Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790111-47692S9

Date of Document: 2000-03-30

يادداشت سياسي دگرديسي در انديشه و عمل تروريسم ترور سياسي در ايران بي سابقه نيست و حتي مي توان ويژگي نخست تقابل شاه و مخالفانش را در دهه هاي 30 50 40 و ترورهاي اين دوران دانست. اما ايدئولوژي ترور در ايران در آغاز دهه 60 و پس از تهديد معروف مسعود رجوي شكل گرفت. رجوي در آن سال در نطقي علني و در حضور دهها هزار نفر گفت: كساني مي خواهند ايران را تركيه كنند اما ايران تركيه نمي شود، بلكه لبنان مي شود و در يك تجربه لبناني، برد با نيروهاي انقلابي است. منظور رجوي از تجربه لبناني، تقابل گروههاي سياسي با اتكا به زور مسلحانه بود و نيروي انقلابي، اصطلاحي بود كه براي گروه خود، برگزيده بود. گروه رجوي به هدف نخست خود يعني لبناني كردن ايران دست يافت و دست كم يك سال كشور را با خونريزي هاي ناخواسته روبه رو كرد اما به هدف دوم يعني پيروزي نيروي انقلابي دست نيافت. بيست سال پس از حوادث غم انگيز دهه 60 كه بي گناهان بسياري را در گوشه و كنار ايران و از ميان صاحبان حرف گوناگون - كاسب، دانشجو، كارمند، كارگر، بسيجي و.. - قرباني كرد، دو سال پيش يكي از رهبران جناح محافظه كار همان تهديد را تكرار كرد. مدتي پس از آن تهديد، كشتار يكسويه سياسيون و نويسندگان رخ داد. اين مرحله نسبت به دست پخت گروه رجوي، بي رحمانه تر و هولناك تر بود، زيرا كساني به قتل شهروندان برخاسته بودند كه علي الاصول مي بايست تامين امنيت آنان را به عهده مي گرفتند. تروريسم آغاز دهه 60 جنگ مسلحانه براي كسب قدرت سياسي و تروريسم دهه 70 يورش مافيايي يك ايدئولوژي به هرآنچه نادرست مي پنداشت، بود. هدف اولي سهم خواهي بود اما دومي به كمتر از توتاليتاريسم محض در سياست و اقتصاد و فرهنگ قانع نبود. آنچه اواخر سال گذشته در جريان ترور سعيد حجاريان رخ داد، در واقع شكل كمال يافته دو نوع تروريسم اوليه و تفوق eانديشه ترور بر فعل ترور در بود اين مرحله نوعي تقسيم كار سازماني رخ داد و عاملان ترور به اعتقاد تروريستي دست يافتند و ديگر نتيجه عمل براي آنها اهميتي نداشت. تروريست هاي جديد ايران را مي توان با همتايان آنان در الجزاير مقايسه كرد. تروريست هاي الجزايري وقتي كه از كسب قدرت سياسي نااميد شدند بدون توجه به تصميم جريان غالب جنبش اسلامي الجزاير (جبهه نجات اسلامي ) كه سلاح را زمين گذاشته بود، يورش سازمان يافته اي را به همه شهروندان آغاز كردند. اين يورش كه در نوعي سلفي گري ارتجاعي ريشه داشت، در پي پالايش جامعه از هر آنچه غيرخودي مي دانست، بود. تروريست هاي الجزايري با استناد به قواعد فقهي مجعول، اينگونه استدلال مي كردند كه در سرزمين مسلمانان هر كس كه با ماست بايد بماند و هركس با ما نيست، لاجرم در اردوگاه كفر قرار مي گيرد و بايد نابود شود. نمونه ايراني اين انديشه اگرچه سابقه اي حداقل 40 ساله دارد شكل بالغ و سازمان يافته آن را در دو سال اخير، آشكارتر مي توان ديد. يورش لگام گسيخته دو سال اخير به اصول جمهوريت و دموكراسي و همسنگ دانستن اين مفاهيم با اباحه گري سياسي، رفتار علني سلفي گري سياسي ايراني است. پخش شبنامه ها و جزوه ها و ارسال آنها به روزنامه ها شاخه جنگ رواني و مخفي اين سلفي گري است. در كنار اين دو رفتار علني و مخفي مي توان به اتهام ها و زمينه چيني هاي بي محابا عليه اهل قلم و تلاش براي مرعوب كردن اين صنف، اشاره كرد. اين نحله جديد تروريستي خصلتي خانمانسوز دارد كه اگر به موقع با آن برخورد نشود به صورت اختاپوسي مهار ناشدني درخواهد آمد; زيرا وقتي كه لازم نباشد بين ستاد عمليات و جبهه عمليات ارتباط فيزيكي برقرار گردد و روحيه اولي به صورت خودكار به تفنگ دومي منتقل شود، تلاش براي يافتن واضعان و آمران خشونت و تروريسم راه به جايي نخواهد برد. محمود صدري