Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790121-47771S1

Date of Document: 2000-04-09

رديف در شعر فارسي گفت وگويي با دكتر احمد محسني گفت و گو از: مهدي عليزاده - خبرنگار همشهري در مشهد جستارگشايي: شعر حادثه اي است كه در زبان روي مي دهد و در حقيقت گوينده شعر با شعر خود، چنان مي كند كه خواننده ميان زبان شعري او و زبان روزمره و عادي تمايزي احساس مي كند. اين تمايز مي تواند علل بسياري داشته باشد، عللي شناخته شده و عللي غيرقابل شناخت. يكي از برجسته ترين عواملي كه زبان شعر را از زبان روزمره جدا مي كند و از رهگذر نظام موسيقيايي سبب رستاخيز كلمه ها و تشخص واژه ها در زبان مي شود، گروه موسيقيايي است. بدين جهت شعر با موسيقي پيوندي استوار دارد. موسيقي شعر چند جلوه و نمايش دارد كه يكي از آنها موسيقي كناري شعر است. منظور از موسيقي كناري، عواملي است كه در نظام موسيقيايي شعر داراي تاثير است و تجلي آن در كناره شعر است. جلوه هاي موسيقي كناري شعر قافيه، رديف و حاجب است. رديف آشنا و همراه هميشگي شعر فارسي است كه از سوي ناقدان و نويسندگان مورد بي اعتنايي قرار گرفته و غريب مانده است. در نشستي با دكتر احمد محسني به بررسي و غور در رديف شعر فارسي مي پردازيم كه تقديم خوانندگان گرامي مي گردد. گروه ادبيات * يكي از برجسته ترين عواملي كه زبان شعر را از زبان روزمره جدا مي كند و از رهگذر نظام موسيقيايي سبب رستاخيز كلمه ها و تشخص واژه ها در زبان مي شود، گروه موسيقيايي است، رديف در اين گروه جايگاه خاص را ايفا مي كند، آن را بكاويد. * همان طور كه اشاره گروه كرديد، موسيقيايي به عواملي گفته مي شود كه زبان شعر را از زبان روزمره جدا مي كند و به آن تشخص شعري مي بخشد. بايد گفت احساس و انديشه شاعر فلزي است كه گويي در كوره ابداع تفته شده است و وزن و قافيه قدرت آن را دارد كه اين آهن را آب دهد و تبديل كند به فولاد و با قدرت و جلاي پولادين. قافيه در ادبيات بسياري از اقوام مثل وزن اساس شعر است يا يكي از امور اساسي شعر است. اما رديف پيرايه اي است كه ويژه شعر فارسي بوده و هست. اگر هم در شعر ديگر ملل گاه گاه ديده مي شود به پيروي از شعر فارسي است. رديف در شعر فارسي اهميت بسيار و نقش خيره كننده اي دارد و كمتر شعر موفقي مي توان يافت كه بدون رديف باشد. رديف واژه يا واژه هايي است كه پيوسته يا گسسته، پس از قافيه يا در پايان مصرع تكرار مي شود. مانند كنند در شعر زير: آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند و چه خواهد بودن در اين بيت: خوشتر از فكر مي و جام چه خواهد بودن تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن برترين نقش رديف در غنا بخشيدن به موسيقي قافيه است. شاعر رديف را به مدد موسيقي قافيه مي رساند و از رهگذر اين همساني، شعر را خوش نوا مي كند. رديف محور بسياري از هم حروفي ها و هم صدايي هاست، به وزن شعر و كمال آهنگين آن مدد مي رساند. اين عنصر شعري در ايجاد تداعي معاني و خلق صور خيال شعري نقش اساسي دارد. شاعر از همنشيني قافيه و رديف مي تواند فضاهاي متنوع و مضامين مختلف شاعر بيافريند توانا از رديف در ايجاد مجازهاي زباني بهره مي برد، يك فعل را در پايان شعر مي گذارد و از آن معاني متعددي برمي دارد و از همساني لفظي و ناهمساني معنايي آن، نوعي برجستگي در شعر ايجاد مي نمايد. * نتيجه به كارگيري اين همساني در لفظ و معنا بوجود آمدن موسيقي شعر است كه گاه جلوه بيروني دارد، آن را توضيح دهيد. * موسيقي بيروني شعر جانب عروضي وزن شعر است، وزن آهنگ خاصي است كه از هماهنگي صامت ها و مصوت ها در شعر ايجاد همراهي مي شود صامت ها و مصوت هاي هماهنگ، هجاهاي يكسان مي آفريند و از هماهنگي هجاها افاعيل عروضي يكسان ايجاد مي شود و شعر با نظمي خاص به پيش مي رود. اين آهنگ در تمام شعر حفظ مي شود و به گوش مي رسد. شعر فردوسي در تمام شاهنامه در هر مصرع چنين آهنگي دارد: تجلي موسيقي بيروني شعر در سراسر بيت و مصراع است و به طور مساوي در همه جا به يك اندازه حضور دارد. * رديف به عنوان عامل موسيقيايي از چه زمان با شعر فارسي همراه شده و منشا آن در؟ كجاست * رديف جزيي از پيكره شعر فارسي است. اين عنصر شعري فقط نام خود را از زبان عربي گرفته است، اما هيچ رنگ ادب عرب را با خود ندارد. مرحوم دكتر خانلري در جست وجوي ريشه شعر فارسي يك منظومه پهلوي شاعرانه اما مخدوش همراه با تقديم و تاخير آورده است. در اين منظومه كلمه كيهان و اندر كيهان در پايان بسياري از سطرها ديده مي شود. اين شعر خود نمونه اي از ساده ترين و اولين شكل رديف است. زنده ياد دكتر زرين كوب، با استناد به بيت زير ثابت مي كند كه پيش از اسلام شعر فارسي بوده بيت است چنين است: هژبرا به كيهان انوشه بزي جهان را به ديدار توشه بزي در اين شعر بزي رديف است. بنابراين در شعر ايران پيش از اسلام رديف وجود دارد. در اولين شعرهاي پارسي پس از اسلام رديف جاي خاصي دارد. شعر يزيد بن مفرغ را از اولين شعرهاي پارسي و جوشيده از ميان مردم مي دانند: آب است و نبيذ است عصارات زبيب است سميه روسپيذ است در اين شعر گرچه در تمامي سطرها قافيه رعايت نشده است، اما در تمامي سطرها رديف است آمده است. شعر مردم خراسان در هجو اسدبن عبدالله، كه از اولين شعرهاي فارسي است. مردف است: از ختلان آمذيه برو تباه آمذيه آواره باز آمذيه بيدل فراز آمذيه بنابراين رديف، همزاد و همراه شعر فارسي است، با آن زاده و با آن همراه بوده است و شعر هرچه پيش آمد، اين زيور را در خود بيشتر و متنوع تر كرده است. * رديف در شعر فارسي نوعي انتظار را براي خواننده ايجاد مي كند كه با تكرار آن اين انتظار برآورده مي شود، در حقيقت نوعي تاثير عاطفي بوجود آورده، اين تاثير به چه علت؟ است * اولين مصرع يا اولين بيت شعر، آهنگي در ذهن خواننده مي نشاند كه خواننده پس از آن انتظار دارد، همان آهنگ آغازين را بشنود و احساس كند و اگر چنين نشود لذت نمي برد، اين انتظار را قافيه و رديف ايجاد مي كند، به عنوان مثال در اين ابيات: شاد زي با سيه چشمان شاد كه جهان نيست جز فسانه و... مرا بسود و فرو ريخت هرچه دندان بود نبود دندان لابل چراغ تابان... هرباد كه از سوي بخارا به من آيد با بوي گل و مشك و نسيم سمن... رديف حذف شده و در هر سه مورد خلايي احساس مي شود و انتظار برآورده نمي شود. شاعر با فراهم آوردن قافيه و رديفي مناسب و هماهنگ يك نياز عاطفي و روحي را برآورده مي كند. * با تاملي در فراز و نشيبهاي رديف و كاربردهاي گوناگون آن اشاره اي به انواع رديف داشته باشيد. * رديف در شعر فارسي گونه هاي بسيار دارد و آن را مي توان به اساس واژه، نوع دستوري، ساختمان، جايگاه و كاركرد بدين قرار دسته بندي كرد: الف ) انواع رديف به جهت كوتاه و بلند بودن آن: از كوتاهترين تا طولاني ترين رديف ها در شعر فارسي ديده مي شود. به گفته خواجه نصيرالدين طوسي در رديف مقدار را اعتبار نيست چه اگر تمامي مصرع مشتمل بر قافيه رديف باشد، روا باشد و چنان كه در كثرت اعتباري نيست در قلت هم اعتباري براين نيست اساس رديف مي تواند: - 1 با يك هجا باشد مانند آ: تا چند تو پس روي به پيش آ در كفر مرو به سوي كيش آ در نيش تو نوش بين به نيش آ آخر تو به اصل اصل خويش آ - 2 يك هجاي كوتاه و يك هجاي بلند باشد مانند: آن كيست آن، آن كيست آن كوسينه را، غمگين كند (U-) چون پيش او زاري كني، تلخ تو را شيرين كند (U-) - 3 دو هجاي بلند باشد مانند: ما را سفري فتاد بي ما (- -) آنجا دل ما گشاد بي ما (- -) - 4 سه هجا باشد مانند: آب زنيد راه را هين كه نگار مي رسد (-U-) مژده دهيد باغ را بوي بهار مي رسد (-U-) - 5 چهار هجا باشد مانند: عاشق به سوي عاشق زنجير همي درد (U- - -) ديوانه همي گردد تدبير همي درد (U- - -) - 6 رديف مي تواند دو واژه باشد مانند: هر آن كه جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد - 7 رديف گاه سه واژه و بيشتر است مانند: مي فكن بر صف رندان نظري بهتر ازين بر در ميكده مي كن گذري بهتر ازين - 8 گاه رديف يك يا چند جمله است: يك جمله: حاصل كار گه كون و مكان اين همه نيست باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست دو جمله: به ميدان وفا يارم چنان آمد كه من خواهم زديوان هوا كارم چنان آمد كه من خواهم سه جمله: معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا چهار جمله: اي هوس هاي دلم بيا بيا بيا بيا اي مراد و حاصلم بيا بيا بيا بيا - 9 رديف به حدي مي رسد كه گاه جز قافيه همه بيت را در برمي گيرد، مانند: يارا غم هجران تو آورد به جان ما را غم هجران تو آورد به جان با من بودي منت نمي دانستم يا من بودي منت نمي دانستم رفتم ز ميان و من تو را دانستم تا من بودي منت نمي دانستم ب ) رديف با توجه به جايگاه آن دوگونه است: كناري و مياني رديف كناري همان است كه پس از قافيه مي آيد و نمونه هاي پيشين همه رديف كناري دارد. رديف مياني يا دروني، كلمه يا كلمه هايي است كه پس از قافيه دروني مي آيد. اين نوع رديف بيشتر در شعرهايي كه وزن دوري دارد به كار مي رود، همچنين شعرهايي كه افاعيل بلند و متحد دارند بستر مناسبي براي اين نوع رديف هستند، در اين شعرها، بيت به چند لغت تقسيم مي شود. سه يا چهار لغت آن قافيه اي هماهنگ دارد و در مجموع چنين ساختي دارد: مانند: تا چند گويي ما و بس كوته كن اي رعنا و بس نه خود تويي زيبا و بس ما نيز هم بد نيستيم ما رعنا، و زيبا قافيه دروني است و وبس رديف دروني مي باشد اين نوع رديف در شعر مولانا بسيار ديده مي شود: اي يوسف خوش نام ما خوش مي روي بر بام ما اي در شكسته جام ما اي بر دريده دام ما اي نور ما اي سور ما اي دولت منصور ما جوشي بنه در شور ما تا مي شود انگور ما اي دلبر و مقصود ما اي قبله و معبود ما آتش زدي در عود ما نظاره كن در دود ما رديف تقسيم بندي هاي ديگري هم دارد از آن جمله است: ج ) رديف قاموسي و دستوري د ) رديف عربي تركي، و فارسي ه - ) رديف گسسته و پيوسته * از جمله كاركردهاي هنري رديف، كاربرد نام آواها در جايگاه رديف است كه در حقيقت احساس و انديشه دروني شاعر را بيان مي كند، در اين مورد توضيح دهيد. * از آنجا كه شعر آفرينش زيبايي با واژه هاست و لفظ و موسيقي آن براي شاعران كمال اهميت را دارد لذا نام آواها در شعر اهميت ويژه اي دارند. اهميت صوت و لفظ در شعر از اين جهت است كه موسيقي شعر دو نقش بر عهده دارد يكي اين كه وزن و الفاظ زيبا به خودي خود لذت بخش است و ديگر اين كه نام آواها و حتي صوت هاي مناسب شعر سبب تقويت معني و تشديد ارتباط مي شود. شاعر با استفاده درست و دقيق اصوات عاطفي به ياري اين واژه هاي طبيعي بهتر و ساده تر مي تواند در روح و احساسات شنونده و خواننده نفوذ كند. اين گونه واژه ها اگر در رديف شعر بيايند با تكرار پيوسته خود تاثير عاطفي فوق العاده اي مي گذارند، مثلا يلي بانگ و فريادي است كه در حالت مستي و يا هنگام رسيدن خبر خوش مي نمايند. مولانا در غزلي با همين نام آوا دارد كه رديف آنها دقيقا بيانگر حال خوش مستي اوست: ساقي بنوش آن جام مي يرلي يلي يرلي يلي مطرب بگو باواز ني يرلي يلي يرلي يلي باد صبا برخاسته روي زمين آراسته بلبل چمن پيراسته يرلي يلي يرلي يلي نونوعروسان چمن چون ورد و ديمان و سمن بنواخته در تن تنن يرلي يلي يرلي يلي * يك نظر حاكي از آن است كه رديف روايتگر فكر و انديشه شاعر است. توضيح دهيد و بگوييد چگونه رديف كهرباي واژه ها و مضامين شعري مي شود. * بله، اگر رديف درست بيايد بيانگر و روايتگر انديشه و فكر شاعر خواهد بود. رديف هايي چون عشق اي، عشق، صنما معشوق،، سماع و.. بيانگر انديشه عاشقانه و عارفانه شاعري چون مولوي است رديف هايي چون محمد علي، اي، ناصبي اي، رسول و.. بيانگر انديشه ديني و مذهبي شاعري چون ناصرخسرو رديف هايي است چون انقلاب، سرخ، دهقان، كارگر، آزادي، ناامني، دهقان است و بس نشانگر انديشه شاعري آزادي خواه چون فرخي يزدي است. اين واژه ها وقتي در رديف جاي مي گيرند، مدار انديشه شعري او را به دست نمي گيرند و او را به فضاهايي مناسب سوق مي دهند. رديف در اين صورت كهرباي مضامين و واژه هاي مناسب مي شود و آنچه مي خواهد براي خود بيابد مي آورد. به عنوان مثال عطار غزلي دارد با رديف بسوخت: عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت مرغ جان را نيز چون پروانه بال و پر بسوخت رديف در اين شعر براي خلق مفاهيم و تصاوير شعري، كلماتي چون مجمر، عود، آتش، آتش روي، اخگر، سوزنده، خاكستر و... به خود جذب كرده است: عشق آتش بود كردم مجمرش از دل چو عود آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت ز آتش رويش جو يك اخگر به صحرا اوفتاد هردو عالم همچو خاشاكي از آن اخگر بسوخت (... )نيست از خشك و ترم در دست جز خاكستري كاتش غيرت درآمد خشك و تريكسر بسوخت دادم آن خاكستر آخر بر سر كويش به باد برق استغنا بجست از عيب و خاكستر بسوخت اين ويژگي رديف باعث اتحاد معنايي غزل و ايجاد توازن معنايي (مراعات النظير ) مي شود. * نقش رديف در ايجاد صور خيال و آرايه هاي شعري چگونه ؟ است * رديف در تداعي معاني نقش برجسته اي دارد، تداعي معاني گاه به گونه اي است كه شاعر را به چشم اندازهاي زيبا و صورت هاي بديع رهنمون مي سازد و شاعر به كمك رديف مي تواند صورت هاي خيالي بيافريند. رديف مانده در غزل زير در هر بيت تداعي گر يك تشبيه گشته است: مجلس ما دگر امروز به بستان ماند عيش خلوت به تماشاي گلستان ماند مي حلال است كسي را كه بود خانه بهشت خاصه از دست حريفي كه به رضوان ماند خط سبز و لب لعلت به چه مانند كني من بگويم به لب چشمه حيران ماند (...) شهريار در غزلي با رديف عمر درهر بيت يك مشبه به، به واژه عمر و افزود از اين رهگذرنمايشگاهي از تشبيه بليغ فراهم ساخته است: از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر بازم نپرد از لب بام آفتاب عمر من لاي چرخ و پرو هنوز به پيچ و تاب جايي كه آب ريخته از آسياب عمر اين لا به لاهمه خفتان است و خاك غم كمتر ورق بزن دل مسكين كتاب عمر (...) كباب عمر سحاب، عمر سراب، عمر از ديگر تشبيهات زيباي اين غزل است. شاعران براي آن كه به رديف هاي اسمي حركت و پويايي ببخشند گاه به رديف اسمي، شخصيت انساني مي دهند و شعر را با استعاره بالكنايه از نوع تشخيص رفتار مدار و پويا مي سازند. مانند روزگار در اين شعر: حبل متين ملك دو تا كرد روزگار اقبال را به وعده وفا كرد روزگار رديف همچنين در ايجاد آرايه هايي چون تضاد، مراعات النظير، هم حروفي، هم صدايي، ردالعجز الي الصدر و مواردي اين چنين نقش دارد و اين امر نشان مي دهد كه نه تنها رديف در به سامان بردن بيت ها و پر كردن وزن شعر نقش دارد، بلكه در ايجاد صور معاني و خلق ايماژهاي بديع نقش بسزايي ايفا مي كند. * حاجب عنصري شعري است كه به نوعي با رديف خويشاوندي دارد. اشاره اي به كاربرد و نقش آن در غناي موسيقي شعر بفرماييد. * حاجب واژه اي عربي است، از مصدر حجاب، حاجب، حاجب به معناي دربان، كناره چيز، بخشي از خورشيد، آغاز صبح و همچنين به معني ابرو آمده در است اصطلاح شعر و ادب حاجب كلمه يا كلمه هايي است مستقل كه قبل از قافيه يا در ميان دو قافيه به يك معني مي آيد. همچون كلمه ياد در اين بيت: و ز سواد آموز ما هم ياد باد كو به ما خواندن نوشتن ياد داد و در ره در اين بيت: ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم محصول دعا در ره جانانه نهاديم حاجب همنشين قافيه و رديف است و به موسيقي كناري شعر مدد مي رساند. حاجب از زيورهاي شعر فارسي است و در شعر عرب جايي ندارد. حاجب و رديف دو تفاوت عمده اول دارند اين كه حاجب پيش از قافيه مي آيد، حال آن كه رديف پس از قافيه مي آيد. ديگر اينكه، اگر شاعر در شعر خود رديف بياورد بايد آن را تا پايان شعر ( غزل، قصيده، قطعه، رباعي، دوبيتي ) رعايت كند. اما در آوردن حاجب چنين الزامي نيست. شاعر مي تواند حاجب را در مطلع غزل بياورد و پس از آن به قافيه و رديف بسنده كند. بنابر اين تكرار آن لازم نيست بلكه از باب لزوم مالايلزم است و نوعي تفنن و صنعت گري در شعر است. اگر شاعر بخواهد در تمام غزل يا قصيده حاجب را رعايت كند، به زحمت مي افتد و حاجب حجاب انديشه ناب او مي گردد اما وقتي زبان آهنگين شاعر در مطلع غزل بيتي با اين هماهنگي مي نشاند و شايد به آن هم نمي انديشد، طبيعي است زيبايي شعر دوچندان شده و از ارزش معنايي شعر هم نمي كاهد. شاعري كه مثنوي مي سرايد در خلال شعرش بدون توجه به تصنع، بيتي يا بيت هايي محجوب (داراي حاجب ) اين مي آورد چنين كاربردهايي بسيار هم زيبا مي افتد. مانند: گوش خر بفروش و ديگر گوش خر كين سخن را در نيابد گوش خر نمونه هايي اين چنين در شاهنامه، مثنوي مولوي، بوستان سعدي و به خصوص مخزن الاسرار نظامي ديده مي شود. حاجب بيشتر كوتاه است ولي گاه به حدي مي رسد كه به جز كلمه قافيه بقيه مصرع را پر مي كند. مانند: نهاده بر سر گردون رفعت شجاع ملك و دين سيدحسن پا گرفته بر سرير عزت و قدر شجاع ملك و دين سيدحسن جا هميشه باد دولت در ترقي شجاع ملك ودين سيد حسن را