Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790124-47823S3

Date of Document: 2000-04-12

صميميت و همزيستي تسامح و مدارا در سيره پيامبر ( ص )- بخش پاياني روايت زير در كيفيت برقراري ارتباط صميمي با موءمنان توسط پيامبر بس گوياست. از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود: رسول خدا نگاههاي خود را به تساوي ميان اطرافيان تقسيم مي كرد. او هيچگاه پاي خود را پيش يارانش دراز نكرد و چون مردي از اصحاب با او مصافحه مي نمود، پيامبر قبل از او دستش را عقب مي كشيد و چون به اين موضوع پي بردند، هنگام مصافحه، دستش را كمي مايل مي كرد، پس آن مرد، دستش راكنار مي كشيد. ( ) 15 همچنين از علي (ع ) روايت شده است: رسول خدا (ص ) هرگاه، كسي را افسرده مي ديد با خوشرويي و مزاح او را شادمان مي ساخت و مي فرمود: خداوند، كسي را كه در حضور برادرانش روي ترش كند دوست نمي دارد. ( ) 16 باز در سخنان امير موءمنان است كه فرمود: - و كان الينهم عريكه و اكرمهم عشره ( ) 17 او نرمخوترين و در معاشرت بزرگوارترين مردم بود. سرانجام، نتيجه آن بود كه برخورد و تماس مستقيم پيامبر با مردم باعث آن مي شد كه مردم برداشتي حقيقي و عميق از شخصيت و محتواي دعوت پيامبر به دست آورند و شايعات دروغ عليه پيامبر نيز خنثي گردد. ( ) 18 پذيرفتن، دعوت هاي مهماني كه از سوي اصحاب به آن حضرت پيشنهاد مي گرديد و حضور بي تكلف او در آن ضيافتها از مصاديق سعي آن حضرت در افزايش و تعميق ارتباط ايماني در جامعه به منظور ارائه هدايتهاي فكري و اخلاقي به مردم است. چنانكه از انس بن مالك نقل شده است: كان رسول الله (ص ) يعودالمريض و يتبع الجنازه و يجيب دعوه المملوك (عادت پيغمبر چنين بود كه ) مريض را عيادت مي كرد و جنازه را مشايعت مي نمود و دعوت برده را اجابت مي كرد. ( ) 19 در روايت هندبن ابي هاله در توصيف سيره رسول خدا آمده است: وكان رسول الله (ص ).يولفهم و لاينفرهم، رسول خدا با مردم انس مي گرفت و آنان را از خود دور نمي ساخت. ( ) 20 و طبق بيان زير بر اين روش تاكيد فراوان داشت: الموءمن مالفتولاخيرفيمن لايالف و لايوءلف، موءمن، الفت گير است و كسي كه الفت نگيرد و كسي نيز با او مانوس شود خيري ندارد. ( ) 21 چرا كه هر موءمن مامور ترويج ايمان است و اين مهم نيازمند الفت و انس با انسانهاست. ه -: تحمل ايذاء مشركان و حتي مسلمانان دعوت الهي ماموريتي سخت است كه جز شكيبايان و سخت جانان از عهده آن برنمي آيند و دشواريهايش را برنمي تابند. صرف نظر از عناد و لجاجت و حق ناپذيري برخي، آنچه بيش از همه باعث دشواري كار مي گردد ايذاءها و استهزاءهاي مخاطبان در برابر صاحب دعوت است. پيامبر گرامي، از آنجا كه در تبليغ دين خدا بيان جامع و كلام آخر را مي گفت، بيشترين آزارها را نيز تحمل كرد تا آنكه اين جمله ها بر او نازل شد: - ولقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون ( حجر) 97 و خود در عكس العمل نسبت به آزارها گفت: ما اوذي نبي مثل ما اوذيت، هيچ پيامبري به اندازه من در راه دعوت مورد آزار قرار نگرفت. نيز در پايان چند روايت بازگوكننده شيوه تبليغي رسول خدا، بدگوئيها و دشنام هاي ابولهب و ديگر سران معاند قريش ذكر شده است. از جمله اينكه وقتي رسول خدا به قبايل مراجعه مي كرد و جمهور مشهور قولوا لااله الاالله تفلحوا و پيامهاي ديگر تبليغي را ابلاغ مي فرمود، ابولهب بلافاصله مي گفت: از او پيروي نكنيد كه صابئي و دروغگوست. در نتيجه به بدترين شكل، درخواست پيغمبر را رد مي كردند. و او را مورد اذيت قرار مي دادند و مي گفتند: خانواده و قبيله تو، تو را بهتر مي شناسند كه از تو پيروي نمي كنند. اين چنين با او مجادله مي كردند و او به نرمي پاسخشان مي داد و به دين خدا فرامي خواند و در نهايت (با دلسوزي تمام ) مي گفت: اللهم لوشئت لم يكونوا كذلك، خدايا اگر تو بخواهي، اينان تغيير خواهند كرد. در ميان صف مسلمانان نيز گروهي بيمار دل كه ايمان در دلشان رسوخ نكرده بود، پيامبر را آزار مي دادند: و منهم الذين يوءذون النبي و يقولون هو اذن قل اذن خيرلكم يوءمن بالله و يوءمن للموءمنين و رحمتللذين امنوا منكم والذين يوءذون رسول الله لهم عذاب اليم (توبه - ) 61 و از ايشان كساني هستند كه پيامبر را آزار مي دهند و مي گويند: او زود باور است. بگو: گوش خوبي براي شماست، به خدا ايمان دارد و [سخن ] موءمنان را باور مي كند و براي كساني از شما كه ايمان آورده اند رحمتي است و كساني كه پيامبر را آزار مي دهند عذابي دردناك دارند. پانوشت ها: - 15 محمدحسين طباطبايي سنن النبي ترجمه و تحقيق محمد هادي فقهي كتابفروشي اسلاميه 1362 ص 27 حديث. 60 - 16 همان ص 60 حديث. 10 - 17 مجلسي بحارالانوار ج 16 ص. 231 - 18 جعفر مرتضي عاملي سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام ص . 262 - 19 مجلسي بحارالانوار ج 16 ص. 229 - 20 ابن اسدالفابتفي الاثير معرفتالصحابه بيروت داراحياءالتراث العربي ج 1 ص. 25 - 21 محمدبن حسن العمرالعاملي وسائل الشيعتالي تصحيل مسائل الشريعه عبدالرحيم الرباني الشيرازي ج 8 بيروت داراحياء التراث العربي ص. 408