Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781226-47674S11

Date of Document: 2000-03-16

ذات دين رحمت است نه خشونت سيدابوالحسن مختاباد طنز غريبي است، اينكه گروهي ذات اسلام را با خشونت هايي از آن نوعي كه در ماجراي ترور سعيد حجاريان اتفاق افتاد، سازگار مي بينند. آيا مي توان باور كرد ديني كه پيام نخست آن رحمت و شفقت بر خلق و مهرورزي با آدميان است و خشونت و خشم را پست ترين و نفرت انگيزترين كنش آدمي معرفي مي كند، چنين اعمالي را توجيه؟ نمايد مولانا در ديوان حكمي اخلاقي خود مثنوي معنوي، هنگامي كه سخن از تعصب و جزميت و سخت گيري به ميان مي آيد، آدمياني با چنين خوي و خصلتي را نابالغ و در مرحله پيش از تولد معرفي مي كند كه در جهاني ماقبل دنياي كنوني مي زيند، جهاني كه اندازه و حدود آن چنان خرد و حقير است كه افراد حاضر در آن (جنين آدمي ) كاري جز خون آشامي ندارند. سخت گيري و تعصب خامي است تا جنيني كار خون آشامي است رهايي از چنان فضاي تنگ و ترشي تنها راه فهم دقيق مسايل اين جهاني است و نمي توان در فضايي آن گونه زيست و براي فضايي اين گونه دستور صادر كرد. بر چنين بنيادي است كه سيره و سخن پيامبران و ائمه معصوم لبريز از حركت هاي مشفقانه و متناسب با شان دين مبين اسلام است، از جمله اين موارد، حديثي است از پيامبر كه مسلمانان و پيروان خود را تحذير مي فرمودند از قتل پنهاني و نهان روشانه آدميان، ماجراي طرح قتل پنهاني ابن زياد توسط يكي از ياران حضرت مسلم و پشيماني آن حضرت در آخرين لحظات كه با يادآوري همين حديث به اجرا درنمي آيد از نغزترين رخدادهاي تاريخ اسلام است كه مي تواند عبرت آموزيهاي فراواني را براي آناني كه تلقي خشونت طلبانه و تروريستي از دين دارند، به همراه داشته باشد. نويسنده فيض الدموع درباره اين ماجرا مي نويسد: ابن شهرآشوب گويد: چون مسلم به كوفه درآمد در سراي سالم ابن مسيب جاي گرفت و دوازده هزار تن از مردم كوفه بدو دست دادند و بر امامت حسين بن علي ( ع ) بيعت كردند و چون اين خبر، پسر زياد شنيد، شبانه به خانه هاني ابن عروه شد. روزي چند بيست و پنج هزار كس بدو گرويدند و او خواست تا بر عبيد زياد بيرون آيد و جنگ آغازد، مگر شريك ابن اعور در صحبت عبدالله به كوفه آمده بود و در سراي هاني فرود آمده و رنجور شده بود. وي مسلم را گفت: اين دو روز عبيدالله بر رسم عيادت، البته به بالين من خواهد آمد، تو فرصت نگاهدار، آن گاه كه گويم (ندا دهم ) مرا آب دهيد ناگاه فراز آي و كار او بساز و سپس شعار دعوت خويش آشكار كن. روزانه ديگر عبيدالله زياد بر بالين شريك آمد و تفقد كرد و از هر در سخن راند. اين در حالي بود كه مسلم ( ع ) در اتاق پنهان شده و شمشيري آخته در دست داشت. در همين هنگام شريك گفت: مرا آب دهيد. آب بياوردند و كس (مسلم ) بيرون نشد. ديگر باره فرياد برآورد، آبم دهيد، اما باز خبري از مسلم نشد. شريك در كمال عصبانيت اين بيت را خواند: چه انتظار مي بريد سلمي را كه او را درود بگوييد، بي درنگ وي را جام مرگ بنوشانيد. عبيدالله از اين نهيب شريك خطر را دريافت و حالي برخاست و برفت. مسلم درآمد درحالي كه شمشيري در دستش بود، شريك ملامتش كرد كه تو را از كشتن او چه،؟ بازداشت مسلم در پاسخ گفت: دو چيز (مرا از كشتن بازداشت ); نخست آنكه نخواستم به خانه هاني چنين محظور افتد كه او ميهمان بود و ميهمان را نتوان كشت; ديگر آنكه رسول ( ص ) فرمود: ايمان مانع كشتن ناگهاني و غافلگيرانه است و شخص موءمن و مسلمان ( نبايد ) كسي را غافلگيرانه و پنهاني به قتل برساند.