Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790116-47721S1

Date of Document: 2000-04-04

انقلاب آموزشي نگاهي به اركان انقلاب آموزشي براساس پيمان نامه جهاني حقوق كودك ميان * سلامت كودك و نحوه اجراي كار او در مدرسه، پيوندنيرومندي وجود دارد اين پيوند، چالش عمده اي براي برنامه ريزان و سياستگذاران نظام آموزشي به شمار مي رود انقلاب * آموزشي پنج ركن اصلي دارد كه به هم مربوط و در واقع يكديگر را تقويت مي كنند. * دولت ها نقشي حياتي در انقلاب آموزشي برعهده دارند. اما نقش آنها به سرعت تغيير مي كند. براساس گزارش وضعيت كودكان جهان در سال 1999 اين واقعيت كه پيمان نامه حقوق كودك بر حق كودك يعني برخورداري از آموزشي با كيفيت بالا تاكيد مي نهد، از وقوع جنبشي براي عرضه نوآوريهايي در سراسر جهان خبر مي دهد، از ديدگاه پيمان نامه، آموزش يا به عبارتي آموزش و پرورش نه تنها در برگيرنده نيازهاي شناختي كودكان، بلكه سبب رشد جسمي، اجتماعي، عاطفي، اخلاقي ومعنوي آنان نيز مي شود. چنين آموزش و پرورشي از ديدگاه يك كودك سرچشمه مي گيرد و توانايي ها و نيازهاي منحصر بفرد هر كودك را مطرح مي سازد. نگرش درباره كيفيت آموزشي كه در پيمان نامه مندرج است، چندان گسترده است كه موضوع هاي برابري و عدالت جنسي، بهداشت و تغذيه، مشاركت والدين و اجتماعات و خود مديريت نظام آموزشي را هم در برمي گيرد. مهمتر از همه، اين نگرش ايجاب مي كند كه مدارس محيطهاي مناسبي براي پرورش خلاقيت، ايجاد انگيزش و بوجود آوردن احساس امنيت در كودكان به اماكني تبديل شوند كه كودكان بتوانند در آنها نه تنها انتظار دست يافتن به آب سالم و وسايل نظافت مناسب، بلكه همراه آن آموزگاران مشتاق و برنامه هاي درسي شايسته اي داشته باشند و همچنين كودك در آن محيط مورد احترام قرار گرفته و احترام گذاشتن به ديگران را نيز بياموزند. خطوط روشن يك طرح انقلاب آموزشي را مي توان در چارچوب پيمان نامه تشخيص داد. انقلاب آموزشي پنج ركن اصلي دارد كه به هم مربوط و در واقع يكديگر را تقويت مي كنند. اين پنج ركن عبارتند از: * يادگيري براي زندگي * قابليت دسترسي، كيفيت و انعطاف پذيري * حساس بودن، جنسيت و آموزش دختران * دولت به عنوان ياور اصلي * توجه به كودكان * ركن اول: يادگيري براي زندگي يكي از رويكردهاي جامع در مورد يادگيري براي زندگي عبارت است از ياري دادن به كودكان براي سوادآموزي، توانايي شمارش و مهارت هاي رواني - اجتماعي و پايه هاي دانشي كه آنان را مجهز سازد تا درجريان حوادث زندگي خود فعال باشند و به نحوي موءثر مشاركت كنند. براي توفيق بيشتر چنين رويكردي، برنامه هاي درسي و شيوه هاي تعليم و تربيتي مناسب است كه در آنها عامل هايي مانند جنسيت، زبان و فرهنگ، تفاوت هاي اقتصادي و معلوليت هاي جسمي و ذهني در نظر گرفته شده و به كودكان امكان دهد كه با نگرشي مثبت با اين عوامل روبرو شوند. اين رويكرد كودكان را آماده مي سازد كه قدر حقوق خويش را بشناسند و به حقوق ديگران احترام گذارند. در اين شيوه يادگيري ما لازم است كه بين آموزگاران و دانش آموزان، روش هاي ارتباطي جديدي بوجود آيد، تا تجربه كلاس درس - كه همان فرايند يادگيري است - به صورت زمينه اي براي آماده ساختن كودك براي زندگي درآيد. چنان كه در پيمان نامه حقوق كودك مشخص شده، درس دادن بايد فرايند راهنمايي و آسان سازي كارها باشد و كودكان در اين فرايند تشويق شوند كه مستقل بينديشند و چگونگي يادگيري را كشف كنند. * سنجش پيشرفت در يادگيري اگر قرار است كه آنچه كودكان ياد مي گيرند و نحوه آموزش آنها، ملاك و معيار سنجش موفقيت آموزش و پرورش باشد، براي اندازه گيري كيفيت و تناسب آموزش و پرورش بايد در پي يافتن راه هاي بهتري برآمد. لازم است كه نظامي كارآمد براي سنجش پيشرفت يادگيري به مفهوم گسترده و بسيط آن - از جمله مهارت هاي زندگي و نيز قابليت هاي علمي و تحصيلي، بوجود آوريم. طرح مشترك يونسكو - يونيسف به نام نظارت بر پيشرفت يادگيري ( MLA) يكي از جامع ترين تلاش هاست كه براي بوجود آوردن يك طرح بين المللي در جهت سنجش يادگيري كه از محدوده ثبت نام در مدارس از يك طرف و نظارت و تاكيد بر نتايج امتحاني از طرف ديگر، بسيار فراتر مي رود، انجام گرفته است. در سراسر دنيا نهضت روبه رشدي آغاز گشته كه هدف آن يافتن روش هايي براي تعريف دقيق يادگيري است كه معيار آن نمره نباشد. از جمله اين روش ها، روش اندازه گيري صلاحيت يا شايستگي بنگلادش، روش برنامه هاي درسي مبتني بر نتيجه توسعه يافته در استراليا، هند، ايتاليا و آفريقاي جنوبي، روش استفاده از نمودار كار كودكان در ايالات متحده و روش اصلاح شده امتحان آخر سال در اسلوونيا را مي توان نام برد. آنچه در همه اين روش ها مشترك است، باور اين عقيده است كه آموزگاران بايد به اين مورد توجه داشته باشند كه شاگردان ( دانش آموزان ) عملا چه چيزي را فرا مي گيرند و از ارزيابيهاي خود براي پديد آوردن شيوه تدريسي استفاده كنند كه موجب سهولت (آسان گشتن ) فرايند يادگيري شوند. * سلامت و يادگيري پروفسور دكتر حسين كامل بهاءالدين، وزير آموزش و پرورش مصر و پزشك متخصص اطفال چنين اظهار مي دارد: ميان سلامت كودك و نحوه اجراي كار او در مدرسه، پيوندنيرومندي وجود دارد. اين پيوند، چالش عمده اي براي برنامه ريزان و سياستگذاران نظام آموزشي به شمار مي رود. در سال 1995 سازمان جهاني بهداشت ( WHO) (اقدام جهاني مربوط به مدارس ) را آغاز كرد و براي مدرسه سالم و مدرسه اي كه به رواج بهداشت كمك مي نمايد، چهار ويژگي تعيين نمود. چنين مدرسه اي مكاني است كه در آن دانش آموزان از آسيب استثمار جنسي و خشونت در امانند. مكاني است كه در آن بيماريها شناخته شده و اغلب درمان مي شوند. محيطي است كه در آن آب سالم و بهداشتي و ساير وسايل نظافت و بهداشت يافت مي شود و مهارت هاي لازمه را براي زندگي آينده تعليم مي دهد. طرح هايي كه اكنون در موريتاني، نيجريه و تايلند مورد استفاده قرار گرفته اند، ازجمله طرح هايي هستند كه به مسئله پيوند ميان يادگيري و سلامت كودكان توجه خاص داشته اند. ركن دوم: قابليت وصول ( دسترس پذيري ) كيفيت و انعطاف پذيري براساس گزارش ها دربسياري از كشورها، نظام هاي آموزشي موجود بيش از حد خشك و غيرقابل انعطاف هستند و كودكاني را كه به سبب جنسيت، قوميت و يا فقر، دسترسي كمتري به مدرسه دارند قبول نمي كنند. به همين دليل تنها زماني مي توان به هدف آموزش براي همگان دسترسي پيدا كرد كه به وضع اين كودكان رسيدگي شود. * دست يافتن به دست نايافته ها نه تنها تعداد دختراني كه به مدرسه مي روند از تعداد پسران كمتر است، بلكه كودكان روستايي كمتر از شهرنشينان، اقليت هاي قومي نيز كمتر از گروه قومي حاكم و مسلط به مدرسه راه دارند و به نيازهاي آموزشي معلولان اصولا چندان توجهي نمي شود. كودكاني كه در موقعيت هاي خاص قرار دارند، اغلب دچار مسئله ترك تحصيل موقت مي شوند. شيوه ها و طرق گوناگوني براي دستيابي دانش آموزاني كه دور از دسترس هستند، به تدريج در سراسر دنيا بوجود مي آيد. به طور مثال، روش تدريس براي چند كلاس يا آموزش كودكان سنين مختلف در كلاس هاي مختلف توسط يك آموزگار بيانگر اين مطلب است كه آموزش كودكان را مي توان در مدارس كوچكتر و محلي تر انجام داد. در گذشته به آموزش چندپايه با نظر تحقير نگريسته مي شد تا اينكه مدارس جديد (Nueva Eseuela) نواحي روستايي كلمبيا نشان دادند كه با استفاده از روش هاي تازه ابداع شده تدريس، منابع آموزشي دقيق طراحي شده و مشاركت جامعه چگونه مي توان وضعيت تحصيلي را تغيير داد. اكنون بسياري از كشورها، ازجمله گواتمالا و فيليپين، درصددند كه الگوي آموزشي كلمبيا را با شرايط خود تطبيق داده، مورد استفاده قرار دهند. همچنين در فيليپين، آموزگاران سيار با كوله پشتي خود مدرسه را براي كودكاني به ارمغان مي آورند كه در ناهموارترين مكانها و استانها بسر مي برند. در كامبوج آموزگاران روستاهاي مختلف، منابع، مطالب درسي، عقايد و روش هاي تدريس را در مدارس گروهي به صورت اشتراكي استفاده مي كنند. در ساير مناطق كودكان با يكي از انواع وسايل آموزش از راه دور كه عمدتا راديو است، آموزش مي بينند. * نظام هاي انعطاف پذير و منسجم براساس گفته هاي يونسيف، وجه اشتراك نمونه ها و مثال هايي كه در گزارش ها آمده، انعطاف پذيري آنها است: يعني سهولت تطبيق با شرايط محلي به منظور برآوردن نيازهاي آموزشي انعطاف پذيري كودكان موجب شده است كه اختلاف ديرينه ميان مدارس رسمي و برنامه آموزشي غيررسمي به تدريج از ميان برود. كشورهاي گوناگون در جستجوي نظام واحدي هستند كه دولت برآن نظارت داشته اين باشد نظام نيز برمبناي قوانين مدارس دولتي استوار است، اما به آنها اين امكان را مي دهد كه خود را با شرايط محلي و نيازهاي اجتماعي منطبق سازند. به علاوه، دولتها، درصورت لزوم با همكاري بعضي از سازمانها تلاش مي كنند تا راه هاي جديد و جالب توجه ديگري را براي آموزش كودكان فراهم آورند، راه هايي كه دستيابي به آنها در مدارس عادي كاري دشوار است. * توانمند ساختن آموزگاران آموزگاران در قلب انقلاب آموزشي هستند. بدون آنان كيفيت آموزش مفهومي براي ندارد از بين بردن دور باطل تضعيف روحيه و انحطاط آموزشي دهه هاي 1980 و 1990 لازم است كه شرايط آموزش، ازجمله وضع حقوقي، در سراسر جهان بهبود يابد. به طور همزمان آموزگاران بايد شيوه هاي آموزشي خود را اصلاح كنند، تا به جاي همگامي با كلاس هاي آموزگارمحور، خود را با كلاس هاي كودك مدار هماهنگ سازند. الگوهاي نوآورانه اي براي تربيت آموزگار در سراسر جهان پديدار مي شوند كه در اين گزارش به نمونه هايي از بنگلادش، شيلي، جمهوري مقدونيه (يوگسلاوي سابق ) هند، و زيمبابوه اشاره شده است. * موانع زباني در بسياري از كشورها موانع متعددي براي دستيابي كودكان به اين مدارس وجود دارد كه عمده ترين آن آموزش زبان دوره استعمار است و اين در حالي است كه در پژوهش هاي متعدد مشخص شده كه دانش آموزان هنگامي درس ها را سريع تر فرا مي گيرند كه از آغاز با زبان مادري به آنان آموزش داده برنامه هايي شود كه در استراليا، آمريكاي لاتين و آسياي جنوبشرقي اجرا مي شود، از جمله برنامه هايي هستند كه در آنها آموزش افراد بومي ازطريق زبان مادري يا با آموزش دوزبانه صورت مي پذيرد. * اقدامات ضروري در موارد اضطراري بازنگاه داشتن مدارس در خلال كشمكش هاي مسلحانه و ساير حوادث غير منتظره موجب مي شود كه كودكان با مفهوم و ساختار شرايط عادي در قلب يك محيط آشوب زده آشنا شوند. آموزگاران و ساير متخصصان مي توانند به آثار رواني - اجتماعي و عاطفي خشونت در كودكان رسيدگي كنند و مي توانند درباره بقا، امنيت و آگاهي در مورد سوءاستفاده از حقوق بشر به تدريس يونسكو بپردازند و يونيسف در جهت كوشش براي برقراري مجدد حق برخورداري از آموزش و پرورش و حمايت از آن، حتي در موارد اضطراري، مطالبي آموزشي و موادي در زمينه تربيت آموزگار تحت عنوان تهيه Edukits و تنظيم كرده اند كه به محض وقوع هر وضعيت فوق العاده آنها را به نواحي آسيب ديده ارسال مي كنند. * مقابله با كار كودك سازمان بين المللي كار ( ILO) برآورد كرده است كه در كشورهاي روبه توسعه جهان 250 ميليون كودك وجود دارند كه به طور تمام وقت يا نيمه وقت كار مي كنند. اشتغال به كار، بسياري از كودكان را از كسب دانش يا بهره گيري از آموزش و پرورش باز مي دارد، اما اين نكته نيز صحيح است كه نظام هاي آموزشي نتوانسته اند اوضاع و احوال كودكان شاغل را در نظر داشته باشند. در گزارش چنين عنوان شده براي اينكه آموزش از حالت مشكل اصلي كار كودكان به يكي از اركان اصلي حل مشكل تبديل شود، لازم است كه نوآوري هاي قابل ملاحظه و شيوه اي غير سنتي در برنامه كودكان بوجود آيد. همانطور كه اين شرايط در برنامه هاي بنگلادش، برزيل و هند به ظهور رسيده اند. ركن سوم: حساس بودن به جنسيت و آموزش دختران بنابر گزارش وضعيت كودكان جهان در سال 1999 دختران از حق اساسي براي دستيابي به آموزشي با كيفيت بالا كه نيازهاي آنان را تامين كند، برخوردارند. بسياري از اوقات اين حق پايمال مي شود، حتي در مورد كساني كه توانسته اند به كلاس درس دسترسي يابند. آنان در طي آموزش پي مي برند كه يادگيري و عزت نفس آنان بازيچه درس ها و كتابهايي است سرشار از مطالب و پيام هايي كه اين فكر را به ذهن القا مي كند كه اهميت دختران كمتر از پسران است و يا شرايط خود را بازيچه دست آموزگاراني مي بينند كه به پسران توجه بيشتري مي كنند و فرصت هاي بيشتري براي رهبري در اختيار آنان قرار مي دهند. با اين همه، به گفته مقامات يونيسف، دعوت از جامعه بين المللي براي تقويت آرمان آموزش دختران، اثر و نتيجه عمده اي داشته تدابيري است كه به مدد آنها دختران بيشتري در مدارس ثبت نام مي كنند، در طرح ها و برنامه هاي سراسر جهان آزموده شده اند. به منظور حمايت از حق بهره مندي از آموزش و پرورش كودكان، مدارس و نظام هاي آموزشي بايد حساسيت به جنسيت را فراموش كرده و دوستدار دختران باشند. اقدامات اساسي و عمده اي كه تاثيرشان در ارتقاي وضع تحصيلي دختران به اثبات رسيده و نيز كيفيت تجربه تحصيل در مدرسه را براي همه كودكان بهبود بخشيده از اين قرارند: فراهم آوردن تجربه اي آموزشي كه كودك محور آن باشد، به زندگي آنان ربط داشته باشد و به زبان محلي صورت پذيرد، استخدام و تربيت آموزگاراني كه نسبت به جنسيت و حقوق كودكان حساس باشند، نزديكي محل مدارس به خانه هاي كودكان، اطمينان يافتن از اينكه مدارس مكان هاي امني بوده و آب سالم و سرويس بهداشتي (در آنها تعبيه شده باشد و ريشه كن ساختن تعصب جنسي از كتابها و مطالب درسي. ) برنامه جهاني يونيسف در زمينه آموزش دختران در حال حاضر اين هدف را در بيش از 5 كشور دنيا دنبال مي كند. بخصوص در جاهايي كه بيشتر اين نياز وجود دارد كه عموما شامل كشورهاي بخش جنوبي صحراي آفريقا، آسياي جنوبي و آفريقاي شمالي مي شود. در آفريقا، برگزار كنندگان برنامه (تبادل نظر زنان كارشناس آموزش و پرورش آفريقا ) ( FAWE) قصد دارند كه از طريق يك سري اقدامات مبتكرانه و موءثر در راه ترويج آموزش دختران كوشش هايي نموده و به همراهي گروهي از كارشناسان دانشگاه ساسكس در بريتانيا برنامه مهم و جديدي را به نام جنسيت و تحصيلات ابتدايي در آفريقا (CAPS) به اجرا درآورند. اين گروه به بررسي عميق شرايط آموزشي كشورهاي خاصي مي پردازد و سپس اصلاحاتي را پيشنهاد مي كند كه براساس نظر گروه سبب مي شود كه در طي 10 تا 15 سال امكان تحصيل براي همگان، با كيفيت مطلوب و با رعايت مساوات جنسي در سطحي قابل دفاع فراهم شود. ركن چهارم: دولت به عنوان ياور اصلي در گزارش يونيسف چنين آمده است كه دولت ها نقشي حياتي در انقلاب آموزشي برعهده دارند. اما نقش آنها به سرعت تغيير مي كند. دولت بجاي آنكه به عنوان يك مرجع قدرتمند اصلي وارد ميدان عمل شود، متوجه مي شود كه بايد با بخش هاي چندگانه جامعه به همكاري بپردازد كه براي رسيدن به هدف آموزش براي همگان فرصت بهتري پيدا دولت كند كوشش هاي سايرين را يكپارچه و هماهنگ ساخته و قدرتش را نيز به سطوح پايين تر نظام انتقال مي دهد تا كارايي و روح مسئوليت شناسي را در آنان بهبود بخشد. * بسيج همگاني انديشه آموزش براي همگان به صورت شعاري وحدت بخش با اين هدف مطرح گرديد كه جامعه بين المللي از بالاترين سطح يعني حكومت ها و موءسسه هاي جهاني، با واسطه شركت هاي خصوصي و رسانه هاي گروهي گرفته تا يكايك مدارس و روستاها را به عرصه عمل بكشانند و براساس مطالب مندرج در گزارش، قدرت و كارايي اين انديشه به اثبات هم رسيده است. برزيل، مالاوي و فيليپين، از جمله كشورهايي هستند كه براي تحقق يافتن آموزش براي همگان بطور كامل و موءثر بسيج شده اند. در برزيل، آشكارترين عنصر اين مبارزه خود فرناندوانريكه كاردوسو بوده است كه به محض عهده دار شدن مقام رياست جمهوري در سال 1995 با تدريس در كلاس اول مدرسه ژوزه باريوسا در سانتامارياداويتوريا در ايالت بايا ثابت كرد كه آموزش و پرورش براي او داراي بالاترين اولويت است. در پي اين حركت، يك مبارزه ملي و بسيج منظم به نام برخيز، برزيل، هنگام مدرسه رفتن است Acorda) (Escola da EstanaHova.صورت Brazil پذيرفت واكنشي كه همگان در برابر اين دعوت به مبارزه نشان دادند بيش از حد انتظار بود. * مشاركت بنا به گفت مقام هاي يونيسف، ايجاد زمينه هاي همكاري و مشاركت به صورت يكي از مفاهيم اصلي برنامه ريزي و مديريت در آمده و نتايج فوق العاده اي داشته است. دولت مسئوليت دارد كه هدف هاي ملي را تعيين كرده، منابع را بسيج نمايد و مراقب حفظ معيارهاي آموزشي اما باشد در مناطقي كه كودكان زيادي از آموزش و پرورش محرومند، دولت ها بايد شرايطي بوجود آورند كه سازمانهاي غيردولتي (NGO)، گروه هاي اجتماعي، انجمن هاي مذهبي و موءسسات بازرگاني بتوانند همكاري كنند. امروزه در جهان آموزش و پرورش را كمتر از گذشته در انحصار دولت ها مي دانند و بيشتر به منزله يكي از بخش هاي ضروري زندگي اجتماعي تلقي مي كنند. مجامعي كه در اداره يك واحد آموزشي از مهدكودك گرفته تا دبيرستان، فعالانه مشاركت مي كنند، فرصت بيشتري دارند كه خدمات آن موءسسه را به صورت مناسبتر و در جهت كسب موفقيت بيشتر ارائه دهند. * تمركز زدايي در گزارش چنين عنوان شده است كه در سراسر جهان بيش از هميشه به اين نكته معترفند كه اگر قرار است در مدارس كيفيت آموزش بهبود يابد و به نيازهاي اجتماعي جوامعي كه در آن فعاليت مي كنند، حساسيت بيشتري نشان دهند، بايد اختيار و استقلال مدارس بيشتر شده تا خود به تعيين خط مشي و حل مسائل و مشكلات خود بپردازند. در يكي از برنامه هاي توسعه پذيري كه اخيرا در برزيل روي داد، مساله تمركززدايي به بهترين وجه ممكن نشان داده شد. يكي از بزرگترين و پيشرفته ترين ايالت برزيل، مينا ژاريس است. هنگامي كه در اين ايالت مساله افت تحصيلي مورد بررسي قرار گرفت مشخص شد كه در سال 1990 از هر 100 دانش آموزي كه به دبستان وارد شده فقط 38 نفر كلاس اول را به پايان رسانده اند، بي درنگ تصميم گرفته شد كه تمركززدايي در اولويت قرار گيرد. دولت مركزي كه سابقا همه برنامه ها را براي اين ايالت تنظيم مي كرد، اختياراتي به شوراهاي مدارس تفويض هر كرد يك از اين شوراها داراي يك رئيس منتخب بود و نمايندگان والدين و كاركنان مدارس بطور مساوي در آن عضويت داشتند مشاركت جامعه در بهبود معيارهاي آموزشي كمك فراوان نموده و ايالت ميناژاريس الهام بخش ساير ايالت هاي برزيل گرديده است. در سراسر جهان در شيلي، السالوادر، مالي، لهستان و چند كشور آسيايي، اروپاي مركزي و شرقي، الگوهاي موفقيت آميز ديگري براي اداره مدارس به طريق غيرمتمركز بوجود آمده اند كه مديريت صحيح و شيوه هاي نوين آموزش موجب مي شود كه كيفيت آموزش در اين كشورها ارتقا يابد. ركن پنجم: توجه به كودكان براساس گزارش ارائه شده از وضعيت كودكان در سال 1999 يادگيري از هنگام تولد آغاز مي شود و پژوهش هاي جديد سبب افزايش درك ما از نحوه رشد و پيشرفت كودكان مي گردد. شواهد متعددي وجود دارد كه كيفيت تجربه هاي كودك مانند نحوه مراقبت، ايجاد انگيزش و بهداشت و تغذيه او، تاثير زيادي در رشد و پرورش مغز دارد. در شش سالگي، كه معمولا زمان شروع مدارس براي كودكان است، اكثر پيوندهاي عصبي مغز برقرار شده اند. توانايي كودكان در كسب توفيق در نظام آموزشي، تا حدي مشخص و معين شده است. با توجه به اهميت سالهاي آغازين عمر كودك، هرگونه مفهوم و طرح معني دار درباره آموزش پايه بايد شامل برنامه هايي باشد كه به بهبود مراقبت هاي اوليه براي رشد و تحول كودك ( ECCD) كمك كنند. نظر وعقيده همه اين است كه توجه به كودك و آموزش در سال هاي اوليه اموري اجتناب ناپذير هستند. از كودكان زماني مي توان به خوبي مراقبت كرد كه آموزش ببينند و كودك را نمي توان به نحو احسن آموزش داد مگر آن كه به او توجه شود. سالهاي آغازين عمر را هرگز نمي توان از مفهوم كلي آموزش و پرورش جهاني، جدا دانست. درسي كه از ECCD گرفته مي شود فقط اين نيست كه مراقبت از كودك در سال هاي اوليه عمر آنان مزايايي هم از لحاظ آموزشي وهم از لحاظ اجتماعي به بار خواهد آورد، بلكه مي توان آموخت كه مدارس بايد تغيير كنند تا هر چه بهتر در خدمت نيازهاي پرورشي كودكان قرار گيرند. بسياري از اصولي كه در برنامه هاي ECCD بكار گرفته مي شود، مثل نياز به ايجاد پيوندهايي ميان آموزش و پرورش و بهداشت يا تغذيه بين بخش هاي مختلف، يا مزاياي ناشي از آموزش كودك مداري مي تواند به طريق سودمندي در مدارس به مرحله اجرا در آيد. در واقع برنامه هاي ECCD از زمان تولد تا هشت سالگي يعني سني فراتر از مرحله آغاز مدارس براي كودكان را دربرمي گيرد. در كشورهاي صنعتي، مانند بلژيك، دانمارك، فرانسه و %ايتاليا 80 كودكان سه ساله به مهد كودك و يا مراكز پيش دبستاني مي روند و 60 درصد كودكان چهارساله در ترينيداد و توباگو در مراكزي موسوم به خدمات داوطلبانه براي همگان نام نويسي مي كنند. هر يك از اين مراكز مهد كودكي است كه به تقاضاي دولت به كار مشغولند 23 در كشور اروپاي شرقي و اتحاد شوروي سابق بنياد سوروس از برنامه هاي درسي جديد حمايت مي كنند كه به همت بين الملل منابع كودكان طراحي و تنظيم شده اند و كشورهاي هائيتي، مغولستان و آفريقاي جنوبي به تطبيق اين برنامه با شرايط اجتماعي خود و تفسير آن مشغولند. منبع: يونيسف ترجمه: معصومه پيروزبخت