Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781225-47659S3

Date of Document: 2000-03-15

از چهارشنبه سوري تا نوروز نوروز در فرهنگ و ادبيات اقوام و مناطق مختلف ايران پيرزني بود به نام خاتون كه دو تا پسر داشت به نام اهمن و بهمن، اهمن و بهمن در كنار روستايي چادر زده بودند كه روزي اهمن از مادر و برادر بزرگش قهر مي كند ومي گويد: من مي روم به وقتي كوه رفت كوه، زمستان مي شود وهوا مقداري سرد مي شود. برادرش بهمن كه نزد مادرش هست گفت: اهمن را به كوه فرستاديم، پس چرا نيامد و چرا اينقدر هوا سرد است. بهمن وقتي مي بيند، اهمن نيامد بيرون مي رود و مي گويد من بايد بروم اهمن را بفرستم كه به چادر بيايد و من جايگزين او در كوه باشم، بهمن مي رود تا اهمن را اين بفرستد دو برادر با هم مي جنگند و هوا خيلي سرد مي شود و چهارچهار كه مي گويند اين چهار روز است كه بهمن مي گويد من در كوه مي مانم، چهار روز از اين ماه چهار روز از آن ماه را چهار چهار مي گويند. بهمن جاي اهمن را دركوه مي گيرد و اهمن به چادر برمي گردد و به روايتي ديگر مي گويند بهمن اهمن را از بين مي برد، مادر كه از داغ اهمن از بهمن دلخور مي شود مي گويد كه بهمن رفته كوه چكار كند. اين زمان هوا خيلي سرد مي شود و برف و باران مي شود، آن وقت است كه نزديكي هاي عيد فرا مي رسد و بهمن هم كاري از پيش نمي برد و يواش يواش برفها آب مي شود كه بهمن مي خواهد برگردد و پيرزن بيرون مي آيد و با ناراحتي مي گويد پس چرا اهمن نيامد حتما بهمن زده اهمن را از بين برده، ناراحت مي شود و مي گويند آن چند روز هم به خاطر خاتون كه به آن مي گويند خاتون درآمد بيرون خيلي هوا سرد مي شود. بهمن وقتي كه كاري از پيش نمي برد، مادر خيلي ناراحت مي شود و مي گويد: اهمن رفت نيامد و بهمن هم رفت نيامد، شما را به خدا به عمو نوروز بگوييد وقتي گذرش به اينجا مي افتد، بيايد مرا با خودش ببرد، پيرزن به فكر اين كه عمونوروز مي آيد او را مي برد، هر روز آب و جارو مي كرد و كوزه را پر از آب تازه مي كرد و قلياني را چاق مي كرد تا وقتي عمو نوروز از آنجا مي گذرد مهمان او بشود و او را با خودش به كوه ببرد، خلاصه روزي عمونوروز مي آيد و قليانش را مي كشد و از خانه پيرزن مي گذرد ولي پيرزن بيدار نمي شود وبه خواب فرو مي رود، بعد از اين كه بيدار مي شود مي گويند عمونوروز آمد و گذشت. خاتون وقتي كه از پسرها وعمونوروز نااميد مي شود، ناراحت مي شود و هر چه به دستش مي آيد به سرو صورت خودش مي ريزد و به آسمان پرت مي كند كه مي گويند آن چند روز هم كه هوا سرد مي شود وتگرگ مي بارد اين در اثر اشك چشم خاتون و چيزهايي كه پرت مي كند مي باشد كه به آن روزها كه تگرگ مي بارد خاتون زمهرير مي گويند. شب چهارشنبه سوري سرخي تو از من، زردي من از تو آخرين سه شنبه آخر سال را شب چهارشنبه سوري مي گفتند. از يكي دو روز مانده به شب چهارشنبه سوري، آبهاي حوض و حوضچه هاي خانه را خالي و عوض مي كردند، به اين صورت كه قبلا زنها ظروف دم دستي و سپس هرچيز كثيف شستني خود، مانند لباس و مخصوصا لباسهاي زير را داخل هم شسته و آب كشيده به روي بند پهن مي كردند و به نيت اتصال خانواده از بغل به همشان گره مي زدند. بعداز آن كمي سركه و ذغال به هر كدام از حوض و حوضچه ها ريخته، آبحوض كش خبر كرده، يا دسته جمعي كمك مي كردند آنها را خالي و آبهايشان را به نيت بيرون ريختن سياهي و ترشي و چرك دلي از خانواده به جوي كوچه مي ريختند و آب تازه، كه قبلا هركدام از اهل خانه حبنبات يا حبه قندي در حوض و حوضچه بياندازند مي انداختند و تا در رفتن (توپ سال نو ) و (آمدن عمونوروز ) حق دست زدن به آنرا نداشتند. از آداب ديگر شب چهارشنبه سوري افسون كردن اسباب سفيدبختي، ازجمله (مهر گياه ) و قلم بردن به الواح و طلسمات سال كهنه بود كه به پيش حكاك ها و دعانويس ها و ملاهاي جهود مي بردند، همچنين خريدن اسباب بزك براي سال تازه و كوزه نو كه آنرا پر از آب مي كردند از رسوم ديگر شب چهارشنبه سوري بود. اولين كار بعدازظهر سه شنبه آخر سال اين بود كه سحرزده ها و سياه بخت ها و بخت بسته ها، مثل بيوه زنان و دختران خانه مانده روانه دباغخانه شده تا آب آنرا به دست آورند، آنها هر يك كوزه يا شيشه اي برمي داشتند و لباس كهنه اي مي پوشيدند و تا دباغخانه همه از بريدن و دريدن و شكستن و ريشه كن كردن و پردادن و سوزاندن و بيرون كردن حرف مي زدند مانند: شيشه ترشي از دست عروس خانم آغا افتاد خرد و خاكشير آنها شد اعتقاد داشتند كه اين سخنان براي ابطال سحر و جادو موءثر مي باشد. پس اگر كسي سحر در كارش افتاده بود، كارش اين بود كه سه دورگرد يكي از حوض هاي آن گرديده سه مشت آب از آن به صورت مي زد و دامن چادر خود را تر كرده پشت به حوض بكند و اگر كسي در كارش سياهي كرده او را از نظر شوهر و مردم انداخته بود پنجه و پاشنه كفش خود را به آب آن زده دستها را تا مچ در آب آن فرو برده مانند مسح به صورت مي ماليد و اگر بخت زن، يا دختري بسته شده بود اول موي سر خود را با آب آن مسح مي كرد و سپس هر هفت حوض را دور مي زد و كنار حوض آخرين كه تعفن و چرك و كثافات آن زيادتر از همه بود نشسته و وضو مي گرفت بدون آنكه از عفونت و نجاست آن كراهت داشته باشد و بعدازهمه كوزه يا شيشه همراه را پر كرده پشت به دباغخانه و روبه خانه بي آنكه تكلم كرده يا صورت به طرف كسي بگشايد خود را به خانه مي رساند و پس از ورود به منزل از آن آب در چهار طرف خانه و اتاق و به كلون در و پاشنه هاي در پاشيده و از آن آب به دور از هر ترشرويي و نفرت تعفن بوي آب، غسل مي كرد. در قديم از جمله مراسم شب چهارشنبه سوري يكي اين بود كه در بازار، زنگ بزرگي به سقف مي آويختند كه به عنوان تفال، افراد با پريدن مي كوشيدند كه دستشان را به آن برسانند و صداي زنگ را دربياورند، اگر پس از سه پرش مي توانستند زنگ را به صدا درآورند، فال خوب بود وگرنه خير. شب چهارشنبه سوري در زنجان بدين صورت مي باشد كه از روزنه بخاريها يا اجاقهاي خانه، طنابي داخل اتاق مي كنند و به وسيله آن طناب، چيزي طلب مي كنند، صاحب اتاق مكلف است اولين چيزي كه در دسترس او بود بر طناب ببندد و چون طناب را بالا كشيدند به وسيله آن چيزي كه بر طناب بسته اند فال مي گيرند، مثلا اگر پاره ناني ببندند، فال نيك مي گيرند. نان نشانه وفور نعمت مردم خواهدبود يزد نيز در اين شب تا نزديك صبح بيدار مي مانند و قرآن مي خوانند و از ديوان حافظ فال مي گيرند. فراهانيها در شب چهارشنبه سوري فال مهره مي گيرند، به اين شكل كه هر خانواده، كوزه اي دهان گشاد را كه آب نديده باشد مي گيرد و در آن آب مي ريزد و به تعداد نفرات هر خانواده مهره هايي رنگين و متمايز از يكديگر به اسم هركدام در آن مي اندازد و آيينه اي را در آن مي گذارد. بعد آن را زير ناوداني قرار مي دهند و كسي كه صبحگاه وهنگام گرد آمدن افراد خانواده شعر جواب فال را مي خواند، بايد زني پرهيزگار باشد و شعر بسياري در خاطر داشته باشد. در اروميه نيز شب چهارشنبه سوري بر بام خانه ها مي روند و كجاوه اي را كه زينت كرده و آرايش داده و بر آن طاقه شال كشميري كشيده اند و آيينه بسته اند، با طنابي از بام خانه فرود مي آورند و مي گويند: بكش كه حق، مرادت را كسي بدهد كه در خانه است، مكلف است كه در آن كجاوه، شيريني و آجيل شور و شيرين و ميوه خشك بريزد و پس از آنكه در آن چيزي ريختند، با طناب بالا مي كشند و به خانه ديگري مي روند. از مراسم خاصه شيرازيها در شب چهارشنبه سوري، پختن حلوا است به عنوان برآمدن حاجت كه در زير منبر مسجد جامع شيراز كه به آن منبر مرتضي علي مي گويند مي پزند و بين مستحقان و ساير مردم تقسيم مي كنند. از مراسم ويژه آذربايجان شرقي در شب چهارشنبه سوري، پريدن از روي آب قبل از طلوع آفتاب مي باشد به اين دليل كه آب چون روان است هرچه درد و غم هست را با خود مي برد. موقع برگشتن از روي آب يك تكه از موي سرشان را قيچي مي كنند و به آب مي اندازند توضيح اينكه اگر عهد و پيمان با آب بستند و در اين راه اگر ضرر و زيان مالي و جاني ديدند عهد و وفايشان برجاست و وفاي موي سر دوستان مي باشد. همچنين يك شاخه تمشك را قطع مي كنند و از در ورودي خانه آويزان مي كنند واگر اين شاخه تمشك پژمرده و زرد شد از نيتي كه در دلشان هست نااميد مي شوند ولي اگر سبز بماند نشانه موفقيت است و بدين صورت به فال بينان محله رجوع مي كنند تا ببينند چه سرنوشتي در انتظارشان است. همچنين در اين شب دختران و پسران بيدار مي مانند و نزديك سحر به محله اي كه درخت بيد طلا در آنجا زياد است مي روند و هر كسي شخص مورد علاقه اش را در دل نيت مي كند و اگر درخت بيد طلا خم شد و از آب جاري آب خورد به آرزويش مي رسد. از رسوم ديگر اين استان اين است كه اگر دختر و پسري كه نامزد هستند و با هم برسر مسائلي اختلاف داشته و قهرند، منتظر چهارشنبه سوري مي مانند و ريش سفيدان محل در همان روز با پذيرايي شيريني آنها را آشتي مي دهند. همچنين دختر و پسري كه در آن روز به دنيا بيايند از همان روز نامزد هم درساختمانهاي مي شوند محلي حومه شهر وسط هر ساختمان يك روزنه يا روشنايي قرار دارد كه صبح روز چهارشنبه هر نفر يك كاسه آب از روشنايي مي ريزد به اين معنا كه روزتان مثل آب عافيت و عاقبت بخير باشد و صاحبخانه بايد بيدار شود و اگر با صداي آب نتواند بيدار شود بايد قرباني نذر كند تا عاقبت بخير باشد. در روستاي خروسلو دشت مغان اردبيل نيز شب چهارشنبه سوري اهل آبادي شير برنج درست مي كنند و بين اهالي تقسيم مي كنند و در پايان آن شب جوانهاي آبادي دو يا سه شال يا روسري را به هم گره مي زنند و مخفيانه طوري كه صاحبخانه نفهمد از در يا پنجره به داخل خانه شال را آويزان مي كنند و خودشان پنهان مي شوند و صاحبخانه نيز طبق رسم پول يا تخم مرغ رنگي به شال مي بندد و اگر بفهمد شال از آن يك پسر مجرد باشد دخترشان رابه نامش مي كنند و شعر تركي يا آذري آن شب نيز به اين ترتيب است: آي نه گوزل قاعد دير شال سالماخ بي شالينا بايرام چاليغ باغلاماخ حيدر بابا گولر بوتون دومان دي گونريمز بيربيرندن يا ماندي در شهر نقده نيز قبل از طلوع آفتاب، روز چهارشنبه سوري به كنار رودخانه يا چشمه مي روند و به نيت دلشان در آب قيچي را باز و بسته مي كنند و براي روشنايي چشم سرمه به چشم مي كشند، و كوزه اي كه براي آن شب خريدند را پر از آب مي كنند و به منزل مي برند تا آن آب برايشان بركت و روشنايي داشته باشد. در كرمان نيز مردهاي خانه در شب چهارشنبه سوري با چادر زنانه به قاشق زني مي روند و گاهي اوقات صاحبخانه آرد به صورتشان مي پاشد تا چادر از سرشان بيفتد و شناخته شوند. مردم كرمان در آخرين پنجشنبه سال كه به آن شب مردايي گويند به سرخاك عزيزانشان مي روند و غذاي گرم و خرمايي كه با تخم گشنيز مخلوط كرده و در روغن سرخ شده به صورت حلوا درآمده را بين مردم تقسيم مي كنند و همچنين يك نان به نام روغن جوشي كه از خمير معمولي كه داخل روغن كنجد سرخ مي شود و از خيرات زرتشتيها هم بود استفاده مي كردند. از مراسم ديگر كرمانيها براي شب عيد اين بود كه خان ها نزديك عيد براي رعيتها عيدي، چارقد سفيد، پارچه چادري يا پيراهن براي همسرانشان مي خريدند و به صورت بقچه آماده مي كردند و رعيتها نيز صبح عيد تخم مرغ و نان هاي روغني مخصوص روستاييها درست مي كردند از جمله: نان بورك كه جوانه يونجه تازه و پياز را با هم تفت مي دادند و لاي خمير مي گذاشتند و در تنور مي پختند و نان كماج كه خرمايي كه در روغن با كنجد و مغز گردو تفت داده شده بود را لاي خميري با ضخامت زياد مي گذاشتند و در ديگهاي مسي قرار داده و زير آتش تنور (آتش كم ) تا صبح سرخ مي شد. خانه تكاني; سنتي ديرينه خانه تكاني سنتي بود ديرينه كه درخانه هيچ اعيان و گدا تعطيل پذير نمي گرديد و با همين خانه تكاني هاي عيد بود كه اشياي زايد يكساله بيرون ريخته مي شد و شكسته قراضه هاي طول زمان مانند آفتابه حلبي و سماور حلبي ها كه بيش از قيمت خود پول لحيم كاري برده بود و شيشه پيله هاي شكسته بي مصرف به بيرون افكنده مي شد و ملحفه ها و روتشكي ها و كليه لباسهاي شسته و همچنين گليم و فرش و... خاك گيري مي شد. كار عيد فقرا از تهيه لباس و خانه تكاني بعد از همه انجام مي گرفت و خانه تكاني شان همان جاروي هميشگي شان بود و لباس خود و بچه هايشان را اگر كه داشتند چيت و كرباسي خريده و براي خودشان هم كه شسته ودرزودوزشان مي كردند و اما آنهايي كه توان خريدن داشتن لباس عيد براي كودكان از رنگهاي زنده سبز و سرخ وزرد و آبي تهيه مي كردند و براي خودشان گيوه و عبا و كلاه و چادر سياه و چادر نماز كه در موقع هفت سين سر مي كردند و به پاي سفره مي نشستند و اولين نماز سال نو را با آن به جامي آوردند و پس از آن نوبت به سبز كردن سبزه مي رسيد كه به نسبت ( سنگيني - سبكي ) - كسي كه سبزه اش زود سبز مي شد سبك دست و اگر دير سبز مي شد سنگين دست مي گفتند - ازبيست تا ده روز به عيد مانده زن خانه به تعداد جمعيت خانواده مشت مشت گندم يا عدس و ماش در ظرفي سفالين مي ريخت و با هر مشت نيت سلامتي و تندرستي و خوشبختي مي كرد پس اگر سبزه دير سبز مي شد دست سبز كننده سنگين و كارهايش در طول مدت به انجام مي رسيد و اگر زود سبز مي شد امورش به سهولت صورت گرفته و دستش سبك و موفقيتش حتمي مي گرديد. اگر سبزه هايش زيبا و يكدست رشد مي كرد سالش خوب و خوش و پيشرفت در كارهايش چشم گير مي آمد و اگر به عكس آن مي شد يعني غير يكدست و نازيبا شده بود در بعضي كارها پيشرفت و موفقيت داشته و در بعضي نقصان به هم رسانيده و سالش خوب و بد مي گذشت و اگر سبزه اش پر ريشه و ريشه هايش به هم پيوسته و بلند رشد كرده بود، مال و مكنت ورزق و روزي فراوان را گواهي مي نمود و اگر كم ريشه و ريشه هايش كم و زياد و تنك مي گرديد سال چندان موفقي را نبايد انتظار داشته باشد. تهيه و تنظيم: نسيم اقدسي