Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790115-47707S1

Date of Document: 2000-04-03

شوخ كلامي در فرهنگ ايران مسعود پرتوي درآمد تاريخ چند هزار ساله ايران فرهنگ غني و گسترده اي را برايمان به ارث مي گذارد، كه پيشينه تاريخي اين فرهنگ همزاد خود تاريخ ميهن ماست و اين فرهنگ غني به درخت تاكي مي ماند كه بر هر شاخه آن خوشه هنري سنگيني مي كند. از اين ميان شوخ كلامي تنها يكي از خوشه ها است. براي آن كه بتوانيم به بررسي تاريخ شوخ كلامي در ايران بپردازيم بايد نخست به گزينش كاربرد آن از سوي آدمي پي بريم. از آنجا كه نوشتار ما، بررسي اجمالي آن هم در مورد يكي از شاخه هاي هنري است، پس از بررسي هاي روانشناختي فردي و روانشناسي اجتماعي شوخ كلامي خودداري كرده فقط به جنبه روش شناسي آن مي پردازيم. به يقين شوخ كلامي خود زبان خاصي براي بيان است، كه انسان با توجه به شرايط پيرامون و هدف مورد نظر خويش به آن دست مي يازد. چنان كه هنرمند زماني كه به كسي كينه مي ورزد و در مقام مذمت وي در مي آيد، براي آن كه اين مذمت از كراهت دشنام و فحاشي دور ماند، مجبور به ابراز ظريف و هنري چنين مذمتي مي شود و در اين زمان هجو زاييده مي شود. بنگريد فردوسي چه ساده اين موضوع را بيان مي كند: كه شاعر چو رنجد بگويد هجا بماند هجا تا قيامت بجا براي نمونه هجو همين شاعر نسبت به سلطان محمود را مورد نگرش قرار مي دهيم، وي در اين هجو خطاب به سلطان محمود مي گويد: هر آن شه كه در بند دينار بود به نزديك اهل خرد خوار بود گر اي دون كه شاهي به گيتي تر است نگويي كه اين خيره گفتن چراست و باز پايين تر مي گويد: اگر شاه محمود ازين بگذرد مر او را به يك جو نسنجد خرد يا زماني كه هنرمند مي خواهد به استراحت و تفريح روحي بپردازد و سنگيني هاي بار زندگي را بر روح خود (يا ديگران و يا هردو ) سبك گرداند، به هزل و فكاهه و شوخي رو مي آورد. البته گاهي هم هنرمند براي آموزش و بيان پندي به آن شكل فكاهه هزل مي دهد و بدين وسيله پذيرش اين نكته ها را براي طرف مقابل آسان تر مي كند. چنان كه مولوي خود در دفتر چهارم مثنوي مي گويد: هزل تعليم است آن را جد شنو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو و يا سنائي در حديقه مي گويد: هزل من هزل نيست تعليم است بيت من بيت نيست اقليم است اما طنز طنز از مقوله طنز ديگريست با جامعه و مجموع كار دارد نه با فرد و حتا اگر به فرد رو آورد، با فرد نمادين (يك مجموعه ) طرف است، نه با فرد خاص و باز اگر فرد خاص را مورد حمله قرار مي دهد، نه به خاطر شخصيت في النفسه خود فرد است كه به خاطر نقشي است كه در رابطه با مجموعه و يا جامعه اش ايفا مي كند. اگر هجو بيانگر تضاد مكانيكي دو جزء است، طنز نمايشگر تضاد ديناميكي درون يك ارگانيسم است. اگر هجو ابراز دشمني فرد است نسبت به فرد، طنز بيان بي بديل دشمني است نسبت به كاستي ها و نادرستي هاي مجموعه و ارگانيسم. اگر هجو دشمن را مي كوبد به قصد انتقام و هزل (منظور هزل پندآموز است ) نصيحت مي كند، طنز مرض را مي يابد و بي لحظه اي ترديد زير ضرب مي گيرد به قصد ايجاد سلامت. خلاصه بيان، طنز در عرصه مسايل اجتماعي عرض اندام مي كند. چنان كه عبيد مي گويد: رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني اما اگر بخواهيم كاربرد شوخ كلامي را در مجموع انگيزه يابي كنيم و دريابيم چرا هنرمندي به شوخ كلامي رو مي آورد در جواب اين سوءال ساده ترين و بهترين پاسخي كه مي توان داد تعريفي است كه هراسي حدود نيم قرن قبل از ميلاد مسيح در مورد فرد شوخ كلام مي گويد: كسي است كه چون سخن مي گويد، حقيقت را با خنده مي گويد. خوب، حال كه درك هرچند اجمالي و كلي از شوخ كلامي و انگيزه هاي بكارگيري آن به دست آمد، مي توان به بررسي تاريخ شوخ كلامي پرداخت. آغاز بررسي تاريخ شوخ كلامي در ايران براي آن كه بتوانيم به بررسي تاريخ شوخ كلامي در ايران بپردازيم و براي راحتي; بهتر است ما نيز به شيوه اساتيد فن (به خصوص اساتيد غربي و تازه غربي شرقي هاي سابق ) عمل كرده و نخست تاريخ ايران را با توجه به موضوع مربوطه بخش بندي كرده و آن گاه هر بخشي را (البته با حفظ ارتباط آن با كل مورد بررسي قرار دهيم ). اگر بخواهيم تاريخ ايران را براساس شوخ كلامي بخش بندي كنيم، چنين تقسيم بندي حاصل مي شود: - 1 از مهاجرت اقوام آريايي و تشكيل امپراتوري ايران تا ورود اسلام - 2 از دوره اسلام تا حمله مغول - 3 از مغول تا صفويه - 4 از صفويه تا 1253 - 5 از 1253 تا مشروطه - 6 مشروطه - 7 از پايان مشروطه تا شهريور 1320 - 8 از شهريور 1320 تا مرداد 1332 - 9 از 1332 تا 1350 - 10 از 1350 تا 1357 - 11 از 1357 تا 1369 - 1 تاريخ در پرده ابهام (مقطع تمدن اوليه ايران تاوروداسلام ) اگر بپذيريم به طور كلي زماني، شوخ طبعي و شوخ كلامي به كار مي آيد كه قصد ابراز واقعيت يا حقيقتي در ميان باشد كه از نظر روش شناسي جبرا بايد همراه خنده باشد. اما شرايطي كه چنين روشي را ضروري مي كند،؟ چيست اين شرايط جز آن نيست كه واقعيت يا حقيقت آن سان سهم يا زشت است كه گوينده را مجبور به تلطيف سازي مي كند. يا شنونده يا گروه شنوندگان در چنان موقعيتي قرار دارند كه تنها با تلطيف بيان مي توان از حساسيت آن ها جلوگيري كرد و يا شرايط گفت وشنود آن چنان است كه آدمي مجبور به چنين تلطيف و خنده آوري مي شود پس مي توان نتيجه گرفت: شوخ بياني همزاد انسان شعورمند اجتماعي است. حال با اين چنين پيش درآمدي مي توان دريافت كه تاريخ شوخ كلامي در ايران نيز بايد (و حتما بايد ) قدمتي به كهن سالي تمدن ايراني داشته باشد. اما متاسفانه با شكست داريوش سوم و سلطه اسكندر بر ايران بسياري از آثار تاريخي - ادبي متعلق به دوران قبل از آن از بين رفت. بعد از اسكندر و سلوكيه بازمانده از او نيز، اشكانيان كه قدرت را از پشت اسب به دست آورده بودند و پشت اسب نيز سعي بر حفظ و گسترش آن مي نمودند و عنايتي بر رسيدگي به امور ادبي و هنري و گردآوري و حفظ و گسترش دوره هخامنشيان كه در گوشه و كنار پراكنده بود نكردند و تنها تلاشي كه در اين جهات در دوران اشكاني مي شد، در زمان اشك بيست و دوم يعني بلاش اول بود كه دستور به جمع آوري اوستا كه در دوران هجوم اسكندر پراكنده شده بود، كرد. در اواخر دوره ساسانيان افسانه ها و تاريخ هاي آميخته با افسانه ما قبل اشكاني جمع آوري و به زبان پهلوي نگاشته شد. اما از اين كتب نيز چيز زيادي در دسترس نيست. همين امر باعث مي شود نتوان در مورد تاريخ ادبي ايران كهن كه شوخ كلامي بخشي از آن محسوب مي شود به طور دقيق و با اطمينان اظهارنظر كرد. اما قدر مسلم مي توان گفت: از آن جايي كه شوخ كلامي همزاد انسان هوشمند اجتماعي است پس شوخ كلامي ايراني با تمدن ايراني شروع و رشد مي كند. مرحله اوليه تاريخ ايراني كه همانا مرحله مهاجرت اقوام آريايي است كه ادب و هنر ايراني به خط و كتابت دست مي يابد. ادبيات ايراني مكتوب مي شود، اما از آن جايي كه شوخ كلامي به معني حرفه اي آن هنوز مفهوم ندارد نمي توان در چنين آثاري به شوخ كلامي برخورد. اين وضع در زمان هاي متاخرتر حتي تا زمان ساسانيان نيز ادامه مي يابد. اما از آن جايي كه طبق اكتشافات و تحقيقات تاريخي تمدن سند را ما در خيمه شببازي به مفهوم حرفه اي آن مي دانند و از طرفي چون خيمه شببازي در ارتباط تنگاتنگ با شوخ كلامي است و از طرف ديگر از آن جايي كه تاريخ مهاجرت اقوام آريايي را حدود 5 هزار سال پيش از ميلاد مسيح تخمين زده اند، پس مي توان نتيجه گرفت كه مقوله خيمه شببازي در ميان ايرانيان نيز وجود داشته است و اين خود دليل وجود شوخ كلامي حرفه اي (يا حداقل نيمه حرفه اي ) در ايران آن مقطع زماني مي تواند باشد. البته در تاريخ، سند مستقيم معتبري يافت نمي شود. دوران استقرار اقوام آريايي در فلات ايران و تشكيل دولت هاي محلي دوران جنگ و نبردهاي دول محلي براي از بين بردن ديگران و تشكيل امپراتوري است كه در نهايت به تشكيل امپراتوري هخامنشي مي انجامد. دوران هخامنشي نيز دوران نبردهاي پياپي براي تثبيت و گسترش امپراتوري است. پس مي توان نتيجه گرفت اين دوران ها، دوران جنگ و نبردهاي پياپي است و از آن جايي كه هر نبرد خود نتيجه كينه اي و حاصل كننده كينه اي است و يكي از راحت ترين شيوه هاي كينه كشي، تحقير است و تحقير با هجو همراه است، پس مي توان يقين داشت در اين مقطع نيز شوخ كلامي وجود داشته است اما به احتمال بسيار قوي شوخ كلامي حرفه اي كساني جز خنياگران و مطربان دوره گرد نبوده اند. اما در مورد شوخ نگاري در دوران دولت هاي ايراني ماقبل ساساني چون كه اسناد مكتوب تاريخي زيادي در دسترس نيست، به يقين مي توان گفت از آن جايي كه كتابت در خدمت مستقيم سلطنت ها و در نتيجه انتشار و كاربرد اجتماعي آن محدوده بوده است پس نمي توان انتظار داشت كه به ادبيات به مفهوم حرفه اي آن برخورد كرد چه برسد به شوخ نگاري، اما در مقطع امپراتوري ساساني تا ورود اسلام موضوع كمي متفاوت مي شود. چرا كه كاربرد و انتشار اجتماعي سواد و كتابت تا حدود كمي گسترده تر مي شود و در نتيجه ادبيات مفهوم مي يابد و درست در همين مقطع تاريخي است كه از پنجه تنتره هندي، كليله و دمنه ايراني آفريده مي شود. كليله و دمنه اي كه در جاي جايش مي توان شوخ كلامي را دريافت. اگر بپذيريم كه تاريخ اجتماعي محصول كشمكش هاي انساني است و هنر يكي از وسايل انسان براي بيان اين كشمكش ها و احساسات و آرزوهاي مربوط به آن ها است، پس بايد اين نكته را بپذيريم كه: چون حاكمان ساساني با اتكا به نظام كاستي امكان تحصيل و كتابت همگاني را از عامه مردم سلب كرده بودند، پس اين امر نتيجه اي نداشته است جز اين كه طنز كه انتقاد و فرياد دادخواهي با پوشش ظريفانه است، عموما نتواند امكان بروز به صورت طنزنويسي داشته باشد و عرصه بيان شفاهي تنها ميدان نمايانگريش باشد. از آن جايي كه نه در تقسيمات كاستي جامعه ساساني، به مقوله اي به نام دلقك هاي درباري (به مفهوم اروپايي آن ) برمي خوريم و نه در كتب تاريخي به اين مقوله دست مي يابيم و از طرف ديگر، چون شاهان ساساني به نوعي داراي جنبه مذهبي بودند كه ارتباط گيري و عجين شدن ايشان را با كاست هاي پايين تر مشكل و حتي تا حدي غيرممكن مي ساخت، پس مي توان نتيجه گرفت يا اصولا دلقك هاي درباري (به مفهومي كه در اروپا و هم چنين بعد از اسلام ايران بوده ) وجود نداشته اند يا اگر وجود داشته اند فقط به عنوان بازيگر و نمايش دهنده نقش ايفا مي كردند و ارتباط نزديكي با شاهان نداشتند. در ايران باستان و ساساني تئاتر و هنرهاي نمايشي از اين دست رشد چنداني نداشته است و به همين دليل هم نمي توان در ايران همچون يونان به نمايشنامه هاي كمدي كه يكي از عرصه هاي بروز و رشد شوخ كلامي حرفه اي است برخورد كرد. از طرفي ديگر چون كتابت به طور كلي در حيطه كاركردي كاستي مشخص ( دبيران ) بوده است كه كارشان رسيدگي به امور دفترداري دستگاه امپراتوري ساساني و هم چنين تذكره نويسي و تاريخ نگاري دربار بوده است، پس طنزنويسي در ميان ايشان نيز نمي توانسته است عموميت داشته باشد. اما در جاي جاي تاريخ اين دوران مي توان به شوخ كلامي برخورد. براي نمونه چنان كه نقل است، خسرو پرويز مدتي با همسر يكي از سردارانش رابطه نامشروع داشته است. اين امر سبب مي شود كه سردار مذكور ديگر به همسر خود سر نزند. اين امر به گوش خسرو پرويز مي رسد و خسرو پرويز به كنايه به سردار مي گويد: چرا به بوستانت سر نمي زني. سردار نيز به طنز پاسخ مي دهد: چون بر در آن شيري خفته ديدم. خسرو پرويز كه اعتراض طنزآلود سردار را مي شنود، مي خندد و مي گويد: به بوستان برگرد كه شير ديگر به آن جا نمي آيد. اما در دوران ساساني قوي ترين برخوردهاي طنزآلود را در بسياري از گفتارهاي بزرگمهر وزير انوشيروان مي توان يافت. نمونه بارز آن جمله معروف اوست كه در جواب انوشيروان مي گويد: همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از شكم مادر زاده نشده اند. و به اين وسيله ناداني شاه را گوشزد مي كند. ادامه دارد