Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790117-47740S2

Date of Document: 2000-04-05

ويژگي هاي رژيم هاي سلطه گر چنانكه از تاريخچه اصطلاح حكومت توتاليتر برمي آيد سه رژيم در اين مقوله جا مي گيرند: ايتالياي موسوليني، اتحاد شوروي استاليني و آلمان هيتلري. در صورتي كه در اين سه رژيم وجوه مشتركي وجود داشته باشد بررسي تطبيقي مي تواند آنها را نشان دهد. درباره اتحاد شوروي از چند جنبه بررسي دشوارتر است. نخست آنكه برعكس جنبش هاي فاشيستي ايتاليا و آلمان كه از آغاز محصول كار رهبران خود، يعني موسوليني و هيتلر، بودند استالين خود به وجود آورنده جنبش بلشويكي نبود بلكه آن را از لنين به ارث برد و يا به قولي آن را غصب كرد. دوم آنكه آلمان و ايتالياي فاشيست هر دو در جنگ شكست خوردند و كارشان پايان يافت حال آنكه اتحاد شوروي پس از مرگ استالين بر جاي ماند و كمابيش تغييراتي در آن صورت گرفت سوم آنكه به علت شكست آلمان و ايتاليا بايگاني هاي دستگاه حكومتشان در معرض داوري جهانيان قرار گرفت حال آنكه در مورد شوروي بسيار چيزها هنوز از نظرها پنهان مانده است و كار پژوهشگران و تاريخ نگاران در اين باره آسان نيست. به هر حال اينكه درباره اتحاد شوروي در زمان لنين و نيز بعد از عصر استالين چگونه بايد داوري كرد تنها در آخر بحث مي تواند روشن شود. در بررسي ويژگي هاي مشترك رژيم هاي توتاليتر پژوهندگان زيادي شركت كرده اند و به راههاي گوناگوني رفته اند. برروي هم در اين باره موارد اشتراك و اختلافي وجود دارد كه نتيجه گيري واحدي را از آنها دشوار مي سازد. به همين سبب است كه در كتابهاي مرجع در برشمردن اين صفات مشترك اختلافهايي ديده مي شود مثلا دائرتالمعارف بين المللي علوم اجتماعي صفات ويژه زير را به دست مي دهد: - 1 تعهد در برابر يك هدف يگانه. - 2 غير قابل پيش بيني بودن (يعني تفسير دلبخواهي از ايدئولوژي رسمي كه در نتيجه آن قهرمان امروز خائن ديروز و رفتار وفادارانه امروز خيانت و براندازي فرد است. ) - 3 كاربرد گسترده خشونت سازمان يافته به وسيله نيروي نظامي و شبه نظامي و پليس معمولي و مخفي. - 4 كاربرد خشونت به منظور از ميان بردن يا به راه آوردن سازمانها و كساني كه همگام رژيم نيستند. - 5 كاربرد خشونت براي شركت دادن عموم مردم در سازمانهايي كه وقف رسيدن به هدف اصلي هستند. - 6 جهاني كردن هدف يگانه رژيم به منظور آنكه همه بشريت به شكل جامعه زير تسلط رژيم درآيد. در اينجا بايد توضيح داد كه مقصود از هدف يگانه رژيم، مسلك يا ايدئولوژي به مفهوم گسترده آن نيست زيرا كه ايدئولوژي را رژيم هاي ديگر نيز دارند و ويژه حكومت هاي توتاليتر نيست. مقصود از هدف يگانه به نظر اين دائرتالمعارف چيزي مشخص تر مانند صنعتي شدن، برتري نژادي يا وحدت پرولتاريايي است. اين تعهد در برابر يك هدف يگانه از سوي ديگر به معني نداشتن تعهد نسبت به حفظ ثبات فراگرد قانوني نيز هست. كارل فردريك كه اهل فن تقسيم بندي او را از رژيم توتاليتر و مطالعاتش را در اين باره بسيار اساسي تلقي مي كنند اين رژيم را مجموعه اي از شش صفتي مي داند كه با هم در ارتباط و تاثير متقابل هستند: - 1 يك حزب واحد توده اي كه معمولا يك رهبر فرهمند آن را رهبري مي كند. - 2 يك ايدئولوژي رسمي. - 3 كنترل حزب بر اقتصاد. - 4 كنترل حزب بر رسانه هاي همگاني. - 5 كنترل حزب بر سلاح - 6 يك نظام تروريستي كنترل پليسي. فرهنگ ماركسيسم، كمونيسم و جامعه غربي به تقسيم بندي نوع ديگري دست زده در است آنجا چنين استدلال شده كه در تقسيم بندي صفات مشترك رژيم هاي توتاليتر معمولا دو مطلب با هم آميخته شده است: - 1 صفات مشترك و- 2 نهادهاي اساسي كه رژيم بر پايه آنها قرار دارد يا از راه آنها عمل مي كند. مثلا در اين تقسيم بندي حزب واحد جزء صفات ويژه به شمار نيامده است زيرا رژيم هايي كه در آنها تنها يك حزب وجود دارد، از جمله در كشورهاي جهان سوم، كم نيستند ولي در ميان آنها كشورهايي هستند كه به هيچ روي نمي توان رژيم آنها را توتاليتر به حساب آورد. همچنين به همين دليل چنانكه گفته شد ايدئولوژي را نيز نمي توان صفت ويژه رژيم توتاليتر دانست چرا كه رژيم هاي دموكراسي نيز براي خود ايدئولوژي دارند. در مورد انحصار سلاح نيز اين مطلب صدق مي كند و اين انحصار به درجات مختلف از صفات همه حكومت هاست. بنابراين در اين فرهنگ دو مطلب از هم جدا شده اند. نخست صفات ويژه رژيم هاي يكه تاز آمده و سپس ركن هاي اساسي كه رژيم بر آنها استوار است. صفات ويژه به ترتيب زير آمده است: - 1 اصل اصالت رهبري بي چون و چرا. - 2 انقياد نظام قضايي. - 3 مميزي قلمرو زندگي خصوصي. - 4 مشروعيت رژيم براساس تاييد ظاهري توده اي. - 5 بسيج توده اي. ركن هاي اساسي رژيم نيز چنين آمده است: - 1 دستگاه حاكم. - 2 ايدئولوژي. - 3 حزب. نويسنده مقاله اين فرهنگ، لئونارد شاپيرو، در كتابي كه بعدها نوشت همين ترتيب را رعايت كرده و گسترش داده است. ما از ميان تقسيم بنديهاي كتابهاي مرجع و كتابهاي معتبري كه در دست داشتيم تقسيم بندي شاپيرورا سودمندتر و روشن كننده تر يافتيم و بنابراين در بحث خود اين ترتيب را كمابيش رعايت كرده ايم. در اينجا بايد دو نكته را بيفزاييم. نخست آنكه در بحث خويش فرض را براين نهاده ايم كه خواننده با كليات تاريخ معاصر آشناست. در اين فرض ناچار بوده ايم زيرا از سويي آوردن طرحي كلي از تاريخ معاصر از حدود موضوع اين كتاب بيرون است و از سوي ديگر براي كسي كه از تاريخ معاصر جهان كمابيش ناآگاه باشد خواندن ابتدا به ساكن چند صفحه اي در اين باره كمك زيادي به فهم موضوع اين كتاب نخواهد كرد. دوم آنكه در بحث از سه رژيمي كه موضوع مطالعه ما هستند به فاشيسم ايتاليا كمتر خواهيم پرداخت و علت آن چنانكه خواهد آمد اين است كه برنامه توتاليتر كردن رژيم ايتاليا تا حدود زيادي در حد سخن پردازيهاي موسوليني باقي ماند و صورت واقع نيافت. تا بدانجا كه گروهي از پژوهندگان، ايتالياي فاشيست را رژيمي توتاليتر ندانسته و آن را تنها اقتدارگرا شمرده اند. * منبع - 1 اخذ شده از كتاب توتاليتاريسم انتشارات پژوهشگاه علوم انساني