Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790120-47759S1

Date of Document: 2000-04-08

اديسه در برابر پدر خوانده مروري بر فيلم اديسه پخش، شده از سيماي نوروزي در يكي از مقاله هاي اكونوميست با عنوان بازگشت كلاسيكها از، جمله چنين آمده بود: هر عصر قهرمانان را مطابق و متناسب ميل و خواست خود در مي آورد. آشيل، اديسه و آنه ئيد همواره الگوهاي اصلي و اساسي و كليات كار را به دست مي دهند، دنياي بخت و تصادف جاي معيارهاي مطلق نيست... (رك به همشهري 30 مهر 1375 ص ) 10 اين مقاله درباره نهضت ترجمه متون كلاسيك در غرب و بازآفريني آن در آثار متجددان نگاشته شده بود، اما در پهنه سينما نيز كه تجلي هاي نيرومندي از ادبيات ارائه مي كند، همين قاعده جاري شده است. از جمله در فيلم عمليات اديسه كه فيلمي خوش ساخت و اكشن از سينماي نوين ايتاليا بود. سينمايي كه اگر چه بر نهج هاليوود گام برمي دارد، اما ارزشهاي مستقل خود را نيز مي آفريند. در اين مقاله، قصد داريم اين فيلم را كه به تازگي از شبكه پنج سيماي جمهوري اسلامي در ايام نوروز پخش شد به عنوان يكي از فيلمهاي ژانر مافيايي و گانگستري، با عظيم ترين فيلم تاريخ گانگستريسم در سينما، يعني پدرخوانده مورد مقارنه قرار دهيم. اين مقارنه البته به معناي همترازي اين دو نيست، بلكه فقط تغيير اساسي در نگرشهاي نسل نوين را نشان مي دهد. نسل جواني كه باز هم به قول همان ماخذ اخير; افرادي هستند كه به تصادف و تغيير خو كرده اند. بيشتر از آن كه امور خود را با اصول و نظم ديني و آسماني، يا عقلايي، يا بازاري و غيره اداره كنند، طالب قصه هايي هستند كه در آن خدايان با زندگي و احوال بشر فاني نرد مي بازند. هيچكس در ارزشهاي پرشمار مجموعه فيلمهاي سه گانه -تريلوژي - پدر خوانده ترديد ندارد. اغلب منتقدان و كارشناسان سينما اين اثر را - با فيلمنامه مشترك ماريو پوزو و فرانسيس فورد كاپولا - در زمره آثار برتر تاريخ سينما ارزيابي كرده اند. كاپولا با كارگرداني عالي و بي نقص در اين اثر - بويژه بخش يكم - و بازيگري مرداني همچون مارلون براندو، آل پاچينو و رابرت دونيرو، اين شاهكار بزرگ سينمايي را خلق كرد. كتاب پدرخوانده به زبانهاي بسيار ترجمه شده و فيلم آن در سراسر دنيا ديده شده و هنوز خواهان بسيار دارد. اما يك نكته در داستان - يا فيلمداستان - پدر خوانده وجود دارد كه همه مخاطبان را تحت تاثير القاي خود قرار مي دهد و آن چهره موجه، موقر و حمايت دروني خانواده مافيا در برابر آزادي و بي پناهي جامعه اي است كه روياروي آنها قرار دارد. به عبارت بهتر، پدرخوانده تصويري جذاب و جاذب از آدمكشان حرفه اي و تشكيلات آهنين آن به گونه اي اساطيري ارائه مي كند و اين اسطوره از منظري با حكايت و روايتي از يك ايتاليايي مستاصل آغاز مي شود وبي عدالتي و ظلم و بي پناهي مردمان را در سطح جامعه بورژوايي آمريكا به وضوح نمايان مي سازد. اين تصوير بي ترديد نسبت مستقيمي با واقعيتهاي دهه هاي پس از جنگ دوم در آن سرزمين پهناور و پر شرو شور داشته است، اما تداوم اعتبار فيلم پدر خوانده تا اين زمان، ديگر مرهون ارزشهاي سينمايي آن است و نه آن واقعيتهاي اندوهبار و فساد و ناتواني قانون. در روزهاي هفتم و هشتم فروردين ماه سال جاري - - 1379 از شبكه پنجم سيما، فيلمي متفاوت از ساير آثار نازل تلويزيوني در ايران به نمايش درآمد. فيلمي كه عليرغم سانسورها و بعضا تغيير ديالوگها، حدود سه ساعت به طول انجاميد و در دو بخش پخش شد. عمليات اديسه درست، برخلاف جريان پدر خوانده ساخته و طراحي شده بود. اين فيلم ايتاليايي پيش از هر چيز مرهون داستان و سناريوي جذاب و بسيار سنجيده آن بود. سنجيدگي اي در حد كمال كه مي تواند درس عبرتي براي فيلمسازان ايراني باشد، زيرا نه از خرجها و دكورهاي سرسام آور در اين فيلم خبري بود و نه از انبوه اتومبيلها و ابزارهايي كه فعلا قيمت گزافي در كشور ما دارند و در فيلمهاي تجاري و اكشن اروپايي مرتبا به هم برخورد مي كنند يا منفجر مي شوند! به جاي اينها، صحنه هايي جالب و نفس گير در فرايند قصه اي هيجان انگيز از نوع اكشنهاي هنري و متعالي ديده مي شد. فيلمي كه هم تراژيك و عميق بود و هم اكشن و برانگيزنده. موسيقي متن نيز غالبا تكنوازي بسيار هنرمندانه يك ويولن - نظير كارهاي پاگانيني - بود و هر بيننده اي را بر جاي خود ميخكوب مي كرد و به نحو حيرت انگيزي انگيزه هاي دنبالگيري فيلم را به خواننده تحميل مي نمود. البته اين فيلم به لحاظ هنري و اعتبار فني، بازيگري و داستاني با پدرخوانده قابل قياس نيست و چنانكه گفته شد ما هم قصد مقايسه و برابري اين دو اثر را نداريم. پدرخوانده همچنان ستاره درخشان فيلمهاي گانگستري و مافيايي است و بعيد است رقيبي براي آن پيدا شود. اما عمليات اديسه، عليرغم بسياري از نقصها و ضعفها، شايد يكي از معدود فيلمهايي است كه به طور جدي به جنگ پدر خوانده رفته است. زمينه زيباي داستان، مستقيما مربوط به داستان معروف هومر يعني اديسه مي شود. ماجراي اسب تروا نيز به صورت جدي موتيو نهايي داستان را تشكيل مي دهد، يك گروه پليس به رهبري پليسي كاركشته و سالخورده به نام پائولوچكيني - با اسم مستعار هومرو - يكبار به جنگ مافيا رفته و موفقيت چنداني به دست نياورده، بلكه تنها فرزند باربيتانا رئيس بزرگ و پدر خوانده مافيا به نام نيكولو را به زندان انداخته است. در همين ضمن يكي از افراد باربيتانا به نام سيناترا كه تبهكاري پرسن و سال است با دادستان پالرمو تماس مي گيرد و تقاضاي امان نامه براي خود و خانواده اش مي نمايد. او ظاهرا قصد شهادت بر عليه باربيتانا را دارد، اما در واقع مي خواهد گروه جديد هومرو را به تله انداخته و خود او را از سر راه بردارد. در همين حين نيكولو باربيتانا از زندان آزاد مي شود و به قصد انتقام دست به كار مي شود. در يك درگيري شديد ميان گروه اديسه كه قصد انتقال سيناترا را به پالرمو دارندو مافيا، هم هومرو و هم پسر باربيتانا كشته مي شوند. در زندان فردي به نام ارنستو با پسر باربيتانا دوستي به هم زده و برادر خوانده وي خوانده او مي شود در ضمن برادر ناتني يكي از اعضاي گروه اديسه نيز هست. از اين پس جنگ و گريزي مرگبار و نفسگير آغاز مي شود تا لحظه پايان كه تصور مي رود همه افراد به جز رهبر جوان تيم اديسه از بين رفته اند، باربيتانا، سيناترا و ارنستو كه با آزادي از زندان اعتباري يافته و بسيار فعال در برابر گروه اديسه ايستاده است، رهبر تيم را به مرگ نزديك كرده و در حين اجراي حكم، يك باره پليس به منطقه يورش مي آورد و ضمنا معلوم مي شود كه ارنستو نيز يكي از اعضاي نفوذي پليس بوده و همه اعضاي تيم به جز هومرو زنده و سالم هستند. باربيتانا مي گريزد و درصحنه اي جالب در حالي كه زخمي است مردم سيسيل را به كمك او مي طلبد مي گويد كه من به شما احترام و حمايت بخشيدم، اما مردان وزنان به سوي او ميوه هاي گنديده پرتاب مي كنند و سرانجام پسركي به سوي او رفته و به پيكر زخمي اش تف مي كند. باربيتانا در هم مي شكند و تسليم و دستگير مي شود. مذلت وي در آخرين لحظات به هيچ وجه با عظمت مردان فيلم پدر خوانده - و بوسيدن دست آنها در پايان - قابل قياس نيست. در همين جاست كه مي توان گفت: اديسه دربرابر پدر خوانده. باربيتانا در پايان اديسه همان حرفهايي را مي زند كه مضمون سخنان گوركن ايتاليايي در ابتداي پدر خوانده است، اما آنجا عظمت و توجيه قابل قبولي حضور دارد كه مافيا را تطهير مي كند، حال آن كه در اينجا آن را مدفون و زايل مي كند. مساله اديسه اين است كه جهان دگرگون شده و لاجرم سنتهاي ديگري در برابر روابط و افكار كهن قرار دارد. جواني و شادابي همه اعضاي گروه اديسه، در قياس با ميانسالي و پيري رهبران مافيا در پدرخوانده نيز يكي ديگر از همين تقابلهاست. جوانان اديسه، مردان قانون اند و زيباترين صحنه ها را در هارموني لطيف ويولني كه نواي زندگي را عليرغم تراژدي سر مي دهد، مي آفرينند. اما در پدرخوانده، موسيقي دردناك جهاني سامان نيافته، به مردان مافيا اجازه مي دهد تا سر بلند باشند و كسي جرات نكند به صورت آنها تف كند. جوانان به مرزهاي حيرت انگيز هنري نمي رسند، اما در فيلمي اكشن و پيچيده و ممتاز، اعتبار قانون را به رخ اتحاديه هاي عظيم جنايتكاران مي كشند. جهان دگرگون شده است; بي ترديد. مسعود رضوي