Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790130-47874S2

Date of Document: 2000-04-18

رمز خوشبختي در زندگي زناشويي؟ چيست آيا تاكنون از خود پرسيده ايد كه چرا بعضي خانواده ها با تفاهم و سازگاري، زندگي را با شادكامي مي گذرانند، در حالي كه - درست برعكس - گروهي از مردم، در حل وفصل ساده ترين و ابتدايي ترين مسائل زندگي نيز با دشواري و سردرگمي مواجه اند. چگونه است كه بسياري از خانواده ها علي رغم مشكلات عيني و ملموس (نظير فقر - بيماري و مشكلات ديگر ) از زندگي بهنجار و بساماني برخوردارند، در حالي كه گروه ديگر، با وجود برخورداري از همه گونه امكانات مادي و وسايل راحتي، در گردابي از مشكلات و گرفتاريها غوطه ورند. آيا به راستي مشكلات زندگي و خصوصا زناشويي غيرقابل حل است و آن چنان كه گاه اينجا و آنجا شنيده مي شود تنها دو راه وجود دارد: طلاق يا تحمل و خودكشي؟ تدريجي! ريشه مشكلات خانوادگي و زناشويي در كجاست و چگونه مي توان به حل و رفع آنها پرداخت يكي از مسائل عمده و مهم امروز در ايران و جهان اختلافات خانوادگي است كه اين اختلاف ابتدا با اختلافي كه بين زن و شوهر بوجود آمده به فرزندان و ساير وابستگان گسترش مي يابد. امروزه طلاق بطور سرسام آوري در جهان و ايران افزايش يافته است. آرون بك كه از بزرگترين درمانگران و مشاوران مشكلات زناشويي و خانوادگي است. مهمترين علت اينگونه مشكلات را اشكال در روابط انساني و سوءتفاهم مي داند. به اعتقاد او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پي آمدهاي ناشي از آن مي شود. نبايد تصور كرد كه پايه اختلافات، همواره ناشي از سوءنيت و بدذاتي طرفين يا يكي از آنهاست بلكه در اكثر موارد، ناشي از اين واقعيت است كه هر يك از آنها صادقانه مساله را به نحو متفاوتي مي بيند. در واقع مي توان گفت كه در بوجود آمدن مشكل خانوادگي در اكثر اوقات هيچ يك از طرفين مقصر نيست و در عين حال مي توان گفت كه هر دو طرف مقصر هر هستند كدام از طرفين مسائل را با ديد خود تفسير كرده وراي به نفع خود مي دهد. خانواده هايي كه براي حل مشكل يا مشكلات خود به مراكز و كلينيكهاي روان شناسي و مشاوره مراجعه مي كنند در هنگام بيان مساله به گونه اي سخن مي گويند كه اگر فردي عادي شنونده صحبتهاي هر كدام از آنها به تنهايي باشد به احتمال بسيار زياد راي خود را به نفع او مي دهد. حال اگر فرد مقابل او بيايد و بعد از او به صحبت بپردازد همان فرد شنونده كه در دقايقي پيش راي به جانب فرد قبلي داده اين بار احساس مي كند كه حق به جانب اين يكي مي باشد. اما روانشناس يا مشاور با توجه به دانش و شناختي كه از منشا مشكلات دارد به زودي قضاوت نمي كند و سعي مي كند كه صحبتهاي هر دو را بشنود و سپس به حل و فصل آنها بپردازد. مشكلات خانوادگي و يا دوستانه از آنجايي آغاز مي شود كه يكي از طرفين به عللي كه شايد واقعا مشكل آفرين هم نبوده باشد از ديگري دلخور مي شود و قبل از آنكه در زماني مناسب با طرف خود صحبت كند مساله را از ديدگاه خود براي ديگران تعريف مي كند و اگر فرد مقابل متخصص نباشد كه عمدتا اينگونه است از حرفهاي او حمايت كرده و فرد شاكي چون احساس مي كند حق با اوست (با توجه به حمايتهاي ديگران ) موضع، حق به جانب بيشتري به خود مي گيرد و بدين صورت بر دامنه اختلافات آنها افزوده شده و اينگونه از كاه كوهي ساخته مي شود. مساله اي كه مي توانست هرگز مشكل آفرين نباشد ولي با توجه به شناختهاي اشتباه شايد فاجعه آفرين گردد. آرون بك مي گويد: آنچه گفته مي شود با آنچه شنيده مي شود، گاه كاملا متفاوت است. اختلافات خانوادگي و مخصوصا در زمينه زناشويي معمولا وجود دارند، مهم اين است كه زن و شوهر، حاضر شوند درباره مشكلاتشان به نحو صحيح و سازنده اي گفتگو كنند. هنگام بروز اختلافات - بويژه در سطح خانواده - بايد اين سوءال را با تامل و گشاده نظري و انصاف مطرح كرد كه: او مسائل را چگونه؟ مي بيند من مسائل را چگونه؟ مي بينم بدين ترتيب، با گسترش حوزه نگرش خود، مساله را در جاي واقعي آن - كه گاه بسيار كوچك و بي اهميت است - قرار مي دهيم. چه بسا كه آنچه مراحمت مي دانيم، ديگران مزاحمت، تلقي كنند. بنابراين يكي از روشهاي موءثر براي جلوگيري از بروز اختلافات، درك وضعيت طرف مقابل است. براي تسهيل در اين امر مي توانيم خودمان را جاي ديگري تصور كنيم. تصور كنيد: مردي خسته از سركار به خانه برمي گردد، ممكن است به علت مشكلاتي كه در اداره با آن مواجه بوده است، در وضعيت مساعدي به سر نبرد. اگر همسر او قادر به درك وضعيت او نباشد، چه بسا در اثر هجوم افكار اتوماتيك خود، دچار سوءتفاهم شود. آن وقت ممكن است گفتگوي زير در بگيرد. - چته! چرا خود تو؟ گرفتي چي يه..؟ خسته اي مگه من نيستم! از صبح تا حالا دارم توي خونه جون مي كنم كه؟ چي قيافه نحس آقارو؟ ببين چنين گفتگويي، از همان آغاز محكوم به شكست است. زيرا برپايه انگاره هاي نادرست ذهني استوار است و هيچ تناسبي با واقعيت موضوع ندارد. افكار اتوماتيك، افكاري هستند كه خارج از اراده و صلاح و سنجش فرد، فضاي ذهني او را انباشته مي كنند. دكتر بك اين افكار را ويروس تفاهم مي نامد. روشهاي مقابله با سوءتفاهم؟ كدامند توجه كردن، گوش دادن و سوءال كردن و گسترش فرهنگ صراحت و مبادله اطلاعات صحيح، از جمله موءثرترين راههاي مقابله با سوءتفاهم اند. يكي از تكنيكهاي موءثر و كارساز در عرصه روابط انساني، تبديل شكايت به درخواست است. رسيدن به تفاهم، مستلزم كوششي دوجانبه است، بدين معني كه زن و شوهر، هر دو بايد براي آن تلاش كنند. آنچه غالبا ناديده گرفته مي شود، زمينه هاي بروز سوءتفاهم و يا رفتار و كنشهاي سوءتفاهم برانگيز است. بنابراين براي رسيدن به تفاهم بايد زمينه ها و كانونهاي بروز سوءتفاهم را از ميان برد. مسلما زن و شوهر، براي رسيدن به تفاهم، بايد صادقانه عمل كنند. اما اين بدان معنا نيست كه ويژگيها و تفاوتهاي فردي خود را ناديده انگارند. فراموش نكنيم كه هر نگفتني خيانت نيست. عوامل ايجادكننده اختلافات زناشوئي و خانوادگي در بررسي مشكلات افرادي كه به جهت اختلافات خانوادگي و زناشويي به مركز مشاوره مراجعه مي كنند، در اغلب موارد متوجه اين مطلب شده ام كه منشا مشكلات تا چه اندازه اي كوچك و بي اهميت بوده اند. مشكل در آغاز با يك جمله كه در آن در اكثر مواقع با سوءبرداشت طرف مقابل بوده است، شروع مي شود و شنونده براساس سازه هاي ذهني كه براساس تجارب گذشته او بوجود آمده اند، برداشتي متفاوت از آنچه كه گوينده داشته، مطلب را تفسير مي كند و با توجه به آن سعي در واكنش به آن گفته نشان مي دهد. برداشتهاي شنونده كه عمدتا از ديدگاه منفي بوده منجربه گسترش اختلاف شده تا جائي كه از يك جمله يا مطلبي كه شايد بخاطر اينكه گوينده نتوانسته درست و به صورت آنچه كه هدفش بوده بيان كند، كوهي ساخته مي شود. حال آنكه اگر گوينده مطلب مي توانست گفته خود را درست همانطور كه مدنظرش بوده بيان كند و گيرنده پيام نيز با دقت بيشتري به تفسير پيام مي پرداخت مشكلي پيش نمي آمد. يكي ديگر از علل ايجادكننده مشكلات زناشويي، ناشي از سطح انتظارات طرفين از همديگر است. طرفين اغلب اوقات شكايت مي كنند كه طرف مقابل به خوبي آنها را درك نمي كند. قبل از عروسي، در دوران نامزدي گله منديهاي بسياري بعد از هر گفتگويي بين دو نفر رخ مي دهد، چرا تو آن حرف را؟ زدي من از حرفي كه زدي ناراحت شدم. تو نتوانستي آن طوري كه من مي خواستم با من رفتار كني. من فكر مي كنم تو خيلي مرا دوست نداري - و سوءالاتي از اين قبيل. سوءالات و افكار بالا اغلب در ذهن هر دو طرف مطرح مي شود، چون آنها با يك ديد عشقي آتشين از همديگر انتظار دارند، كه در بسياري از موارد خارج از ظرفيت و توان ارگانيسم انساني مي باشد با وجود اينكه واقعا و آن طور كه بايد همديگر را دوست دارند. ولي به خاطر همين انتظارات غيرقابل دسترس و واهي، از همديگر دلسرد شده و هرچه زمان مي گذرد اين دلسردي بيشتر و بيشتر مي شود و موجب مشكلات آتي مي گردند. عشق با آنكه محرك قدرتمندي براي زوجهاست كه يار و ياور هم باشند، خوشبخت شوند و تشكيل خانواده بدهند، براي ادامه و حفظ زندگي زناشويي كافي نيست و نقشي در ايجاد خصوصيات شخصي و مهارتهايي كه لازمه زندگي مشترك موفق است ندارد. در يك كلام مي توان گفت عشق لازم است ولي كافي نيست. زن و شوهر به همكاري، مودت، حسن تفاهم و باورهاي همگون نياز دارند. بايد انعطاف پذير و بخشنده باشند، بايد خطاهاي يكديگر را تحمل كنند و به خصوصيات هم بهاء بدهند. تنها در صورت وجود اين خصوصيات و تقويت روزانه آنهاست كه ازدواج به بلوغ و شكوفايي مي رسد. ازدواج و حتي با هم زندگي كردن با ساير مناسبات زندگي تفاوت دارد وقتي زوجي با هم زندگي مي كنند و متعهد به حفظ زندگي مشترك هستند، توقعاتي از هم پيدا مي كنند. هر كدام انتظار دارند كه از عشق بي قيد و شرط، صميميت و وفاداري و حمايت ديگري برخوردار زن باشند و شوهر، به طور صريح يا غيرمستقيم، كلامي و غيركلامي خود را به رعايت اين نيازهاي عميق متعهد كرده اند. هر اقدام زن و يا شوهر مفاهيمي مشتق از اين اميال و انتظارات دارد. به خاطر شدت احساسات و توقعات و تحت تاثير وابستگي عميق و معاني سمبليك، تفسيرنادرست رفتارهاي آنها از هم زياد است. وقتي در اثر سوءتفاهم اختلافي بروز مي كند، زن و شوهر به جاي توجه به مسئله، در مقام سرزنش يكديگر حرف مي زنند. وقتي مشكلات نمايان مي شوند و خصومت و سوءتفاهم بالا مي گيرد، زن و شوهر جنبه هاي مثبت و قوت يكديگر را از ياد مي برند و به تدريج كار به جايي مي رسد كه اصل زندگي مشترك زير سوءال مي رود و گرفتاري اصلي و عامل سوءتفاهم فراموش مي شود. تعصب عاملي مخرب در امور زناشويي ريشه برخي از سوءتفاهمهاي زندگي زناشويي را بايد در انديشه هاي تعصبآميز جستجو كرد. انتظارات، ملاحظات و نتيجه گيريهاي متعصبانه ذهنيتي بوجود مي آورد كه اصطلاحا آن را مجموعه شناخت منفي مي ناميم. مثلا وقتي شوهري زنش را در اين مجموعه قرار مي دهد، عملا، همه اعمال و رفتار و گفتار او را با ذهنيت منفي مورد قضاوت قرار مي دهد. تعصب نه تنها روي برداشتهايي كه از ديگران داريم، بلكه هم چنين روي برداشتهايي كه از خود داريم تاثير مي گذارد. نوع بخصوصي از تعصب را در اشخاصي مي يابيم كه از عزت نفس كافي برخوردار نيستند. در مورد اين اشخاص، تعصب به جاي ديگران خود شخص را هدف قرار اين مي دهد اشخاص بيش از حد به معاني واكنشهاي خود نسبت به ديگران بها مي دهند و براي آنها، بخصوص نظر ديگران بسيار مهم است. اما چون عزت نفس اين اشخاص پايين است پيش داوري بي مورد مي كنند و با ذهنيتي منفي فرض را بر اين مي گذارند كه ديگران آنها را به ديده حقارت مي نگرند. در بسياري از مواقع غيرت داشتن با تعصب مترادف بكار مي رود. افراد براساس سازه هاي ذهني قبلي كه شايد در واقع، نادرست هم بوده اند و از اجداد و نياكان خود به ارث برده اند، در مورد بسياري از مسائل از جمله مسائل زناشويي براساس آنها قضاوت مي كنند و خوب و بد بودن عمل يا رفتار طرف مقابل را مورد ارزيابي قرار مي دهند. در مورداينگونه افكار مي توان اصطلاح افكار قالبي را بكار برد. افرادي كه براساس افكار قالبي عمل مي كنند هرگز به خود اجازه نداده اند و يا شرايطي براي آنان پيش نيامده كه بتوانند در مورد رفتارهاي فعلي خود به قضاوت بنشينند. چه بسا كه خيلي از رفتار و كردارشان برحسب موقعيت و زمان درست نباشد و اين رفتارها بصورت ارثي و ذاتي از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و شايد هيچ كدام از نسلها به خود اجازه تفحص در مورد آنها را نداده اند و سلسله اعمال مرضي تا نسل حاضر ادامه يافته است. البته لازم به ذكر است كه بگوييم منظور ما برخي از اعمال و رفتارهاست نه همه آنها. برداشتهاي متفاوت اغلب زوجها مي گويند از شوهرم (زنم ) سردر نمي آورم به نظر مي رسد طرز تلقي زن و شوهر، در نظر خودشان درست مي نمايد، اما چون ديدگاه هاي يكديگر را درك نمي كنند، در هر مورد، گناه را گردن همسر خود مي اندازند و متوجه نيستند كه برداشتهاي متفاوت آنهاست كه مساله ساز شده و تقصيري متوجه هيچ كدام آنها نيست. كارون گليگان، روان شناس دانشگاه هاروارد ثابت كرده است كه زنها به روابط شخصي و شوهرها به خودمختاري، بهاي بيشتري مي دهند، با اين حال با اصلاح باورهاي زن و شوهر مي توان از شدت اصطكاك ميان آنها كاست. دست كم زن و شوهر مي توانند با رعايت شخصيت يكديگر، در جهت تخفيف گرفتاريهايشان گام بردارند. وقتي زن و شوهر با طرز تلقي بسته و خودمدارانه با مسائل برخورد كنند ايجاد اصطكاك ميان آنها اجتنابناپذير مي شود. طرز تلقي بسته و خودمدارانه چشمان هر كدام را به روي خواسته هاي واقعي مي بندد. تنها به خواسته خود عمل مي كنند و توجهي به خواسته طرف مقابل خود ندارند. غلامعلي اسماعيلي كارشناس ارشد روان شناسي