Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790117-47734S2

Date of Document: 2000-04-05

ارتباط، مهم ترين پيوند انسان ها! فاطمه مشهدي رستم در علوم مختلف براي فرد معاني متفاوتي را عنوان به كرده اند طور مثال، علم جامعه شناسي و روانشناسي فرد را اينگونه تعريف مي كند: جامعه شناسي: فرد يكي از واحدهايي است كه از تركيب آنها، جامعه بوجود مي آيد. علم روانشناسي نيز مي گويد: فرد از جهت تمايز آن با فرد ديگر توسط هويت و وحدت خود، يا از اين جهت كه داراي صفات مخصوص است، غير از صفات مشترك با افراد مجانس خود، مترادف شخص طبيعي است. با توجه به اين دو تعريف، و نيز با پرهيز از ورود به دنياي گسترده اي كه معاني متفاوت فرد را در علوم مختلف تشريح مي كند، به خلاصه ظاهري اين تعاريف، به لحاظ مشخص نمودن تعريف فرد و رابطه اش جامعه با و حضور الزامي اش براي اثبات موجوديت، رشد كارآيي و تكوين جامعه بشري اكتفا كرده و بحث را حول محور آنچه كه منظور اصلي اين نوشتار است، يعني مساله ارتباطات پي مي گيريم. البته هدف از اين مطلب شرح و بسط مباحث علمي و تخصصي صرف، از بابت مساله طرح شده نيست بلكه، آنچه مورد نظر است پرداختن به نكته حائز اهميتي است كه بيشتر مربوط به اعمال و تفكرات فرد در برابر خود و ديگران شده و به عنوان نوعي حركت مثبت، اجتنابناپذير تلقي مي گردد. اعمالي كه فرد يا شخص را با يك علامت بعلاوه به محيط و يا بهتر بگوييم به اجتماع و جامعه خويش پيوند مي دهد. اعمالي كه تعيين كننده هويت، كنش و واكنش، تربيت، بينش صحيح و خلاصه پيوند او به جامعه اش البته است براي بروز و به كار بستن درست اين خصوصيات كه بي گمان سازنده موقعيت هاي مفيد براي هر شخص مي تواند باشد، طرق متفاوتي وجود دارد. اما اينكه بهترين و منطقي ترين آن كدام خواهد بود، بايد گفت، بهترين و منطقي ترين راه ممكن براي نزديك شدن به افراد ديگر جامعه، ايجاد و برقراري يك ارتباط انساني وسيع و مستحكم و همه جانبه است. ارتباط علي القاعده انساني مي بايد بر اساس درك صريح و صحيح از نيروي عقلاني و خلاقيت هاي مورد طلب جامعه، سرچشمه گرفته و در نهايت منجر به آسان فراهم آوردن ابزار و زمينه ها و موقعيت هاي مفيد وسازنده، براي ايجاد ارتباط انسانها با يكديگر گردد. ارتباطي كه به يقين مي بايد بر پايه سلامت فكر، قضاوت عادلانه و ارائه امكانات ضروري و خلاصه بسياري محاسن انساني ديگر پي ريزي شده و به شكلي روزافزون در جامعه، متبلور شود. ارتباط، پيوندي حياتي براي انسانها ارتباط فرد با فرد، يا ارتباط فرد با جامعه، مهمترين و اصلي ترين عامل پيوند دهنده انسان به محيط زندگي و اجتماع او مي باشد، پيوندي كه انسان بدون آن تبديل به موجودي بي هدف و بلاتكليف و منزوي و عصبي شده و آينده اي گنگ و مبهم خواهد يافت. چرا كه ارتباط طبيعي انسان ها در زمينه هاي مختلف، مي تواند به منزله شكست خط مرزي باشد كه جاده روشن عقلانيت، موقعيت و پيشرفت و تعادل روحيه بشري را به شخص نشان داده و راه موفقيت ها را هموار ساخته و در نهايت، فرد را در مسير يك زندگي شخصي و اجتماعي پررونق و پيروز، راهبري نمايد. چگونه مي توان پيوند داشت؟ عنوان شد يكي از عمده ترين مسائل بديهي در زمان حاضر، نوع ارتباط فرد با جامعه و اجتماع خويش است. چگونگي ربط انسان به جامعه مي تواند در به وجود آوردن نظم صحيح ارتباطات انساني و يا بر هم زدن اين نظم، نقش به سزايي داشته بدين باشد معني كه فرد، زماني مي تواند در زندگي خصوصي و اجتماعي خويش موفق عمل نمايد كه پي به چگونگي اين پيوند برده، نوع صحيح و كارآمد آن را كشف كرده و نحوه استفاده از اين نيروي قوي را در برابر ديگران و جامعه اش درك نموده باشد. البته ارتباط نتيجه بخش با ديگران، هميشه زماني حاصل مي شود كه اين پيوند و ارتباط داراي دو قطب مثبت و تا حدي هم سو باشد. چون در اين صورت، ارتباطات خواهد توانست نقش داد و ستدي منطقي، اما منصفانه را بين انسان ها ايفا نموده و جامعه را به سمت و سوي آينده و هدفي متعادل كه برخاسته از ربط صحيح انسان ها نسبت به محيط، شرايط و يكديگر است، پيش برد. آغازي مختصر، اما مفيد آنچه مسلم است انسان براي به دست آوردن بسياري از موقعيت هاي دلخواهش در زندگي شخصي و اجتماعي، در آغاز مي بايد مروري كامل بر برنامه هاي زندگي و مهم تر از آن، عملكرد و نحوه تفكر و ديگر موارد قابل طرح و ضروري خويش داشته باشد. به عبارتي ديگر، فرد براي كسب آگاهي هاي لازم، به لحاظ نيل به اهداف مثبت و عوامل سازنده و حائز اهميت پيرامونش، نخست مي بايد شناخت مناسبي از خواست ها و توقعات و امكانات و شرايط محيط خود به دست آورده و در مرحله بعدي تمامي آنها را مورد بررسي دقيق قرار دهد تا اگر چنانچه ناهمگوني و يا ضعفي مشاهده نمود، با انتخاب بهترين راه ممكن اين ناهمگوني و ضعف را برطرف كرده، تا بدين وسيله بتواند به مناسبترين راه براي روبه رو شدن با ديگر افراد جامعه، براي ايجاد يك رابطه مثبت، دست يافته و نتيجه صحيحي را عايد خويش سازد. بايد مطمئن باشيم اتفاق دلخواه، زماني به وقوع خواهد پيوست كه به قاعده اصلي و اساسي چگونگي ايجاد ارتباط صحيح با ديگران، رسيده باشيم. انسان، موجودي توانگراست كاترين پاندر در كتاب قانون توانگري در، پرداختي جذاب و شيرين به توانايي هاي مثبت و موءثر انسان اشاره مفصلي مي نمايد و مي گويد: اگر بخواهيم، مي توانيم. فقط كافي است در روز چند بار اين جمله را تكرار كنيم و بگوييم: از هم اكنون تماس با جوهر غني جهان پيرامون و جوهر غني عالم درونمان را آغاز مي كنيم و ندا درمي دهيم كه: از همين لحظه، هدايا و عطاياي خدا را در درون و پيرامونم برمي انگيزانم و از هر جهت و هر دست بركت كامراني و شادماني و كاميابي راستيني به سوي من مي آيد. اگرچه اين كتاب ظاهرا درباره موضوع مشخصي همچون توان و توانگري انسان و در كنار آن به نوعي آزادانديشي و رهايي از قيد و بندهاي بي محتوا و مزاحم، براي وصل به زندگي بهتر، اشاره دارد و سعي مي كند تا به گونه اي بين انسان و درون او پيوندي براي وارستگي روح و كامياب شدن و شادزيستن و بي نياز بودن بيشتر بيابد، اما به نظر مي رسد در كنار موضوع اصلي، به شكلي ملموس و ظريف به ارتباط بين افراد نيز اشاره مي شود. به راستي كه بهترين و موءثرترين زبان پيوند بين افراد را يك ارتباط صحيح و سالم و منطقي تشكيل مي دهد. بايد اذعان داشت اين ارتباط است كه زمينه ساز معرفي شخص به محيط و بالعكس مي گردد. اين ارتباط است كه شخص را براي رسيدن به نيازهايش يار مي شود. اين ارتباط است كه شخص را از تنهايي رقت بار، بي كسي، افسردگي و عقبماندگي و جهل و پسرفت رهايي مي بخشد. و باز اين ارتباط است كه موجب چرخش منظم طبيعت زندگي با جهان بيرون و درون مي گردد. چرا كه صرفنظر از ارتباطات انساني، اگر نگاهي به اطراف خود بياندازيم نظم ارتباط طبيعت و گردش روزگار نيز مي تواند گواهي بر تسلسل ارتباط جهان هستي با هر چه در آن است، اين باشد امر به گونه اي ديگر در ارتباط قادر بي همتا با مخلوقش و جهاني كه آفريده است نيز كاملا مشهود و قابل لمس مي باشد. پس به يقين مي توان معترف شد، فراگيري و تقويت هنري به نام ارتباطات انساني از وجوه بسيار شاخص و ارزنده اي است كه خداوند بزرگ به لحاظ برخورداري و استفاده صحيح و منطقي از رويدادهاي خوب دنيا در وجود مخلوقش نهاده است. يك نمونه عيني دوستي در باب اهميت و نقش ارتباط سازنده تعريف كرد: كار مهمي داشتم كه بالاجبار براي انجام آن مي بايد به چند اداره و سازمان مراجعه مي كردم. خوشبختانه در اين مراجعات توانستم با دقت عمل و ظرافت رفتار، ازعهده انجام چهار مورد از پنج مورد نيازم، به خوبي برآيم. اما نمي دانم چرا در آخرين مراجعه ام به رئيس بخشي كه به پايان كارم تعلق داشت، رئيس مربوطه به دليل نامعلومي، با تكيه بر دلايل بسيارمضحكي كه من آنها را هميشه بهانه هاي قانوني نامگذاري مي كنم، از انجام به موقع كارم خودداري نمود. عصباني شده بودم، به خصوص آنكه مي ديدم متانت و برخورد مناسب و روي گشاده و سلام بلند و حرمت و ادبم هم نتوانست كاري از پيش برد، در نتيجه بعد از دو - سه روز حرص خوردن، تصميم گرفتم به مقام بالاتر اين رئيس مراجعه كرده و مشكلم را مطرح نمايم، و البته در تمام اين چند روز به نوع ارتباط و چگونگي شروع صحبتم با رئيس مافوق فكر مي كردم، چون به هر حال هم نياز جدي به انجام آن كار داشتم و هم آنكه شخصيتم اجازه رفتار ديگري را به من نمي داد. پس در نهايت مي بايد تمام تلاشم را براي توليد يك ارتباط درست و ثمربخش چند دقيقه اي، با شخصي كه نمي دانستم داراي چه برخورد و يا چه روحيه اي است، به كار مي بستم. به هر حال روز موعود فرا رسيد و من به نزد رئيس مافوق رفتم و با همان رفتار هميشگي با وي روبه رو شده و مشكلم را با لحني بدون كينه و غرض براي او بازگو كردم. شايد باور نكنيد بعد از خروجم از اتاق، رضايت بي حدي را نسبت به برخوردم با رئيس مافوق و بالعكس داشتم. نتيجه آن كه انجام كاري كه با آوردن بهانه هاي قانوني، چند هفته به طول انجاميده بود، در يك ارتباط انساني كاملا معقول و سالم دوجانبه، طي چند ساعت در روز بعد، حل و فصل شد! در ادامه بدنيست به عقيده چندين نفر از همشهريان عزيز درباره مهمترين عامل پيوند دهنده انسانها با هم و نيز چگونگي ايجاد يك ارتباط سالم و سازنده، اشاره اي داشته باشيم. نيلوفر نائيني - ساله - 20 دانشجوي مهندسي برق خانم نائيني مهمترين عامل پيوند دهنده ميان افراد را معاشرت مي داند. او مي گويد: معاشرت نوع بشر با يكديگر، مشروط بر صحت اين معاشرت، بسيارارزنده و مفيد است بقاي معاشرت يا همان لفظ ارتباطات، در گرو بكار بستن خصوصيات و ظرايفي است كه بسيار حساس اند، مثل گذشت، تحمل و بردباري و دورانداختن خودخواهي ها. چون اين ها از عمده ترين مواردي اند كه آحاد يك جامعه را با يكديگر به شكل بسيار انساني مرتبط مي سازند. زندگي انسان بدون ارتباط با يكديگر و نيز با اجتماع و محيط زندگي، غير ممكن بنظر مي رسد. چون همه انسانها، از هر قشر و صنف و رده، به يكديگر نيازمندند. جهان جهاندار - ساله - 47 مهندس راه و ساختمان باتوجه به ابتدايي ترين اجتماعات بشري نيز مي توانيم دريابيم كه بشر همواره به ديگر افراد نياز داشته است. چون بشر هيچگاه به تنهايي قادر به انجام امور خود نبوده و نخواهد بود. نياز بشر به عبارتي همان لغت ارتباط است كه سازندگي و پيشرفت زندگي انسانها را موجب مي شود. به عنوان مثال يك كار معمولي اما چرخشي نظير نانوايي را در نظر مي گيريم كه اگر ربط بين افراد و نظم حاكم بر ارتباط كاري آنان، مختل مي شود، همه مشتري ها مجبور خواهند شد بدون حتي دريافت يك عدد نان، به منازل خود مراجعه كنند. يا مجموعه اي نظير بانك و ساير موءسسات مشابه كه اگر سياست ارتباطاتشان را با مردم بر پايه اشتباهات كاري، يا بي حرمتي و عدم سرويس دهي مناسب، بنا گذارند، در عرض چند روز و يا چند ساعت با خطر ورشكستگي روبه رو خواهند شد. البته اينها فقط دو نمونه از ارتباط بين افراد بود در حاليكه ما در لحظه لحظه از روزهايمان درمعرض چگونگي ارتباطاتمان با ديگران قرار گرفته ايم. حتي در زندگي خصوصي مان هم اين امر بطور جدي بچشم مي خورد، پس بايد در روابط خود بسيار دقيق، نكته سنج و منطقي باشيم. فضه فروعاني - ساله 70 و خانه دار تا آن جايي كه يادم مي آيد هميشه با ديگران سروكار داشته ام. حال اين سروكار داشتن يا بقول امروزي ها، ارتباط، يا با خانواده ام بوده، يا همسايه ها و يا ديگر مردم شهر. اصلا اگر توجه كنيد بشر از زمان خلقتش با ديگران مربوط مي شود و اين ربط تا وقت مرگش ادامه پيدا مي كند. اينكه عده اي براي تولد جمع مي شوند و عده اي براي مراسم ختم و هفت، همه نشان دهنده همان ارتباطي است كه هميشه ادامه داشته و خواهد داشت. به هر حال به نظر من و همه آدمهاي عاقل و معتقد، تنهايي فقط برازنده خداوند است و بس. آدميزاد بايد با ديگران مربوط شده و معاشرت و دوستي داشته باشد، تمام درسهاي زندگي را هم از قدرت سر همين معاشرت ها ياد مي گيريم. مهرداد افخم - ساله 37 - شغل آزاد مهمترين چيزي كه فرد رابه فرد ديگري پيوند مي دهد، نزديكي و با هم بودن انسان است در هنگام معاشرت و ارتباط اش با ديگران است كه خيلي چيزها مي آموزد. مگر ؟ نشنيده ايد از قديم الايام گفته اند اگر مي خواهي كسي را بشناسي با او يا سفر كن يا هم غذا شو يا هم خو! يعني ؟ چه خب اين همان قضيه ارتباط و معاشرت است ديگر. انسان با ايجاد ارتباط با ديگران متوجه مي شود چطور كار كند، چطور زندگي كند، چطور معامله كند، چطور تربيت كند و خلاصه چه كسي باشد. يا بطور مثال نيازهاي زندگيش، جامعه اش و خانواده اش را چطور برطرف كند. در اصل همه چيز انسان با معاشرت و ارتباط اش با ديگران كامل مي شود. مثالي است كه مي گويد: زبان خوش مار را از لانه بيرون مي كشد! خب اين زبان خوش، همان كلمه موردنظر شماست. وقتي انسان با ديگران ارتباط قانوني و خوبي داشته باشد هم عزيز است و هم موفق. تازه، چنين آدمي هميشه مي تواند به حق و حقوق خودش هم البته برسد به يك شرط! به شرطي كه همه چنين باشند نه فقط يك عده به دنبال خير و يك عده به دنبال بي خيالي يا شر! يا اينكه براي يك عده ضابطه باشد و براي عده اي ديگر رابطه! كه متاسفانه مورد دوم همه جاي دنيا را پر كرده است! ارتباط ضابطه مند، نه ارتباط رابطه مند! اين كه انسان به ارتباطاتش با ديگران نياز دارد، امري كاملا بديهي و اجتنابناپذير است. اما وجود اين ارتباط مي بايد مشروع باشد. ارتباط مشروع يعني ارتباطي كه بر پايه سلامت فكر و حقانيت و منطق و انصاف، بنا شده است. يعني ارتباطي كه هيچگاه آويزه يا بازيچه ارتباطي رابطه مند، و يا به عبارتي رابطه بازي نمي گردد. از طرفي جامعه و اجتماعي مي تواند پويا و موفق باشد كه به ارتباطات گروهي و دسته اي تقسيم نشده باشد. چه در آن صورت مي بايد در هر ثانيه اي از گذرزمان، شاهد ترويج فرهنگ ارتباطات رابطه مند در آن جامعه بوده و در پي آمد آن، نيز انتظار نوعي اختلال اجتماعي كشيده شود! اختلالي كه دير يا زود، فريادش را برسر اجتماع رابطه مندش بلند خواهد چرا كرد كه در جامعه اي كه بر مبناي ارتباطات رابطه اي شكل گرفته است، ديگر افراد جامعه مي بايد هرگونه برنامه ريزي شخصي و اجتماعي خود را با توجه به تغيير عقيده هاي جور و واجور، و سلائق شخصي فرد يا گروه و دسته اي پي ريزي نمايند. اين نوع ارتباط مي تواند در هر جاي ديگري نظير ادارات، موسسات، اماكن عمومي و حتي درون خانواده، فاميل و محل زندگي و غيره، بوجود آيد. به طور كلي مي توان گفت اگر تمامي افراد يك جامعه، نتوانند به هر مناسبت، يا به هر دليل با يكديگر، يك ارتباط سازنده و موءثري را برقرار نمايند، يا چنانچه اگر اين ارتباط وجود داشته باشد، اما فقط در اختيار گروهي از افرادجامعه قرار گيرد، آن جامعه در كوتاه مدت دچار تنش جدي و در ادامه، آسيبهاي غيرقابل جبراني خواهد شد و در اين ميان بديهي است كه همه امور جاري در آن جامعه را نيز تحت الشعاع خود قرار خواهد داد. در اين صورت بايد پذيرفت جامعه اي با اين شرايط، فقط در پي به دست آوردن فرصت يا فرصت هاي مناسبي براي برآوردن مقاصد و منافع شخصي و سوءاستفاده هاي كلان، از توان عموم و موقعيت هاي ايجاد شده است وگرنه به طور يقين يك جامعه سالم كه داراي ارتباطات صميمي و درستي است مي بايد متعلق به همه و براي همه باشد نه فقط يك عده خاص و معدود. اشتباه نكنيم! ارتباط يك موضوع صميمانه و دوطرفه است. اينكه هميشه يك طرف انتظار انجام كار يا رفع معضل و گرفتاريش را از فرد يا افراد ديگر جامعه داشته باشد، كاملا غير منطقي و بيهوده مي باشد. گاه ديده شده است كه ي فرد به خاطر خودخواهي و من طلبي از اين ارتباط صميمانه، سوءاستفاده كرده و حق ديگران را از بين برده است. به عنوان مثال مدير يا رئيسي كه به جاي استفاده از افراد مطلع و كارآمد، از اقوام، آشنايان و دوستان ناآگاهش براي تصدي مشاغل سازماني كه متعلق به او هم نيست، استفاده مي كند و جايگاه مهره هاي مشخص را به خاطر نمايش قدرت مديريت و موقعيت خود برهم مي زند، بايد مطمئن باشد كه هم شخصيت و مديريت خود را زير سئوال مي برد و هم اينكه نتيجه كارش را در مدتي اندك، به صورت هرج ومرج و عقبماندگي و پسرفت و مرگ انگيزه ها و خلاقيت ها و در نهايت فلج شدن غير قابل علاج اقتصاد آن سازمان، مشاهده خواهد كرد. در مثالي ديگر و اشتباه ارتباطي ديگر، ممكن است فردي به لحاظ ارتباط صميمانه اش با ديگري به قول معروف وارد معركه ناخواسته اي گردد كه ضرر اين ورود، مستقيما متوجه خود او شود، باز مثال ديگري درباره اشتباه در ارتباطات صميمانه يا به عبارتي يكي ديگر از جنبه هاي ناخوشايند روابط صميمانه آن است كه فردي خود را درگير جنگ و نزاع برسر مسايلي بي اهميت كند. چون از جمله دلايلي كه باعث مي شود موضوعات بي اهميت ابعاد بزرگ پيدا كند اين است كه تحت تاثير روابط صميمانه، حرف هايي زده مي شود كه زيربار سنگين تمام توجه ها بايد به من باشد، يا فقط براي من بايد باشد و يا، همه چيز فقط براي من است و... خرد مي شود و در نتيجه مساله در قدم اول به يك سوءتفاهم بسيار ناخوشايند مي رسد و آنگاه تبديل به يك موضوع حاد و اساسي براي يك اختلاف بلندمدت مي گردد! در خاتمه مطلب مي توان ضمن برشمردن اهميت ارتباط، برقراري آن را يك سيستم به حساب سيستمي آورد كه به گفتار، كردار، هويت، تفكر و اعمال فرد يا افراد، در برابر يكديگر واكنش نشان مي دهد. غافل از آنكه اكثر اوقات، اين واكنش ها تا حدود زيادي بازتاب اعمال و گفتار و كردار و تفكر يكي از طرفين گفت وگو است. به هر حال آنچه مهم و قابل ذكر است، توجه به اين نكته حياتي است كه براي پيشرفت و تكوين بيشتر هر جامعه و يا هر اجتماع و حتي كانون هر خانواده اي، فرد يا افراد، مي بايد ارتباطات خود را در زمينه اي معقول و سازنده كه به طور طبيعي نشاط آور خواهد بود، گسترش داده تا به بهترين و سالم ترين نوع زندگي و پيشرفت دست يابد، زيرا بشر نبايدهيچگاه فراموش كند زماني پايندگي و پويايي در جامعه اي بوجود مي آيد كه منطق حيات و بقاء براساس ضوابطي يكسان برپايه نظم ارتباطي سالم و مستحكم و مانا، بنا شده باشد.