Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790125-47837S2

Date of Document: 2000-04-13

نگرشهاي سنتي و انتقادي روحانيت نخبگان معاصر و عاشورا ( ) 2 جستار گشايي: دربخش نخست اين مقاله، نگرشها و كيفيتهاي مختلف برخورد عالمان با عاشورا موردتوجه قرارگرفت و وارد بحث در ديدگاههاي سنتي شديم. يكي ديدگاه ادعيه اي مرحوم محدث قمي بود و ديگري نگرش انتقادي مرحوم نوري وسپس اشاراتي به نظرو خطيب توانا حسينعلي راشد داشتيم. در اين بخش نظرات متفاوت چند تن ديگر از روحانيون برجسته معاصر را در مواجهه با سنن و مسائل تاريخي و موضوعات مربوط به عاشورا مدنظر قرار مي دهيم. گروه معارف مسعود رضوي بجزمرحوم استادراشد، استاد و دانشور بزرگ محمدابراهيم آيتي نيز حضور داشت كه مجموعه سخنرانيهايش سند ارزشمندي از تعهد عالمي بزرگ نسبت به مخاطبان و احساس مسئوليت روحاني اي برجسته در برابر توده مردم بود، اين مجموعه به وفيات نام و اعياد در چندين مجلد مفصل سالها قبل چاپ شد - و اي كاش دوباره منتشر گردد - بعدها نيز در ضمن مجموعه هايي از سوي شركت سهامي انتشار تجديدچاپ شد، ازجمله در گفتار عاشورا كه كتابي جالب و بسيار خواندني است! مرحوم عصار نيز توجهي تام به مسائل عقلي و نقد خرافات داشت اما اهل منبر نبود. آيتي منسجمتر از راشد سخن مي گفت و معمولا سخن خود را با شعر يا استشهادي زيبا آغاز مي كرد. از نظر او قيام امام حسين (ع ) ماهيتي اصلاحگرانه داشت و اصحاب و انصار امام مي بايد الگوهاي رفتاري مردم ازنظر حريت و فقد تعلقات حقيرانه باشند. آيتي ضمن سخن گفتن، به بحثهاي كلامي مي پرداخت اما نه براي اظهار فضل بلكه براي رسيدن به مباحث تربيتي و تعليمي. بنابراين مي توان روش مرحومان استادان راشد و آيتي را روشي ارشاد - تعليمي - تربيتي با بهره گيري از مستندات خطابي قلمداد كرد. همين روش در خطابه ها و مقاله ها و كتابهاي استاد فقيد محمدتقي شريعتي نيز ديده مي شود. او در كتاب كوچك و ژرف خود به نام چرا حسين ( ع ) قيام؟ كرد كوشيد فلسفه اي در خور فهم عموم مردم از ماجراي عاشورا ارائه دهد و آن را از سلسله اي ماجراهاي انگيزنده و سوزناك به روشي براي زندگي متحول نثر سازد او مانند روح و زندگيش بي پيرايه و اطلاعاتش مستند به منابع درجه اول تاريخي بود. او سنتها را محترم مي شمرد اما تا هنگامي كه مستند به متون و منابع دست اول باشد ونه روضتالشهداء يا منابع نامطمئن متاخر. شايد به عنوان آخرين نمونه از اين روش موءثر و ارجمند بتوان ذكر شادروان استاد محمدرضا صالحي كرماني را نيز به ميان آورد. او دكتر الهيات و قرآن پژوهي برجسته در دانشگاه بود اما منبرهاي استادانه و عالمانه اش بسيار ارزشمند و روشنگر بود. سواي خطابه ها و درسهاي دانشگاهي، كتابي در ايام شباب نگاشت كه توفيقي فراوان و خوانندگاني پرشمار به دنبال داشت. الفباي فكري امام حسين (ع ) اگرچه در ظاهر متني ساده است اما از همان عنوان متمايز خود از ساير كتابها ممتاز مي شود. صالحي كرماني در جستجوي انديشه متعالي امام حسين ( ع ) و تفكر آزادگي بود. آزادگي و حريت مفهومي متوسع و لغزنده بود كه با عنايت به روايتي نه چندان موثق، اما بسيار زيبا دائما تفسير مي شد. آن روايت كه بر بيرقها نقش مي شد و بر زبانها و نوحه ها جاري ان الحيوه عقيده و الجهاد است. اما صالحي از اين لغزش به لطف رسوخ در ژرفاي مفاهيم فراتر مي رود. او قيام امام را نه در لحظه هاي كربلا بلكه در پروسه تفكري ممتد از دوران پيامبر دنبال مي گيرد. امام به دنبال چه چيز بود- 1 امر به معروف و نهي از منكر- 2 اصلاح دين جد اين بزرگوارش دو موضوع مهمتر از آن است كه به خطابه اي ساده از آن گذشت. در كتاب الفباي فكري امام حسين (ع ) ذره ذره دنبال مي شود و آجرهاي بناي امر به معروف و اصلاح به خواننده نمايانده شده است. دو روحاني بزرگ و نامدار معاصر استاد و شاگردي ممتاز بودند كه نام آنها بر تارك حيات عقلي و پرهيزگارانه تشيع در عصر ما ماندگار شده است. علامه سيد محمدحسين طباطبايي و استاد مرتضي مطهري با ارجاع و رجوع به كلام و فرهنگ فلسفي شيعه نگرشي متكلمانه و انتقادي نسبت به موضوع قيام امام حسين (ع ) اتخاذ نمودند. علامه طباطبايي در رساله علم امام و نهضت سيدالشهداء كوشيده است تا برخي تعارضات و پارادوكسهاي موضوع شهادت را در مسئله قيام امام حسين (ع ) حل كند. اين مسائل گهگاه به عنوان شبهه كلامي مطرح بوده، مثلا به حكم ولاتلقو بايديكم الي التهلكه، آيا كسي مي تواند مرگ را خود - خارج از تقدير خداوند -؟ برگزيند علامه در بهترين و ژرفترين صورت ممكن به موضوع وارد و بر مبناي سنت كلامي شيعه، به سبك خواجه نصير و فيلسوف - متكلمان متاخر بروي در اين رساله وارد بحث شده است. شاگرد نامدار وي استاد مطهري علاوه بر دغدغه هاي كلامي، راههاي نكوبيده اي را نيز رفت و با تلفيق نگرشهاي سه گانه فوق به مرزهاي تازه اي رسيد. مطهري علاوه بر آنكه پژوهشگري دقيق و منصف بود، خطيبي كم نظير نيز محسوب چنان مي شد پرشور سخن مي گفت كه حلاوت سخنش هنوز در ضميرها غوغا مي كند. اما اصالت كلامي عقلي را هيچ گاه فرو نمي نهاد. او يك روحاني فيلسوف و خردگرا بود و حتي نقليات را به محك عقل و انضمام به مباحث كلامي غنا مي بخشيد، ضمن آنكه كسوت روحانيش اجازت استغناي عقل محض را - مطلقا - صادر نمي كرد. مباحث كلامي بستري بود تا دو محور اصلي و دغدغه هاي هميشگي او در پاسخ به مقتضيات زمان مجال ظهور يابد، مطهري مي كوشيد اين دو محور را كه حقيقتا از مقتضيات معاصر بود با جدل احسن به بحث بگذارد. ضمن آنكه گرايشي ويژه به گرته برداري دقيق از منابع دست اول تاريخي و تمايلي خاص به دستگاه سازي و ارائه مدلواره هاي فكري در هر موضوعي از كليات - نظير جهان بيني و جامعه و تاريخ و.. - تا موضوعات خاصتر - نظير امامت و حجاب و عدل الهي و.. - داشت. اين دو مسئله معاصر از نظر وي عبارت بود از- 1 تربيت معاصران بر اساس الگوهاي ديني و- 2 نقد تحريف و بدعت در تاريخ و سنن شيعه. در مورد موضوع اول تا آنجا پيش رفت كه حتي براي نوجوانان كتابي به نام داستان راستان برمبناي آموزه هاي تاريخ اسلام نگاشت. اما توجه ويژه وي به امام حسين (ع ) و اصحاب و انصار ايشان، علاوه بر وجه تعليمي، عمدتا با نقد تحريفات عاشورا همراه بود و حماسه حسيني را در كتابهايي به همين عناوين مورد توجه و عنايت ويژه قرار مي داد. مطهري معتقد بود كه سنتهاي مربوط به عاشورا دو وجه دارد، يكي وجه حافظ و نگاهدارنده روح مذهبي در شيعه و دوم انحراف عامه و عوامزدگي و اشتحان بر خرافات و مجعولات و روايات بدون سند. مسئله اخير به نظر او آنقدر مهم بود كه پالايش و تصفيه مذهب شيعه و حيات آتي آن موكول بدان مي گرديد. وي با ستايش از صاحب رساله لوءلوء مرجان، كوششهاي بسيار كرد تا جنبه هاي خرافي و شواهد آن را براي طلاب جوان و مخاطبان خود برجسته سازد و اضرار غيرقابل مهار آن را بر اذهان و عقايد نشان دهد. حساسيتهاي مطهري، دغدغه هاي روحاني اي براي روحانيت نيز بود. او بيم داشت و در رساله اي ديگر مطرح ساخت كه استقلال روحانيت شيعه از دولتها امري مستحسن اما وابستگي ايشان به عوام و مقلدان، از برخي از آنها مقلد مقلدان ساخته كه جز براي رضاي مخاطب و طلب اشك و توجه سخن نمي گويند. به نظر او روحاني مي بايد انديشه مخاطب و ايمان او را برمبناي استوارتري بنا نهد و حقايق عاشورا بسا موءثرتر از تحريفات و افسانه ها و قصص اين است نگرش بدبختانه تا پيش از پيروزي انقلاب در اقليت بود. در روزگاري كه شيخ احمد كافي وبرخي از واعظان تا دورترين نقاط كشور و صعبترين نقطه هاي ضمير عوام را در دست گرفته و با منبرهاي پرشور و پرشنونده خود، نگرش ويژه اي را در غليان احساسات مذهبي، همراه با مداحان حرفه اي القا مي نمودندوگروهي نيز پس از وسعت بخشيدن به نبرد با بهائيت، يكباره مواضع تازه اي نيز اختيار كردند و به زعم خود با بدعتگزاراني نظير شريعتي و كتابهاي ناموجهي همچون شهيد جاويد وارد معارضه اي يكسويه و تكفيرگرانه شدند و با برآشفتن عوام از حسينيه ارشاد يزيديه، اضلال ساختند. از اين پس فصلي تازه آغاز شد كه روشنفكران مسلمان نقش درجه اولي در آن داشتند و تا اين زمان تداوم داشته است. بايد از شريعتي آغاز كنيم، اما پيش از او لازم است به چند نگرش و ديدگاه موءثر ديگر نيز اشارتها داشته باشيم.