Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790131-47885S1

Date of Document: 2000-04-19

به مناسبت برپايي نمايشگاه بيان تمثيلي در نقاشي نوگراي ايران در موزه هنرهاي معاصر تهران; رمز جاودانگي تمثيل ها چرا هنرمند نقاش يا به طور كلي هنرمند در خلق اثر هنري اش متوسل به بيان تمثيلي؟ مي شود آيا سمبليسم تنها راه بيان معدودي از احساسات هنرمند به مخاطب است يا گرايشي هنري است كه در دوراني خاص از سير تحول تاريخ هنر براي هنرمندان كارآيي داشته؟ است و آيا سمبليسم در فرهنگ غرب همان تمثيل گرايي در فرهنگ شرق، بخصوص هنر ايراني ؟ است استفاده از سمبل ها، نمادها و رمزها (نه سمبليسم ) از زماني كه انسان غارنشين خواست تفكرات، احساسها و اميال خود را براي ديگران بيان كند مورد استفاده قرار گرفته است. نقش گاوهاي غارهايي كه محل سكناي انسان هاي نخستين بوده تا خطوط هيرو گليف در مصر و چين و حتي ديوار نوشته هاي دنياي معاصر همه نشانه فراگيري سمبل ها در زندگي بشر است. بنابه نظر كارشناسان در جهان سيبرناتيك امروزي سمبل ها بيش از گذشته مورد استفاده قرار مي گيرند چرا كه با حداقل خطوط و نماد، بيشترين حجم اطلاعاتي مبادله مي شود. آيا در عرصه هنر، كاربرد سمبل ها همچون تابلوهاي راهنمايي و رانندگي؟ است شايد به نظر آيد ساحت هنر بيش از اين مقدس است كه از نمادها و سمبول ها استفاده ابزاري كرده و به طور كاربردي تصور شود و در عالم بيرون از ذهن نشانه ها، ما به ازاي يك به يك پيدا اما كنند واقعيت اين است كه در تجربه هايي كه در سال هاي اوليه گسترش هنر مدرن در جهان غرب صورت گرفت بارها سمبل ها چون استعاره هاي روزمره و پيش پا افتاده اي مورد استفاده قرار گرفتند. سمبل هايي كه توسط اديبان پيرو سبك رومانتيسيسم از متون رمانس و غنايي به ادبيات عامه و شاعرانه انتقال يافته بودند، اندك اندك جنبه هاي روحاني و اسطوره اي خود را از دست دادند و بيشتر در انتقال احساسات رقيق عاشقان و سلحشوران كاركرد هنري پيدا كردند. تمثيل هايي چون سرخي قرمز و هاله نوراني بالاي سر كه هزاران سال در اديان و اسطوره ها به گونه رمزآلود از آنها در متون خفيه ياد مي شد در قرن هجده و نوزده ميلادي به اولين استعاره ها براي نشان دادن پاكي و خلوص ذاتي عاشقان در اشعار گفته مي شد. همين روند در هنرهاي تجسمي و به خصوص نقاشي قابل پيگيري است. تمثال مسيح و صليب كه در تصاوير قرون وسطي و گوتيك يكي از رموز معنويت دين مسيحيت بود در نقاشي هاي نئوكلاسيك و سمبليك ها به يك نشانه سطحي از مرگ و شخص مسيح بدل شد و عجيب نيست كه تصوير رمزگونه ماهي، اين اولين نشانه مسيحيان روم باستان در عصر رنسانس جاي خود را به صليب چليپا داد. اندك اندك در هنر مدرن سمبل ها ماهيت تاريخي و معنوي خود را از دست دادند و بيشتر به بيان احساس هنرمند از جهان پيرامون نقش عوض كردند. در چنين تفكري ديگر هنرمند آزادانديش غربي خود را در چارچوب تشبيهات ظاهري سمبل هاي قديمي كه محتواي خود را از دست داده بود، محدود نساخت و دست به خلق سمبل هاي جديد زيادي زد و مفاهيم جديدي از سمبل هاي قديمي را بدست آورد. در اين ميان سوررئاليست ها بيش از ديگر مكاتب هنري نسبت به سمبل ها و ديدگاه جديد آنها حساسيت نشان دادند. اما گروهي از هنرمندان غربي از سمبل هاي تجسمي به سراغ فرم و شكل سمبليسم رفتند و در زمينه هاي تصويرهاي تجسمي نشانه ها دست به تجربه هايي زدند. اين تجربه هاي تجسمي يا متمركز بر تاثير سمبل ها و برداشت هاي آني از طبيعت و جهان بيرون بود (گرايش اكسپرسيونيستي ) يا اميال و آرزوها به تقويت سمبل ها كمك مي كرد (گرايش سوررئاليستي ) و يا خود سمبل ها در آثاري انتزاعي و به شكل نمادين مورد استفاده قرار مي گرفت. در اين گرايش متاخر نشانه ها مثل هر پديده بيروني احساسي را در هنرمند ايجاد مي كنند كه او بواسطه آنها دست به خلق هنري و ارتباط با مخاطب با مي زند اين تفاسير آيا روند حضور سمبليسم و تمثيل گرايي در هنر غرب مشابه رويكرد در هنر شرق و حتي هنر معاصر مشرق زمين است. به جرات مي توان گفت سمبل ها و رمزهاي فرهنگ شرق هنوز دچار تحول مفهومي نشده است. اگر چه شايد هنرمندان معاصر با مفاهيم عميق سمبل هاي فرهنگ خود ناآشنا باشند اما اين سمبل ها همچنان معنويت خود را دارند و تغييري در مفاهيم آنها حاصل نشده است. آنچه در فرهنگ ايران زمين نشانه پاكي و روشنايي بوده هنوز هم در آثار هنرمندان آگاه به اسطوره ها و اديان در آب روان و چشمه سار خود را متجلي مي سازد. اگر چه اين سمبل در بعضي رويدادهاي اجتماعي كاركردي استعاره اي و تشابه آميز به خود مي گيرند اما در فرهنگ چند هزار ساله ايران خورشيد تابان، سفيدي كوه ها و تيغ تيز شمشير اساس معنايي خود را از دست نداده هم است از اين روست كه مي بينيم تمثيل هاي زرتشتي و آريايي در قبل از ورود اسلام به طور معنايي نه ظاهري در رمزهاي اسلامي دوباره متجلي شده و براي محقق رمز آشنا، پيگيري تعابير و نشانه از ديرباز تا امروز امري ساده و دست يافتني است. اين تداوم حاصل نشده مگر به مدد دانش آموختگي اديبان و هنرمندان در فرهنگ سيري ناپذير ايران زمين. وقتي به نقش خورشيد در ديوارنگارهاي عصر ساساني توجه مي كنيم و بازشناسايي آن را در نقش شمسه كاشيكاري محراب مساجد و به دنبال آن استعاره عاميانه از خورشيد را در افسانه ها پيگيري مي كنيم به يك زنجيره نامرئي رمزها در دوران هاي مختلف مي رسيم. فرض ديگر استفاده از رمزها براي بيان مفاهيم پنهان است كه توسط دانشمندان و فرهيختگان نوآور وضع مي شده تا از جزم انديشي سنت گرايان دوران خود در امان باشند. سرنوشت حلاج گواه مدعايي است كه چرا شاعران متفكر و انديشمند ايراني سال ها شيوه سمبليك را براي بيان حالات و عقايد خود به كار مي گرفتند تا آن جا كه به واسطه كتابي چون گلشن راز مي توان نوشته هاي قدما را بازشناسايي كرد. به نظر ساده انديشانه مي آيد كه حافظ تنها از ترس داغ و درفش، آن اشعار به شدت سمبليك را سروده است. البته از تاثير غل و زنجير و شمع آجين كردن در فرهنگ ايراني كه از طرف حاكمان جابر اعمال مي شد نبايد گذشت ولي حقيقت اين است كه تنها به مدد سمبل ها و رمزهاست كه فرهنگ ايران و ايرانيان همچنان جاودانه مانده است. تمثيل هاي رمزگونه جاودانگي خود را در كاربردهاي بي زمان و بي مكاني خود يافته اند اينكه از تفسيرهاي دروغ منزه شدند و همواره چون طلاي ناب محك خورده مورد نظر هنرمندان آگاه بوده است. ولي بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه هنرمند و نقاش معاصر كه در سده اخير در ايران فعاليت داشته و بيشتر دانش آموخته هنر مدرن اروپاست تا فرهنگ رمزي شرق، تلاش كرده تا با ديده شك به سمبل ها و رمزهاي قومي خود نگاه بارها كند از مفاهيم استعاره آن عدول كرده و به دنبال خلق مفاهيم جديد از فرم هاي گذشته بود. يا براي احساسات متعادلي خودش به دنبال شكل يا نمادي جديد و تازه گشته است. بي انصافي و ساده انگارانه است كه سرنوشت هنرمند تجربه گرا، نوجو و معاصر ايراني را محتوم بدانيم كه راه گريزي از تمثيل هاي گذشته خود ندارد. نكته در اينجاست كه سمبل ها از بين نمي روند اما در دوران هايي غبار كژانديشي و نگاه كاربردي كردن به آنها باعث عدم درك صحيح از معناي دروني آن مي شود. همان سرنوشتي كه مدتي گريبان كبوتر سفيد در نقاشي هاي دوران پس از يك تحول اجتماعي گرفت. اين فعاليت تجربي و شك آلود هنرمند به جهان هستي و حتي ديدگاه خود است كه باعث مي شود رمزها دوباره راه به جهان امروز و معاصر بازكنند و انسان معاصر با توسل به اسطوره هاي راست و نمادهاي روحاني آن به درك احساسي و بي واسطه از آثار هنري و بخصوص زندگي برسد. وجود آثار تمثيلي در موزه هنرهاي معاصر كه مربوط به هنرمند نوگراي ايراني است فرصت مناسبي است تا به چشم اندازي واقعي از تجربه نقاشاني بپردازيم كه با نگاهي جستجوگر به رمزها و تمثيل ها نگاه مي كنند. نگاهي كه هم مي تواند از سر نياز باشد و هم راز. ماهان شريف