Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790117-47743S8

Date of Document: 2000-04-05

فروپاشي Disfunction در لغت به معناي ناكارايي و يا از دست دادن كاركرد است. وقتي دولت به معناي كلي كلمه دچار ناكارايي مي شود بايد منتظر فروپاشي آن بود. تا چندي پيش بزرگترين خطري كه جمهوري اسلامي را تهديد disfunctionمي كرد شدن آن بود; چرا كه سه ركن اصلي دولت يعني قواي سه گانه آن به بن بست يا ناكارايي رسيده بودند. قوه قضائيه كه متولي تامين عدالت بود به تعبير جامعه نقطه بعضا مقابل آن حركت مي كرد. قوه مقننه كه متولي قانونگذاري در جهت اهداف جامعه بود نيز بر حسب تلقي اجتماعي در بسياري از كليدي ترين امور در جهت مقابل خواست عمومي عمل مي كرد و قوه مجريه كه وظيفه تامين امنيت را بر عهده داشت در بسياري از حوزه هاي حياتي قادر به تحقق آن نبود. به اين ترتيب دولت به سمت فروپاشي قدم برمي داشت. اما شيفتگي خارج از تصور جامعه به خاتمي و اميد روءيايي مردم به تحقق وعده هاي خاتمي باعث شد اين خطر از بين برود و تنها جرقه هايي از آنان نظير چند اعتصاب كارگري و يا واقعه كوي دانشگاه به وقوع پيوست. پس از آن حاكميت خواسته يا ناآگاهانه اقدام به بازسازي خود در اين حوزه اساسي كرد. با تغيير و تحول در قوه قضائيه اميد به همسويي آن با خواست عمومي و حفاظت از حقوق مردم و عدالت قضايي جوانه زد. هر چند تا تحقق آن راه درازي مانده است. قوه مجريه نيزبارقه هايي از تلاش براي تحقق امنيت را با دستگيري باند سعيد اسلامي و كاهش تعرض هاي محفلي به حوزه خصوصي زندگي افراد نشان داد و انتخابات مجلس شوراي اسلامي اين اميد را كه قوه مقننه همسو با خواست عمومي خواهد كرد به وجود آورد. بدين ترتيب دولت هر لحظه از حالت ناكارايي دورو به سوي كارآمدي بالاتر حركت كرد. چنين پديده اي مي توانست متضمن بقاي حاكميت باشد و پارازيت هاي كوچك و بزرگ در نهايت نمي توانست عامل فروپاشي شوند. اما اكنون حركت ديگري آغاز شده تا مجددا حاكميت را به بن بست، ناكارايي و در نهايت فروپاشي نزديك كند. تفكري كه خواسته يا ناخواسته در جهت ناكارايي دولت (حاكميت ) قدم بر مي داشت با شكست در طرح خود اكنون از پنجره اي ديگر وارد شده است. حكومت كارآمد حكومتي است كه در سه عرصه مدنيت، امنيت و رفاه توان حركت و توليد داشته باشد. تفكر يادشده در حوزه اقتصاد، سياست خارجي و رفتارهاي مدني داراي قدرت تخريب است. اين تفكر در عرصه اقتصاد ابزارهاي مناسب براي بوجودآوردن انواع بحرانهاي اقتصادي را دارد و در عمل ثابت كرده كه اراده استفاده از آن ابزارها را نيز دارد. در حوزه سياست خارجي قدرت عمل خود راعليه سياست تنش زدايي، گفتگو و مفاهمه و ارتباط با جهان نشان داده است و هر روز سازي تازه در اين عرصه كوك مي كند. در حوزه مدني نيز با كشيدن جامعه به سوي ناامني كه نمونه شاخص آن ترويج و عمل به خشونت و تروريزم است وارد عمل شده است. اگر اين تفكر فرصت پيدا كند تا در هر سه حوزه عمل خود اقتصاد، سياست خارجي و امنيت مدني عمليات فراگيري را انجام دهد، رهايي از فروپاشي فقط به دعا و نذر و نياز ميسر خواهد بود. از اين جهت نه تنها برخورد قاطع با تروريزم در حوزه مدني امري حياتي است بلكه توجه به عملكرد اين تفكر در حوزه سياست خارجي (كه متضمن امنيت جامعه در معناي كلان آن است ) و حوزه اقتصاد كه معطوف به رفاه اجتماعي است بسيار ضروري به نظر مي رسد چرا كه حيات ملي در گرو رهايي جامعه از اين تفكر و ابزارهاي موءثر آن است. علي كدخدازاده