Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790122-47788S1

Date of Document: 2000-04-10

چند شغلي; معضل يا مزيت در بين تمامي نيازهاي فردي، نيازهاي فيزيولوژيكي نظير خوراك و پوشاك و مسكن مهمترين بخش نيازهايي است كه بدون رفع آنها نمي توان به ساير نيازها ازقبيل نياز اجتماعي و تامين و احترام پاسخ داد. انسانهاي غارنشين براي رفع اين حاجات ابتدا به شكار روي آوردند و كم كم با جلگه نشين شدن وخارج شدن از غارها به كشاورزي پرداختند. به تدريج اوضاع اجتماعي و اقتصادي انسانها تغيير يافت فرهنگها و تمدنهاي مختلفي به وجود آمد و با ازدياد جمعيت ديگر امكان اينكه هر كس احتياجات خود را ازطريق كشاورزي، ماهيگيري، شكار، دامپروري و غيره رفع كند وجود نداشت. كم كم تقسيم كار شكل گرفت و مشاغل مختلف پديد آمد. انسانها براي رفع حاجات خود به مبادله و معاوضه كالاهايشان با ديگران پرداختند و با گذشت زمان پول منبع خريد و فروش و ملاك سنجش ارزش براي كالاها و خدمات شد. ارضاي نيازهاي فيزيولوژيكي ( مسكن، خوراك، پوشاك ) معمولا با پول تداعي مي شود. پول وسيله پرداخت است كه وظيفه هر تشكيلاتي در حوزه اقتدارش حفظ ارزش پول و قدرت خريد آن است. هر فعاليت اقتصادي و يا خدماتي جهت به دست آوردن پول براي رفع نيازها است و مي توان گفت اين امر يكي از علل اصلي كار و فعاليت اقتصادي افراد است. تعدادي از اين كاركردها نياز به تخصص ومهارت دارد و البته تعدادي از فعاليتهاي اقتصادي وجود دارد كه فرد بدون هيچ تخصصي مي تواند از عهده آن برآيد. معمولا اين مشاغل صنعتي و فني هستند كه نيازمند مهارت، آشنايي و تخصص هستند. تقسيم كار دقيقا به اين معنا است كه افراد به اموري بپردازند كه در زمينه آن مهارت و تخصص دارند و مي توانند از عهده آن برآيند. ابعاد اين تقسيم كار مختلفند و شامل مشاغل خدماتي، فني، توليدي، تفريحي و... است و همه اين فعاليتها در جهت كسب سود و درآمد صورت مي گيرد. لازمه داشتن اين درآمد شغل است دقيقا به اين معنا كه در مقابل اين درآمد فعاليتي صورت بگيرد. اصطلاح شغل به شيوه تخصصي بودن، معين بودن و يا تركيب وظائف يك فرد تا آنجا كه براي او مبناي فرصت مداومي را براي كسب درآمد و سود ايجاد كند، اطلاق مي گردد. اين تخصص ها يا مجزا است نمونه هايي از تخصص شغلي مجزا عبارت است از حرفه مستقل يك صنعتگر، يك پزشك و يا يك هنرمند، ولي كارگر كارخانه ويا كادر اداري موقعيت هاي غيرمجزا را احراز كرده اند. گاه درآمد فرد در مقابل كار انجام شده نمي تواند پاسخگوي احتياجات او باشد. عواملي چند بر اين قضيه حاكم اند كه مهمترين آن و شايد تنها علت آن تورم بالا و گراني باشد. وقتي درآمد كسي نتواند وظيفه رفع نيازهاي او را به خوبي انجام دهد تعدادي از اين حوائج ثانويه و يا حتي اوليه خارج از دايره ارضا قرار مي گيرند و فرد سعي مي كند كه منبع درآمد ديگري براي خود به وجود اشتغال آورد به شغل دوم از همين جا پيدا مي شود. شغل دوم و يا احيانا سوم افراد شغلي است كه بيشتر در زمينه غيرتخصصي وي انجام مي گيرد. كارمندي كه در ساعات بعداز كار اداري به عنوان راننده تاكسي به مسافركشي مي پردازد، به انجام كاري غيراز زمينه تخصصي خود پرداخته و درواقع به نوعي بيكاري پنهان را ايجاد مي كند. بيكاري پنهان به معناي اشتغال فرد در زمينه غيرتحصيلي، غيرتخصصي و يا عدم تمايل وي است. در مورد كارمندان گاه حتي بسياري از آنان از ساعات اداري با عنوان مرخصي ساعتي جهت مشغول شدن به شغل دوم خود استفاده مي كنند كه خود اين امر پديده كم كاري را ايجاد مي كند. نپرداختن فرد به امور كاري محوله به وي و مشغول شدن به هر امر ديگري در ساعات كاري، نوعي كم كاري است كه اولين تاثير مستقيم آن به روي كيفيت و كميت همان امور ديده مي شود. كارمند به صورت حقوق معمولا ثابت و حقوق بازنشستگي حق الزحمه نقدي دريافت مي كند. اصولا حقوق برخلاف مزد قابل سنجش با كار انجام شده نيست بلكه مطابق شئونات اداري و يا سابقه خدمت تعيين مي گردد و درست به همين علت امنيت شغلي و عدم سنجش كار با حقوق است كه شغل اداري نسبت به ساير مشاغل بين افراد نسبتا تحصيل كرده محبوب است و اين افزايش تقاضا براي اين نوع مشاغل پشت ميز نشيني حقوق آنرا در سطح نازلي قرار داده يك است كارمند بعداز اينكه از خوانهاي استخدام رد شد شغل خود را تثبيت شده مي بيند و براي تامين مخارج خود و جبران حقوق اندك كارمندي به مشاغلي ازقبيل مسافركشي، كار در ادارات دولتي و شركتهاي خصوصي، مغازه داري و... روي مي آورد تا بتواند با تورم موجود مقابله كند. هماهنگ نبودن كفه هاي ترازوي دخل و خرج باعث مي شود تا فرد به فكر تامين زندگي خود از راههاي ديگر باشد كه اين امر تاثيرات بسياري به دنبال دارد. اولين تاثير آن در نحوه امور كاري كارمند يا فرد شاغل ديده مي شود. وقتي فردي در ساعات غيراداري و اوقات فراغت به فعاليت كاري ديگري روي مي آورد درواقع از ساعات استراحت او كاسته مي شود. عدم جايگزيني نيروي صرف شده توسط فرد نوعي خستگي مفرط در او ايجاد مي كند. ضعف اعصاب، بي اشتهايي، عدم تمركز حواس و.. همه از علائم اين خستگي است كه باعث به هم ريختگي فرد از نظر روحي و جسمي مي شود. خود اين عامل، موجب به وجود آمدن بي دقتي در هنگام رسيدگي به امور فرد مي گردد و يا اين كه به موقع انجام نمي پذيرد. تعدادي از كارمندان ما ادارات را محل استراحت و خواب مي دانند و به نوعي براي جبران نيروي ازدست رفته شان به ادارات روي مي آورند تا براي كسب درآمد بيشتر و ميزان كردن كفه هاي ترازوي دخل و خرجشان تعادل جسمي و روحي بيابند. يك استاد دانشگاه مي گويد: پرداختن به چند شغل موجب مي شود تا فرد كمتر در همه زمينه هاي كاري موفقيت پيدا كند. به عنوان مثال من در چند ساعت از روز و چندين روز از هفته به كار تدريس در دانشگاه مي پردازم و در ساعات كاري غير از اين به تدريس در مراكز آموزشي خارج از دانشگاه مي پردازم. يك شغل مديريتي هم دارم كه به آن هم مي پردازم، كه همين امور كاري باعث زمان از دست رفته بسياري مي شود. زماني كه مي تواند مقداري از آن صرف تحقيق و درنتيجه بالا رفتن اطلاعات، دانش و آگاهي يك استاد مي شود و دقيقا همين اطلاعات به دانشجو و درنتيجه به جامعه منتقل مي گردد، وي ادامه مي دهد كه خستگي ناشي از تدريس در دانشگاه به تعداد روزها و ساعات زياد و اشتغال در مشاغل ديگر باعث مي شود كه از ساعت كلاس كسر شود و اين كم كاري است كه فكر مي كنم اغلب اساتيد به خاطر مشكلات مالي و هزينه بالاي زندگي مجبور به گذران اوقات كاري به اين شكل هستند. يك استاد بايد بيشتر ساعات خود را صرف تحقيق كند تا بتواند سطح دانش دانشجويان خود را بالا ببرد و اين با مشكلات مالي و تورم و گراني مخارج زندگي كمتر سازش دارد. از ديگر تاثيرات چندشغلي كاسته شدن از حضور فرد نان آور خانواده كه معمولا پدر مي باشد در خانه است. پدري كه قبل از طلوع آفتاب از خانه خارج شده و شبها بعداز تاريكي هوا و به خواب رفتن كودكان به خانه بازمي گردد نمي تواند آن طور كه بايد به امور تربيتي و اخلاقي فرزندانش بپردازد. نوعي كمبود محبت در اين گونه فرزنداني كه پدرانشان كمتر حضور مداوم در خانه دارند باعث بوجود آمدن اختلالات شخصيتي و اخلاقي در آنان خواهد شد. عدم حضور فيزيكي و معنوي پدر خانواده كه تنها به كار فكر مي كند و در چند شيفت به كار مشغول است و فقط به بهانه اينكه مخارج خانواده را تامين مي كند توجهي به نيازهاي عاطفي فرزندان ندارد اولين موردي است كه براي فرزند مشكل ساز مي شود و ممكن است جاي خالي پدر را با مسائل مختلفي كه احيانا خطرساز هم مي باشد، پر كند. پدري كه در طول هفته و براي تامين زندگي خانواده به مشاغل مختلفي اشتغال دارد و وقتي كه به تعطيلي آخر هفته مي رسد چيزي جز خستگي، اعصاب ناراحت و خواب مطلق براي فرزندان ندارد نمي تواند به درددل آنها گوش كند، مشكل آنها را بفهمد و كمك آنها باشد. فرزندان چنين خانواده هايي اغلب با كمبود محبت مواجه اند. نوعي بي نظمي و گستاخي در رفتارشان ديده مي شود كه مستقيما نتيجه عدم حضور پدر و سرپرست خانواده و نبودن نظارت دقيق بر رفتار آنان است. بسياري از بزهكاران يكي از دلائل بزه خود را بي توجهي پدر به دليل مشغوليت وي مي دانند. از ديگر تاثيرات چند شغلي ايجاد تنگنا براي ديگران از نظر شغلي اشتغال است يك فرد در چند شغل فرصتهاي شغلي موجود را از ديگران گرفته و باعث بوجود آمدن بيكاريهاي پنهان و آشكار مي گردد. كارمندي كه در دو يا سه اداره و شركت مشغول است دقيقا به تعداد مشاغلي كه به آنها اشتغال دارد جاي افراد ديگري را اشغال كرده است كه اين امر خود تاثيرات منفي در اوضاع اقتصادي و اجتماعي دارد. عدم وجود منبع درآمد فشارهاي بسياري بر فرد بيكار و خانواده وي وارد مي كند. اختلافات خانوادگي، عدم قدرت خريد، بوجود آمدن انحرافات اخلاقي و نابهنجاريهاي رفتاري خصوصا در كودكان از تاثيرات اين معضل است. بيكاري پنهان نتيجه مستقيم كاهش فرصتهاي شغلي در نتيجه اشغال مشاغل توسط ديگران است. بيكاري پنهان نوعي بيكاري است كه فرد در زمينه غيرتخصصي و تحصيلي و عدم تمايل به آن شغل اجبارا به انجام آن مي پردازد فقط به صرف اينكه منبع درآمدي داشته باشد و بتواند مخارج خود را تامين كند. پيدايش مشاغل كاذب زير مجموعه بيكاري است مشاغلي مانند سيگارفروشي، كوپن فروشي و دستفروشي مشاغلي است كه اغلب مهاجران به شهرهاي بزرگ به آن مشغول مي شوند. تنها به اين علت كه در محل زندگي بومي خود به نوعي با بيكاري يا كمبود درآمد مواجه هستند و به اميد اشتغال و كسب درآمد بيشتر به ديگر شهرها مهاجرت مي كنند كه در اين شهرها همان مشكل به طور عمده تري وجود دارد. در نتيجه اين افراد به ناچار به مشاغلي مانند كوپن فروشي و دستفروشي مي پردازند كه خود اين پديده مشكلاتي نظير مشكلات رفت وآمد در پياده روها، زشت شدن چهره شهر، سد معبر و احيانا دادوستدهاي خلاف و قاچاق و... را ايجاد مي كند. پيدايش اختلاف بين طبقات اجتماعي نيز از ديگر تاثيرات منفي اين معضل است. در اكثر جوامع ملاك طبقه بندي اجتماعي پيشينه خانوادگي، درآمد و تحصيلات و شغل است كه دو مورد پيشينه خانوادگي و تحصيلات پايگاه اجتماعي افراد را نيز مي سازد اما درآمد هر فرد در طبقه بندي و حضور آن فرد در طبقه هاي اجتماعي نقش مهمي دارد. هر جامعه اي تقريبا داراي سه طبقه فقير، متوسط و ثروتمند است كه ملاك اصلي اين نوع طبقه بندي درآمد آنان مي باشد. قرار گرفتن افراد در زير خط درآمدي معين، طبقه فقير را ايجاد مي كند. طبقه متوسط طبقه اي است كه داراي درآمد بيشتر از خط فقر و كمتر از طبقه ثروتمند است. با اشتغال افراد در مشاغل متعدد درآمد آنان نيز افزايش مي يابد كه خود اين عامل باعث فاصله گرفتن طبقات از هم است. معمولا چند شغلي در بين كارمندان بوجود مي آيد و شغل كارمندي به تحصيلات و تخصص نيازمند است. اين تحصيلات متضمن صرف هزينه اي است كه از عهده طبقه فقير خارج است و با اين تفاصيل مي توان گفت كه اين طبقه متوسط است كه بواسطه داشتن امكانات تحصيلي بهتر نسبت به طبقه فقير مي تواند به مشاغل اداري دست يابد و به چند شغلي به علت كمي درآمد و حقوق شغل كارمندي روي آورد. معمولا اين عامل باعث كسب درآمد بيشتر براي طبقه متوسط مي شود و اين دو طبقه فقير و متوسط است كه كم كم از هم فاصله گرفته و ممكن است به طبقه ثروتمند نزديك تر گردد. در اين صورت جامعه به دو قطب فقير و ثروتمند تبديل خواهد شد و نابرابريهاي اقتصادي نيز افزايش مي يابد. در مورد چند شغلي يك موضوع را مي توان عنوان كرد كه ممكن است عموميت نداشته باشد و يا اينكه در مقابل كسب درآمد توسط افراد به عنوان انگيزه آنان از اشتغالات متعدد اهميت چنداني نداشته باشد و آن كسب وجهه اجتماعي است. فردي كه در چند پست اداري و يا تدريس و مديريتي مشغول به كار است علاوه بر درآمد حاصله از آن به نوعي ممكن است از احترام اجتماعي در اين مشاغل برخوردار شود كه خود اين امر در موقعيت وي به عنوان فردي موفق كه ممكن است حتي الگوي كاري از جانب ديگران باشد مي تواند تاثيرگذار باشد. مشكل چند شغلي ريشه در تورم دارد و تورم در هر جامعه اي در نتيجه سياستهاي اقتصادي آن كشور ايجاد مي شود. تاثير و فشار اين تورم بيشتر از هر طبقه اي بر دوش طبقات فقير و كم درآمد جامعه است كه براي از بين بردن آن بايد سياستهاي خاصي را بكار عدم بست تامين مالي فرد از درآمد حاصله شغلي وي عامل مهمي در روي آوردن افراد به مشاغل ديگر است كه تنها با يك مديريت صحيح مي توان اين نقيصه را جبران كرد. هر شغلي داراي حقوق و مزاياي محدودي است اما اين مديريت است كه مي تواند كاركنان را با تامين زندگي آنها به كار دلخوش كرده و در نتيجه كيفيت كار را بالا ببرد. با مديريت صحيح است كه مي توان سياستهايي اعمال نمود كه درآمد حاصله از فعاليتها افزايش يافته و با اختصاص دادن بخشي از آن به عناوين پاداش، افزايش حقوق و.. به كاركنان مشكلات اقتصادي آنان را حل كرد كه در اين صورت فرد در محيط كاري بدون داشتن هيچ دغدغه اي تنها به فعاليت خود مي پردازد و براي محيط كاري خود مثمرثمر واقع مي شود. از راهكارهاي اين نوع مديريت مي توان به موارد پيشنهادي اشاره كرد كه: افزايش حقوق كاركنان در مقابل مقدار بيشتر كار انجام شده، تعلق گرفتن پاداش به كاركنان خلاقي كه در جهت سودآوري مركز اداري يا خدماتي و يا حتي فني تلاش مي كنند، ايجاد مراكزي توسط مسئولان رده بالاي كار هر جامعه اي براي حل مشكلات اقتصادي و اجتماعي كارمندان و سرمايه گذاري توسط اداره و موءسسه يا شركت جهت كسب درآمد و اشتغال و جذب نيروهاي بيكار از جمله آنان است. ويدا سامعي