Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781226-47668S4

Date of Document: 2000-03-16

سيب سيري نمي آورد، دل سيري مي آورد بهار را با نيازمندان قسمت كنيم در عصري كه ماشين و تكنولوژي جاي انسان را گرفته است گاه انسان متعجب مي ماند كه آيا روح و عواطف انساني او نيز ماشيني شده؟ است آيا انسان امروز با انسان ديروز يكي؟ است بعد از انقلاب صنعتي و بعد از تحول عظيمي كه در زمينه علم و تكنولوژي صورت گرفت انسان در صورت واقعي انسان بودن خود مهجور ماند و همچون سيمرغي در قاف يقين زندگي كرد و به پروازهاي خيالين خود نازيد. متاسفانه امروزه به دليل افزايش جمعيت و همچنين به دليل مشغله هاي بسيار زياد زندگي شهري انسانها از يكديگر فاصله گرفته اند و به قولي فقط به اين فكر هستند كه تنها گليم خود را از آب بيرون بكشند اما غافلند از افراد و آدمهايي كه در اطراف آنها هستند، گاهي اوقات حتي فراموش مي كنند كه خودشان نيز انسانند و با انسانها زندگي مي كنند. اين فراموشي دلايل عمده اي مي تواند داشته باشد شايد غرور، نخوت و تكبر شايد غرق شدن در يك مشكل خاص، فراموش كردن خاطرات تلخ و سخت گذشته و يا بي تفاوتي نسبت به اطرافيان باشد. معدودند كساني كه شاديهاي خود را با ديگران تقسيم مي كنند و در غم و اندوه يكه مي تازند و بسيارند كساني كه غم هاي خود را با ديگران تقسيم مي كنند و به تنهايي در شاديها فرو مي روند. بسياري از افراد معتقدند كه روح و سرشت آدمي بالطبع و با فطرت پاك و سيرت او زيباست و هر سيرت زيبايي صورت عمل زيبايي را مي پسندد. كمك كردن به ديگران يك شعار توخالي نيست عملي است با ارزش و كوله باري است از مهر و محبت. در دنياي امروز هرچه پيش مي رويم بيشتر زمين مي خوريم هر چه حرص مي زنيم كمتر بدست مي آوريم اما هر چه مي بخشيم دوچندان باز مي گردانيم و اين بازتاب را در صحنه زندگي خود بارها و بارها مشاهده كرده ايم. منظور اين نيست كه كمك كنيد هدف اين است كه قسمت كنيد. اين بدين معنا نيست كه عده اي كه دارند به عده اي كه ندارند ببخشند بلكه مقصود اين است كه در عين رضايت قسمت كنند. امروزه كمتر اتفاق مي افتد كه در اطرافيانمان افراد نيازمند وجود نداشته باشد و همچنين به ندرت پيش مي آيد كه خود ما نيز محتاج كسي نباشيم. شايد زندگي در عصر جديد مردم را وادار به چنين زندگي كردني كرد، كه فقط و فقط من باشم نه من و تو و ما. وقتي پاي صحبت بزرگترها مي نشينيم از گفته هاي آنها چنين استباط مي شود كه مهر و محبت و گذشت در قديم به مراتب خيلي بيشتر از امروز بوده و كمتر از فردا. ما امروزه در اطرافيان از عده اي كه كمي محتاجند سراغ داريم ( دوستان، فاميل ) اما به غريبه ها و انسانهايي كه آنها را نمي شناسيم كمك مي كنيم و بجاي دست گيري از دوست دست گيري از غريبه مي كنيم نمي گوييم اين كار ريا است اما نمي گوييم كه رضا است. به قولي چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. پول حلال مشكلات امروز معضل عاطفه نسل جديد شده است. روزي با پول عشق مي خريدند و امروز با عشق پول. روزهايي بود كه مردمان آن در عصر طلايي زندگي هيچ مي كردند كس محتاج و نيازمند نبود. اين همه حرف از بي وفايي - نياز - بخشش و گذشت نبود مردم در عين بخشش و گذشت زندگي مي كردند اما افسوس كه روزهاي طلايي عمر انسان خيلي زود گذشتند و عصر طلايي تبديل به عصر تباهي شد. عده اي مي گويند پول حرف اول و آخر را مي زند هر كس بايد براي خود خانه اي بنا كند و بسازد و جلو برود هر كس چوب يا نان عقل خود را مي خورد اما هيچ كس نيست كه فرياد بزند و بگويد كه ساختن اين خانه به قيمت ويران كردن چه خانه ها و دل هاست مطمئنا هر ساختن با ويران كردن عمارتي است. خوشبختانه مردم جامعه ما هنوز بسياري از عنصرهاي عشق و علاقه به يكديگر را دارا هستند و هنوز شعله هاي گذشت و ايثار شعله ور است شايد امروزه به دلايل گوناگون اين شعله خاكستر شده اما با كوچكترين اشاره اي باز مانند قبل مي شود. هنوز مردم خير در اقصا نقاط جهان هستند كه به ياد روزهاي سخت خود به ديگران كمك مي كنند آنها معتقدند سيب سيري نمي آورد دل سيري مي آورد و ديگران در حق اين مردم شريف مي گويند: تونيكي مي كن در دجله انداز، كه ايزد دربيابانت دهد باز. اما دراين ميان باز كساني هستند كه كمك به ديگران رافقط صدقه مي پندارند براي اين كه بلايي را از خود دفع كنند نه براي اين كه دل انساني را خوشحال و لب او را به شكوفه لبخند باز كنند. اگر با پول نمي توانيم با خدمت بيان و كلام دلنشين دل ديگران راشاد كنيم. البته بايد بيفزاييم هر چند با بيان و كلام و يك شاخه گل مي توان دلي را شاد كرد اما با يك جفت كفش و لباس و.. نيز مي توان دلهاي بيشماري را شاد كرد، چون حل يك مشكل مادي در اين روزها بسياري از مشكلات معنوي را از بين مي برد. آيا تا بحال به اين ضربالمثل شيرين توجه كرده ايم: كه سيب سيري نمي آورد دل سيري مي آورد. اگر كمي دقت كنيم متوجه مي شويم كه سيب مظهر عشق و رنگ آن يا قرمز به رنگ آخرين شعله عشق و محبت يا سبز اوج عطوفت و يا زرد سرشار از ملايمت است كه با دستي به دست ديگري داده مي شود در واقع دست اتحادي است كه عشق را تقديم مي كند. با آمدن فصل بهار و فرارسيدن سال نو تصاوير آفرينش - زايش خانه تكاني و خريد... در ذهن تداعي مي شود و متقابلا كساني هستند كه قادر به نو نوار كردن كودكان و فرزندان خود نيستند و شرمنده از چشمان پر اميد كودكان سرسختانه از آنها فرار بنابراين مي كنند با كمك به دوستان و همنوعان خود مي توانيم سالي پر بركت را براي خود به ارمغان داشته باشيم. در اين ميان اول به آنهايي توجه كنيم كه در ميان ما هستند، به عبارتي از دوستان و آشنايان و وابستگان بعد در مرحله بعد به انسانهاي ديگر ياري رسانيم. اگر شاديهاي خود را با ديگران تقسيم نمي كنيم اموال خود را با آنها تقسيم كنيم اگر رحم نمي كنيم ظلم هم جبران نكنيم خليل جبران در كتاب ديوانه خود مي نويسد: هنگامي كه شادي من به دنيا آمد او را در بغل گرفتم و روي بام خانه فرياد زدم اي همسايگان بياييد بياييد و شادي من راببينيد ولي هيچ يك از همسايگانم نيامدند تا شادي مرا ببينند و من بسيار در شگفت شدم. سخن اين نيست كه دلي را بر ترحم آوريم و آن را مجبور به كمك و همدلي و همياري سخن كنيم اين است كه با عشق قسمت كنيم و در اين قسمت همت كنيم. ان شاءالله گر بر سر نفس خويش اميري مردي ور بر دگري خرده مگيري مردي مردي نبود فتاده را پاي زدن گردست فتاده اي بگيري مردي معصومه موسي وند