Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790115-47714S2

Date of Document: 2000-04-03

از مهر در هر منزلي مهري نهادي بر دلي سروده: اوحدي مراغه اي بر كوفه و خاك علي، اي باد صبح، ار بگذري آنجا به حق دوستي كز دوستان يادآوري با او بگويي: كاي ولي، وي سر احسان ويلي زان كيمياي مقبلي در ده، كه جان مي پروري اي قبله روح و جسد، وي بيشه دين را اسد ذات تو خالي از حسد، نفس تو از تهمت بري كافي كف كوفي وطن، صافي دل صوفي بدن هم بوالوفا هم بوالحسن هم مرتضي هم حيدري هستي نبي را ابن عم، از روي معني لحم و دم زان گونه بودي لاجرم، زين گونه داري سروري كفر از كفت شد كاسته، دين از تو شد آراسته از زير دستت خاسته، صد چون جنيد و چون سري بوذر وكيل خرج تو، سلمان رسيل درج تو گردون چه داند ارج؟ تو تو آفتاب خاوري بر پايه علم تو كس، زين هاندارد دسترس مهدي تو خواهي بود و بس، گر مهد اين پيغمبري هم كوه حلمش را كمر، هم چرخ خلقش را قمر هم شاخ شرعش را ثمر، هم شهر علمش را دري علم از تو گشت اندوخته، شرع از تو گشت افروخته از ذوالفقارت سوخته، آيين كفر و كافري شمعي و ماهت هم نفس، پيشي نگيرد بر تو كس هرچند شمع از پيش و پس، فارغ بود، چون بنگري رمحت شهاب و مه سپر، خوانت بهشت و كاسه خور پاي ترا كرده به سر، گردون گردان منبري هم مير نحل و هم نحل، اي خسرو گردون محل كاخ تو ايوان زحل، هم تخت كاخ مشتري هم تيغ داري هم علم، هم علم داري هم حكم هم زهد داري هم كرم; ديگر چه باشد مهتري از مهر در هر منزلي، مهري نهادي بر دلي همچون سليمان ولي، ديوت نبرد انگشتري خط ترا نقاش چين، ماليده بر چشم و جبين كلك تو از روي زمين، گم كرده نقش آزري از بهر حكم و مال و زر، هرگز نجستي، شور و شر نفسي كه چندينش هنر، باشد چه جويد؟ داوري روزي كه ياران دگر، از دور كردندي نظر از خيبر و با روش در، كندي، زهي زور آوري! عصمت، شعار آل تو، ايمان و تقوي مال تو كشف حقيقت حال تو، سير طريقت بر سري پيش از كسان بودت كسي، بعداز نبي بودي بسي پيش تو هرچند از پسي، اي نامدار گوهري اي مكيان را پيش صف، وي شحنه نجد و نجف هستي خلافت را خلف، از مايه نيك اختري راي تو جفت تير شد، چون مهر عالم گير شد عقل بلندت پير شد، در كار معني گستري اي گنج صد قارون ترا; گفته نبي هارون ترا زان دشمن وارون ترا، منكر شود چون سامري گردون گردان جاي تو، خورشيد خاك پاي تو اي پرتوي از راي تو، آيينه اسكندري