Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781225-47664S6

Date of Document: 2000-03-15

ارهاب ( ترور ) تفكري، محفلي در پس يك واژه سعيد حجاريان متني كه در پي مي آيد، يكي از نوشته هاي سعيد حجاريان اصلاح طلب بزرگ است كه مردادماه امسال در نشريه عصرما چاپ شده و در آن به مروجان ترور و خشونت پاسخ داده شده است، هر چند كه استدلالهاي منطقي حجاريان پاسخي جز گلوله نيافت. آيت الله مصباح يزدي در ادامه افاضات خود در سخنراني هاي قبل از خطبه نماز جمعه تهران /5/78 15بتاريخ به تئوريزه كردن تروريسم پرداخته و فرموده اند: ما در قرآن دستور ارهاب داريم و افرادي كه با ادبيات عرب آشنا هستند بروند معادل ارهاب را پيدا كنند و حالا اگر من الان بگويم معنايش چيست فردا روزنامه ها تيتر مي كنند كه فلاني طرفدار تروريسم است. (/5/78 16خرداد) اين سخنان در حالي القاء مي شود كه قبل از آن نيز جناب مصباح به تئوريزه كردن خشونت پرداخته و جواز اعمال آن توسط جوانان غيور را در همين منبر صادر كرده بودند و در شماره گذشته عصر ما پاسخ در خور به فرمايشات ايشان داده شده بود اما اين بار از خشونت خياباني فراتر رفته و تروريسم لخت و عور تجويز ايشان مي شود دستور داده اند كه افرادي كه با ادبيات عرب آشنا هستند بروند و معادل ارهاب را پيدا كنند. ما رفتيم و گشتيم و به اين نتيجه رسيديم كه كلمه ارهاب در ادبيات معاصر عرب به معناي ترور است و به تروريست ارهابي و به تروريسم ارهابيه گفته مي شود و بر خلاف راي آقاي مصباح در هيچ جاي قرآن كلمه ارهاب به معناي امروز آن به كار نرفته است. مثلا در آيه مشهور واعدوالهم مااستطعم من قوه و من رباط ا لخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم لفظ ارهاب به معناي ايجاد خوف كه خصلت بازدارندگي دارد به كار رفته است يعني آنچنان عده و عده اي فراهم كنيد كه دشمنان از استعداد دفاعي شما به وحشت بيافتند و در شما طمع نكنند. در همان ادبيات عرب قديم دو معادل نزديك به ترور يافتيم كه يكي فتك باشد و ديگري اغتيال يا غيله و تعجب مي كنيم چرا آقاي مصباح براي توجيه تروريسم به واژه امروزي آن روي آور شده اند و اگر قصد ورودي فقيهانه را به موضوع داشته اند چرا از اصطلاحات فني فقهي روي گردان ؟ شده اند البته به گمان ما اگر ايشان وارد وادي بحثي فقيهانه مي شدند بلافاصله به رواياتي مانند الاسلام قيدالفتك بر مي خوردند كه همچون سنگي، كاخ زجاجي تئوري پردازي هاي ايشان را در هم فرو مي ريخت و يا به وقايع تاريخي نظير واقعه مسلم ابن عقيل مي رسيدند كه با آنكه در فرصت مناسبي امكان ترور ابن زياد برايش فراهم بود و بدليل تربيت در خاندان وحي و امامت از اين عمل خودداري كرد. البته ما خود را نه در ادبيات عرب متبحر مي دانيم و نه قصد داريم با آقاي مصباح احتجاج فقهي كنيم، بحمدالله در حوزه هاي علميه اساتيد و مراجع بزرگواري وجود دارند كه به نحو مستوفي به موضوع بپردازند و از حرمت علم و فقاهت پاسداري ما كنند به عنوان جرياني سياسي ناچاريم چند نكته را از باب تذكر به آقاي مصباح گوشزد كنيم. - 1 در سيره حضرت امام (ره ) چه قبل و چه بعد از انقلاب موردي كه دستور ارهابي از ناحيه ايشان صادر شده باشد به چشم نمي خورد. در قضيه ترور حسنعلي منصور با آنكه موءتلقه نماينده اي خدمت ايشان به نجف جهت استيذان فرستاد آن حضرت از صدور چنين حكمي استنكاف ورزيدند و اين جمعيت ناچار شد به سراغ بعضي ديگر از مراجع برود. در ماجرايي مثل سلمان رشدي هم، امام به عنوان قاضي و حاكم شرع وارد ميدان شدند و با صدور حكمي علني، تكليف رشدي را معلوم كردند و آنقدر براي حكم خود مشروعيت قائل بودند كه با صدايي رسا و پس از استرجاع، نظر خود را به جهانيان اعلام دارند. - 2 تئوريزه كردن ترور آن هم در شرايطي كه نظام هنوز در قصه قتل هاي محفلي مطعون است، چيزي جز هم نوايي با امثال سعيد اسلامي نيست. اگر قرار باشد هر محفل و گروهكي، حكمي به اصطلاح شرعي از يكي از روحانيون (مانند آقاي مصباح ) بگيرد و به دنبال اجراي حكم الله باشد ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود. مگر مشكل است جواز فتك و اغتيال شخصيت هايي مثل دكتر سروش (و يا درگذشت امثال دكتر شريعتي ) را با تحريك بعض علماي غيور؟ گرفت - 3 آيا آقاي مصباح نمي داند تروريسم دولتي در ذات خود اعلام نامشروع بودن دولت را در؟ بردارد دولتي كه در چشم شهروندانش مشروع و معتبر باشد به راحتي مي تواند مخالفان خود را رسما به پاي ميز محاكمه بكشد و حتي براي آنها حكم اعدام صادر و اين را به صداي بلند هم اعلام كند. اما همين كه جوخه هاي ترور را به سراغ شهروندان فرستاد (مثل الجزاير ) قبلا حكم به نامشروع بودن خود داده است. يعني آنقدر متزلزل و بي اعتبارست كه جرات رفتار رسمي و قضايي ندارد و خارج از رويه هاي قانوني دست به عملي مي زند كه نمي خواهد مسئوليت آن را بپذيرد. دولتي كه مسئوليت رفتار خود را نمي پذيرد مانند مهجور و يا ورشكسته به تقصيري است كه بايد براي وي ولي قهري انتخاب كرد كه اين امر يا با قهر توده ها محقق خواهد شد يا نظام بين المللي چنين ولايتي را اعمال خواهد كرد. - 4 يك نكته را هم بايد به ستاد نمازجمعه و راديوو تلويزيون تذكر داد و آن اينكه چرا بايد نظرات شاذي كه نه تنها در عرف انديشمندان سياسي و حقوقي پايگاهي ندارد بلكه در حوزه هاي علميه هم فاقد كوچكترين جايگاهي است به عنوان ديدگاههاي نظام جمهوري اسلامي از تريبون هاي رسمي تبليغ شود. آيا شهروندان ايراني ماليات مي دهند كه اشخاص با استفاده از امكانات عمومي به تبيين ديدگاههاي خلاف قانون اساسي و احيانا خلاف شرع بپردازند و هرازگاهي به احياء سنن برده داري، توجيه خشونت و ترويج تروريسم فتوا؟ دهند