23

اثبات دين در جريان برخورد افكار خطابه سيدمحمد خاتمي به مناسبت درگذشت زنده ياد استاد محمد تقي شريعتي محقق و مفسر قرآن (بخش آخر ) اشاره در شماره نخست خطابه سيدمحمد خاتمي رئيس جمهوري در رثاي زنده ياد استاد محمدتقي شريعتي به مقولاتي نظير قرينه عهد پاياني تاريخ به عنوان عهد دين، نحوه بقاء وحي پس از رحلت رسول اكرم (ص ) سوءاستفاده، حاكمان ستمگر از دين جهت تثبيت پايه هاي قدرت خود، شكل گيري عهد دين در عصر تمدن ضدديني، جبهه مبارزه فكري و علمي و اهميت حوزه هاي علمي در پيشبرد اين مبارزه و.. اشاره شد. در بخش دوم و پاياني آن خطابه خاتمي به برخاستن استاد شريعتي از دل حوزه هاي علميه و عمل مهم او در نزديك ساختن روشنفكران به دين و مردم و شيوه اثبات حقانيت دين اسلام در جريان برخوردمنطقي ميان افكار اشاره دارد. گروه انديشه استاد شريعتي از دامن مادر كه حوزه هاي علميه است جدا شد، اما دل او با مادر بود تا برود در متن كانونهايي كه براي گسترش و ترويج كفر و الحاد ايجاد شده بود، به صورت خاري در چشم تاسيس كنندگان اين دستگاهها دربيايد. خود استاد نقل مي كند در يك سفري كه حضرت آيت الله العظمي بروجردي به مشهد مشرف شده بودند، ايشان هم خدمت آيت الله بروجردي با همان كت و شلوار و با همان لباسي كه داشته مي رسد. چون استاد شريعتي معمم نشد، يكي از آقايان مي آيد مي گويد كه آقاي شريعتي از فضلاء و انديشمندان اسلامي هستند و ما تقاضامي كنيم از حضرت آيت الله كه به ايشان امر بكنند كه ملبس و معمم بشوند. ايشان مقام علميشان بالاست و اگر معمم بشوند يكي از استوانه ها در مقام ثبوت و اثبات و از استوانه هاي حوزه علميه مي شوند. مي گويد آيت الله بروجردي رو كردند به من و بعد رو كردند به او گفتند: اجازه بدهيد كه آقاي شريعتي به همين وضعي كه خود تشخيص داده است و مي داند، بماند. وجود او اين طور مي تواند موءثرتر باشد و بعد شروع كردند به دعا خواندن براي آقاي شريعتي شريعتي اگر ممهد در تحصيلات حوزه اي مي شد، يك مجتهد، يك مرجع بزرگ و يك مدرس نام آور در حوزه هاي علميه بود. از اقران هيچ كم نداشت، با استعداد وسيع و تلاش گسترده. اما او بايد برود و در پايگاههايي كه براي كفر و الحاد ساختند و چه كساني مي توانند نقش عظيم كساني مثل استاد شريعتي را در تحول معنوي در درون نسل جوان و تقويت مباني اسلامي در درون مدارس جديد و دانشگاه اسلامي انكار؟ بكنند استاد شريعتي با قرآن به دانشگاه مي رود تا خود همين دانشگاهها و مدارس جديد را به صورت عواملي عليه نفوذ بيگانگان، (نفوذ فكري، عملي و سياسي بيگانگان ) در بياورد. البته انساني كه يك عمر با تمام وجود تلاش مي كند، ممكن است يك جايي كارش هم ايراد داشته باشد، همه ايراد داريم، مهم جهت كار است، مهم جوهر و نتيجه و حاصل كار است، همان چيزي كه در فرزند برومندش دكتر شريعتي هم مي بينيم. دكتر شريعتي در شرايط ديگري از اسلام، در كانون محافل جديد دفاع كرد كه ولنگاري اخلاقي و رفتار و اخلاق ضد اسلامي، كانونش دانشگاههاي ما بود و نيز اوج اقتدار افكار الحادي بود، به طوري كه بچه هاي مسلمان ما جرات نداشتند كه ابراز عقيده كنند. در آن دانشگاههاي مرعوب هياهوي تبليغي الحاد، بخصوص الحاد ماركسيستي كه همه امكانات تبليغي اش را در همه دنيا و از جمله در ايران به كار گرفته بود، براي اينكه بگويد من فكر انقلابي ام، من فكر توام، من فكر جديد و علمي هستم. بچه هاي مسلمان ما هنوز نسل امروز يادشان هست كه يك مسلمان در دانشگاههاي ايران قاچاقي زندگي مي كرد. شريعتي دو كار عمده كرده است كه همين دو كار او، ارزش كار او را نشان مي دهد. هر چند ممكن است كه او هم مثل هر متفكري دچار اشتباهات فكري شده باشد. يكي اينكه الحق والانصاف آن رعب و هيمنه دروغين الحاد را در دانشگاه، شريعتي شكست. شريعتي بود كه سايه تهاجم هنرمندانه و متفكرانه اش به مبادي الحادي مدرن زمان، بچه هاي ما را در دانشگاهها و محافل علمي قدرت ديگر داد از اسلام دم زدن نه تنها ترس نداشت، كه افتخار بود و مساله ديگر و روشنفكري غرب زده و الحادي كه نسل تحصيلكرده ما را اندك اندك از توده هاي ميليوني مردم جدا كرده بود و در نتيجه با اين اختلاف و و با اين جدايي هر كاري كه مي خواست بكند. شريعتي هنر بزرگش اين بود كه دل و ذهن روشنفكر مسلمان را با دل و ذهن توده هاي مسلمان كه فطرت پاكشان اساس هر حركتي بوده وقوام هر انقلابي هستند، نزديك كرد. توي دانشگاههاي ما سخن از شهادت بود، همچنان كه در مجالس روضه خواني ما سخن از شهادت است. از ايثار سخن مي گفت. از استضعاف و استكبار سخن مي گفت، ازحاكميت دين خدا مسائل مطرح مي شد. از عرفان و معرفت الهي، از نيايش و دعا صحبت مي شد. همه چيزهايي كه براي مردم عادي ما آشنا بود، احساس مي كرد كه بچه هاي جوان وتحصيلكرده اش هم همان حرفها رامي زنند و اين نزديكي خود عاملي موءثر بود در كل حركت و انقلاب ما و ديديم كه امام امت كه محور ومدار آن حركت اصيل بود، كه از آغاز مي گفت بايد حركت به سوي ايجاد حكومت اسلامي باشد، مجموع اين عوامل هم به كمك آمد واين انقلاب را از لوث وجود بيگانه پاك كرده، بلكه كل مستكبرين دنيا را به زبوني و حقارت كشانده است. امروز ديگر امريكا و شوروي نيست كه سرنوشت سياسي، اقتصادي و فرهنگي ملت ما را تعيين كنند. اين ماييم كه موضع ما، حركت ما وعمل ما امريكا را عكس العملي قرار مي دهد. شوروي و امريكا بايد ببينند در ايران، رهبري ايران، مقامات ايران، مسئولين ايران، چه موضعي در فلان موضوع مي گيرند تا بعد خودشان را تطبيق كنند. اين افتخار و عظمت، افتخار و عظمت بزرگي است كه در زمان ما نصيب شده است. در آغاز صحبت گفتم كه در نظر اسلام، عهد پاياني تاريخ، عهد حاكميت دين است و انقلاب اسلامي ما انقلابي است كه در زمان اوج بي ديني و اعلام پايان عهد دين، به نام دين و براي استقرار دين تحقق پيدا مي كند و بنابراين با انقلاب ما عهد جديدي در تاريخ و در زندگي ايجاد مي شود. ما دوران جديدي را براي تاريخ بشر آغاز كرديم، به همين جهت است كه كل استكبار كه اساس حاكميت آن بي ديني است، در مقابل ما صف كشيده است. امروز وقتي كه ما داريم حكومت مي كنيم، ديگر تعارض شرق و غرب با ما فقط در برنامه هاي اقتصادي، سياست خارجي، فرهنگ و آموزش ما نيست. تعارض يك تعارض اصولي است. به همين دليل مي بينيم كه تنها با اينكه ما مي خواهيم از نظر سياسي و اقتصادي آزاد باشيم، او را بر آشفته نمي كند. تنهانگراني و خشم استكبار، اين است كه ما مي خواهيم سياست مستقل ملي داشته باشيم، از سيستم حقوقي و قضايي ما هم رنج مي برد، از اينكه ما بخواهيم بر طبق اصول ارزشهاي خودمان، يك نظام خانوادگي خاص خودمان راكه شرق و غرب نمي پسندند، پياده كنيم، ناراحت مي شود. اختلاف دو عهد است نه دو كشور، نه دو قدرت. عهد بي ديني با عهدي كه مي گويد اساس زندگي بايد وحي خدا باشد و هيچ قدرتي نبايد به جز خدا بر انسانها حاكم باشد. در طرف مقابل ما هم تنها دعواي سياسي، اقتصادي نظامي با غرب نداريم، پيداترين وجه دعواي ما دعواي سياسي، اقتصادي و نظامي است، ما هم دعوا بر سر مبادي و اصول داريم. ما فقط مي خواهيم شاه را بيرون كنيم و مستشاران امريكايي را بيرون كنيم. ما آزادي مي خواهيم، آزادي مطابق معياري اسلامي وقرآني مي خواهيم. غرب هم حركتش به سوي آزادي بود، واقعا هم آزادي مي خواست، اما چون حاكميت قرون وسطي حاكميت انحرافي دين بود، اندك اندك و عملا مسير آزادي در غرب، سير به سوي آزادي از دين و آزادي در اعمال هوس تبديل شد. اما وقتي كه من انقلاب اسلامي كردم وآزادي مي خواهم، آزادي اسلامي در سلطه بر هوس است كه تامين مي شود، در تسليم نسبت به حق است كه آزادي در اسلام تحقق مي يابد، نه رها كردن جلوي نيروي هوي و هوس. ما استقلال مي خواهيم، استقلالي مطابق معيارها و فرمولهاي اسلامي و اين استقلال حاكم نمي شود مگر در سايه پذيرش ولايت خدا و نه ولايت ما شيطان دعواي اصولي مبنايي با دنيا داريم و ما كه آغازكننده عهد دينيم، علاوه بر مبارزه سياسي و نظامي، در يك ميدان بسيار عميق تر و وسيع تر بايد مبارزه كنيم. بايد اين اصول را تثبيت كنيم والبته كه ما در خلا زندگي نمي كنيم، ديگران هم هستند، ديگران هم فكر دارند. اسلام بايد در جريان يك برخورد منطقي ميان افكار، حقانيت خودش را به اثبات برساند. خيال نكنيد كه با رفتن شاه كار ما تمام شد، با رفتن شاه كار ما آغاز شد و خيال نكنيد كه اگر فكر مخالفي ظهور و بروز نداشت، ما فائق شده ايم و به سرانجام رسيده ايم. فكر را اگر مخفي كني، نابود نمي شود، به صورت ديگري بروز مي كند. در ميدان مبارزه فكري، فكر بايد با فكر روبه رو شود واسلام چون به حقانيت خود معتقد است، هم از برخورد آراء و افكار استقبال مي كند وهم جزو رسالتهاي ماست كه در قانون اساسي ما آمده است. فكر مخالف بايد در يك روند عميق منطقي، مبدل به فكر حق بشود و نه اينكه به صورت مكانيكي حذف شود. البته حساب فكر با توطئه جداست. ما بايد بدانيم كه در دنياي واقعيتها زندگي مي كنيم، اصول معيارهاي دين مشخص است و به وسيله وحي بيان شده است. اما اين اجتهاد اسلامي است كه با شناخت دقيق مسائل زمان وعرضه آن حوادث واقع، به منابع حكم اسلامي، بايد تكليف مردم را روشن كند. جهادي كه در حوزه هاي علميه ما بايد صورت بگيرد به مراتب گسترده تر وعميق تر از آن چيزي است كه در گذشته بوده است. بايد در يك جريان سالم برخوردمنطقي افكار، عظمت وقدرت وتوان فكري اسلامي راثابت كنيم و مهمتر امروز اينكه، اسلام يك نظام فكري نيست كه با برهان واستدلال فقط بايد آن را اثبات كنيم، با توجه به الحاد مدرن و جديدي، بايد عميق تر عمل كرد. امروز اسلام به صورت يك نظام الگو در آمده است. اگر ما نتوانيم اثبات كنيم كه اين الگو مي تواند زندگي بشر را نجات دهد، ما باخته ايم و دچار خسارت شده ايم. بايد الگويي بسازيم كه در آن معنويت توام با عدالت باشد كه عدالت بدون معنويت دروغ است و معنويت بدون عدالت، فريب. اين كاري است كه به عهده همه نسل انقلابي ماست ودر درجه اول، عالمان، انديشمندان، فقيهان و فيلسوفان اسلامي، حوزه هاي علمي، دانشگاهها و بعد همه اقشار ملت. و در اين لحظات آخر، بار ديگر يادو نام استاد بزرگوار، شريعتي را گرامي مي داريم و مي گوييم كه يكي از مردان خستگي ناپذير تلاش و جهاد هم درصحنه فكري و هم در صحنه سياسي بود. او تنها دفتر كانون نشر حقايق اسلامي نداشت، در زندانهاي شاه هم بسر برده بود، شكنجه ديده بود، مبارزه او با عامل سياسي الحاد و غرب و استكبار، رژيم شاهنشاهي و با عوامل فكري و فلسفي آنها، روشنفكران ملحد و ساير گروههاي ضداسلامي است. شريعتي متعلق به اسلام است، شريعتي بر گردن نسل انقلابي امروز حق دارد و شريعتي متعلق به نظام اسلامي است و نظام اسلامي ياد اين استاد بزرگوار را گرامي مي دارد و علو درجات او را از خدا طلب مي كند. به هر حال مرحله اي كه ما امروز شروع كرده ايم در صحنه جهاني مرحله سختي است كه فقط با توكل بر خدا و استمداد از خدا و تلاش در راه خدا مي توان اين بار را به سرمنزل مقصود رساند.