Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781222-47624S2

Date of Document: 2000-03-12

هزار خاطره با يك عكس با قهرمانان واقعي داستان كليدر دولت آبادي نفر چهارم سرهنگ فرهاد ( رئيس ژاندارمري وقت ) نفر پنجم علي اكبر دهنه اي ( بابقلي بندار ) جنازه صبرو - جنازه گل محمد - بالاي جنازه گل محمدسر بريده خان عمو (عليخان ) - جنازه بيگ محمد - كنار جنازه بيگ محمد جهند براهوئي ( سردار جهن ) -سرهنگ ميرفندرسكي ( سرهنگ بكتاش ) در فاصله 54 كيلومتري كنار جاده سبزوار - نيشابور تابلوي روستايي جلب توجه مي كند كه روي آن سنگ KOLYDARكليدر SANG نوشته شده است. نام اين روستا تداعي كننده نام رمان معروفي است نوشته نويسنده خوش ذوق و توانا و سرشناس محمود دولت آبادي. از اين نويسنده تاليفات زيادي به يادگار مانده است، كه در كليدر با قدرت و مهارت و تحقيقات بسيار شرح حال روزگار گل محمد را پرورانده است. دوستداران رمان كليدر، كساني هستند كه با زبان فارسي آشنايند و كليدر را خوانده اند، كليدري كه كاملا صادقانه توانسته مخاطبهايش را از ميان لايه هاي مختلف اجتماعي بيابد و هميشه اين مردم بوده اند كه با رابطه زنده و صميمانه خود موجب شده اند كه از طريق رمان كليدر با گل محمد قهرمان قصه رابطه مردمي و زنده و صميمانه داشته باشند. چه بسيار آدمها و جوانهاي كنجكاوي كه بعد از خواندن كليدر از جاهاي مختلف از ترك گرفته تا بلوچ، از لر گرفته تا كرد، از شمال تا جنوب، از غرب تا شرق، راه افتاده اند طرف حوالي سبزوار محل وقوع قصه كليدر روستاهاي زعفرانيه، قلعه چمن، (دهنه ) سوزنده، كال خوني، نوبهار سلطان آباد، قلعه ميدان، هاشم آباد، باغجر، سنگرد و... تا از نزديك در زمينه هاي مختلف با زندگي قهرمانان كليدر آشنا شوند خيلي ها از خود مي پرسند گل محمد؟ كيست قهرمانان قصه كليدر از كجا؟ هستند بابقلي بندار؟ كيست بلوچ، كلميشي، خان عمو، خان بيگ محمد، محمد، ستار، مارال، زيور، بلقيس و. به راستي قهرمانان اصلي كليدر چه كساني هستند، زنده اند يا؟ مرده و گل محمد قهرمان اسطوره اي سرزمين كوير كه؟ بود چرا هنوز عده اي او را ياغي مي دانند و عده اي او را دوست مي دارند و ستايش؟ مي كنند شهربانو گوچاهي پيرزن 85 ساله در مورد گل محمد مي گويد: گل محمد ياغي بود كه از اربابها به زور مي گرفت و به مردمان فقير و بي بضاعت كمك مي كرد. خيلي از جوانها آن روز كه وصف گل محمد را شنيده بودند آرزويشان بود كه همچون گل محمد باشند اگر چه جو آن زمان طوري بود كه اربابها از او متنفر بودند و مردم را از او مي ترسانيدند. گاهي اوقات آنقدر از گل محمدها بد مي گفتند كه موقع آمدن گل محمد به آباديها جوانهاي روستا يا فرار مي كردند يا پنهان مي شدند و اين هميشه موجب رنجش گل محمد مي شد. به هر صورت گل محمد به نظر اكثر مردم سبزوار قهرماني بود كه مظلوم واقع شده و شكست خورده بود. اربابها و آنهايي كه كار گل محمد به ضررشان تمام مي شد بعد از مرگ گل محمد قصدشان خوار كردن گل محمد بوده ولي باز با تمام اين حرفها گل محمد بعد از مرگش هم مورد محبت مردم بود و اين مردم درباره گل محمد چهاربيتي ها مي ساختند و مي خواندند و از اين قهرمان مظلوم تجليل به عمل مي آوردند; و تنها عكس او - كه مربوط به كشته شدنشان بود - را به عنوان قهرمان شهيد به ديوار اتاقشان به يادگار مي آويختند. دوبيتي هايي كه در وصف حال گل محمد خوانده اند را برخي گفته مادرش مي دانند و برخي مي گويند زنان سبزواري به كسي كه مورد دلسوزي قرار گيرد ننه جان مي گويند و از اين بابت مي گويند اين دوبيتي ها را آنان خوانده اند و بعضي ها هم معتقد هستند كه اين دوبيتي ها را پيرزني خوانده است كه در زمان خودش مورد حمايت گل محمد بوده است و پيرزن علاقه عجيبي به گل محمد داشت و همچنين گل محمد به پيرزن. محسن فصيحي يكي از معلمين شهر سبزوار در اين مورد مي گويد: كوچكتر كه بودم مادربزرگم پشت دستگاه پشم ريسي دستي اش همان طور كه پشم مي رشت چهار بيتي هايي را كه مربوط مي شد به بعد از كشته شدن گل محمد مي خواند و من غرق و مبهوت اين چهار بيتي ها كه از زبان مادر گل محمد گفته مي شد بودم. چه روزها و چه شبها كه در عروسي ها و در محافل شبانه يا در موقع درو كردن گندم يا هنگامي كه زنها پنبه مي رشتند اين چهار بيتي ها را مي خوانده اند و از همان زمان كودكي با اين چهار بيتي ها خو گرفته بودم و زير لب گاهي وقتها در تنهايي زمزمه مي كردم و آنچه از آنها هنوز يادم مي آيد اين چنين بود. صد بار گفتم همچي مكو ننه گل محمد زلفاي سيا ر قيچي مكو ننه گل محمد صد بار گفتم پلاومخار ننه گل محمد وردور كوها تاو مخار تاب ] [مخور ننه گل محمد صد بار گفتم ياغي مرو ننه گل محمد رفيق الدغي مرو ننه گل محمد الدغي بيبفاي [بي فاست ] ننه گل محمد تا اخر با تو نياي [نمي آيد ] ننه گل محمد ايمروز كه دور دورنس [تست ] ننه گل محمد اسب سيات دجو لونس ننه گل محمد اي جاولونا هميشه نيس ننه گل محمد اسب سيات دبيشه نيس ننه گل محمد وصف شما د ايرونس ننه گل محمد عكس شما د تهرونس ننه گل محمد كو جرق و جرق شمشيرت ننه گل محمد كو درق و درق هفت تيرت ننه گل محمد كو اجاقت، كو اتاقت، ننه گل محمد كو براراي قولچماقت ننه گل محمد گل محمد د دخاوبي ي ننه گل محمد تفنگشم برناو بي ي ننه گل محمد او تخم مرغاي لاي نونت ننه گل محمد اخر نرف نيش جونت ننه گل محمد قت بلندت شوه رف ننه گل محمد زن قشنگت بيوه رف ننه گل محمد فشنگ د بند قطار، قطار ننه گل محمد وخ بار به جنگ سبزوار ننه گل محمد الاي بمير قاتلت ننه گل محمد خنك رو و دل مارت ننه گل محمد اصل و ريشه گل محمد از كردهاي خراسان بود كه عموما از لحاظ ريشه پيوسته به همين كردهاي كردستان هستند كه در دوران صفويه و دوران نادر با انگيزه و اهداف سياسي جابه جا مي شدند و علتش اين بود كه با نيروهاي آنها، مرز شرقي را از هجوم تاجيك ها حفظ كنند، كردهاي خراسان كه در مناطق شمالي اسكان داده شده اند به علت شبيه بودن به كردستان از لحاظ آب و هوا و كوهپايه، مراتع و دشتها و امكان ييلاق و قشلاق به كار شباني مي پرداختند و گل محمد به عنوان يك قهرمان منطقه اي از طايفه اي و از تيره اي معروف به ميشكاليها در خانواده كلميشي رشد كرد و به عنوان يك مبارز در منطقه سبزوار ظهور كرد. گل محمد در زمان خود عصيان كرد و به عنوان يك نيروي معترض با حكومت به مبارزه برخاست و در پايان با مرگي كه خود برگزيد تن به خفت و خواري گر نداد چه گل محمد در نگاه مردم عزيز بود و ليكن بودند افرادي كه بعد از مرگش هنوز او را ياغي اي مي دانستند كه به اموال مردم دست درازي مي كرد. محمود دولت آبادي در يكي از سفرهاي تحقيقاتي اش به ولايت سنگرد به خانه كسي كه ارباب سنگرد بود مي رود و وقتي درباره گل محمد مي پرسد ارباب سنگرد خيلي خلاصه به او مي گويد: گل محمد يك دزد بود كه در اين كوهها (اشاره به طرف كوه سنگرد ) كشتندش و بعد كه دولت آبادي تحقيقات بعدي را انجام مي دهد مي فهمد كه ارباب سنگرد خود يكي از حريفهاي گل محمد كلميشي بوده است. در همين سفر كدخداي زعفراني از مظلوميت خودش صحبت مي كند كه خان محمد بعد از كشته شدن برادرش گل محمد مي خواسته او را بكشد و او مدتي به خانه نمي آمده و خان محمد همه اش توي دشت مي آمده كمين مي كرده و من هم از بالاخانه منزلم پايين نمي آمدم وگرنه در تيررس گلوله خان محمد بودم. سرهنگ 94 ساله اي كه جزء گروه عملياتي كه از مركز براي سركوب گل محمد مامور شد بوده، و، نمي خواهد نامي از او برده شود مي گويد: آنچه محمود دولت آبادي در كليدر نوشته است يك دروغ بزرگ است، اصلا چنين چيزي وجود نداشته است. گل محمد دزدي بود كه مردم روستاهاي سبزوار از او به تنگ آمده بودند و او به رئيس ژاندارمري وقت سبزوار توسط شخصي به نام الدغي (در رمان كليدر به نام آلاجاقي نام برده شده است ) كه ارباب چند پارچه آبادي بود رشوه مي داده و در امنيت كامل ژاندارمري دست به غارت مردم مي زده و بعد از مدتي دولت مركزي براي سركوب گل محمدها به نيروي ويژه اي به سرپرستي سرهنگ با خدا و موءمني به نام ميرفندرسكي ماموريت ويژه داد كه گل محمدها سركوب شوند كه با كمك نيروهاي بومي گل محمد در كوههاي اطراف سبزوار سركوب و كشته شد و جنازه او را نزديك ژاندارمري سبزوار به خاك سپردند. يادم مي آيد كه تنها كسي كه از مرگ گل محمد خيلي ناراحت بود الدغي بود كه از كنار چپاول گل محمد به نان و نوايي مي رسيد. محمدعلي نودهي يكي از بازاريان شهر سبزوار كه در خيابان بيهق مغازه لباس فروشي دارد مي گويد: من ساليان سال است كه خانواده كلميشي را مي شناسم شغل اصلي آنها اكثرا مالداري ( چوپاني ) و كشاورزي است حتي پسر گل محمد و خان محمد از مشتريهاي من هستند مردماني خوش حساب و باغيرت هستند من كمتر مشتري به خوش حسابي آنها كه حتي به صورت نسيه از من جنس مي گيرند ديده ام، زن گل محمد كه خدا رحمتش كند دو سال پيش از دنيا رفت او مي گفت: موقع كشته شدن گل محمد پسرش تازه به دنيا آمده بود و به نظر من يكي از دلايلي كه گل محمدها ياغي شدند به خاطر غيرت و تعصبي كه نسبت به خانواده داشتند بود و به گمانم تجاوزي بود كه امنيه ها به زن گل محمد يا فكر مي كنم خواهرش مي كنند او امنيه ها را مي كشد و همين باعث مي شود كه براي هميشه فراري باشند و به مرور زمان ياغي مي شوند البته طوري كه مي گويند او هيچ وقت به فقرا كاري نداشته حتي به خيلي از اينها هم كمك مي كرد، در اصل او ياغي بود كه حامي فقرا و محرومان بود و دليل مظلوميت گل محمد خيانتي بود كه از جانب دوستانش به او شد همچون الدغي و علي اكبر دهنه اي كه البته بعد از هفت هشت سالي كه خان محمد فراري بود مي آيد و علي اكبر دهنه اي را در روستاي دهنه سنگ كليدر زنده در آتش مي سوزاند و انتقام برادرانش و عمويش را مي گيرد. دولت آبادي كه خود هيچ كدام از گل محمدها را نديده است مي گويد: هيچ كدام از گل محمدها زنده نيستند مگر قهرمانهاي حاشيه اي كه در متن كتابم نيامده اند، از قهرمانان اصلي رمان آن زمان آلاجاقي (الدغي ) زنده بود، قربان بلوچ و پسر يكي از زنهاي خان محمد و تمام زنهاي رمان كليدر هم از عمق چشمان سياه زن جواني روئيده اند كه بر لب باريكه جوي سوزن ده به برداشتن آب نشسته بود. در هنگام تحقيق رمان كليدر و گل محمد در دوره عصيانش مادري نداشته است و من نمي خواستم كه قهرمان رمانم بدون مادر باشد و براي همين شخصيت بلقيس را آفريدم بعد از خيانتي كه علي اكبر دهنه اي ارباب اهل دهنه سنگ كليدر به گل محمد مي كند گل محمدها را در كوههاي كليدر مي كشند و خان محمد برادر بزرگتر گل محمد از صحنه درگيري جان سالم به در مي برد و فرار مي كند. امنيه ها جنازه گل محمد، بيگ محمد، صبرو و سربريده عليخان (خان عمو ) را براي عبرت ديگران دور شهر مي گردانند و بعد از گرفتن عكس يادگاري كمي دورتر از رباطشهر كه ژاندارمري سابق در آنجا مستقر بود به خاك مي سپارند اين واقعه درست در سال 1323 هجري شمسي اتفاق افتاد بعضي ها بر جنازه ها شادي كردند و بعضي ها گريه. حميد نيك فر دانشجوي حقوق مي گويد: گل محمد سمبلي از عشق و ايثار و محبوب مردم خطه كوير است چه خوبست شوراي شهر اسلامي سبزوار محل دفن گل محمدها را بازسازي كند و به نظر بنده چه بهتر است كه نام يكي از خيابانها يا يكي از ميدانهاي اصلي شهر را به نام گل محمدها كنند. در جلسه پرسش و پاسخي از دولت آبادي مي پرسند آيا رمان كليدر واقعيت داشته؟ است وي مي گويد: هيچ وقت از نويسنده اي نپرسيد كه آيا داستان شما واقعيت دارد يا ندارد در جاي ديگر، دولت آبادي مي گويد: قهرمان كليدر مردماني غيرافسانه اي و غيرتاريخي در معناي رسمي آن هستند چون تا امروز در ادبيات معاصر ايران ما كسي به صرافت اين عشق نيفتاده است تا اين مردمان را آن گونه كه واقعا هستند زيبا، استوار و به قامت چنانكه همدوش و همبراسطوره بنمايند بنگرد. و در مورد قهرمانان كليدر مي گويد: تمام شخصيت هاي كليدر همه شان از وجود منند و به عبارتي تمام اين قهرمانها بازتاب وجود منند عليرضا فرخ زاديان