Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781222-47629S1

Date of Document: 2000-03-12

آيا دختر چگونگي قتل مادرش را فاش ؟ مي كند ابهام در پرونده قتل زن جوان در مجتمع مسكوني فكوري گروه حوادث: جلسه محاكمه مردي كه متهم است زن 35 ساله اي را مهرماه سال گذشته با ضربات چاقو به قتل رسانده ديروز در شعبه 1601 دادگاه جنايي به رياست قاضي كوه كمره اي برگزار شد. اميرحسين متهم به قتل زن برادرش به نام زهره امين ترابي در مجتمع شهيد فكوري شده بود. در ابتداي جلسه وكيل تسخيري متهم براي دفاع از موكلش به عدم تطابق زمان وقوع جنايت پرداخت وي هم چنين نسخه اي از مكالمه تلفني متهم با دوستش در شب وقوع حادثه به دادگاه ارائه داد و سپس راحيل دختر 16 ساله مقتوله كه به عنوان تنها شاهد و مطلع به دادگاه احضار شده بود با دستور قاضي دادگاه جنايي به تشريح شب حادثه پرداخت و گفت: شب حادثه من با مادرم نشسته بودم كه مادرم به من گفت برو بخواب من به همراه برادرم به اتاق خواب رفتم تا بخوابم، يادم نيست كه ساعت چند بود، در نيمه باز بود مادرم را ديدم كه لباسش را عوض من كرد خودم را به خواب زدم سپس بيدار شدم ديدم در قفل است به در زدم مادرم در را باز كرد گفتم چرا قفل؟ كردي گفت داشتم فيلم مي ديدم خواستم از خواب بيدار نشوي. سپس گفت هنوز نخوابيده بودم مادرم گوشي تلفن را برداشت و 2 الي سه دقيقه حرف زد در اتاق پذيرايي باز بود گفتم كي؟ بود جواب نداد رفتم داخل اتاق صداي ناشناسي را شنيدم رفتم به آشپزخانه تا به بهانه چاي به اتاق پذيرايي بروم و آن غريبه را ببينم در زدم، صداي پرده كركره را شنيدم مادرم در را باز كرد و گفت چرا؟ نخوابيدي سپس گفت من در حال ديدن فيلم هستم من به سمت جاكفشي رفتم يك جفت كفش ديدم، يك لنگه كفش را برداشتم و روي تختم گذاشتم، مي خواستم با اين كارم موفق به ديدن مرد غريبه شوم كه ناگهان دستم با دستگيره در برخورد كرد فورا به رختخوابم برگشتم و خودم را به خواب زدم و مادرم آمد مرا كه در رختخواب ديد در را قفل كرد. من بعد از آن خوابم برد صبح با صداي برادرم بيدار شدم برادرم گفت كه در قفل است هر چه صدا زديم كسي نيامد كليد را از پشت در انداختيم و در را باز كرديم منزل به هم ريخته بود و ناگهان با جنازه مادرم روبرو شديم. سپس قاضي كوه كمره اي به شاهداني كه براي اجراي قسامه آمده بودند گفت نمي خواهم كه شماها ايمانتان را را ندانسته از دست بدهيد به همين خاطر اعترافات اوليه راحيل را برايتان مي خوانم. وي در /2/78 14مورخه در مواجه حضوري با اميرحسين آقاجاني (عموي راحيل ) اظهار نمود كه آن شب عمويم به منزلمان آمد با مادرم درگير شد و روي مادرم نشسته و گلويش را فشار راحيل مي داد در مواجه حضوري با متهم گفت، من آن شب تو (عمو ) را ديده ام و از عمويت خواستي كه واقعيت را بگويد و آن وقت قضيه كفش را گفتيد كه مي خواستيد عمويت را اذيت كني چه راحيل؟ مي گويي در پاسخ كوه كمره اي قاضي دادگاه جنايي گفت: اول دروغ گفتم عموي من سالي يكبار به منزلمان مي آمد اگر عمويم را مي ديدم نمي رفتم بخوابم. من قاتل را نديدم تا بگويم قاتل عمويم است. به خاطر نيش و كنايه هايي كه به من مي زدند مجبور شدم بگويم عمويم قاتل مادرم است. اگر مي گفتم مادرم مردغريبه اي را به منزل آورده برايم دشوار بود. به همين خاطر گفتم عمويم آن شب در منزل بوده است تا ديگر پشت سرمان حرف نزنند. متهم به قتل گفت چرا بايد لنگه كفش مفقود شود، چرا آثار انگشت بر روي فنجانها را شناسايي نكردند و مرا قاتل زن برادرم معرفي كردند وي گفت: در شب حادثه من منزل دوستم مهمان بودم و آن شب پس از مهماني به منزلم برگشتم و تلفني با دوستم در بندرانزلي صحبت كردم كه وكيلم پرينت آن را از مخابرات گرفته است. به خاطرتهمت ناروايي كه به من نسبت داده اند ادعاي شرافت مي كنم.