Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790204-47923S1

Date of Document: 2000-04-23

به جمالش عشق نتوانست باخت... گفت وگويي با دكتررضا اشرف زاده به مناسبت سالروز بزرگداشت عطار نيشابوري در ادبيات عرفاني روح آدمي را به پرنده اي مانند مي كنند كه از عالم بالا فرو آمده و در قفس تن گرفتار شده است. اين روح كه در قفس تن انسان هاي بي درد، درد غربت را از ياد برده و آرميده است چونان قناري قفس زادي است كه به تنگناي قفس خو كرده وپرواز را نيز از ياد برده است اگر حافظ شيرازي، جهان را جلوه غمزه جادوي او يا عكس روي او يا يك فروغ رخ ساقي مي داند، عطار نيشابوري آن را جلوه پرسيمرغ و نقش آن پر مي داند كه در دل تاريك شب در آسمان چين ديده شده است و همه هستي او نمودار نقش آن پر است گفت وگو از: مهدي عليزاده - خبرنگار همشهري در مشهد شيخ فريدالدين محمدبن ابراهيم عطار نيشابوري ( ) 539618 از برجسته ترين عارفان شاعر و شاعران عارف ايران است. سخن او شعله اي است كه جان مشتاقان را گرم مي كند. كلام او، تازيانه اهل سلوك است كه خوانندگان را به شتاب، از راه پرپيچ و خم عرفان مي گذراند و آنها را به مقصد و مقصود مي رساند. سنت حسنه اي كه در چند سال اخير براي نامگذاري روزي به نام بزرگان علم و ادب و هنر ايران زمين رايج شده است قابل تقدير است و براي جوانان ادب آموز، راهگشا و تعليم دهنده. فروردين 25 را به نام پيراسرار عطار نيشابوري مزين كرده اند. جستاري كه از پي مي آيد نتيجه نشستي است با دكتر رضا اشرف زاده استاد ادبيات دانشگاه مشهد و عطارشناس كه تقديم خوانندگان گرامي مي گردد. كارنامه علمي دكتر اشرف زاده شامل 26 كتاب و 32 مقاله علمي است. * بيان مختصري از شرح زندگاني عطار نيشابوري آغاز مناسبي براي اين گفت وگو خواهد بود. شيخ فريدالدين محمدبن ابراهيم عطار نيشابوري از بزرگترين عارفان شاعر قرن ششم و اوايل قرن هفتم است و همچون اكثر بزرگان عارف، زندگي او در هاله اي از افسانه پوشيده و پيچيده شده است. درباره تاريخ تولد او نظريات گوناگوني ارائه شده است ولي از بين همه تاريخ هاي ذكر شده سال 539 صحيح تر به نظر مي رسد و تاريخ شهادتش به دست مغولان و در زمان قتل عام شهر نيشابور سال 618 است. از كودكي به سخنان، عارفان دلبستگي زياد داشته و به همراه پدر خويش به مجلس صوفيان شد آمد مي كرد، و با شنيدن سخنان ايشان آبي بر آتش دل دردمند خويش مي زده است. شغل او عطاري بوده است كه در گذشته، عطاران خود طبيب بوده اندو عطاران عارف، طبيب روحاني و جسماني خلق - تخلص عطار از همين بابت است و چون در قريه كدكن نيشابور متولد شده است او را عطار نيشابوري مي نامند و چون بر كنه اسرار الهي واقف بوده به پير اسرار شهرت يافته است. عطار، از جهت زنجيره عرفان، در سلسله اي قرار مي گيرد كه سلسله جنبان آن بايزيد بسطامي عارف قرن سوم است. اين زنجيره، پيوسته و در طول حيات خود، به دست و پا و گردن عارفاني چون حسين منصور حلاج، شيخ ابوسعيد ابي الخير، شيخ احمد غزالي، شيخ شهابالدين سهروردي، عين القضاه همداني و... پيچيده و در اين اواخر حتي به گردن عارفي چون مشتاق كرماني نيز انداخته شده اين است سلسله، سلسله خون است و شهادت و برسردار رفتن و سنگسار شدن و شمع آجين گشتن. عارفان اين سلسله معتقدند: اول قدم از عشق، سرانداختن است جان باختن است و با بلا ساختن است * گرمي و شوق انگيزي زبان عطار به گونه اي است كه عارفان بزرگ سخن او تازيانه را اهل سلوك اين دانسته اند حالت را در كلام عطار چگونه؟ مي بينيد لويي ماسينيون مي گويد: سخن عطار نيشابوري سه ركن اصلي دارد، زيبايي و عشق و درد و از اين سه ركن، درد ركن اصلي است: كفر، كافر را و دين، ديندار را ذره اي دردست دل عطار را در ادبيات عرفاني روح آدمي را به پرنده اي مانند مي كنند كه از عالم بالا فرو آمده و در قفس تن گرفتار شده است. اين روح كه در قفس تن انسان هاي بي درد، درد غربت را از ياد برده و آرميده است، چونان قناري قفس زادي است كه به تنگناي قفس خو كرده و نه تنها دنياي اصلي خود را فراموش كرده كه پرواز را نيز از ياد برده دلخوشي است، او به آب و دانه اي است كه هر چندگاه براي او در همان قفس آماده مي كنند. اما كبوتران آزاد صحرا، كه پيوسته در اوج آسمان و در سينه كهكشان پرباز كرده اند، تاب تحمل اين قفس را ندارند، وقتي كه خسته از آن همه آسودگي و خفتگي، به ياد هواي آزادي كه در آن، پرواز به مي كردند ياد ياراني كه همه با هم يك دل و يكسو بودند و به ياد ياري كه با آنها هم پرواز بوده است. مي افتند، يكباره خود و هستي را از ياد مي برند و با اضطرابي شگفت سربر ديوار قفس مي كوبند تا شايد آن را در هم شكنند و خود را رها سازند. در آثار عطار خودي وجود ندارد كه اظهار وجود كند يا گستاخ باشد تا از او سوءالي كند، اصلا من و مايي و من و اويي نيست، بلكه هم اوست. به اين دليل است كه كلام عطار تازيانه اهل سلوك است و خوانندگان را به شتاب از راه پرپيچ و خم عرفان مي گذراند و آنها را به مقصد و مقصود مي رساند. * حضرت عالي در مقاله اي با عنوان از سايه تاخورشيد عطار را در مصيبت نامه، مسافري سرگردان معرفي مي كنيد كه براي رهايي از قفس تن به هر دري مي زند ولي سرانجام او را به خود حوالت مي دهند كه بيرون از تو چيزي نيست كه البته بيگانه با آموخته هاي عرفاني نيست. اما در منطق الطير او را هدهدي مي دانيد كه حله طريقت بر دوش و افسر حقيقت برسر دارد، كه با آشنايي از خوب و بد روزگار به هدايت مرغان مي پردازد، شخصيت عطار را در منطق الطير بيشتر توضيح دهيد. بله، عطار در منطق الطير، هدهدي راه دان و راه شناس است كه از همه اسرار عالم خبر دارد. راز سيمرغ را مي شناسد، همان طوري كه از اسرار آفرينش جهان هستي با خبر است. از اسرار مهمي كه در منطق الطير، از آن سخن مي رود راز سايه پاك است كه مورد نظر آن خورشيد جان باقي است. گرنگشتي نقش پر او عيان اين همه غوغا نبودي در جهان اين همان مطلبي است كه حافظ شيرازي نيز در ضمن اشعار آسماني خويش كه گاه بدان پرداخته و به كنايتي و اشارتي، سند كرده است كه: عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه انگيز جهان، غمزه جادوي تو بود اگر حافظ شيرازي، جهان را جلوه غمزه جادوي او يا عكس روي او يا يك فروغ رخ ساقي مي داند، عطار نيشابوري آن را جلوه پرسيمرغ و نقش آن پر مي داند كه در دل تاريك شب در آسمان چين ديده شده است و همه هستي او نمودار نقش آن پر است. بنابر اين كل هستي، نقشي و سايه اي از آن پر است. مرغي از هدهد، نسبت خود را با سيمرغ مي پرسد كه نسبت ما چيست با او؟ بازگوي و هدهد راه شناس و داناي راه چنين جواب مي گويد: تو بدان، كانگه كه خورشيد از نقاب آشكارا كرد رخ، چون آفتاب (...) هر چ اين جا سايه اي پيدا شود اول آن چيز آشكار آنجا شود بنابر اين، همه عالم، سايه اي از آن آفتاب حق است، وجود سايه، وابسته به خورشيد است و ما كه سايه پاك اوييم، وجودمان عدمي است هستي ها نما و سايه اي است محوشدني. در آن حضرت كه امكان ثبوت است فلك چون دست باف عنكبوت است * در حقيقت، آدمي، سايه اي از وجود حضرت باري در روي زمين است. بله، انسان هر چند كه همچون همه آثار صنع سايه اي بيش نيست، اما اين سايه سايه اي پاك است و مورد نظر آن پاك، سايه اي است كه مي خواهد خورشيد را بشناسد و او را ببيند و در او محو شود. به همين جهت براي او آيينه اي اختصاصي ساخته اند كه بتواند جمال دوست را در آن ببيند: چون كسي را نيست چشم آن جمال وزجمالش هست صبر لامحال با جمالش عشق نتوانست باخت از كمال لطف خود آيينه ساخت زيرا او نيز مي خواهد جمال خويش را ببيند و چه آيينه اي زيباتر از آدم و دل آيينه سان او. در نتيجه، اين سايه پاك آينه دار جمال الهي است و اگر از كدورات و زنگارها پاك شود مي تواند آيينه تمام نماي ذات الهي گردد. حاصل و نتيجه راهروي و سلوك مرغان در منطق الطير نيز همين است. كه نهايت حركت آنها بدانجا مي انجامد كه آفتاب قربت از درگاه سيمرغ مي تابد و به وسيله همان نور، مجال سيمرغ را در آينه جهان مي بيند و عكس جمال او را در آينه عالم مي نگرد.