Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790131-47887S2

Date of Document: 2000-04-19

كودك عقب مانده يا كم توان ذهني،؟ كداميك اشاره: پديده عقبماندگي ذهني، پديده اي اجتماعي، فرهنگي است كه داراي تاريخ طولاني به قدمت خلقت بشر مي باشد و افراد عقبمانده ذهني در طي اين تاريخ پرفراز و نشيب در هر زمان با واژه اي مانوس و قرين بودند. نگرش و افكار مردم بود كه در طي تاريخ واژه هاي متفاوتي را براي ناميدن اين گروه از افراد ارائه مي كرد. زماني كه نگرش مردم از بين بردن و نابود كردن معلولان بود، آنان را حاملان بدبختي مي ناميدند و زماني كه نگرش مردم ديني و الهي شد و پيامبران الهي مردم را به برادري و رعايت حقوق انسانها دعوت مي نمودند، پذيرش اين افراد از سوي مردم مورد قبول واقع شد و واژه ها رنگ و بوي ديگري پيدا كرد و وقتي كه نگرش علمي بر افكار عموم حاكم شد و علل وعوامل بوجود آورنده معلوليت شناخته شد، واژه ها نيز رنگ و بوي تخصصي به خود گرفت. اصطلاحات كودك عقبمانده ذهني - كودك با نقص ذهني و... متداول شد. آنچه كه مسلم است هر واژه و نامي در هر فرهنگ و جامعه اي معناي خاص خود را دارد و پذيرش و مقبوليت آن بستگي به فرهنگ آن جامعه دارد. حال سئوال اين است كه با توجه به اعتقادات مذهبي و فرهنگ و سنن ما، واژه عقب مانده ذهني، آيا مي تواند واژه مناسبي براي ناميدن افرادي باشد كه نارسايي هوشي دارند، بدون اينكه بار عاطفي منفي ومخرب با خود به همراه داشته؟ باشد بدون اينكه به زندگي كودك و نوجوان آسيبي؟ برساند بدون اينكه به حيثيت خانواده و كودك لطمه اي وارد؟ سازد آيا كاربردهاي تحقيقي هر واژه اي را مي توان عموميت؟ داد درمحافل آموزشي و تربيتي، مناسبترين واژه براي ناميدن افرادي كه از نظر هوشي در سطح پايين تري از ميانگين جامعه قرار دارند، كدام؟ است وقتي كه تاريخچه توجه و شناخت اين كودكان مورد بررسي قرار مي گيرد، سه نگرش اجتماعي و تاريخي در مورد اين كودكان قابل شناسايي و تشخيص است و اين نگرشها در ناميدن، برچسب زدن و به كار بردن اصطلاحات خاص مربوط به كودكان ناتوان ذهني سهمي بسزا داشته اند. اين نگرشها عبارتند از; الف - نگرش از بين بردن و نابود كردن ب - نگرش ديني، مذهبي ج - نگرش علمي نگرش از بين بردن و نابود كردن زماني كه هوشمند بودن مايه فخر و مباهات بود و هوشمندان از امتيازات خاصي برخوردار بودند گروهي از كودكان هيچگونه جايگاه اجتماعي، حق زندگي و مشاركت اجتماعي نداشتند. بيش از 2500 سال قبل افلاطون در كتاب جمهوريت خود پيشنهاد مي كند كه اختلافات هوشي افراد بايد تعيين كننده جايگاه اجتماعي آنان باشد. در روم باستان از بين بردن و نابود كردن كودكان عقب مانده ذهني حق قانوني اولياء محسوب مي شد، آنان معتقد بودند كه براي داشتن جامعه اي ايده آل و سالم مي بايست كودكان معلول را از بين برد. مسلما در اين دوره و با داشتن چنين ديدگاهي نه تنها هيچ گونه سرمايه گذاري براي مراقبت از كودكان عقب مانده ذهني و پذيرش و نگهداري آنان صورت نمي گرفت، بلكه بي مهري و بي لطفي توام با خشونت پسنديده و نيكو شمرده مي شد. چرا كه كودك عقبمانده ذهني كسي است كه مورد غضب و خشم الهي قرار گرفته است و مي بايست نابود شود. در اين زمان كودكان ناتوان ذهني برچسبهاي مختلفي را دريافت مي كردند و شيطان، ديوانه، ابله، دلقك، اعجوبه، كودن، كانا و سفيه ناميده اين مي شدند نگرش در دوران قرون وسطي و تحت تاثير تعاليم خرافي، مجددا بر افكار عموم حاكم شد و اين كودكان مورد كم لطفي قرار گرفتند و دادن شكنجه، از بين بردن و... از مهمترين اقدامات اين دوره است. چرا كه اعتقاد بر اين بود عقب مانده ذهني كسي است كه شيطان در جسم و روحش حلول كرده است و خداوند بلاي خود را بر او نازل كرده است و چون خداوند بر او غضب نموده است مي بايست نابود شود. نگرش ديني اين نگرش با ظهوراديان آسماني توسط پيامبران الهي جان گرفت و انسانها را از خواب غفلت بيدار نمود. آن هنگام كه عيسي مسيح ( ع ) به نبوت رسيد و با دم خودمردگان را زنده مي كرد و بيماران را شفا مي داد، كودكان معلول ذهني نيز مشمول مهر و رافت آن پيامبر عظيم الشان قرار مي گرفتند. آئين زردشت كه بويژه درايران باستان حضور گسترده داشت با القاء نگرش كار نيك، گفتار نيك و پندار نيك به عقب ماندگان ذهني همچون ساير انسانها نگريست و حقوق ورفتار با آنان را همسان با ساير انسانها تلقي دين نمود مقدس اسلام كه كاملترين و آخرين دستورات الهي براي بشريت است، بهترين ملاك برتري انسانها را تقوي دانسته و حتي در آيات چندي به تفاوتهاي فردي اشاره مي كند و مي فرمايد; خداوند براي هر كس به اندازه توانش تكليف معين نموده است. و نيز كشتن انسانها با هر نقص و عيبي و به هر ترتيب قتل عمد محسوب مي گردد. خداوند بزرگ در آخرين كتاب خود با بيان دستوراتي محكم به هدايت و ارشاد انسانها پرداخته است و به حقوق كليه انسانها، به خصوص افراد معلول و ناتوان توجه خاصي دارد. دين اسلام با ايجاد يك نگرش مثبت در انسانها، توجه به كودكان عقب مانده ذهني را يك وظيفه و احقاق حق مي داند و حتي انسانها را از به كاربردن نامهاي نامناسب، القاب زشت و ناپسند و كنيه هاي نامطلوب برحذر مي دارد. در ساير اديان نيز توجه به اصالت انسانيت الگوي عملي انسانها قرار مي گيرد و در دين كنفوسيوس در چين و نيز دين يهوديت توجه به كودكان عقب مانده ذهني مورد تاكيد قرار مي گيرد. نگرش علمي اين نگرش از قرن هيجدهم ميلادي، يعني عصر روشنگرايي و تمدن شروع شد و تا به امروز گسترش و توسعه يافته است. در اين زمان بود كه فيليپ پينل بنيانگذار روانپزشكي جديد بيماران رواني را به چهار گروه تقسيم نمود و كودكان عقب مانده ذهني را در گروهي خاص قرار داد. اقدامات وي الگويي شد براي ايتارد تا به كودك عقبمانده اي كه شكارچيان فرانسه در جنگلهاي آويرون دستگير نموده بودند بيشتر توجه نمايد. وي كه پزشك بود در ابتدا عقبماندگي ذهني را يك مساله پزشكي مي دانست و پس از مدتها بررسي و تحقيق متوجه شد كه عقب ماندگي ذهني يك مساله پزشكي نيست كه با اقدامات پزشكي برطرف شود، بلكه نارسايي هوشي و يك مساله آموزشي است كه با تعليم و تربيت و برنامه ريزي آموزشي بهبود مي يابد. پس از ايتارد و با پيشرفتهاي علمي بخصوص علم پزشكي و تعليم و تربيت، شاگردان ايتارد كه همگي پزشك بودند، دايره علمي شناخت كودكان عقب مانده ذهني را توسعه دادند. از جمله مي توان ادوارد سگوين را نام برد كه علاوه بر كارهاي علمي ارزنده و ابداع روش آموزش خاص براي اين كودكان كتابهايي نيز به رشته تحرير در پس آورد از وي خانم ماريا مونته سوري كه خود نيزاز شاگردان سگوين است با علم به كارهاي ايتارد وسگوين به آموزش و پرورش كودكان عقب مانده ذهني همت گماشت و در اين مسير خدمات علمي و ارزنده فراواني را ارائه و نيز به تاسيس مدرسه مخصوص اين كودكان و تربيت متخصصين اقدام نمود. پس از وي دكرولي با الهام از كارپيشينيان به برنامه ريزي آموزشي اقدام مي كند و واحدهاي آموزشي كار و تجربه را پيشنهاد مي كند. بعد از دكرولي خانم دكودر با ارائه اصول خاصي به تعليم و تربيت اين كودكان مي پردازد. تلاش اين افراد در 18 19 قرون و 20 منتهي به ايجاد يك نگرش علمي شد و اين نگرش باعث توجه به كودكان عقب مانده ذهني در همه ابعاد شد از جمله; پذيرش اين كودكان از طرف خانواده و اجتماع، تعليم و تربيت آنان، مسائل مربوط به نامگذاري، تحقيق و پژوهش در زمينه علل عقبماندگي ذهني و نيزپيشگيري از عقبماندگي ذهني. اين نگرش علمي نتايج خوبي رادر برداشت و يكي از اين نتايج مساله نامگذاري كودكان عقبمانده ذهني بود كه با تغيير اصطلاحات و نامهاي قبلي از قبيل كودن، احمق و لوده و.. سرانجام نام عقبمانده ذهني در كشورهاي اروپايي و امريكايي براي اين كودكان انتخاب شده و علماي تعليم و تربيت نيز از اصطلاحات آموزش پذير، تربيت پذير و حمايت پذير براي اين كودكان استفاده نمودند. *** با ذكر تاريخچه و نگرش اجتماعي مردم در قرون گذشته، نسبت به پديده عقبماندگي ذهني، هدف ما آشنا كردن شما با نامها و برچسبهايي بوده است كه اين كودكان در طول تاريخ دريافت داشته اند و نيز طرح يك سئوال و جستجوي بهترين پاسخ ممكن براي آن. طرح سئوال - بهترين اصطلاح يا نام ممكن براي اين كودكان كدام واژه ؟ است - آيا هر اصطلاحي كه درحرفه تخصصي كار برد دارد براي خانواده و كودك كاربرد؟ دارد - پذيرش كدامين اصطلاح از سوي اجتماع و خانواده بهتر صورت؟ مي پذيرد - آيا هر اصطلاحي را كه در يك جامعه كار برد دارد مي توان آن را درجامعه اي ديگر به كار؟ برد - آيا...؟ اثرات و نتايج مربوط به نامگذاري (عقب ماندگي ذهني ) در زمينه عواقب ونتايج برچسب عقب مانده ذهني بر كودكاني كه از نظر هوشي در سطح پاييني قرار دارند، بخصوص گروهي از كودكان كه داراي بهره هوشي 50 تا 70 و يا 80 مي باشند نظرات مختلف و متفاوتي وجود دارد، عده اي به اثرات منفي و بد برچسب اشاره مي كنند و عده اي به اثرات مثبت و خوب آن توجه اين دارند نظرات گاهي ممكن است يكسويه و ناشي از جايگاه تخصصي وحرفه اي افراد باشد كه پايگاه فكري و شغلي آنان را نيز تشكيل مي دهد. اثرات منفي بر چسب عقب ماندگي ذهني در جلسات مشاوره اي كه با خانواده هاي كودكاني كه در مدارس استثنايي درس مي خوانند بارها و بارها شنيده ايم كه از نام عقب مانده يا كم توان اظهار شكايت كرده اند. آنها مي گويند از وقتي كه به فرزندمان گفته اند عقب مانده ذهني، همه افراد فاميل طور ديگري به ما نگاه مي كنند و همه ما را طرد كرده اند وحتي فرزندمان از زماني كه اين نام را گرفته است اخلاق و رفتارش طور ديگري شده است. بسياري از والدين از اين كه فرزندشان را عقبمانده ذهني يا استثنايي بنامند اكراه دارند و واكنشهايي را در برابر چنين وضعيتي از خود نشان مي دهند; مانند فقدان عزت نفس، ننگ و بدنامي، احساسات دو گانه و متضاد، افسردگي، فدا شدن و حالتهاي تدافعي. والدين ممكن است تصور كنند در صورت داشتن كودك عقب مانده و استثنايي از جامعه طرد شده و مورد ترحم، تمسخر و فقدان پرستيژ ناشي از مشكل خواهند شد. -هالاهان وكافمن در بازديدهايي كه از مدارس كودكان كم توان ذهني به عمل آمده است، بارها از كودكان شنيده شده است كه چرا به ما مي گويند عقب؟ مانده! مگر ما از ديگران عقبتر هستيم!؟ چرا ما را به اين مدارس؟ فرستاده اند! و... علاوه بر اينكه دانش آموزان از اين اصطلاح شديدا ناراحت مي باشند، ديده شده است كه معلمين نيز از به كار بردن اين اصطلاح راضي نمي باشند. مك ميلان در مورد اثرات منفي برچسب عقب ماندگي ذهني به نكاتي اشاره مي كند; (الف ) برچسب عقبماندگي ذهني باعث پايين آمدن مفهوم از خود در كودك مي شود. (ب ) برچسب عقبماندگي ذهني باعث طرد كودك بوسيله همسالان مي شود. ( ج ) برچسب عقب ماندگي ذهني باعث پايين آمدن سطح توقع و آرزو در كودك مي شود. (د ) برچسب عقبماندگي ذهني باعث پايين آمدن انتظارات معلم از پيشرفت تحصيلي كودك مي گردد. ( ه - ) برچسب عقب ماندگي ذهني باعث مي شود كه كودك در زندگي بزرگسالي دچار مشكل شود. از جمله مسائل اشتغال و ازدواج... درباره گفته مك ميلان با دو مادر برخورد كردم كه يكي از آنها در مورد ازدواج دخترش براي مشاوره آمده بود. وي مي گفت براي دخترم خواستگار آمده است، مي ترسم او را شوهر بدهم به او گفتم براي؟ چه جواب داد: براي اينكه دخترم در مدرسه استثنايي درس خوانده است و پاي كارنامه وي مهر استثنايي و عقبمانده ذهني خورده است، از اين مي ترسم كه اگر خانواده داماد مدرك وي را خواستند چه؟ كنم و يا اگر حالا ازدواج كرد و روزي از وي مدرك خواستند چه ؟ كنم مادر ديگري مي گفت، پسرم در مدرسه استثنايي درس خوانده است. اما علاوه بر كلاسهاي استثنايي او را به كلاسهاي نهضت سوادآموزي نيز فرستاده ام. از او سئوال كردم؟ چرا وي گفت براي اينكه امروز كه او ازدواج كرده است و عروس و خانواده اش از او مدرك مي خواهند به آنها مدرك نهضت سوادآموزي را نشان دهم! از او پرسيدم چرا مدرك ؟ نهضت مگر مدرك استثنايي چه ايرادي؟ دارد وي گفت براي اينكه مايه ننگ و بدنامي است! لازم به ذكر است كه بعضي از كودكان آموزش پذير قادر به ازدواج هستند. در زمينه نام عقب مانده ذهني مي توان گفت، تحمل اين برچسب براي كودكاني كه در سنين پايين رشد قرار دارند و يا كودكاني كه از ميزان هوش پاييني برخوردارند راحت تر است، بيشترين مشكل را نوجوانان و جواناني خواهند داشت كه هوششان در سطح خفيف مي باشد. امروزه براي آموزش نوجوانان و جوانان كم توان ذهني مدارسي به نام آموزش جامع و به منظور حرفه آموزي در نظر گرفته شده است. (مقطع راهنمايي و متوسطه كودكان عقب مانده ذهني ) ديده شده است كه اين نوجوانان وجوانان با مقايسه خود، با دانش آموزان مدارس راهنمايي ودبيرستاني سئوال مي كنند; آقا چرا ما را در مدرسه راهنمايي و دبيرستان راه؟ نمي دهند و يا با حالت اعتراض مي گويند - چرا به ما مي گويند عقب؟ مانده و در زمينه محتواي درسي مي گويند; چرا به ما كتابهاي درسي دانش آموزان ساير مدارس را؟ نمي دهند آنان با احساس حقارت و طردشدگي شديد مسلما در لواي اين سئوالات و هزاران سئوال و حرف ديگر، خواسته اي دارند - و آن اينكه ما نمي خواهيم عقب مانده ناميده شويم! الحق و الانصاف آنها دوست ندارند عقب مانده ناميده شوند اثرات مثبت نام ( برچسب ) عقبماندگي ذهني نام و برچسب عقب ماندگي ذهني اثرات مثبتي را نيز در بردارد. وليكن اين اثرات مستقيما هيچ گونه كمكي به رشد مثبت و سازنده شخصيت كودكان و نوجوانان نخواهد كرد. نام وبرچسب عقبماندگي ذهني بيشتر به سازمانها و موءسسات خدمت مي نمايد تا به كودكان و نوجوانان. سازمانها و موءسسات نياز دارند تا كودكان را دسته بندي و طبقه بندي كنند، براي آنها برنامه ريزي كنند و دركار تشخيص و سازماندهي آنها را نامگذاري كنند. هالاهان و كافمن در همين زمينه مي گويند; آنچه كه لازم به گفتن است اين است كه اثرات منفي برچسبها براي كودكان عقبمانده ذهني بسيار بيشتر و گسترده تر از اثرات مثبت آنهاست. اثرات مثبت فقط در مورد طرز كار نظام آموزشي و خدمات رساني به آنهاست در حالي كه اثرات منفي آن شامل خود كودك عقبمانده وخانواده و اعضاي خانواده والدين و خواهران و برادران و افرادي كه مسئوليت و سرپرستي آنها را به عهده دارند مي شود. با برچسب و نام عقبماندگي ذهني چه بايد؟ كرد مي دانيم كه تغييربرچسبها به تعمق، دورانديشي و پژوهش نياز دارد. هر برچسبي كه قرار است به كار برده شود مي بايست به ويژگي هاي كودكان وخانواده هاي توجه كند، مسائل اجتماعي و فرهنگي را مورد ملاحظه قرار دهد، به پايه هاي علمي و تخصصي مشكل توجه كند ونياز به تغيير برچسب را مورد بررسي قرار دهد. با توجه به چنين عواملي است كه مي توان به تغييربرچسب يا تغيير نگرش درباره آن برچسب انديشيد و اقدام عده اي كرد از متخصصين به تغيير نگرشها در باره نام و برچسب عقبماندگي ذهني نظر مي دهند و راههايي را پيشنهاد مي كنند از جمله; ( ) 1 افزايش درك و فهم معني برچسب رابينسون ( ) 2 سرمايه گذاري دولتي مي بايست براساس خدمات مورد نياز براي كودكان صورت پذيرد، نه براساس طبقات انحراف از رشد و تحول رابينسون ( ) 3 ايجاد فرصتهاي لازم براي تعاملات اجتماعي كودكان ونوجوانان استثنايي با همسالان عادي هالاهان و كافمن ( ) 4 مشاوره با والدين وكودكان عقب مانده ذهني ملك پور به نظر مي رسد آنچه كه متخصصين پيشنهاد مي كنند، كافي نيست. ما براي تغييرات عملي معني و مفهوم برچسب و يا تغيير نگرشها به اقدامات عملي ديگري نيازمنديم، در پايان چند پيشنهاد ارائه مي گردد، اگر چه اين پيشنهادات هم ممكن است راه حل هاي اساسي نباشند، از جمله; ( ) 1 آيا در محافل آموزشي به جاي استفاده از واژه كودك عقب مانده ذهني بهتر نيست كه از اصطلاحات متخصصين آموزش و پرورش براي نامگذاري اين كودكان استفاده؟ كنيم اصطلاح عقب مانده ذهني - يك واژه وسيع و تا اندازه اي مبهم مي باشد. پيشنهاد مي شود كه از اصطلاحات ديرآموز - آموزش پذير - تربيت پذير و حمايت پذير استفاده شود. ( ) 2 آيا پذيرش اين واقعيت از سوي خانواده و يا جامعه كه فرزندشان و يا فرزندانشان از هوش پاييني برخوردارند و نياز به اقدامات خاص براي آموزش دارند و يا شناساندن اين مساله (عقبماندگي ذهني ) به جامعه، مستلزم نصب تابلوهايي است بر سر در مدارس كه واژه استثنايي را بسيار با آب و رنگ و برجسته منقش؟ سازد و اين درحالي است كه اكثر خانواده ها و افراد جامعه از اين واژه معناي نامناسبي را در ذهن خود متصورند. پيشنهاد مي شود كه سر در مدارس سازمان آموزش و پرورش استثنايي نيز داراي تابلوهايي گردد همانند سايرمدارس وزارت آموزش و پرورش. به عنوان مثال به جاي آموزشگاه استثنايي فرشتگان نوشته شود آموزشگاه فرشتگان. ( ) 3 آيا با توجه به برچسبي كه مي تواند مشكلات فراواني را در زندگي بزرگسالي اين گروه از افراد جامعه ايجاد كند از قبيل ازدواج اشتغال، و... بهتر، نيست كه از ممهور كردن كارنامه فراغت از تحصيل اين كودكان با واژه عقبمانده ذهني و يا استثنايي پرهيز؟ شود پيشنهاد مي شود كه كارنامه تحصيلي اين گروه ازكودكان درحد امكان همانند ساير دانش آموزان مدارس عادي صادر وبا مهر اداره امتحانات آموزش و پرورش عادي ممهور گردد و از نوشتن هر گونه اصطلاح يا واژه اي كه در زندگي بزرگسالي اين افراد مشكل ايجاد مي كند دوري جست. ( ) 4 امروزه در دنيا بر روي يكپارچه سازي يعني ] حق استفاده ازامكانات آموزشي در كنار همسالان عادي براي كودكان [معلول سرمايه گذاري مي شود و اين جريان آموزشي به صورتهاي مختلفي اجرا مي گردد. مهمترين هدفي را كه اين نوع آموزش دنبال مي كند پرهيز از برچسب مي باشد. پيشنهاد مي شودكه آموزش يكپارچه سازي در كشور ما نيز مورد بررسي قرار گيرد و امكانات عملي اجراي آن فراهم گردد. سالار فرامرزي كارشناس ارشد روانشناسي و آموزش و پرورش فهرست منابع دردفتر روزنامه موجود است