Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781223-47638S1

Date of Document: 2000-03-13

شادي، خميرمايه هستي وآفرينش است اسباب و علل فقدان روحيه نشاط و شادي در گفت وگو با حجت الاسلام محمدجواد حجتي كرماني اشاره: چرا شاد چرا؟ نيستيم مراسم، مناسبت ها و تجليات عزا و اندوه در جامعه ما بيشتر و مدون تر از شادي؟ است آيا غم و اندوه با دينداري نزديكتر است تا شادي و؟ نشاط آيا شادي با غفلت و سبك سري و اندوه با هشياري و بيداري سازگار؟ است راههاي برون رفت فعلي چيست و چگونه مي توان جامعه اي شاد و پرنشاط؟ داشت در آستانه بهار و جشن هاي سال نو كه قاعدتا بايد شادترين ايام براي ايرانيان باشد، با انگيزه بررسي آسيبشناسانه فقدان روحيه شادي و نشاط در جامعه، سئوالات بالا را با چند تن از صاحبنظران و فرهيختگان حوزه فرهنگ وانديشه در ميان گذاشته ايم. حجت الاسلام حجتي كرماني ازجمله روحانيون آزادانديش محسوب مي شود كه هميشه دغدغه تلفيق متعادل سنت و تجدد را داشته است، وي پيشگام در نقد كژفهمي ها در حوزه سنت و نيز طرح مسائل، مباحث و نيازهاي دنياي جديد و آشتي ميان پيران و جوانان بوده است. در ادامه گفت وگوها مساله فقدان روحيه نشاط و شادي در جامعه را با او درميان گذاشته ايم. گفت و گو از: مجيد موحدخواه به عنوان * مقدمه مي خواهم بگويم ايده حكومت اسلامي يا جهان وطني اسلامي كه به معني فتح ابواب عالم به دست انديشه هاي اسلامي است، كه يك الگوي زندگي را نيز با خود به همراه دارد. امروزه چيزي كه همه الگوهاي زندگي جهان در خود دارند، شادي است. لذا ما نيز بايد براي تحقق اين ايده بزرگ يا تحقق شكل واقع گرايانه تر آن كه بر روي ايران متمركز است، تلاش كنيم كه شادي را به عنوان شاخص اصلي در الگوي زندگي خودمان جاي بدهيم. نظر شما؟ چيست حجتي * كرماني: من در اين صحبت شما يك خلط واضحي بين مسائل سياسي و انقلابي با مقوله اي از مقولات روانشناسي مي بينم. پديده شادي يك پديده كاملا شخصي و روانشناسانه و خصوصي است و ربطي به مسئله جهان وطني اسلامي يا گسترش انديشه اسلامي يا سياست و انقلاب ندارد. اما به مناسبت اختلاط سئوال شما با سياست من از شادماني هاي سياسي ياد مي كنم. اولين شادماني ورود امام به ميهن بود كه در دوازدهم بهمن ماه 57 اتفاق افتاد. دومين آن پيروزي انقلاب در بيست و دو بهمن. متاسفانه 57 پس از اين شادي ها غم هاي بسيار جانكاهي داشتيم. گنج و مار و گل و خار و غم و شادي بهم اند. قرآن نيز فرموده فان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا همچنين در آيه ديگري مي فرمايد: قل بعض الله و برحمه فندالك فليفوحوا. (پيغمبر به مردم بگو بايد به فضل و رحمت خداوند شادي كنند ) به قول حافظ: در عين تنگدستي در عيش كوش و مستي! كاين كيمياي هستي قارون كند گدا را و سعدي مي گويد: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست. عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست. گفتم پس از انقلاب; غمهاي جانكاه داشتيم: انفجار دفتر نخست وزيري، انفجار دفتر حزب جمهوري يا شهادت امام جمعه ها از غم هاي جانكاه دوران اول انقلاب بود كه لازم است يادآوري كنم امام خميني بود كه با استقامت و پايداري مثال زدني با اين غمها مواجه مي شد و خم به ابرو نمي آورد و اين حالت را به مردم منتقل مي كرد و در سخنراني ها مي گفت: به ياد خدا و نيرومند باشيد و مردم را به اميد و شادي در عين مصيبت و غم فرامي خواند. گرچه ايشان لفظ شادي را استعمال نمي كرد اما در واقع معلم شادي در عين مصيبت بود. باز از شاديها ياد كنم: شادي ديگري كه با مصيبتي جانكاه درآميخته بود، انتخاب آيت الله خامنه اي به رهبري انقلاب بود درحالي كه هنوز جنازه امام تشييع نشده بود. اين شادي، از آن رو كه سبب تضمين و تداوم انقلاب و آرامش خاطر دلها و نااميد شدن دشمنان شده شادي به يادماندني است. در دوره جديد انقلاب هم بايد از شادي مردم در دوم خرداد و پيروزي آقاي خاتمي ياد كرد كه درواقع تجديد حيات انقلاب بود و آشتي دهنده نسل جديد انقلاب با روحانيت و انقلاب و قرآن و اسلام بود. شادي ديگر پيروزي تيم فوتبال ايران بر تيم فوتبال استراليا شادي بود بزرگي كه مردم را به خيابان ها كشاند و مردم پايكوبي و رقص كردند. اين نيز به نظر من يك تجديد حيات ملي بود. گيرم كه مسابقه ورزشي بود. و به طور كلي در آن مسئله اي نيست كه به خاطر آن شادي كرد. پاره اي اين را پديده اي انحرافي مي دانند. جوان ها به خاطر هيجانات كاذب و افراطي به خاطر پيروزي در فوتبال شادي مي كنند. اما من اين شادي را مثبت مي دانم. فوتبال بازي اي است كه تنها بازيكن ها در استاديوم بازي نمي كنند، بلكه همه تماشاگران چه آنها كه در كنار ميدان هستند و چه آنها كه پاي تلويزيون نشسته اند، مشغول بازي هستند! من به جوانان حق مي دهم كه در جريان اين تماشا به هيجان بيايند. فوتبال يك بازي است كه در بافت آن، هيجان پيروزي و دفاع وجود پيروزي دارد و دفاعي كه از اول خلقت تابه حال با زندگي انسان عجين بوده فوتبال است درواقع تصويري از زندگي است! با همه بردها و باختهاي زندگي! ممكن است ما انسانها در يك جنگ پيروز بشويم، آن پيروزي هم شادي دارد، اما طرف مقابل كه شكست خورده با ويراني هاي زياد، كشتار زياد و آتش سوزي ها و انواع مصيبتها روبه روست. يك طرف در نهايت شادي و طرف ديگر در نهايت تاثر. البته اين ناكامي و كاميابي در مسابقات ورزشي بخصوص فوتبال هم هست و گاهي هم به زد و خورد و گاه به خودكشي مي رسد، اما اينها طبيعت استثناهاست و قاعده مسابقات ورزشي بخصوص فوتبال در حقيقت، تلطيف جنگ است. فوتبال يك جنگ تمام عيار است بدون هيچ گونه تلفات! ... و اين به نظرم از نظر تخليه رواني روحيه تسلط جو و پيروزي خواه انسان بسيار كارساز است. درحقيقت فوتبال يك جنگ تلطيف شده، آرامانگرايانه و انساني است. درواقع طراحان بخصوص مسابقات ورزشي فوتبال ناخودآگاهانه حالت تهاجمي انسان را براي غلبه بر حريف - كه در هر انساني وجود دارد - در فوتبال تعبيه كرده اند. درواقع همه بازي هاي قهرماني مثل واليبال و بسكتبال و جز اينها و بخصوص فوتبال كه از همه مهم تر و زيباتر است و از بسياري از برخوردها و جنگ ها و درگيري هاي اجتماعي جلوگيري مي كنند. بدين وسيله خوي يورشگري و شورشگري جوان تلطيف مي شود و در اين جا تخليه مي شود. هرچند وقت كه در استاديوم هاي ورزشي مانند استاديوم آزادي مردم جمع مي شوند و بازي بزرگي انجام مي شود، يك تخليه عاطفي اتفاق مي افتد. شادي پيروزي در عرصه فوتبال مرحله مقدماتي جام جهاني درواقع يك تخليه رواني بود براي تمام مردم كه غم هاي خودشان را به آب شادي اين پيروزي شستند و به دور ريختند. شادي ديگر در فضايي آرام تر و نامرئي پيام آقاي خاتمي به مردم امريكا بود، كه تمام مقامات امريكايي آن را مستقيما مشاهده كردند. طرح پيشنهاد گفت وگوي تمدن ها و پذيرش جهاني آن نيز از موارد ديگر شادي افزاي انقلاب ايران بوده است. شايد از مبحث عام شادي قدري دور شديم اما من سئوال شما را به مناسبت خلط مبحث شما با سياست اين گونه پاسخ دادم و در پايان اين پاسخم كه به بيتي از مولانا تمثل مي جويم كه فرمود: اي گروه موءمنان شادي /كنيد همچو سرو و سنبل آزادي كنيد. * من از پاسخ شما تشكر مي كنم، همچنين از تذكر شما در باب خلط مبحث هم ممنون هستم. من فكر مي كنم موضوع جهان وطني اسلامي علاوه بر بعد سياسي، بعد جامعه شناختي و روانشناختي نيز دارد. طبيعتا اگر ما نتوانيم بر قلبها حكومت كنيم، انديشه خود را نيز نمي توانيم گسترش بدهيم. حجتي كرماني: من اول در نظر داشتم كه مساله شادي را از ديدگاه فلسفه عرفان براي شما بگويم. * خواهش مي كنم كه شما اول اين نكته را بفرماييد، بعدا سئوال مرا جواب بدهيد. حجتي كرماني: عرفا و فلاسفه اشراقي در پاسخ اين سئوال كه چرا خداوند جهان را آفريده است، مي گويند كه خلقت نمي تواند به اين منظور انجام شده باشد كه خدا مي خواسته است به مقصدي برسد كه آن را نداشته است، چون خداوند كامل تمام و فوق التمام است نقصي ندارد كه بخواهد به چيزي برسد و كامل شود. لذا مي گويند خداوند مبتهج بالذات است يعني در ذات خود ابتهاج و شادماني دارد و اين ابتهاج ذاتي خداوند ريزشي دارد و شادماني موجي ايجاد مي كند كه عالم هستي از آن ايجاد مي شود. بدين ترتيب اصل ريشه خلقت ابتهاج، شادي و سرور ذات الهي است. پس خميرمايه هستي شادي است. اصل آفرينش به خاطر شادي به وجود آمده است. وقتي سعدي مي گويد: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست، عاشق ام بر همه عالم كه همه عالم از اوست، درواقع اين حقيقت را درنظر دارد كه تمام ذرات جهان مظهر عشق خداوندي هستند. در يك ديدگاه عارفانه همه حركات هستي از كهكشانها تا گردش الكترون ها به دور هسته اتم ناشي از عشق است! يك ابتهاج بي پايان است. در اين جا به نكته اي ظريف و زيبا اشاره كنم كه شايد از ناگفتني ترين مسائل باشد! و شايد صحبت از اين مقوله در حضور خانم ها، حمل بر بي ادبي و بي حيايي بشود. ولي لاحياء في الدين.! نكته خيلي بديهي و درعين حال ظريف و شريف و زيبا و هيجان انگيز اين است كه پيدايش انسان در يك فرايند شادي آميز و بسيار هيجان انگيز صورت مي گيرد كه در اوج عشق و در خلوت بين زن و مرد اين است شادي جنسي، ارج شادي و كامجويي دو انسان است. پس اگر شادي، نباشد نطفه اي هم نخواهد بود! يعني خلقت انسان بر پايه شادماني شديد يك زوج جوان با زيبايي هرچه تمامتر انجام مي گيرد. يك زوج جوان تا آنجا كه در توان دارند خود را براي يكديگر زيبا مي سازند و در برابر هم به اوج لذت مي رسند و در اين مسير انسان به وجود مي آيد. درواقع اين شادي يك ترفندي است كه خداوند زده تا نسل بشري تداوم يابد! زن و مردي در اوج لذت بردن از يكديگرند و خداوند در پس پرده و در كارگاه خلقت در كار خلق انسان است! چقدر زيبا و دل انگيز است! پس در اصل خلقت ذات الهي و ابتهاج و سرور ذاتي اوست كه منشاء خلقت است. انسان نيز در اوج شادي است كه نطفه اي بسته مي شود و انسان تكوين مي شود. نه تنها انسان كه همه جاندران نيز در سايه شادي تداوم نسل خود را برقرار مي كنند. * من مي خواهم خيلي تشكر كنم از بابت اين كه طرح اين موضوع زير سايه شرم و حيا كه در متن فرهنگ ما آمده است، براي من هيچ وقت ممكن نبوده است. من نمي توانم در هيچ كلامي به خودم اجازه بدهم وارد اين مبحث شوم. اما شما بسيار خوب گفتيد كه بزرگترين شادي، شادي لذت جنسي است كه متاسفانه جامعه ما با اين غريزه طبيعي مشكل زيادي دارد. من اميدوارم كه طرح اين مساله از جانب شما با مقام بلندي كه داريد باعث بشود كه مسئولين، فكري بكنند كه شرايط به گونه اي فراهم شود كه جوانان ما در يك بستر سالم و مشروع به اميال طبيعي و غريزي و حق خودشان پاسخ صحيح بدهند. حجتي كرماني: من به مناسبت، اين يك روايت را ذكر مي كنم كه پيغمبر ( ص ) فرمود: هيچ بنايي در اسلام مقدس تر و زيباتر از بنايي نيست كه با ازدواج و رسيدن يك دختر و پسر جوان به هم پديد مي آيد. اين به آن معني است كه اين احساس جنسي يك احساسي بسيار مقدس و پاك است كه منشا تداوم نسل و حيات انساني است. اما آنها كه اين مساله را از مدار شرم و عفاف و خلوت انسان خارج ساخته اند و با آن بازي كرده اند -به خصوص در غرب - بزرگترين خيانت را به اين غريزه اگر كرده اند اين غريزه پاك كه زيباترين چيزي است كه به يك دختر و پسر جوان داده شده است، در قالب خاص خود قرار نگيرد، نه تنها موجب دوام نسل نمي شود، بلكه موجب انقراض نسل مي شود چرا كه اين وسيله مقدس بقاي نسل، خودش به هدف تبديل مي شود. نمونه آن همجنس بازي است، كه يك انحراف بسيار شديد و واضح است از خلقت. آميزشي بي ثمر است كه در صورت شيوع در جهان، نسل بشر منقرض مي شود و هر دو انساني كه چنين كنند در شعاع وجداني خودشان به بشريت خيانت كرده اند. روسپي گري و آميزشهاي نامشروع و خوشگذرانيهاي آلوده و زشت زنان و مردان هرزه هم از همين قماش است. من غريزه جنسي را به جريان برق تشبيه اگر مي كنم جريان برق در پوشش لازم قرار نگيرد مرگ مي آورد! و حال آن كه اين جريان در پوشش لازم خود، مايه ترقي و توسعه است. هر گونه آميزش جنسي برخلاف قانون و برخلاف شرع، آتشي است كه به جان زن و مرد و جامعه مي افتد. لذا ارتباطات جنسي زن و مرد بايد قانوني و كنترل شده و منضبط باشد. نياز جنسي مثل نياز به خواب و خوراك نيازي طبيعي است. وقتي كسي خوابش مي آيد، اگر شما جلوي او را بگيريد، هم بيمار مي شود، هم بالاخره يك جايي مي افتد و خوابش مي برد. جايي كه براي خوابيدن مناسب نيست! همچنين است شخص تشنه و گرسنه كه اگر از راه طبيعي و قانوني و مشروع نتواند اين نيازها را برآورد، ناچار به راه گناه مي رود. بنابر اين، خانواده ها، شديدا موظفند كه به نياز طبيعي فرزندانشان پاسخ گويند و اگر انحرافي پيش آيد، در درجه اول پدران و مادران مقصراند. آنها بايد شرايط ازدواج را تسهيل كنند. پيامبر ( ص ) فرمود: كه اگر كسي به خواستگاري دختر شما آمد كه دين و امانت داري را كامل كرده، به او دختر بدهيد. اما اين نياز در جامعه ما به يك eشي قاچاق تبديل شده است! نيازي است كه نبايد اسمش را ببريم! بايد در پرده از آن سخن گفت! در حالي كه قرآن و روايات در اين باره صريح صحبت احكام كرده اند زناشويي در رساله هاي عمليه ما نيز خيلي صريح است. به طوري كه اگر اين احكام فقهي را با آن صراحتي كه در رساله عمليه آمده است، در روزنامه اي بنويسيد; ممكن است شما را به جرم نشر مطالب خلاف اخلاق، زنداني كنند! صراحت اين احكام در رساله هاي عمليه بسيار بارز است در روايات هم همين طور است. اما متاسفانه ما بر روي اين مقوله پرده اي از يك شرم سالوس مابانه و رياكارانه انداخته ايم. عرف جامعه چنين روندي را اجبار كرده است. اين برخلاف شريعت و حتي رساله هاي عمليه و فقه است وباعث آن است كه جوان ما نتواند صريحا مسائل جنسي خود را با ما مطرح كند. ادامه دارد