Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790125-47837S3

Date of Document: 2000-04-13

عاشورا; بنايي در منتهي اليه فرهنگسازي جاهلي عاشورا شناسي از نظرگاه فرهنگ و تبليغات سياسي عاشوراي سال 61 هجري عبيدالله است بن زياد حاكم كوفه به مردم مي گويد: اعتصموا بطاعه الله و طاعتائمتكم و لاتختلفوا و لاتفرقوا فتهلكوا و تذلوا و تقتلوا. ( ) 1 به اطاعت از خدا و امامان خود تمسك جوييد. اختلاف نكنيد و دچار تفرقه نشويد كه هلاك و خوار مي شويد و به قتل مي رسيد و در همان بحبوحه عاشورا، از ميان سپاهيان عمربن سعد كه به طرف امام حسين ( ع ) يورش مي آورند، عبدالله بن حوزه روبه سوي امام حسين ( ع ) بانگ برمي آورد كه بشارت باد تو را به آتش و دوزخ حسين ( ع ) پاسخ مي گويد: اني اقدم علي ربي رحيم و شفيع مطاع. من به سوي پروردگارم مي روم كه مهربان است و شفاعتش پذيرفته. ( ) 2 در همين روز عمربن حجاج زيدي، از فرماندهان سپاه بني اميه، وقتي مي بيند كه افرادي از سپاه او دل در گرو سپاهيان حسين ( ع ) دارند، به ميان آنان مي رود و مي گويد: در كشتن كسي كه از دين خدا خارج شده است، ترديد مكنيد. اين فرد - امام حسين ( ع ) - با اميرالموءمنين يزيد عناد ورزيده است. ( ) 3 پيش از اين روز و درگذشته اين بحبوحه نيز به ياد داريم كه وقتي ماموران عبيدالله بن زياد، مسلم، فرستاده حسين (ع ) را در كوفه، خسته و زخمي دستگير مي كنند، بر او چه مي رود، مسلم همان گاه كه از مسلم بن عمروباهلي آب مي خواهد تا تشنگي آن تن خسته و زخمي را فرونشاند، كلماتي از مسلم بن عمرو مي شنود كه سخت شگفتي انگيز است. او ظرف آب را به مسلم بن عقيل نشان مي دهد و مي گويد: مي بيني چه سرد و گواراست. به خدا سوگند قطره اي از آن نخواهي نوشيد تا در جهنم از حميم بنوشانندت. ( ) 4 بر اينان چه گذشته؟ است اين كلمات را چه كسي بر سر زبانهايشان نهاده؟ است آيا به حقيقت چنين؟ مي انديشند مگر اين حسين (ع ) هم او نيست كه در نوجواني، آن گاه كه خليفه دوم، عمر را بر بالاي منبر مي بيند، بر وي نهيب مي زند و مي گويد: از منبر پدر من پايين بيا و بالاي منبر پدر خودت برو و از عمر كه با مدارا و مهرباني لبخند مي زند، پاسخ مي شنود: پدر من منبري نداشته است! ( ) 5 مردم اين زمان كجايند تا به ياد بياورند سخن پيامبر خود را كه فرمود: حسين مني و اءنا من حسين. بي شك اين مردمان كه خود را امت پيامبر نام مي نهادند و هر روز شش بار نام پيامبر را به مناره ها آواز مي دادند و به آيين او نماز مي گزاردند، بيش از هر چيز از پيامبر و ميراث معنوي او - كتاب و عترت - چنان كه درحديث ثقلين سفارش فرموده بود، غافل بودند. اما اين غفلت از كجا شروع؟ مي شد غفلتي كه علائم تدريجي و خيره كننده آن از چند دهه پيش از اين روز ( عاشورا ) سخت آشكار است و پيش از همه بر پيشاني اهل شام، پيدا. آن قدرها كه وقتي درجنگ صفين، معاويه، فرمانده سپاه شام نماز جمعه را در روز چهارشنبه اقامه مي كند، هيچ كس بر او نمي آشوبد و همه به خطبه هاي او گوش فرا مي دهند و در پشت سرش به نماز مي ايستند. ( ) 6 آن قدرها كه وقتي در همين جنگ، هاشم مرقال از سپاهيان شام مي پرسد كه چرا با علي (ع ) مي جنگيد، چنين پاسخ مي شنيد: زيرا علي نماز نمي خواند! ( ) 7 و آن قدر كه وقتي مي بيند كه علي ( ع ) را بر بالاي منبر شام سب و لعن مي كنند و ازوي درباره علي (ع ) مي پرسد، پاسخ مي شنود كه وي يكي از دزدان سالهاي فتنه است ( ) 8 و چه گواهي آشكارتر بر اين غفلت كه چون عده اي از مردم درباره علي ( ع ) و ابوبكر و عمر و معاويه به مباحثه مي نشينند، يكي از آنان به روايت مسعودي در مروج الذهب درباره علي (ع ) چنين توضيح مي دهد: علي (ع ) پدر فاطمه ( س ) است و فاطمه، همسر پيامبر ( ص ) و دختر عايشه و خواهر معاويه; اما علي در زمان پيامبر ( ص ) و در جنگ حنين كشته شده است. در غفلت مردم اين دوران وبويژه شاميان ترديدي نيست و اين كه شام در اين دوره سرزميني است كه تاريخ رسالت پيامبر (ص ) و پيروان وي را از جغرافياي سياسي خويش سترده و بيرون نهاده است، به روز روشن مي ماند; اما جاي دو پرسش همچنان باقي است: چنين 1 شرايطي چگونه پديد آمده و رواج يافته؟ است . اين 2 شرايط چگونه به واقعه عاشورا وكربلا انجاميده؟ است بي ترديد غفلت اهل شام ريشه در دستگاه تصميم گيري و تبليغ حكومت داشت. حكومت معاويه كه به انگيزه برتري دادن بني اميه بر بني هاشم، عقده گشايي و فرونشاندن كينه نياكان و سرانجام نشاندن نيات مشركانه خود بر كرسي جامعه، شرايط ياد شده را محاسبه و طراحي كرده بود. هدف چه؟ بود بازداشتن جريان امامت و در انداختن طرح سلطنت در دستگاه سياسي - حقوقي اسلام كه لازمه فرار از تقيد به سنت پيامبر بود و سرانجام، بازگشت به سنتهاي جاهلي و زندگاني روزگار پيش از فتح مكه به خاطرخواهي امويان. براي دست يافتن به چنين اهدافي معاويه به سه تدبير عمده دست زد تا پسرش يزيد نيز از كشته او حاصل برگيرد. تدابيراو از اين قرار بودند: فرهنگسازي 1 جاهلي . ساخت 2 وتهيه ايدئولوژي متناسب با اين اهداف . ايجاد 3 زيرساخت حقوقي براي رفتارهاي حكومت نخستين تدبير او با جعل حديث و تاويل آيات و احاديث كارگر افتادو نيز با تنظيم و ترويج امثال و حكمي كه فرهنگ جاهلي دلخواه معاويه را قوام مي بخشيد. برانگيختن تعصبات قومي و قبيله اي نيز جز آن كه لازمه فرهنگ جاهلي بود، به تفرقه دامن مي زد و زمينه را براي بهره برداري امويان فراهم مي ساخت. روايتي كه مخالفت عمروبن عاص را با به كار بردن القاب مهاجرين و انصار توسط حاجب معاويه نشان مي دهد و تاييد و تاكيد معاويه بر خواندن افراد با توجه به نسبشان ( اوس، خزرج و ساير قبايل ) گواهي بر همين مدعاست. ( ) 9 در شام كه از مدينه و مكه و كوفه فاصله اي دراز داشت و از صحابه پيامبر خالي بود، جعل حديث نيز به آساني صورت مي گرفت. از حديثي كه پيامبر معاويه را به تقوا و عدالت پيشگي توصيه مي كرد و به پادشاهي او نويد مي داد تا حديثي كه پيامبر در آن، معاويه را دعا مي كرد كه اللهم علمه الكتاب و الحساب ( ) 10 جعل حديث جز آن كه مشروعيت حكومت معاويه را در منظر فرهنگ عمومي تامين مي كرد، در تكميل فرهنگ جاهلي نيز سهمي گسترده داشت. در اينجا سازماندهي فرهنگي جداگانه اي نيز لازم بود تا توسط قصه پردازان و شاعران و اصحاب فضل و حكمت، معاويه به مثابه حاكمي پرهيزگار و دادگر در ديده فرهنگ آن مردم و آن روزگار جلوه كند. تمامي آثار و عباراتي كه معاويه و عمروبن عاص و مغيره بن شعبه و زيادبن ابيه را از حكماي عرب مي شمارد و در حكمت و خردمندي به آنان مثل مي زند، همه بخشي از طرح فرهنگسازي معاويه بوده اند. معاويه براي انهدام جريان امامت نيز به فرهنگسازي دست زده بود. سب و لعن علي (ع ) بر منابر شام دقيقا ترويج فرهنگي بود كه برنامه تبليغي حكومت معاويه را پوشش مي داد. براي ترويج چنين فرهنگي لازم بود آن دسته از احاديث پيامبر كه دشنام گويي به فرد مسلمان را نهي مي كرد، به فراموشي سپرده شود. ادامه دارد پدرام پاك آيين پانوشت: طبري 1 تاريخ الطبري ( بيروت موءسسه الاعلمي بي تا ) ج ص 275. 4 موسوعه كلمات الامام 2 الحسين ( ع ) (معهد تحقيقات باقرالعلوم منقلمتالاعلام الاسلامي قم ) 1373 ص و 435 . 436 . 3 طبري تاريخ ج ص 331. 4 . 4 همان ص. 281 . ابن 5 عساكر ج ص 127. 7 . 6 مروج الذهب ج ص 33. 3 الغدير 7 ج ص 122 10 و. 290 . همان. 8 . 9 مروج الذهب ج ص 32. 3 . 10 همان ص. 33