Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790114-47696S3

Date of Document: 2000-04-02

علي كوچيكه، دلش سيب مي خواد در همسايگي خانه ما علي كوچيكه كه بيش از 4 سال سن ندارد، با پدر و مادرش زندگي مي كند. پدر ومادر علي آنقدر وضع مالي خوبي ندارند كه بتوانند از عهده مخارج شكم فرزندانشان برآيند. در حقيقت آنها فقيرفقيرند. براي همين علي بيشتر اوقات گرسنه است و مرتب در حال گريه و نق زدن است. آن طرف خانه علي كوچيكه، منزل يك پزشك است. نه پزشك عمومي، بلكه يك متخصص جراح. بعدازظهرها كه دكتر از سر كار برمي گردد و به خانه مي رود، علي كه در گوشه اي از كوچه كمين كرده است، خود را به ماشين شيك همسايه مي چسباند و به پلاستيك پر از سيب كه در روي صندلي جلوي ماشين است، زل مي زند. آن وقت ناخودآگاه زبانش را بيرون مي آورد و دور لبهايش را مي ليسد. بعد هم آب دهانش را با ولع رويايي قورت مي دهد. گاهي آنقدر دستها و بيني اش را روي شيشه ماشين فشار مي هد كه نوك دماغش قرمز مي شود. شايد مي خواهد خود را به پلاستيك و سيبها نزديكتر كند. گاهي كه همسايه بيرون مي آيد، با داد و بيداد علي كوچيكه را ازكنار ماشينش دور مي كند واو را براي كثيف كردن شيشه ماشين كلي دعوا مي كند، بعد پلاستيك سيبها را در حالي كه دو چشم علي او را تا خانه بدرقه مي كند، به درون خانه مي برد و اين ماجرا تقريبا هر روز ادامه دارد وعلي همچنان گريان است. اگر كمي دقيقتر به اطرافمان نگاه كنيم، بسياري از افراد جامعه را خواهيم ديد كه از بضاعت مالي مناسبي برخوردار نبوده و گاهي از تامين كمترين نيازهاي معيشتي خود عاجزند. چه خوب است كه قدري بيشتر به هم بينديشيم و با توجه به آن كه درآغاز سال جديد هستيم، در حد توان و بضاعت ماليمان، چشم نواز چشمهاي پراميد و آرزومند كودكان معصوم ديارمان باشيم. بهاره بني طالبي - شهر كرد - خبرنگار همشهري