Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790122-47786S1

Date of Document: 2000-04-10

دغدغه هاي فهميدن و نفهميدن به بهانه انتخاب كتاب شعر سال و داوري ... شايد نيمي از شاهكارهاي جهان هنر، زاييده دغدغه هاي فهميدن و نفهميدن منتقدان هنري باشد دوست منتقدم اين كلام قصار را در هياهوي اعتراض به نتايج يك مسابقه هنري، گفته است. انگار هر چه مي گذرد، آدميان به چيزهايي كه درك كمتري از آن دارند، احترام بيشتري مي گذارند. وجه ديگر اين ادعا در مورد احترام و اشتياق اغراق آميزمان به كسي كه آشنايي مان با او در گرو شناختي دورادور است، نيز مصداق پيدا مي كند. احترام دورادوري كه براي صاحب يك انديشه هنري قائل هستيم، در ارتباط و آشنايي نزديك، به حرمتي عميق اما واقعي تر مبدل از مي شود طرفي راز ماندگاري و جهاني شدن آثار هنري در انطباق ميان گفتار و كردار صاحب هنر نهفته است و از همين روست كه رفتار و واكنش هاي يك هنرمند را با گفتار و آثارش محك مي زنيم و هر چه فاصله بين گفته ها و كرده ها زياد شود، فاصله تشنگان حق و حقيقت از كسي كه داعيه حقيقت گويي و حقيقت جويي دارد، بيشتر و پايان ناپذيرتر مي شود. روزگاري صاحبنظران را عقيده براين بود كه اولين نگاه، اولين واكنش، اولين برداشت مخاطب - چه خاص و چه عام - محكم ترين و مطمئن ترين پله نردبان نقد و بررسي است. شايد تعبير ديدگاه كريشنامورتي در اين مقال بيجا نباشد چرا كه او راه نجات از تمام دغدغه ها و مصيبت هاي زندگي را خوب نگريستن مي داند و معتقد است ديدگاه ما راجع به يك پديده زماني كامل و بي نقص خواهد بود كه نگاهي خالص داشته باشيم و نگاه خالص يعني فقط ديدن آن هم بدون ديد زدن به آموخته ها، تلقينات و سنت هاي گذشته. قضاوت حسي اوليه، در روبه رو شدن با يك اثر هنري نيز مي تواندنوعي خوب نگريستن باشد. همين قضاوت آني و حسي - بركنار از سبك وسنگين كردن هاي مصلحتي و عقلي - نخستين گام براي ورود به حيطه گسترده و نامحدود كالبدشكافي منتقدانه و زيبايي شناسانه يك اثر هنري است. اين روزها جمعه بازار جشنواره هاي قدونيم قد هم داغ است و هم شلوغ. هر چند با فرارسيدن اسفند ماه، كارشناسان و داوران، بساط ترازوهاي شاهين نشان، انتقاد و انتخاب را كم كم جمع و جور مي كنند براي سال بعد، اما پچ پچه ها و همهمه ها در حاشيه اين انتخاب و انتقاد همچنان ادامه نتايج دارد جشنواره فيلم فجر گروهي را شگفت زده و ذوق زده كرد و عده اي ديگر را بهت زده; اين بهت و حيرت دامنه گسترده اي داشت كه تا مراسم نهايي انتخاب كتاب سال نيز كشيده شد. بدعت در قالب و مضمون يكي از معيارهاي گزينش آثار هنري از سوي منتقدان و داوران برتري است و چشم نوازي اين معيار در بعضي موارد سبب بروز نوعي ذوق زدگي فارغ از دقت موشكافانه و تحليل گرايانه مي شود. قوت و فراگيري اين هيجان هنري - كه به وسيله مرزي نامرئي از سطحي نگري جدا مي شود - سبب شده است در مواجهه با يك اثر، لايه پر آب و رنگ بيروني خيره كننده تر به نظر برسد. در هنر مدرن و پيشروي جهان امروز، ابهام و ايهام جايگاهي ويژه دارد. هر چه تعليق و مغلق گويي بر ساده نگاري و ساده انگاري پيشي بگيرد پخته تر، برگزيده تر و هنري تر خواهد بود. البته اين ساده نگاري را مي توان يكي از عناصر تشكيل دهنده يك اثر سهل و ممتنع دانست، اما سهل و ممتنع پردازي هنري است كه آزمودن آن كار هر هنروري نيست. مستقيم بودن و كوتاهي خط داستان، پرهيز از گره هاي دراماتيك، پا در هوا گذاشتن هرازگاه مخاطب، استفاده از استعدادهاي غير حرفه اي، توصيف ساده زندگي روزانه و مقدار زيادي كلمات قصار نو و كهنه كه رنگ و بوي پيام داشته باشد، مي تواند موفقيت و سلامت اثر يك سينماگر تازه كار را تضمين كند. حال اگر ساختار فني كمي دچار اشكال باشد، مي شود كوچكي آن خطا را به بزرگي اين ديالوگ ها بخشيد و حتي اگر مخاطب عام ناراضي از سالن سينما بيرون برود، بازهم مي توان آن نارضايتي را به حساب كم سوادي و عامي بودن او گذاشت. اما اگر اين سهل و ممتنع از نوع جديد آن، نمي تواند همه را به يك اندازه راضي كند تمام تقصيرها را به گردن كوته فكري و سطحي نگري عوام مي اندازد، در عوض هنرمندان بزرگي بوده اند كه توانسته اند با آثار جاويدان خود - كه در اوج سادگي، دشوارند - پاسخگو و قانع كننده تك تك مخاطبان خاص و عام خود باشند. در گستره ادبيات ملي، لسان الغيب شيراز صدرنشين مجلسي است كه بزرگانش مي كوشند با زبان عشق و عرفان - به سادگي - از خدا و هستي و انسان سخن بگويند، اما ديوان حافظ تنها كتابي است كه بزرگي ابعادش از پشت عينك هاي كوچك و بزرگ و جورواجور، يكسان و يكتاست. در عالم رنگارنگ سينماي خارجي نيز هيچكاك، فليني و بسياري از شاهكار آفرينان هستند كه آثارشان به همان اندازه كه ساده و بي پيرايه است، پيچيده نيز هست و مخاطب مشتاق آن آثار هم سادگي شخصيت تك بعدي يك كارگر ساده ساختماني است و هم غامض انديشي يك فيلسوف شاعر مسلك. همه در كنار هم به تماشا مي نشينند و هر كس به اندازه ظرفيت ذهن و روح خويش بهره مي گيرد و لذت مي برد. و اما هنر مدرن روزگار ما در جاده سرراست حديث نفس جلو مي رود. هنر امروز همگاني نيست; واگويه هاي تنهايي و دلتنگي يك هنرمند تنها است. هنرمندي كه هر روز بيش از پيش تقلا مي كند تا زواياي پنهان و ناشناخته روح خويش را به جهان بيرون، معرفي كند. دغدغه هنر امروز شخصي تر و خصوصي تر از آن است كه در يك جامعه طبقاتي تيراژي برابر با سرشماري سالانه داشته باشد و شايد به همين دليل گهگاه يكي از آثار نوظهور هنر هفتم لقب جشنواره اي به خود مي گيرد... كثرت و پراكندگي را در مقدمه پردازي اين يادداشت مي توان با يادآوري تنوع و تكثر جشنواره ها و مسابقه هاي هنري توجيه كرد. يكي از مصاديق اين تعدد و تنوع، برگزاري مراسم انتخاب كتاب سال است كه هنوز جايگاه و اهميت ويژه خود را در ميان مناسبت هاي فرهنگي پيدا نكرده است. اين بي توجهي و كم اقبالي ارتباطي مستقيم با مهجورماندن فرهنگ كتاب و كتابخواني اگر دارد هنر كتاب خواندن نيز مانند بسياري از هنرهاي ديگر مورد توجه واقع مي شد و مردم با همان اشتياق كه در صف سينما مي ايستند مقابل ويترين كتابفروشي ها ازدحام مي كردند، مراسم انتخاب كتاب سال باشكوه تر و با وسواس و دقتي عميق تر و استادانه تر برگزار مي شد و تحسين و تاييد جاي انتقاد و اعتراض را مي گرفت. اعتراض همگاني به انتخاب كتابهايي كه به عنوان كتاب سال برگزيده شده اند در حقيقت اعتراض به انتخاب اعضاي هيات داوران است. يك انتخاب شايسته مدلول توانايي هاي يك انتخاب كننده برگزيده است. تجربه، دانش و عمق و وسعت نگاه از ابزار اوليه كار داوري است. واكنش سريع كانون نويسندگان به وسيله معرفي چند نويسنده شناخته شده به عنوان هيات داوري انتخاب كتاب سال و همچنين اقدام شتابزده برخي از نشريات فرهنگي - هنري مبني بر انتخاب و معرفي كتاب سال با راي اختصاصي خود، نوعي واكنش اعتراض آميز به آن گزينش سهل انگارانه بود. خطر لغزيدن در دام گسترده اطناب و تكرار، هم فصاحت و بلاغت زبان ادبي را تهديد مي كند و هم منتقدان جديد را دچار توهم شاهكار ديدن آثار ادبي متاخر. انتخاب و معرفي كتاب بصيرت سايه ها و تاملاتي در مساله هنر به عنوان كتاب شعر سال، شگفتي بسياري از اهل فن را برانگيخت. شعر دوستاني كه از نخستين شماره مجله شعر (وابسته به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي - آخرين شماره سال ) 1375 با آن همگام بوده اند، شعر طولاني بصيرت سايه ها سروده رضا صفريان را با اندكي فشار بر حافظه درازمدت، به ياد مي آورند. شعر گونه اي كه عنواني چنين سنگين بر پيشاني خود دارد و هفت صفحه از يك مجله را به خود اختصاص داده است، مي تواند در گوشه هاي تاريك حافظه خواننده، جايي محقر براي خود دست و پا كند. با ظهور شعر سپيد به عنوان قالبي نو براي شعر معاصر، چارچوب و قانونمندي تعريف كلاسيك شعر، دچار تحولي عظيم شد و با حضور رو به فزوني سپيد سرايان، قافيه كه قبلا در شعر نيمايي كمرنگ شده بود در شعر سپيد به كلي منسوخ شد. اوزان شعري نيز در شعر سپيد جايگاهي روشن و محكم نداشت اما موسيقي و آهنگ نهفته در هماهنگي كلمات و آواها، تنها عنصر حياتي ساختمان شعر است كه غيبت آن، در يك چشم به هم زدن، طي يك استحاله آني شعر را مبدل به نثر مي كند. بصيرت سايه ها نوشته اي است كه روي خط مرزي شعر قرار دارد اما با جهان نثر نيز هم مرز است. سرگرداني ميان نثر و شعر، اين شعر طولاني سپيد را سفيدتر از حد متعارف كرده است; سپيدي شيري رنگي كه چشم هواداران شعر قديم را مي زند! به تعبير يكي از هواداران موسيقي در شعر - چه متقدم و چه متاخر - ساختار فني شعر بصيرت سايه ها، ترجمه هاي ناقص اشعار آمريكاي جنوبي را تداعي مي كند. اطناب يا مطول كردن كلام از صنايع متروك ادبي است كه در شعر معاصر، نخستين بار فروغ فرخزاد آن را در خدمت معنا و ريتم كلام، به كار گرفت. خصيصه اي كه برخي از استادان ادبيات سنتي آن را به دام فروغ تعبير مي كنند. دامي كه ممكن است تمام شاعران پس از فروغ لغزيدن در آن را تجربه كرده باشند. اطناب بصيرت سايه ها اما نه تنها در خدمت معنا و موسيقي نيست كه گاه حتي با بياني مسلسل وار و پيوسته، خسته كننده به نظر مي رسد و گفتار شاعر را به نثري فاخر تبديل مي كند. جاي خالي موسيقي را در اين شعر گونه مي شود با انبوهي از مفاهيم و مضامين رنگين و وزين پر غرابت كرد مفاهيم در بعضي جمله - مصرع ها! به دليل شخصي بودن تجربه شاعر از حوصله ادراك مخاطب خارج است: زماني، وقتي كفگير /پرآتش در حوالي خانه /ماه تبديل به شتر سبزي /مي شد تو كودكي بودي كه به آخر دنيا مي انديشيدي... در گفت وگويي كه پيرامون اين شعر با سراينده آن صورت گرفته است شاعر اين قطعه از شعر را به شكل توصيف يكي از تجربه هاي ذهني خود در دوران كودكي معنا كرده است. واضح است كه تجربه هاي شخصي شاعر زماني در خدمت زيبايي شعر هستند كه آن تجربه ها براي خواننده شعر نيز ملموس و محسوس باشد. در غير اين صورت هم سبب كشدار بودن اثر مي شوند و هم منتقد را دچار توهمي گمراه كننده مي كنند. توهمي كه نفهميدن را به حساب بزرگي و تقدس رمزآلود كلام مي گذارد. طبق يك نظريه قديمي، تمام حقيقت پيش خود ماست، اما آن را فراموش كرده ايم و براي همين است كه هر گاه تكه هايي از آن حقيقت گمشده در روان خويش را درجلوه هاي هنري جهان پيرامون نظاره مي كنيم، با آن اثر هنري احساس نزديكي و همدلي مي كنيم و بر اين باور ناآگاهانه پاي مي فشاريم كه حقيقت گمشده ازلي تنها در اين اثر بزرگ نهفته است و به اين ترتيب از خالق آن اثر كوچك خدايي به بزرگي خودخواهي غريزي خود مي سازيم. غافل از اينكه آنچه ما حقيقت مي ناميم تنها مهارتي است در جمع آوري و انسجام بخشيدن به حقايق تكرار شده در زمان ها و زبان هاي مختلف. مصداق حي و حاضر اين ادعا، شعر بصيرت سايه هاست كه در جاي جاي آن ردپاي انديشه بزرگان تاريخ ادبيات و فلسفه به چشم مي خورد كه تابستاني ترين آن مسيح و مدرن ترين آن زرتشت خيالي نيچه و ناتانائل روءياهاي آندره ژيد است. ويژگي ممتاز بصيرت سايه ها يك كاسه كردن ماهرانه - و درعين حال فريبنده - انديشه هاي پراكنده اي است كه قابليت غافلگير كردن مخاطبان فرهيخته را هم دارد. اگرچه كوه اين كاه پوشالي باشد! شهلا زرلكي