Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781226-47671S5

Date of Document: 2000-03-16

ساغر لبريز رحمت را تو زمزم كرده اي سروده: صائب تبريزي اي سواد عنبرين فامت سويداي زمين مغز خاك از نكهت مشكين لبانت نافه چين موجه اي از ريگ صحرايت صراط المستقيم رشته اي از تار و پود جامه ات حبل المتين در بيابان طلب يك العطش گوي تو خضر در حريم قدس يك پروانه ات روح الامين مصرع برجسته ديوان موجودات را از حجر اينك نشان انتخابت بر جبين ميهمانداري به الوانهاي رحمت خلق را چون خليل الله داري هر طرف صد خوشه چين از ثبات مقدم خود عذرخواهي مي كني پاي عصيان هركه را لغزيد از اهل زمين گرد فانوس تو گشتن كار هر پروانه نيست نقش ديوار است اينجا شهپر روح الامين تا ز دامن گيريت كوته نماند هيچ دست مي كشي چون پرتو خورشيد دامن بر زمين هر گنه كاري كه زد بر دامن پاك تو دست گرد عصيان پاك كردي از رخش با آستين ساغر لبريز رحمت را تو زمزم كرده اي چون به رحمت ننگري در سينه هاي؟ آتشين انبيا چندين چه مي كوشند در تعمير تو گنج رحمت نيست گر در زير ديوارت دفين هست اسمعيل يك قرباني لاغر ترا كز نم خونش نكردي لاله گون روي زمين گر زبان ناودانت چون قلم مي داشت شق پاك مي شد از غبار معصيت روي زمين ايمنند از آتش دوزخ پر ستاران تو حق گزاري شيوه تست اي بهشت راستين غفلت و نسيان ندارد بر مقيمان تو دست برنچيند دانه بي ذكر مرغي از زمين هيچكس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن چون در رحمت نداري گرچه دربان در كمين هيچ تعريفي ترا زين به نمي دانم كه شد در تو پيدا گوهر پاك اميرالموءمنين بهترين خلق بعداز بهترين انبيا ابن عم مصطفي داماد خيرالمرسلين تا نگرداند نظر حيدر نگردد آسمان تا نگويد يا علي گردون نخيزد از زمين نقطه بسم اللهي ديوان موجودات را در سواد تست علم اولين و آخرين شهپر رفعت بود هر حرفي از ديوان تو اين دو شهپر برد عيسي را به چرخ چارمين سرفراز از اول نام تو عرش ذوالجلال روشن از خورشيد رويت نرگس عين اليقين چون لباس كعبه بر اندام بت زيبنده نيست جز تو بر شخص دگر نام اميرالموءمنين