Hamshahri corpus document

DOC ID : H-790110-47684S9

Date of Document: 2000-03-29

يادداشت سياسي دو رخداد - يك تحليل ايرانيان نوروز امسال را با چند خبر سياسي مهم آغاز كردند كه مهم ترين آنها ترور سعيد حجاريان و ديالوگ هاي غيرمستقيم ايران و آمريكا اين بود دو موضوع كوچكترين ارتباط منطقي با يكديگر ندارند، اما روش هاي برخورد با اين دو پديده، مانند ساير پديده هاي سياسي ايران در دو سال اخير حول تقابل دو گروه عمده يعني اصلاح طلبان و محافظه كاران شكل گرفت. حادثه اول: شليك گلوله جواني گمنام كه معرفي هاي رسمي، هنوز او را از گمنامي بيرون نياورده است، به سعيد حجاريان، از نظر اصلاح طلبان، شليك به انديشه اصلاح طلبي تعبير شد; به گونه اي كه روزنامه هاي جبهه دوم خرداد به رغم برخي تباين ها، همگي از عنوان هايي مانند شليك به اصلاحات، شليك به مغز متفكر اصلاحات، تهاجم به برنامه هاي خاتمي و نظاير آن استفاده كردند. محافظه كاران نيز طبق روال هميشگي، اصل ماجرا را مذموم شمردند و محكوم كردند اما در مرحله اي كه مي بايست كسي يا كساني را به عنوان مظنون يا متهم معرفي كنند، يا اساسا منكر سازمان يافتگي اين ترور شدند و يا اينكه گامي پيش تر نهادند و كوشيدند ندانم كاري و غفلت اصلاح طلبان را مقدمه فاجعه ترور معرفي كنند. رسانه رسمي كشور در اين زمينه بي پرواتر از سايرين حركت كرد و حتي كوشيد حزب سياسي تحت فرمان حجاريان را با ماجراي ترور درگير كند. خشم پنهاني كه در نامه رئيس جمهوري به وزير اطلاعات به چشم مي خورد، نخستين واكنش جدي و رسمي اصلاح طلبان در برابر محافظه كاران بود. خاتمي در نامه خود بر اين نكته پاي فشرد كه ترور ريشه داخلي دارد و بايد اين ريشه خشكانده شود. وقتي كه جلال الدين طاهري و عبدالله نوري و ساير اصلاح طلبان نيز به اين تحليل پيوستند و بر لزوم برخورد ريشه اي با ماجراي ترور حجاريان تاكيد كردند، مانيفست جبهه دوم خرداد در رابطه با دفاع از يكي از شخصيت هاي كليدي اين جبهه كامل شد. اما در اين مدت، محافظه كاران هم بيكار ننشستند. آنان ابتدا با اشاره به نام يكي از قربانيان پيشين باند ترور كه معلوم نيست چرا خبر آن ديرهنگام منتشر شد، كوشيدند خود را در كنار اصلاح طلبان و آماج تير مشترك دشمن مشترك قرار دهند. اما وقتي كه اين شگرد، كارگر نيفتاد، به تشكيك در سازمان يافتگي ترور روي اين آوردند جماعت حتي به هشدارها و انذارهاي بزرگان كشور كه ترور حجاريان را تهاجم به امنيت ملي ارزيابي كرده بودند، توجهي نكردند و در روزهاي اخير از بزرگنمايي ترور توسط مطبوعات اصلاح طلب، انتقاد كردند. به هر حال پرونده ترور، همچنان گشوده است، متهمان در مرحله بازجويي اند و مردم در انتظار محاكمه انديشه و عمل ترور. حادثه دوم: در آخرين روزهاي سال گذشته مادلين آلبرايت وزير امور خارجه آمريكابا گزينش زباني تازه درباره ايران، تاريخ روابط دو كشور را به گونه اي بازخواني كرد كه در آن ملامت از رفتار گذشته واشنگتن در رابطه اش با ايران، مشهود بود، آلبرايت كه به علت ديانت يهودي اش از نظر برخي جناح هاي سياسي ايران، لاجرم پيك صهيونيست ها در دستگاه حاكمه آمريكاست اين واقعيت را پذيرفت كه آمريكا در 50 60 دهه هاي و 70 ميلادي از كودتاچيان و جناح هاي ارتجاعي حاكميت ايران دفاع كرده و با اين كار، بي اعتمادي مردم ايران را به هيات حاكمه آمريكا موجب شده است. اين موضع گيري آلبرايت هم، طبق همان قاعده قبلي، در ايران با دو واكنش متفاوت و حتي متضاد روبرو شد. اصلاح طلبان با استقبال از اين تغيير لحن، خواستار آن شدند كه آمريكايي ها گام نخست را بردارند و از مرحله حرف فراتر روند، اما محافظه كاران با رجوع به بدگماني تاريخي خود به بيگانگان، موضع جديد آلبرايت را نيرنگي تازه تفسير كردند. اما در تحليل هاي هيچيك از طيف هاي اصلاح طلب و محافظه كار به انگيزه آمريكايي ها از طرح مواضع دو پهلو در قبال ايران، اشاره اي نشد. آلبرايت در انتهاي همان نطقي كه طي آن اشتباه آمريكا را در رابطه با ايران پذيرفت، بار ديگر ايران را به حمايت از تروريسم و تلاش براي توليد سلاح هاي كشتار جمعي متهم كرد. اين موضع تكراري آمريكا، در نگاه منطقه اي و جهاني واشنگتن به پديده ايران و انقلاب اسلامي ريشه دارد و طبيعي است كه اصلاح آن به روشن شدن بسياري مسائل فيمابين دو كشور بستگي دارد. آمريكايي ها چند كشور ( ايران، ليبي، كره شمالي، عراق و ميانمار ) را كشورهاي ياغي و ناسازگار مي دانند. آنها براي دفاع از اين ادعاي خود چند موءلفه را مطرح مي كنند و با تطبيق دادن وضع كشورها بر برخي فرضيات، آنها را در يكي از طبقات تقسيم بندي خود مي گنجانند. از نظر آمريكايي ها، اينكه كره شما لي چه نظام سياسي و عقيدتي داشته باشد، اهميت چنداني ندارد، مهم اين است كه زرادخانه كره شمالي، ژاپن و كره جنوبي را تهديد نكند. ميانمار براي هيچ كشوري در جهان، تهديد به شمار نمي رود، اما آمريكايي ها اصرار دارند در اين كشور نظام دمكراتيك ايجاد شود، در مورد كامبوج هم، همين ديدگاه حاكم است. اما آمريكايي ها از ايران چه انتظاري؟ دارند آمريكا دست كم پس از انتخابات دوم خرداد و به ويژه پس از انتخابات بهمن 29 هرگز نتوانسته است ادعا كند كه ايران كشوري اساسا غيردمكراتيك است. همچنين مجموعه رفتار منطقه اي ايران هرگز به گونه اي نبوده است كه كسي، تهران را براي منطقه و جهان، تهديد امنيتي به شمار آورد. پس آمريكايي ها از ايران چه؟ مي خواهند به طوري كه از آخرين سخنان آلبرايت برمي آيد، طبق تحليل آمريكايي ها، ايران يك امكان بالقوه منطقه اي و جهاني است كه اگر جذب نظام جهاني نشود، اين امكانات نابود مي شود. اين خسران هم ايران را به سوي تباهي پيش مي برد و هم ساير كشورهاي منطقه و به تبع آن بخشي از جهان را. بنابراين مي توان دريافت كه آمريكايي ها اساسا منفك از كشمكش اصلاح طلبان و محافظه كاران ايراني در حوزه سياست خارجي، به اين واقعيت مي انديشند كه در مدار به هم پيوسته اقتصاد و سياست جهاني، برخي كشورها قطعه هاي بي اثر يا كم اثرند كه براي آنها نبايد هزينه چنداني در نظر گرفت، اما كشورهايي مانند ايران و عراق را نمي توان به حال خود گذاشت، زيرا سطح قاعده بزرگ سياست و اقتصاد آنها، جهان را از زوال احتمالي در بنيان هاي استراتژيك اين كشورها، نگران مي كند. اين نگاه خيلي خوشبينانه است اما خوشبختانه قراين، واقعي بودن، آن را تاييد مي كند. محمود صدري