Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790118-47748S4

Date of Document: 2000-04-06

باز هم فرار از خانه بچه ها مي گويند بايد مونيكا غربي را ببيني. مي خواهم بعداز بيايد ديدنش ديگر باور مي كنم كه اسم و لقب برازنده اي بهش داده اند. فرم لباس و موهايش غربي غربي است و گويي درست از خود غرب آمده ساله 160 است و دومين فرار را دارد. خودش مي گويد بار اول بعداز يك هفته دستگير شده ولي بار دوم، با تجربه بيشتر مستقل شده و در منزل دوستانش مستقر شده. - از چه راهي امرار معاش؟ مي كردي - مدتي فروشنده مغازه بودم. بعد همه دوستانم بهم پول مي دادند. نمي گذاشتند لنگ بمانم. - مگر در خانواده مشكل مالي؟ داشتي - نه. ابدا. وضع مالي پدرم خيلي خوبست. - خانواده ات؟ چه آنها چه جور آدمهايي؟ هستند - پدر و مادرم از همديگر جدا خواهرها شدند و برادرم در دانشگاه درس مي خوانند. اول كه فرار كردم مي خواستم بروم پيش مادرم. اما بعد كه دوستانم را ديدم منصرف شدم. - حالا؟ چي - حالا مي خواهم بروم پيش مادرم. - از پدرت بگو. - با پدرم مشكل ندارم. زن پدر خيلي خوبي هم دارم. فقط خودم مقصرم. آنها دلشان مي خواهد كه من درس بخوانم ولي نمي توانم. -؟ چرا موهاي رنگ وارنگش را با انگشتها مرتب مي كند و مي خندد و مي گويد: خوب نمي خواهم ديگه! مرضيه مهدوي