Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790203-47914S2

Date of Document: 2000-04-22

چگونگي رشد تفكر انتقادي در نوجوانان جامعه بستر تفكرات، نگرشها، علايق و سليقه هاي متنوع و مختلف است و ما نيز بنابه طبيعت انساني مان در مقابل تضادها و ناهماهنگيها برانگيخته مي شويم. حال بايد بياموزيم كه در مقابل تضادها و ناهماهنگيهاي احتمالي چگونه عمل كنيم. آنچه حايز اهميت است پذيرش دو نكته مهم در مورد انسان است: - 1 انسان از لحاظ شناختي بسيار توانمند است او مي بيند مي شنود، مي انديشد، ارزيابي مي كند و مي پذيرد. - 2 انسان مجهز به ابزار زبان است و مي تواند انديشه هايش را به زبان بياورد و از اين طريق به ديگران نيز تفهيم كند. محيط سالم با تكيه بر دو نكته فوق به انسان مي آموزد كه در رويارويي با مسايل و براي مقابله با ناهماهنگيها و تضادها مي تواند با استفاده از ابزار زبان و با منطق و استدلال و با تكيه بر انديشه اش روبه رو شود. اهميت كاربرد اين شيوه در اين است كه برانگيختگي هيجاني را كه در تعاملات بين فردي و اجتماعي عامل بروز رفتارهاي تكانشي است، كنترل مي كند و اثرهاي منفي آن را بر روي شناخت نيز كاهش مي دهد (زيرا وقتي ما برانگيخته هستيم ادراكات ما از رفتارهاي ديگران با سوءتعبير همراه مي شود ) . كنترل برانگيختگي هيجاني رويارويي افراد را با يكديگر به سادگي امكان پذير مي سازد و روابط اجتماعي عاري از تنش را تضمين مي سازد و از رشد شخصيتهاي ناسالم جلوگيري خواهد كرد. پس رشد توانايي انتقادگري و انتقادپذيري به موازات رشد تواناييهاي شناختي انسان صورت مي گيرد. ازطرفي نيز رشد و توسعه فرهنگي و اجتماعي يك جامعه با توان انتقادگري و انتقادپذيري افراد آن جامعه همبسته است. زيرا تحول و پويايي جامعه مبتني بر نظرهاي صحيح و جامع افراد آن جامعه است و انتقاد درحقيقت نقش تصحيح كننده نظرها و تصميمهايي است كه به منظور سازندگي در جامعه موردنظر هستند و يا حتي اتخاذ مي شوند و عكس اين قضيه چنانچه افراد جامعه توان ابراز آزادانه نظرهايشان را نداشته باشند، انرژي خود را در جهت تخريب به كار مي برند و اين تخريب مي تواند چندجانبه باشد. از يك سو تخريب اموال و اشياء عمومي جامعه (به طور مثال نارضايتي از اتوبوسراني با پاره كردن صندليهاي اتوبوس، ناراحتي از مخابرات با درآوردن گوشيهاي تلفن هاي عمومي و... ) و از سوي ديگر تخريب نيروي انساني به طور مثال وقتي كارمند از اداره اش يا از مسايل رفاهي اش ناراضي باشد و اجازه اظهارنظر و بيان نداشته باشد، كم كاري مي كند و يا با تاخير سر كارش حاضر مي شود. اين گونه رفتارها از نظر روان شناسان جزء رفتارهاي خودشكن محسوب مي شود. صرف نظر از اين كه شخص تنبيه مي شود و عزت نفسش كاهش مي يابد، انگيزش پيشرفت و موفقيت در هر دو مفهوم فردي واجتماعي آسيبپذير نمونه هاي مي شود مشابه نمونه فوق كه از اين طريق به ابراز عواطف اقدام مي كنند درحقيقت راه كجي را انتخاب كرده اند كه نه به صلاح فرد و نه به صلاح جامعه است. نتيجه اين بحث تقويت و رشد توان انتقادگري و انتقادپذيري افراد جامعه به عنوان عاملي براي رشد و سازندگي جامعه آنچه است اجراي كاربردي اين راهبرد را تضمين مي كند، محيطي است كه تحت عنوان نقد و نقادي اجازه ابراز وجود را ازطريق ابراز آزادانه عواطف فراهم مي سازد. هرگاه افراد بتوانند از ديگران انتقاد كنند، قدرت پذيرش انتقاد از طرف مقابل را نيز خواهند يافت. گفتگوي رودرروي افراد در قالب نقد ديدگاهها منجر به حذف رفتارهاي غيرعادي همچون غيبت و بدگويي خواهدشد و افزون بر آن از رشد رفتارهاي چاپلوسانه كه آفت رشد رفتارهاي سالم اجتماعي است نيز پيشگيري خواهدشد. بسياري از سوء تعبيرها وبدفهمي هايي كه در روابط بين فردي و گروهي به وجود مي آيد منجر به ايجاد احساس خصومت مي شود و گفتگوي آزاد و رودرروي افراد با يكديگر مي تواند عنصر خصومت بين فردي و اجتماعي را كنترل كند و احتمال وقوع رفتارهاي پرخاشگرانه را نيز كاهش مي دهد. تاكنون ما از اهميت توان انتقادگري و انتقادپذيري و اثرات مثبت آن در روند رشد اجتماعي سخن گفتيم اما نكته مهم اين بحث اين است كه چگونه و ازكجا تقويت اين رفتار را شروع؟ كنيم آيا انتقاد مبناي رشدي؟ دارد يا به عبارتي آيا در يكي از مراحل رشد (از كودكي تا بزرگسالي ) جايگاهي خاص دارد تا بتوانيم با ايجاد محيطي مناسب در آن دوره اين توانايي را تقويت؟ كنيم قبل از آن كه وارد بحث شويم توجه شما را به مثالي جلب مي كنم: پدري به نوجوان 14 ساله خود تذكر مي دهد كه جهت صرفه جويي اقتصادي در خانواده بهتر است در ارائه خواسته هايش وضعيت اقتصادي خانواده را درنظر داشته باشد و صرفه جويي كند. نوجوان در همان لحظه با نگاهي معنادار به پدر و سيگاري كه در دستش است و دود آن در هوا پراكنده شده به او مي گويد: فكر مي كنم اگر شما هزينه كشيدن سيگارتان را صرف خانواده كنيد مشكل اقتصادي كمتر خواهدشد! به نظر شما آيا اين نوجوان گستاخ؟ است و پدر بايد به خاطر حاضرجوابي به بزرگترها با او مقابله؟ كند يا نه انتقاد او بجاست و بايد پدر پاسخي مناسب و منطقي به او ؟ بدهد قبلا در قالب دو نكته مهم به توانمندي شناختي و كلامي انسان اشاره كرديم و متذكر شديم كه انتقادگري و انتقادپذيري به رشد شناختي وابسته است. براساس نظريه پياژه نوجوانان از لحاظ شناختي در مرحله عمليات صوري قرار دارند و به همين دليل با مفاهيم ذهني يا انتزاعي سروكار پيدا مي كنند. يكي از مهمترين خصوصيات اين مرحله توانايي تفكر فرضي يا توانايي در ايجاد فرضيه هايي است كه از وقايع ملموس و عيني جداست. نوجوان بيش از كودك آينده نگر و بيشتر داراي آن حسي است كه جان فلاول (Flavell 1977 ) آن را حس بازي مي نامدش كه شامل آگاهي از زندگي و پيش بيني، فرمول بندي و يافتن راه حلهايي براي بعضي از مسايل است و مسايلي ازقبيل برنامه ريزي بودجه خانوادگي يا پيش بيني انگيزه ها و رفتار احتمالي ديگران مي باشد. پس نوجوان برخلاف كودكي كه با زمان حال سروكار دارد نه تنها به وضعيت موجود امور توجه دارد، بلكه مي تواند وضعيت احتمالي امور را نيز پيش بيني كند. اين تغيير به تنهايي متضمن بسياري چيزهاست، براي مثال نشانگر استعدادهاي تازه يافته و اغلب توانفرساي نوجوان است كه به مدد آنها كشف مي كند كه پدر و مادري كه بيش از اين در چشم او آرماني بود، موجودي است زميني و مي تواند در ارزشهاي پدر و مادرش شك كند، آنها را با ارزشهاي پدر و مادرهاي ديگر كه نوجوان را بيشتر درك مي كنند يا به اندازه پدر و مادر خودش محافظه كار نيستند، مقايسه كند و حتي مي تواند آنها را متهم كند كه بين ارزشهايي كه دم از آن مي زنند با رفتارشان ناهمخواني رياكارانه اي وجود دارد: آگاهي نوجوان از تفاوت بين موجود و ممكن به سركش شدن او كمك مي كند. نوجوان هميشه موجود و ممكن را مقايسه مي كند و كشف مي كند كه غالبا آنچه موجود است چيزي كم دارد (الكايند Elkind 1968 ). انتقاد سرسختانه آنان از نظامهاي اجتماعي و سياسي و مذهبي موجود و اشتغال ذهني آنان به ساختن نظامهاي جانشين (كه غالبا بسيار مفصل و نظري است ) با توانايي آنان در تفكر عملياتي صوري ارتباط اين دارد توجه شديد نوجوان به عيوب بزرگسالان و نظم اجتماعي و خلق نظامهاي جانشين بيشتر حرف است تا عمل. شايد اين پديده انعكاسي است از اين حقيقت كه اين مرحله رشد شناختي هنوز نسبتا تازه است و هنوز كاملا با رفتار نوجوان تلفيق نشده است. در عين حال تشخيص جنبه هاي مثبت تواناييهاي تازه نوجوان در مفهوم سازي و استدلال ذهني يا انتزاعي درباره احتمالات فرضي اهميت همين طور دارد ممكن است بزرگسالان چنين تصور كنند كه نوجوان صرفا با عقايد مختلف بازي مي كند ولي همين تمرين و بازي اهميت بسياري دارد و جنبه توليدي دارد. براي نوجوان هرچيز به دستمايه اي براي فكر كردن بدل مي شود، فكري كه بيان مي شود، بحثهاي بي پايان، تاييدهاي قاطعانه و بزرگسالان دربرابر اين موج عظيم اندكي تعادل خود را از دست مي دهند و اغلب از درك اين مسئله عاجز هستند كه آنچه به چشم آنان تكرار مكرراتي عبث است يا چون و چرايي بيهوده در مسايل كهنه و رنگ و رورفته، درواقع براي نوجوان نشانه اكتشاف جواني و كشفيات راستين است. خانواده يكي از عواملي است كه مي تواند با ارتباطي كه با نوجوان برقرار مي كند در رشد متعالي اين توانايي اثرگذار باشد. نقش والدين و شيوه هاي فرزندپروري آنان به طور قاطع يكي از عوامل مهم در رشد اين توانايي محسوب مي شود. لذا اثرات شيوه هاي فرزند بر روي والدين به شرح ذيل مورد بررسي قرار مي گيرد. نقش والدين قاطع و اطمينان بخش: نوجواناني كه والدين قاطع و اطمينان بخش دارند به احتمال بسيار زياد احساس مي كنند مورد مهر و محبت هستد و والدينشان به قدر كافي به آنان آزادي مي دهند. نوجوان در بحثهايي كه به رفتارش مربوط مي شود آزادانه شركت مي كند و حتي ممكن است تصميم گيري هم بكند ولي اقتدار نهايي در دست والدين باقي مي ماند. از نظر نوجوان والدين در مورد عقايد قوانين يا اصول طرز رفتار مسئول و منصف هستند. اين والدين هم براي رفتار خود مختارانه و هم براي رفتار منضبط اعتبار قايل هستند. آنان روابط كلامي را تشويق مي كنند و وقتي كه از اقتدار خود به عنوان والدين استفاده مي كنند و كودك را از چيزي منع مي كنند يا از او انتظاري دارند برايش دليل مي آورند. نقش والدين خودكامه و مستبد: اين نوع والدين عقيده دارند اطاعت بي چون و چرا يك فضيلت است و لزومي نمي بينند كه براي دستوراتي كه مي دهند دليلي ارائه كنند. اين اقتداري غيرمنطقي است كه براساس ميل بزرگسالان به تسلط بر نوجوان مي باشد و باعث بروز احساس طردشدگي در نوجوان مي شود و گاهي خشم او را برمي انگيزد و گاهي هم به افسردگي مي انجامد. اين نوجوانان كمتر متكي به خود هستند و نمي توانند به تنهايي كاري انجام دهند يا از خود عقيده اي داشته باشند. شايد به اين دليل كه به قدر كافي فرصت نداشته اند كه عقايد خود را بيازمايند و يا مستقلانه مسئوليت قبول كنند و هيچ كس هم آن قدر براي عقايد آنان ارزش قايل نبوده كه به آن توجه نشان اين دهد نوجوانان عزت نفس، استقلال و خلاقيت كمتري دارند، ذهن كنجكاوي ندارند، از لحاظ رشد اخلاقي كمتر رشد يافته اند و در برخورد با مشكلات روزمره عملي، تحصيلي و ذهني انعطاف پذيري كمتري دارند و والدين خود را نامهربان مي دانند و معتقدند كه انتظاراتشان غيرمنطقي است. نقش والدين سهل گير و بي بندوبار: اين نوع والدين برخلاف والدين مستبد و خودكامه، بي بندوبار و بي اعتنا هستند و به نوجوان اجازه مي دهند هر كاري مي خواهد بكند بي آن كه به آنان سرمشقي از يك بزرگسال مسئول را بنمايانند. به طور خلاصه به نظر مي رسد كه شيوه هاي دمكراتيك و قاطعانه والدين اگر با توضيحاتي در مورد قواعد و انتظاراتشان همراه باشد از بسياري جهات، استقلال همراه با احساس مسئوليت را در نوجوان پرورش مي دهد. اول اين كه اين روشها امكاناتي براي خودمختاري نوجوان فراهم مي كند كه البته همراه است با راهنماييهاي والدين علاقه مند كه با نوجوان ارتباط برقرار مي كند و تا حد مناسبي كنترل را به دست دارند. دوم اين كه روشها نوجوان را تشويق مي كند تا با والدين همانندسازي كند، همانندسازي كه بيشتر براساس محبت و احترام والدين به نوجوان است نه بي اعتنايي و سهل انگاري آنان. سوم اين كه با سرمشق دهي به نوجوانان نشان مي دهد كه خودمختاري ممكن است ولي در چارچوب نظمي دموكراتيك. با توجه به اثرات گوناگون شيوه هاي فرزندپروري والدين بر رفتار نوجوان مي توانيم نتيجه بگيريم برحسب آن كه نوجوان تابع محيطي باشد كه هدف غايي زندگي در آن اضمحلال وجود و يا تحمل رنج باشد و يا تابع محيطي كه به عكس هدف اصلي اصلاح محيط اجتماعي باشد و يا بالاخره در محيطي قرار گيرد كه هدف زندگي تابع مفهومي باشد كه حاصل تلاقي چندين مفهوم متفاوت است، رفتارهاي متفاوتي از وي بروز خواهد در كرد پاره اي از شرايط محيط مي تواند سازش نايافتگي طبيعي آغاز دوران نوجواني را طولاني تر سازد و براي نوجوان وضع و موقعيت ترديد در انتخاب ارزشهايي را فراهم آورد كه نتوانسته اند منازعات دروني، رواني و اجتماعي وي را در آستانه ورود به اجتماع حل كنند. نوجوان درعمل براساس فكر جديد و امكان ذهني جديدي كه به وي داده شده و قبلا فاقد آن بوده است يك نوع حالت تمام نشدني و بي انتهايي در خود حس مي كند. يعني معتقد است كه هر كاري مي تواند انجام دهد. اين حالت باعث مي شود كه نوجوان براي خود طرحها و برنامه هايي تنظيم كند. اغلب در نامه هاي محرمانه، دفتر خاطرات، گفته ها و آرزوهايش آثار اين طرحها و برنامه ها ديده نوجوان مي شود دير يا زود يك سلسله نقشه ها و طرحهايي را كه به آنها فكر مي كند در افكار خود مستقر مي سازد و در جهت آن گام برمي دارد. معمولا يك نوع جوشش و جهش خاص در فكر نوجوان وجود دارد كه مي خواهد اصلاحاتي بكند و همه چيز را تازه كند و از نو بسازد و به همين جهت هيچ چيز را قبول ندارد. البته اين جنبه اصلاح گري هميشه جامه واقعيت به خود نمي پوشد و نوجوان با ورود به سلك بزرگسالان از آنان تبعيت مي كند. يكي از سرمايه هاي مهم فرهنگي و علمي هر قوم و ملتي دوره پرتوان نوجواني افراد آن است و همين فكرهاي اصلاح كننده اند كه باز تا حدودي به نتيجه مي رسند، يعني براي مدتها انگيزه اي در فردي كه وارد جامعه بزرگسالان شده به وجود مي آورند كه اگر امكان به صورت عمل درآوردن آنها فراهم گردد به نتايج مطلوب مي رسند. به همين جهت ريشه تحولات بزرگ علمي و فرهنگي و اجتماعي را در دوران نوجواني بايد جستجو كرد. شهين زاهدي فر فوق ليسانس روان شناسي