Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790131-47888S7

Date of Document: 2000-04-19

در بزرگداشت غياث الدين جمشيد كاشاني; نامه هاي مسگري كاشاني به پدرش آسمان شب * آن مرد پنج وجبي كه غياث الدين جمشيد مسعود كاشاني نام داشت در حلقه منجمان و رياضيدانان سمرقند ولوله اي برپا كرد. مهارت او در افزارسازي و تسلط بي نظيرش بر رياضيات، به زودي شان و مقام او را چنان در انظار ترقي داد كه او را نه به عنوان مسگر گمنام كاشاني بلكه، به چشم اختر شناس و رياضيداني عاليقدر مي نگريستند ششصد سال پيش كه ميرزا الغ بيگ كورگاني، نوه تيمور، به فكر آن افتاد كه رصدخانه اي در سمرقند برپا سازد، رياضيدانان و منجمان از سراسر قلمروي اسلامي تكاتك و دسته دسته روبه سمرقند نهادند تا در اين كار بزرگ شركت جويند. قاضي زاده رومي يكي از آناني بود كه پاي در چنين سفري نهاد و زماني كه خسته و خاك آلوده به شهر كاشان رسيد تا چند روزي در آنجا بياسايد، در زير طاق هاي خنك بازار آن شهر از كنار حجره مسگري گذشت كه به ساخت اسطرلاب مشغول بود و چون خواست اسطرلابي از او بخرد، چنان سوءال و جوابي ميان آن دو رد و بدل شد كه قاضي زاده را از سواد رياضي آن مسگر كاشاني به شگفت انداخت. قاضي زاده در پايان آن سفر طولاني، در سمرقند به ياد آنچه در بازار كاشان ديده بود افتاد و مختصر و مفيد شرح آن را اين گونه براي الغ بيگ نقل كرد كه به كاشان آدمي پنج وجبي ديدم كه هفت طبقه آسمان را زير پا داشت! همين توصيف كوتاه قاضي زاده سبب شد تا الغ بيگ شيفته ديدار آن مرد شود و او را به سمرقند دعوت كند تا در ساخت افزارها و بناي رصدخانه ياريگر او باشد. ورود آن مرد پنج وجبي كه غياث الدين جمشيد مسعود كاشاني نام داشت در حلقه منجمان و رياضيدانان سمرقند ولوله اي برپا كرد. مهارت او در افزارسازي و تسلط بي نظيرش بر رياضيات، به زودي شان و مقام او را چنان در انظار ترقي داد كه او را نه به عنوان مسگر گمنام كاشاني بلكه، به چشم اختر شناس و رياضيداني عاليقدر مي نگريستند كه مهارتي تمام در فنون ساخت افزارهاي نجومي فلزين دارد. خود او شرح شگفت انگيز مباحثاتي را كه ميان او و ديگر دانشمندان محفل الغ بيگ درمي گرفت در نامه هايي براي پدرش در كاشان مي نگاشت تا دل او را شاد گرداند و نصايحي را كه در جواب دريافت مي كرد، به كار مي بست. اما در سمرقند حسودان و بي هنراني نيز بودند كه چشم ديدن اين كاشاني و ذهن خلاق و دستان هنرمندش را نداشتند. شايد آزارها و بدانديشي هاي همين گروه بود كه او را در روز چهارشنبه دهم تير ماه ( رمضان ) 19 سال 832 قمري به مرگي ناگهاني دچار ساخت و در حالي كه تنها كمتر از 50 بهار از عمر او مي گذشت، در محل رصدخانه جان به جان آفرين تسليم كرد. اين واقعه در هشتمين سال ورود او به سمرقند روي داد. در آن هنگام، بناي رصدخانه تكميل شده بود و مدتي از آغاز كار رصد در آن مي گذشت اما سال 9بايد ديگر سپري مي شد و رصدهاي بيشتري صورت مي پذيرفت تا نتيجه زحمات تمام اين سال ها به شكل كتاب زيج سلطاني از زيردست منجمان سمرقند خارج اين شود كتاب كه به فارسي بود و در صدر آن از مسگر كاشاني با تجليل تمام ياد شده بود پس از آن بارها استنساخ شد و جزو نخستين آثاري بود كه در عصر نوزايي علمي و فرهنگي اروپاييان با شيوه جديد چاپ حروف متحرك انتشار يافت. رياضيدانان و اخترشناسان، ديگر اين مسگر كاشاني را بطلميوس ثاني و مهندس افلاك مي خواندند! نام او در جهان علم به صورت ضربالمثل درآمده بود و هرگاه مي خواستند از مهارت فراوان كسي در رياضيات و نجوم سخن بگويند او را غياث الدين ثاني لقب آثارش مي دادند خوانندگان فراوان داشت و دست هاي سختكوش و خستگي ناپذير كاتبان، نسخه هاي بسياري از آنها را در سراسر ربع مسكون تكثير مي كرد. اما جالبتر از همه اينها، نامه هايي بود كه او از سمرقند به پدرش در كاشان نوشته بود. كاروان هايي كه در مسير جاده تاريخي ابريشم از سمرقند عازم ري و تبريز بودند، اين نامه ها را در سر راه خود به كساني كه عازم قم و كاشان بودند مي سپردند تا به گيرنده تحويل دهند. پاسخ اين نامه ها نيز از همان طريق به سمرقند مي رسيد. خود اين كه در آن روزگار قديم با وجود راه هاي ناامن و حرامياني كه در هر كوه و گذرگاه در كمين جان و مال مسافران بودند، اين نامه ها به سلامت راهي چنان طولاني را مي پيمودند و به آن گوشه دور دست از ايران مي رسيدند، جاي شگفتي بسيار دارد. شايد اين پدر و پسر نامه هاي ديگري نيز مي نوشتند كه هرگز به مقصد نمي رسيد و در گوشه توبره يكي از حراميان بين راه چون اشيائي بي ارزش از ميان همين مي رفت موضوع پدر و پسر را ناچار مي ساخت تا در هر نامه مقداري از مطالب نامه هاي قبلي را تكرار كنند تا اگر نامه هاي قبلي نرسيده باشند، چيزي از مفاد آنها از دست نرود. اين نامه ها تا سال ها پس از مرگ فرزند، در كاشان و در ميان اموال پدر غياث الدين چون يادگارهايي عزيز برجا بودند و پس از مرگ او نيز همراه كتابها و آثار باقيمانده به اصفهان برده شدند. اين مكاتبات از همان ابتدا مورد توجه بودند. شمس الدين محمد خاتوني كه دل به فكر بود تا مبادا اين يادگارهاي گرانقدر در گذر ايام همانند هزاران اثر دستنويس ديگر از ميان بروند، در سده يازدهم هجري رونوشتي از آنها تهيه كرد. كار او به موقع بود، زيرا درگذر ايام و در طوفان فتنه هاي پياپي سال هاي پاياني صفويه، اصل نامه ها نيز از ميان رفت و تنها رونوشت آنها برجا ماند. همچنين فرهاد ميرزاي قاجار، يكي از پسران عباس ميرزا، كه فاضلي اهل علم بود و كتابخانه اي بزرگ از آثار خطي داشت بخشي از اين نامه ها را در يكي از آثار خود نقل كرد. تا اين زمان از مجموعه مكاتبات پدر و پسر تنها دو نامه باقي مانده بود و اثري از بقيه در دست نبود و اگر وضع بر همين منوال ادامه مي يافت اين دو نامه نيز به همان سرنوشت گرفتار مي آمدند. اما از شگفتي هاي زمانه آن كه، پس از گذشت ششصد سال از آن روزگار، هر دوي اين نامه هاي باقيمانده به دست مردي ديگر از همان ديار، شادروان محمد محيط طباطبائي زواره اي يافت شدند. نامه نخست به سال 1319 خورشيدي در نشريه آموزش و پرورش به چاپ *رسيد و از همان ابتدا با استقبال و شگفتي پژوهشگران تاريخ علم مواجه گشت. ادوارد استوارت كندي پژوهشگر، آمريكايي تاريخ علم، همان متن فارسي را كه در ايران انتشار يافته بود به /1960 1339سال به انگليسي ترجمه كرد كه تاكنون دوبار چاپ شده است. متن همان نامه نيز يك بار در آنكارا، سه بار در مصر، سه بار در روسيه، و يك بار در تاشكند به چاپ رسيد. اما نامه دوم غياث الدين نيز در همان زمان به دست شادروان محيط طباطبائي هنگام تحقيق در ميان انبوه آثار خطي موجود در كتابخانه مجلس كشف شد و پس از نسخه برداري، همانند نامه نخستين با نگارش توضيحاتي دقيق و عالمانه براي چاپ به مجله آموزش و پرورش سپرده شد كه متاسفانه با تغيير مديريت آن نشريه، انتشار آن به تعليق درآمد. اما، ديگر بسياري از وجود چنين نامه اي با خبر شده بودند و بسياري كسان در همان ايام و پس از آن در سال هاي دهه 1330 1320 و از زبان خود استاد شرح آن را شنيدند و به راهنمايي او از آن نسخه برداري به كردند اين شيوه بازهم از طريق استاد محيط طباطبائي نامه دوم كاشاني نيز در ميان پژوهشگران ايراني و خارجي شهرتي عالمگير يافت. شادروان محيط طباطبائي بعدها در اين باره نوشت: آن تحقيق مفصل و دنباله دار درباره تاريخ زندگاني و آثار غياث الدين جمشيد كاشاني، رياضيدان بزرگ ايران، تا آن روزگار كاري بي سابقه بود، چه دانشمند هموطن و مظلوم فراموش شده اي را كه در فرهنگ جديد ايران نامي از او در ميان نمي آمد، بر بساط تحقيق و تعريف اهل علم نهاد. اين ادعاي آن مرحوم كاملا صحت زيرا داشت پس از آن بود كه پژوهشگران تاريخ علم با دقت و شوق فراوان به بررسي انبوه آثار رياضي و نجومي اين دانشمند فراموش شده ايراني پرداختند و آثار آن مسگر كاشاني بارها موضوع تز دكتراي پژوهشگران ديگر كشورها قرار گرفت! به دنبال آن در سال 1327 خورشيدي باستان شناسان در سمرقند بقاياي رصدخانه اي را كه زماني غياث الدين جمشيد كاشاني، طراح، سازنده (و تازمان مرگ ) مدير آن بود، به طور كامل از دل خاك بيرون كشيدند. خود شادروان محيط طباطبائي در مهرماه 1357 در واپسين شماره هاي نشريه گوهر طي مقاله اي با عنوان غياث الدين جمشيد كاشاني و سلطان جلال الدين اسكندر، پادشاه اصفهان ضمن بررسي احوال و آثار گروهي از معاصران دانشمند بزرگ ايراني، از نامه هاي اول و دوم غياث الدين به پدرش ياد كرد و نقش پيشگام خود را در كشف آن دونامه مهم به درستي يادآور شد. اكنون سال هاست كه استاد محيط طباطبائي چهره در نقاب خاك كشيده است و در ميان ما نيست، اما خبر مي رسد كه قرار است در آبان ماه 1379 كنفرانسي در بزرگداشت غياث الدين جمشيد كاشاني، در شهر كاشان برگزار شود. شايسته است برگزار كنندگان اين گردهمايي با تقدير از آن استاد فقيد، از نقش پيشگامانه او در احياي نام و آثار اين دانشمند برجسته كاشاني در تاريخ رياضيات و نجوم ايران زمين نيز ياد كنند تا جوانان وطن در اين وانفساي بي حرمتي به علم و عالم، الگويي از روحيه تحقيق، امانت داري و شرافت علمي در پيش رو داشته باشند كه چون چراغي فروزان رهروان را در ظلمات هدايتگر باشد. در استقبال از خبر برگزاري اين كنفرانس، از اين پس مي كوشيم هر هفته در آسمان شب طبق روال اين ستون، اخبار و مطالبي كوتاه و پرمحتوا درباره اين رياضيدان، منجم، و افزار ساز بزرگ ايراني منتشر كنيم و همزمان با برگزاري كنفرانس در آبان ماه نيز شماره ويژه اي در اين باره منتشر سازيم. همچنين به شركت پست پيشنهاد مي كنيم تا با چاپ تمبري ديگر و اين بار به همراه تصويري از چهره استاد محيط طباطبائي همچون تمبر، كسوف كه آن هم به پيشنهاد آسمان شب صورت تحقق پذيرفت (همشهري 30 خرداد ) بار ديگر، يادگاري ارزشمند (واين بار بدون تكرار خطاي تمبر سال ) 1358 در عرصه علم و فرهنگ ايران زمين از خود برجا بگذارد. * حسين عليزاده غريب * و آنچه از اين كار نصيب مرحوم محيط شد بركناري از مديريت نشريه آموزش و پرورش بود. لحن مقالات، انتقادي نهان از اوضاع زمانه در خود داشت كه مسئولان را خوش نمي آمد. به اين بهانه كه چرا از پيشرفت هاي مملكت چيزي نمي گوييد و اين چيزها چه فايده اي دارند مديريت نشريه را تغيير دادند. در نخستين شماره پس از آن، لطفعلي صورتگر، مدير جديد، آشكارا در نمايش چيزهاي مفيد راه افراط در پيش گرفت: دو بانوي نيمه عريان كه به خوانندگان لبخند مي زدند.