Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790117-47732S2

Date of Document: 2000-04-05

به مناسبت برپايي نمايشگاه نقاشي گروهي از هنرمندان در نگارخانه طرح نو; از علامات هندسي تا نقش مايه هاي تجريدي اثر مهراب قاسم خاني اثر ندا درزي نمايشگاهي از آثار نقاشي گروهي از هنرمندان از 15 تا 21 اسفندماه 78 در نگارخانه طرح نو برگزار شد. در اين نمايشگاه، آثاري از ندا درزي، مهراب قاسم خاني، فرنوش احمدي، فربد مرشدزاده، تينا ملكي، سالومه حسابي و رضا مطيع در معرض ديد عموم قرار گرفت. ندا درزي، يكي از شركت كنندگان در اين نمايشگاه در مورد كارهايش مي گويد: در كار عملي مقصود آشنايي باتجربه اي نو به واسطه درهم آميختن عناصر تصويري ايراني - اسلامي بوده است. اين تجربه ناشي از بازنگري هنر گذشتگان است و با الهام از منابع بصري چون كتيبه هاي حك شده سنگي، ظروف فلزي، مشخصه هاي تصويري در بناهاي اسلامي و نيز نگارهاي ايراني. با توجه به اينكه نگارگر ايراني با جوهر و روح خوشنويسي آشنا بوده و آن را در قلمگيريهاي ماهرانه به وسيله خط در كارهاي خود بيان مي دارد، سعي كرده ام تا از اين عنصر به عنوان عامل ارتباط دهنده فضا بهره گرفته و فضاي موردنظر را عينيت آنچه دهم در اكثر كارهايم مورد توجه قرار مي گيرد، انسان و روابطش با جهان پيرامون بوده، حال تا چه حد با مخاطب خود ارتباط برقرار مي كند و او را به تعمق وامي دارد، نكته اي است كه نيازمند گذر زمان و تحقيق بيشتر است. تاكنون با اين نگرش كه پيام نقاشي نبايد در وهله اول دريافت شود و در هاله اي از رمز و راز باشد به نقاشي پرداخته ام و اين پس از سال 1371 در كارهايم پديدار شد. نقوشي كه صرفا نقوش عادي و ملموس گليم نبوده و تداعي گر نقش انساني در قالب نقوش گليم بوده است و فضايي درهم پيچيده كه كم كم جاي خود را به فضايي ساده تر داده و به بار مفهومي آن افزوده است، نياز به پشتوانه فكري در طي مباحثي چون مباني فلسفه هنر و تاريخ نگارگري ايران در دوره كارشناسي ارشد به مدد فضاي رمزآلود كارهايم آمده است. ديگر عامل تاثيرگذار تحقيقي در زمينه نقش زن در اساطير ايران و بررسي ريشه هاي اصلي او بوده، زني كه در قالب نيروي زاينده و حمايت كننده، ريشه در دل زمانه اي ده هزارساله دارد. گريز از محدوده كادر در نگارگري ايراني مرا بر آن داشت كه سطحي مناسب و منطبق با كارهاي پيشين يافته، سطحي كه بالقوه و به دور از پرداخت مضاعف زمينه لازم را فراهم كرده و آن چيزي نبوده، جز سنگهاي صخره. در آثار رضا مطيع تركيببندي افقي به شدت حكمفرما است و اين شدت چنان است كه گويي امكان وقوع هر نوع حادثه اي را كه منجر به سيلان اين لايه ها به درون يكديگر شود، منتفي مي كند. هرچند كه در ميان خود لايه ها به تنهايي رفتارهايي همچون ضربه قلم مو و رنگ پاشي ديده مي شود، اما كاملا در محدوده لايه افقي خود باقي مانده اند. اين كيفيتي است كه كارها را به شدت درون گرايانه و تاحدودي عارفانه كرده است. فرنوش احمدي، يكي ديگر از شركت كنندگان در اين نمايشگاه، در مورد آثارش چنين مي گويد: اين مجموعه تابلوها حاصل تجربيات من در ده سال گذشته در است آغاز رنگ بيشتر در كارهايم به چشم مي خورد و سهم آن در شكل پذيري تابلو بيشتر از عناصر بصري ديگر است. وجود رنگهاي سرد و گرم در كنار هم، وجود خاكستريها در كنار رنگهاي خاص و ناب ناشي از احساسات متفاوت من در حين نقاشي مي باشد. رنگها بارها و بارها تغيير كرده و يكباره به دست نمي آيند. معمولا اشياء درنقاشيهاي من مطرح هستند و در بعضي تابلوها نقش بزرگي ايفا مي كنند. نقاشي با تصوير ساده اي از طبيعت بي جان و سطحي از اشياء كوچك شروع مي شود، از پيش تعريف شده نبود و در جريان كار به دست مي آيد. خطوط مختلف گاه افقي، عمودي گاهي خشن و يا ملايم، وجود بافت هاي مختلف با استفاده از تركيب مواد و استفاده از نقوش كوچك در كنار سطوح بزرگ نيز از ويژگيهاي ديگر كارهايم هستند. علامات، اشكال هندسي و نقوش با تاثير از سفالينه هاي منقوش گذشته ايران و ديگر كشورها در مي باشند كنار شلوغي و گاه پيچيدگيهاي تابلو از كمپوزسيونهاي خاص و آرامش دهنده استفاده مي كنم (به عبارتي وجود نظم در بي نظمي ) نام سبك خاصي رانمي توانم براي تابلوهايم برگزينم، زيرا روشها و سبكهاي مختلف در آثارم تاثير داشته اند و كارهايم به شيوه اي كه مورد علاقه من است، نزديك شده و برداشتهاي ذهني مرا بيان مي كنند. قابل فهم عموم قرار گرفتن تصاوير بستگي به شناخت بيننده اثر دارد. كارهاي مهراب قاسم خاني را مي توان عكس هاي يادگاري اهالي برزخي دلتنگ دانست. افراد درون تابلوهاي او بسيار بلاتكليف به نظر مي رسند، گويي بدون هيچ انتخاب ويژه اي در برابر منظره اي بسيار درهم و كمتر عيني قرار گرفته اند. اين بلاتكليفي و بي منظوري تا حدي است كه در برخي كارها، فيگورها بيشتر نقش مايه هايي تجريدي به نظر مي رسند. بخصوص كه هنرمند مطلقا از استفاده از هر نوع عنصري كه بتوان به واسطه آن به روانكاوي يا تاريخچه سازي افراد درون تابلوها پرداخت، خودداري كرده است. وي مي گويد: فيگور انساني در كارهاي من نقش بسيار مهمي انسان دارد در اين كارها با آن كه در محاصره محيطش قرار دارد، اما تمام فضاي اطرافش را تحت الشعاع قرار مي دهد. او كه درواقع بازتاب محيط پيرامون خود است، خودش محيطش را پر مي كند. تمام عناصر بعدي كار همچون، فرم و تركيببندي و رنگ و.. تحت تاثير او هستند. او انساني است كه از فرط فكر كردن و حرف نزدن در حال انفجار است. فكر كردن براي من صرفا به معني فكور بودن يا معنوي بودن نيست. من بيشتر متوجه درگيري هاي ذهني انساني هستم كه خوب مي بيند، اما زياد مي بيند و اين زياد ديدن قدرت تجزيه و تحليل را از او سلب مي كند، حالا تخريب، تنها راهي است كه در برابرش قرار مي گيرد. او ديدن و حرف نزدن را انتخاب مي كند، اما تخريب، انتخاب او نيست. تينا ملكي نيز شركت كننده ديگر در اين نمايشگاه در توضيح آثار خودمي گويد: بي گمان همه مي دانند كه استحاله فرم و شي ء فقط بدان معنا نيست كه فرم و شي ء از حالت طبيعي خود خارج شوند. بلكه گمان مي كنم بدان معناست كه مفاهيم اشياء از آنها گرفته شده باشد. به طور مثال صندلي به منظور جاي نشستن نيست. بلكه فقط فرمي است كه در جهت آرايش و مفهومي خاص و يا به عنوان يك نشانه بصري به كار گرفته مي شود. پس به نوعي، حل شدن مفهوم اشياء در فرمشان است. حال فرمهاي شناخته شده اي باشند كه به طور مستقيم در زندگي روزمره با آنها روبه رو هستيم. مثل فيگورها، اشياء و.. و اين موارد فوق با درون هر فرد پيوستگي خاص خود را دارا مي باشند كه مستلزم روحيات فرد است. پس هر فرد با چيزهايي در درونش وابسته است و از آنها به عنوان نشانه هاي (المانهاي ) خاص در نقاشيهايش استفاده مي كند، البته نه به عنوان مفاهيمي خاص چون ممكن است هيچ پيام مفهومي در بين نباشد. اين امكان وجود دارد كه يك نوع رابطه عاطفي مابين فرد و آن المانها وجود داشته باشد و يا شايد فرد با استفاده بجا از آنها بخواهد پيام يا مفهومي را القا كند. حال اگر مفهوم و محتواي اين المانها را از آنها بگيريم چه چيزي برجاي مي ماند. فقط يك سري فرم - خط - رنگ و بافت كه از نظر زيبايي شناسي باعث تجربه اي خاص مي شود كه فاقد هرگونه نقد و تحليل است. تجربه اي كه دنياي خود را داراست و از جهان منطق و استدلال كاملا به دور است كه شايد بتوان آن را به عنوان يك تجربه يا شهود معنوي نام گذارد. فربد مرشدزاده نيز مي گويد: من در كارهايم نظر به جامعه و بخصوص روابط حاكم بر مناسبات مابين اجزا و عناصر جامعه دارم، با تاكيدي بر رفتارها و هنجارهاي قشر بخصوصي كه نسل من را تشكيل مي دهند. گروهي از افراد كه در كوتاه ترين جمله درباره شان مي توانم بگويم: اجتناب مي كنند تا مبتلا نشوند. نسلي كه در روزهاي انقلاب كوچك تر از آن بودند كه موءثر باشند و روزهاي جنگ آن قدر عقل شان مي رسيد كه هرگز نتوانند فراموش كنند. من فكر مي كنم كه انسان امروز با انگيزه هايي بسيار متفاوت و گوناگون از جبن گرفته تا رعايت حقوق عامه و نگاه داشتن احترام و گاهي از سر بي حوصلگي و بي حاصلي تن به فراموشي و فراموش شدگي مي دهد و از تعامل با جامعه خودداري مي كند، مبادا كه منزجر شود. انسان امروز براي نديدن كژي و ناهنجاري بيرون پنجره و خردنشدن در زيربار ناتواني، پنجره را مي بندد و باور مي كند كه بيرون پنجره هيچ خبري نيست. اين ريشه انزوا و تنهايي خودخواسته اي است كه به عقيده من گريبانگير نسل ماست و من قصد ريزنگري و كشف زواياي ناشناخته آن را دارم. سالومه حسابي يكي ديگر از نقاشان شركت كننده در نمايشگاه مذكور وي بود نيز گفته است: هدف من در نقاشي ها، به انتزاع درآوردن نمادهاي كهن و ساده كردن آنها، طوري رمز و رازگونه كه ازطريق خيالپردازي و نمادسازي با الهام گيري از مشخصات اصلي نمادها، است و سعي مي كنم در نقاشي هاي انتزاعي ام، از تخيل با روشني گرفتن از هيجانات ناشي از اوضاعي توهمي غريزه، پديد آورم. ابتدا در مورد نمادها تحقيق و مطالعه مي كنم و بعد به نقاشي مي پردازم و بيشتر روي نمادهاي ايراني كار مي كنم. تكنيك من در تابلوها، استفاده از كلاژ و رنگهاي مختلف ( اكريليك، گواش، رنگ پودري، پاستل و... ) بر روي مقوا و بوم است.