Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790114-47705S1

Date of Document: 2000-04-02

كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها در يكي از صفحات داخلي گرامي نامه /7/78 21همشهري بازنشسته اي خردمند كه برحسب عنوان، در گذشته منصبي را عهده دار بوده اند شرحي بسيط در مورد حذف كلمه ( بديمن ) و ( بدعاقبت ) و... (بازنشسته ) و انتخاب نام ديگري مثلا (كارآموختگان ) به رشته تحرير درآورده و آنچنان بقول ادبا، اسبسخن در ميدان بلاغت به جولان درآورده و سعي بليغ در اثبات موضوع به كار برده اند كه گويي همه مشكلات و گرفتاريهاي بازنشستگان برطرف گرديده و هيچ ملالي ندارند جز تغيير اسم. راستش وقتي مقاله را خواندم بيتي از شعر معروف لسان الغيب حافظ شيرين سخن به خاطرم آمد آنجا كه مي فرمايد: شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها از قديم گفته اند نه سير از گرسنه خبر دارد نه سواره از پياده و اين به راستي سخن حكيمانه اي است كه در اينجا مصداق پيدا كرده است، نمي خواهم وارد بحث ملال انگيز و دردآور بازنشستگان، اين قشر هميشه مظلوم و در عين حال صبور جامعه شوم، چرا كه خودشان بسيار گفته و نوشته اند و مسئولان و مقامات ذيربط هم اطلاع كامل دارند و در سخنراني هايشان نكاتي باريكتر از مو مطرح كرده اند كه در اين مجال قصد نقد آنها نيست. پس اين سخن بگذار تا وقتي ديگر، اما حيف است اگر از فلسفه و مبناي انتخاب كلمه بازنشسته بگذرم و جا دارد كه اولا مروري گذرا داشته باشم بر اين موضوع و ثانيا پيشنهادي كه مدتهاست در ذهن دارم مطرح كنم با اين اميد كه مثمر ثمر باشد. ان شاءالله. فكر مي كنم (فرهنگستان زبان و ادب ايران ) را به خاطر داشته و بدانيم كه اعضاي آن از بزرگان و فحول زبان و ادبيات ايران و عرب و يحتمل ملل ديگر بودند كه يكي از وظايفشان سبك كردن بار كلمات و جملات عرب از حيطه محاورات و مكاتبات ايرانيان و جايگزيني كلمات مانوس و خوش آهنگ و زيباي فارسي در گستره گفتار و نوشتار توده هاي مردم بوده و طبعا يكي از كارهاي آنان انتخاب همين كلمه ( بازنشسته ) به جاي ( تقاعد ) مي باشد و شايان توجه آن كه به اعتقاد اين ابجد خوانده مكاتب قديمه، در انتخاب كلمه بازنشسته، بار رواني آن نيز مورد نظر بوده است با اين توضيح كه: كلمه ( باز ) علاوه بر معناي تكرار نام يكي از پرندگان شكاري نيز هست و بازنشستگان به هنگام رسيدن به پايان دوران كار و تلاش خستگي ناپذير مرحله نخست (بازهاي نشسته ) را تداعي مي كنند و نه به زعم آن اديب خردمند (يك جانشسته )( بيكاره ) (بي خاصيت ) و ديگر صفاتي كه در شان اين طبقه ممتاز و فاخر كشور نبوده و نيست و هرگز مباد. بنده نمي دانم كه نويسنده محترم چگونه از كلمه بازنشسته چنين معاني را استنباط كرده اند اما اين را اطلاع دارم كه حرمت امامزاده را متولي آن نگاه مي دارد و هر گاه يكي از اعضاي جامعه بازنشستگان چنين فكري دارند و آن انديشه را در محتواي مقاله اي به نمايش مي گذارند يادآور داستان همان عقابيست كه وقتي مورد هدف تير قرار گرفت و محل زخم را مشاهده كرد پرخودش را ديد كه به جاي تير مورد استفاده قرار گرفته و چنين است كه تا وقتي ما به خودمان چنين القابي مي دهيم ديگران و علي الخصوص هم قطاران شاغل ما را (بال شكسته ) (بيچاره ) و.. مي نامند و به جاي تكريم و احترام به ديده تحقير مي نگرند. اما اي عزيز، بر بازنشستگان هر اسمي بگذارند مهم نيست بلكه اصلح آن است كه به پاس زحمات و خدمات سي و چهل ساله، آلامشان را بهتر بشناسند و دردهايشان را دوايي دهند كه حالت مسكن نداشته و با به كارگيري آنها و استفاده از تخصص و تجربيات گرانبهاي آنان در قالب خدمات مشاوره اي مشكلات مالي و رواني اين كار آموختگان را مرتفع نمايند. و اي دولتمردان شما نيك مي دانيد كه ژاپني ها و ديگر كشورهاي پيشرفته در علم و صنعت كه امروز غول اقتصاد دنيا شده اند كاركنان دنيا ديده، با تجربه وكارآمد خودشان را ( خانه نشين ) (و به مرگ تدريجي ) دچار نكردند. ترديد نيست كه آنها هم نيروهاي جوان و تحصيلكرده در همه علوم و فنون داشته و دارند اما چرا سالخوردگان با تجربه را بيشتر از جوانان عزيز مي دارند و بها؟ مي دهند جوابش را اگر بدهم توضيح واضحات است. امروز همه مي دانيم كه بيش از نيمي از جمعيت كشورمان را جوانان تشكيل مي دهند و جوياي كارند و اين را هم اطلاع داريم كه همه دستگاهها ومسئولين در فكر يافتن راه چاره براي حل اين مشكل هستند اما كتمان نمي توان كرد كه به دليل كم تجربه بودن از مهارتهاي لازم برخوردار نيستند و از ديگر سو آگاهيم كه بازنشستگان دستگاههاي دولتي با حقوق و مقرري ماهي چهل الي پنجاه هزار تومان نمي توانند چرخ زندگاني خويش را بگردانند علي الخصوص كه مخارج جنبي مانند هزينه تحصيلات دانشگاهي فرزندان و ديگر مايحتاج را بايد تامين كنندو متاسفانه برايشان مقدور نمي باشد و همين مشكلات و دغدغه هاي فكري طاقت نستوه آنان را شكسته است. مسلما هيچ كس مخصوصا بازنشستگان از استراحت، تفريح و مطالعه و نگارش بدش كه نمي آيد هيچ بلكه آرزومند چنين فرصتهايي مي باشد اما با قلت حقوق و گراني بار وانبوهي مشكلات كي چنين زندگي ايده آلي دست؟ مي دهد پس اي مديران و اي انديشمندان كشور ايران اسلامي بياييد از اين ثروتهاي خداداد (نيرو و تجربه ) بهينه تر استفاده كنيد، كاركنان با تجربه و ماهر و كارآمد را به عنوان آموزش دهنده و رايزنان خردمند، كارمندان و مديران جوان به كار بگيريد تا بدين طريق هم از دوباره و چندباره كاري در امور مختلف و ايجاد زيانهاي هنگفت براي مملكت جلوگيري كنيد و هم بازنشستگان را از اين وضعيت فلاكت بار فقر و تهيدستي نجات دهيد. البته اجراي اين نظريه راهكارهاي عملي و اجرايي دارد كه بديهي است كارشناسان علوم اداري و خودبازنشستگان خبره بهتر مي توانند اظهار نظر نمايند و طرح بدهند و اين بنده كوچك خداوند بزرگ هم همواره آمادگي دارد تا در حد بضاعت خويش در خدمت جامعه بازنشستگان كشور باشد. حسين حشمتي