Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790204-47927S1

Date of Document: 2000-04-23

او در انديشه اش جاودانه شد... همزمان با ايام تولد مرحوم رضاصادقي برنده مدال طلاي المپياد جهاني رياضي هميشه با خود در جنگ و ستيز بوده ام. جامعه چيزهايي به من داده بود و در عوض چيزهايي از من گرفته بود. به من هم شمشير داده بود و هم نوشدارو و مرا در جدال دايمي با خود، نگه داشته بود و از نتيجه اين جدالهاست كه من زاده شدم و از شنهاي خونين اين جدال است كه من جوشيدم و بيرون آمدم. رضا صادقي * مريم گرابيان سخن گفتن از رضا كار ساده اي نيست. برخلاف تصور اكثر مردم كه او ر ا تنها، رياضيدان المپيادي و افتخارآفرين مي شناسند، شاعري توانا و نويسنده اي زبردست هم بود. داستانها و مقالات فراواني نوشته است و نظريات جالبي هم دارد. در ميان خاطرات، او رضايي است سرشار از انديشه، احساس و بالاتر از همه صداقت و عشق. رضا صادقي در نخستين بامداد ارديبهشت ماه 1356 در مشهد مقدس، در خانواده اي متدين و فرهنگي، چشم به جهان گشود. دوران كودكي را در روستاي محروم چكنه سفلي بخش سرولايت نيشابور سپري قبل كرد از ورود به دبستان، قرآن را در مكتبخانه آموخت. پدر رضا مي گويد: پرسشگر بود و كنجكاو. تا جواب سوءال خود را نمي يافت، دست از تكاپوو تلاش برنمي داشت و به هر پاسخي قانع نمي شد. روزي از خواهر بزرگش كه درس علوم مي خواند، مي پرسد مولكول؟ چيست و پاسخ مي شنود: كوچكترين قسمت هر چيز را مولكول مي گويند. رضا به اتاق ديگري مي رود و با گوشتكوب اسباب بازيش را خرد مي كند; كوچكترين قطعه اي را كه مي بيند، نزد خواهرش مي آورد و مي پرسد: اين مولكول؟ است! رضا پس از پايان دوره دبستان، همراه خانواده به مشهد آمد. بسيار كتاب مي خواند و به شعر علاقه داشت. در كلاس سوم راهنمايي، از درس رياضي نمره يازده گرفت و باعث رنجش خانواده گرديد و همين، مسير زندگي او را عوض كرد; با عزمي راسخ به تلاش و مطالعه گسترده پرداخت. تلاشي كه تا واپسين لحظات عمرش ادامه داشت. با قبولي در آزمون استعدادهاي درخشان، دوره دبيرستان را در مركز شهيد هاشمي نژاد مشهد، در رشته رياضي آغاز كرد. در سال دوم دبيرستان، از هر چهار درس رياضي نمره بيست گرفت و از طرف سازمان، به تهران معرفي شد و براي شركت در كلاسهاي تابستاني (آشنايي با رياضيات ) در دانشگاه صنعتي شريف، اعزام شد. چون خانواده رضا قادر به خريد كامپيوتر براي او نبودند و در مدرسه نيز فقط دو دستگاه كامپيوتر وجود داشت، گاهي اوقات با اجازه سرايدار بعداز ساعت مدرسه مي ماند و با آنها كار مي كرد، لذا تلاش خود را بيشتر بر روي رياضي متمركز ساخت. در آذرماه 1372 به مرحله كشوري يازدهمين المپياد رياضي و چهارمين المپياد كامپيوتر دانش آموزان در شيراز راه يافت و در بهمن ماه همان سال، موفق به كسب مدال نقره كشوري در رشته كامپيوتر و طلاي كشور در رشته رياضي شد و براي شركت در اردوي المپياد به تهران اعزام گرديد. سپس به عضويت تيم شش نفره جمهوري اسلامي ايران درآمد و در تيرماه 1373 (ژولاي ) 1994 درسي و پنجمين المپياد رياضي جهان در كشور هنگ كنگ، موفق به كسب مدال نقره جهاني شد. پس از بازگشت، يك دستگاه كامپيوتر از طرف رئيس جمهور به او اهدا گرديد; و رضا توانست در هر دو رشته رياضي و كامپيوتر به فعاليت و مطالعه بپردازد. در آذرماه 1373 مجددا در مرحله استاني المپياد رياضي و كامپيوتر انتخاب شد و دو مدال طلاي رياضي و كامپيوتر كشوري را به دست آورد. از آنجا كه شركت در دو المپياد علمي جهاني همزمان ممكن نبود، به صلاحديد استادان و علاقه شخصي المپياد رياضي را انتخاب كرد و پس از گذراندن دوره اردوي المپياد به عضويت تيم شش نفره ايران درآمد و براي شركت در سي وششمين المپياد رياضي در تيرماه 1374 (ژولاي ) 1995 به تورنتوي كانادا اعزام شد و مدال طلاي جهاني را در بين 73 كشور شركت كننده به دست آورد. مهرماه 1374 تحصيلات خود را در رشته رياضي دانشگاه صنعتي شريف آغاز كرد; و اين در حالي بود كه پيشنهادهاي فراواني از سوي دانشگاههاي خارج از كشور، دريافت كرده بود. اما رضا مي خواست در ايران و نزد استادان مجرب ايراني تحصيل كند و تنها در صورت لزوم، براي تحصيلات تكميلي به خارج برود. درس گراف رادر ترم اول مقطع فوق ليسانس به صورت اختيار انتخاب كرد و موفق به كسب /19 5نمره در اين درس گرديد و نظر استاد را جلب نمود كه از او خواست تا در مركز تحقيقات مشغول در شود باشگاه دانش پژوهان جوان، طراح سوءالات المپياد شد. مادر رضا از درستكاري و امانت داري او مي گويد: يك سال بعداز رضا، برادرش جواد پس از قبولي در مرحله استاني به مرحله كشوري المپياد در يزد راه يافت. با آن كه رضا يكي از طراحان سوءالات بود، بعداز پايان مسابقه در اين ارتباط، با او صحبتي نكرد. (جواد مدال برنز كسب كرد ). رضا در آخرين هفته هاي عمر پربارش، مقاله اي با عنوان جهان متناهي و اعداد ساختني نوشت و براي ارائه مقاله به صورت سخنراني به نخستين سمينار رياضي دانشجويان كشور در اهواز دعوت شد. وي به همراه 27 دانشجوي ديگر آماده حركت شدند. اما.... دكتر فرهادي رئيس تيم با آنها نمي رود، دكتر تابش عضو هيات علمي از رفتن خودداري مي كند. پدر رضا مي گويد: آن زماني كه در تيم 6 نفره المپياد اعزامي به تورنتو، تنها يك دختر بود، خانمي را به عنوان سرپرست وي، با هزينه اي گزاف به كانادا اعزام كردند، پس چطور اجازه دادند 5 دختر بدون سرپرست عازم اين سفر؟ شوند! رضا مي گفت نيمه شبها، درهاي آسمان باز مي شود.. و اين چنين اتفاق افتاد76 25000 اسفند /10 30ساعت شب راننده با وجود بارندگي شديد و هشدار پليس راه و نداشتن صفحه سرعت سنج به سمت تهران حركت مي كند. ساعت 2 بامداد اتوبوس در دره اي سقوط مي كند و رضا همراه با 6 تن از دانشجويان نخبه دانشگاه صنعتي شريف، مظلومانه از اين دنياي خاكي پرمي گشايد; و مساله حل نشده رياضي اش را در مشت گره كرده اش براي آيندگان جا مي گذارد. اجساد بلافاصله با هواپيما!! به تهران منتقل مي شوند. گواهي فوت آن قدر با عجله صادر مي شود كه اشتباهات فاحشي مانند تاريخ وقوع حادثه و محل تولد برخي از آنان در آن مشاهده راديوهاي مي شد بيگانه شبانه خبر را پخش مي كنند، اما خانواده رضا ساعت 2 بعدازظهر روز بعد ازطريق اخبار سراسري، متوجه موضوع مي شوند! و اين تنها پاسخي بود كه به خانواده هاي آنان داده شد: * علت حادثه بي احتياطي راننده و اشكالات سطح جاده و فقدان حفاظ و نبودن علامات هشداردهنده كافي، در پيچ و شيب تند جاده بوده كه اين گونه عوارض و اشكالات در جاده هاي ما تقريبا عادي است! * دانشگاه نمي تواند تفاوتي بين دانشجويان نخبه و ساير دانشجويان از حيث بودجه و امكانات قايل شود! * خوشبختانه سه نفر از اعضاي تيم المپياد، همگي سالم هستند! در هر صورت مي دانم چراغي در دل من روشن است كه مرا به سمت حقيقت هدايت مي كند. من به دنيا آمده ام، پس وظيفه دارم كه دنيا را بشناسم. وظيفه دارم كه خودم را بشناسم و اين جزو بديهي ترين وظايف من است، پس بايد زندگي كنم و از موهبت زنده بودن براي كشف ناشناخته ها و راز وجودي خود استفاده كنم... پيكر رضا صادقي در صحن مطهر امام هشتم، همجوار شهداي عاشوراي مشهد، به خاك سپرده مدالها شد و تقديرنامه هايش در كنار افتخارات جهان پهلوان تختي در موزه آستان قدس رضوي قرار گرفت و خود در انديشه اش جاودانه شد... علي حيدري، فريد كابلي، عليرضا سايبان، آرمان بهراميان، مجتبي لطفعلي زاده و مرتضي شش رضايي، جوان گلي بودند كه در آن حادثه، همراه با رضا صادقي، پرپر شدند.