Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790129-47865S2

Date of Document: 2000-04-17

دموكراسي آرماني و دموكراسي ابزاري ( بخش پاياني ) تحليل و بررسي كنشهاي انتخاباتي نشان مي دهند بسياري از شركت كنندگان در انتخابات صرف نظر از تفسيرهاي گنگ و مبهمي كه برخي موارد ارائه مي دهند دست كم در يك مساله بسيار صريح و آشكار متفق اند و آن اين كه مساله صريح خواسته هاي آزادي خواهانه، عاري از تحكمي است كه تاكنون تمامي ابعاد اجتماعي و فرهنگي زندگي مردم را تحت تاثير خود درآورده است. مردم در پي آنند كه تهديد نشوند و يا به وضعيتي دست يابند كه احساس نهادي شده ترس را كنار نهند. آنچه كه تحليلگران بايد به دقت مورد توجه قرار دهند اين است كه در هر كشوري خواسته هاي آزادانه و آزادي خواهانه ملت، متاثر از سلطه ساختار استبدادي كهن به ندرت صراحت و شفافيت پيدا كرده است. در اين حالت تحليل كنشهايي كه در لحظات خاصي كه از فشار سلطه مذكور بنا به دلايلي كاسته مي شود و هنجارهاي عمومي به گونه اي ناخواسته صراحت مي يابند نشانگر آن است كه در صورت تمهيد شرايطي عاري از تهديد مي توان خواسته هاي ملت را به نحوي دقيق تر استنباط كرد. آنچه كه تاكنون نيز بسياري از تحليلگران مخالف اصلاحات را به تفسيرهايي نادرست سوق مي دهد بخشي به دليل اعتماد آنان به روشها و ابزارهايي است كه از طريق آنها به جمع آوري اطلاعات پيرامون مردم و خواسته هايشان مي پردازند. به زعم اين گروه، پاسخهايي كه پرسش شوندگان جوامع به سوءالها و گزينه هاي مطرح شده آنها مي دهند تاييدكننده تمامي فرضياتي است كه در ذهن طراحانشان تدوين مي يابد. به نظر مي رسد كه بي توجهي به مساله احساس تهديد كه از اساسي ترين ويژگيهاي شخصيتي جوامع استبداد زده است اعتبار روشهاي فوق را عميقا مخدوش مي كند. استنباط نادرست بسياري از نيروهاي دمكرات با روش ابزاري در جهان سوم از محافظه كاران و مخالفين خود اين است كه وجود گروههاي محافظه كار موضوعي ضروري و لازم زيرا است همانگونه كه در جوامع پيشرفته و دموكراتيك نيز مشاهده مي شود هر يك از دو گروه اصلاح طلب و محافظه كار مشتركا در كنار يكديگر فعاليت مي كنند و به نقد يكديگر مي پردازند. نكته اي كه از ديده نقادانه گروه فوق پنهان مي ماند بنيانهاي اساسا متفاوت سنت محافظه كاري در دو فرهنگ كشورهاي جهان سوم استبدادزده با اروپاي مدرن است. به تعبيري ديگر آنچه كه متمايز كننده محافظه كاران غرب از محافظه كاران جوامع سنتي و جهان سومي است اين موضوع است كه پذيرش سنت محافظه كارانه نوع غربي به هيچ وجه مغايرتي با ساختار مدرن و شهري غرب ندارد. محافظه كار بودن آنها نه در احياء ساختار اجتماعي كهن و منسوخ شده بلكه در گزينش شيوه هايي است كه بايد در فرايند توسعه به خدمت در گرفت حالي كه مقصود از محافظه كار بودن در فرهنگ سياسي جهان سوم و در وضعيت در حال گذار جامعه اي كه از هر سو ضرورت تحول و توسعه در آن احساس مي شود و در عين حال هنوز تجربه مدرنيسم را نيز به شكل كاملي درك نكرده بازگشت و حفظ ساختار سنتي و كهني است كه در بسياري از ابعاد اجتماعي و فرهنگي خود در تعارضي آشكار با توسعه قرار گرفته و بي كفايتي آنها عميقا احساس شده است. ممكن است محافظه كاران جهان سومي چنين استدلال كنند كه شيوه هاي ديگري براي توسعه اين دسته از كشورها مي توان ارائه كرد كه در چارچوب برنامه هاي مدرنيستي متداول وجود ندارد. پرسشي كه باقي مي ماند اين است كه بديلهاي مورد نظر آنها؟ كدامند آيا مي توان نمونه هايي از مصاديق عيني و تجربي آن را نشان ؟ داد تازماني كه هر يك از دو طيف اصلاح طلب و محافظه كار جهان سوم در برنامه ها و شعارهاي تبليغاتي خود تكليف پرسشهاي كليدي فوق را صراحتا عنوان نسازند نمي توان به هيچيك از دوپارادايم فوق و شعارهاي انتخاباتي شان اميد چنداني مبذول داشت. به عبارت ديگر اولين و مهمترين گام در تفسير مفهوم اصلاح طلبي اين است كه موضع جامعه شناسي و فلسفي پديده اصلاحات و توسعه دموكراتيك را دقيقا مشخص كنيم. براي بسياري از خوانندگان، اين مساله هنوز باقي است كه در جامعه اي كه تنها به صحت و برتري عقايد خود در برابر تمامي اعتقادات رايج در گروهها و تمدنهاي ديگر مي انديشد چگونه مي تواند در راستاي توسعه اي فراگير و رابطه اي تفاهمي قرار گيرد.