Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781221-47614S4

Date of Document: 2000-03-11

رنگ غم در فرهنگ ما بيشتر از شادي است علل و اسباب فقدان شادي و نشاط در جامعه در گفت وگو با دكتر غلامعلي حداد عادل مراقب باشيم تصور جوانان ما از خدا و دين ضد شادي نشود اشاره: چرا شاد؟ نيستيم چرا مراسم، مناسبت ها و تجليات عزا و اندوه در جامعه ما بيشتر و مدون تر از شادي؟ است آيا غم و اندوه با دينداري نزديكتر است تا شادي و؟ نشاط آيا شادي با غفلت و سبك سري و اندوه با هشياري و بيداري سازگار؟ است راههاي برون رفت از وضعيت فعلي چيست و چگونه مي توان جامعه اي شاد و پرنشاط؟ داشت در آستانه بهار و جشن هاي سال نو كه قاعدتا بايد شادترين ايام براي ايرانيان باشد، با انگيزه بررسي آسيبشناسانه فقدان روحيه شادي و نشاط در جامعه، سئوالات بالا را با چند تن از صاحبنظران و فرهيختگان حوزه فرهنگ وانديشه در ميان گذاشته ايم. در ادامه گفت وگو با صاحبنظران حوزه فرهنگ و انديشه مساله روحيه نشاط و شادي در جامعه را با دكتر غلامعلي حداد عادل در ميان دكتر گذاشته ايم حداد عادل نزديك به سال 14 مسئوليت تهيه و تدوين كتب درسي و رياست سازمان برنامه ريزي درسي وزارت آموزش و پرورش را برعهده داشته است. وي هم اكنون گذشته از رياست فرهنگستان جمهوري اسلامي ايران به تدريس فلسفه نيز مي پردازد. * عقيده اي كه در ساليان اخير بدان رسيده ام، اين است كه در جامعه ما شادي كمرنگ ترو غم و اندوه پررنگ تراست، اين طور فكر مي كنم كه ما كم كم شادي را فراموش مي كنيم. خلق و خوي شادمانه را در ازاي اندوه و غصه از دست احساس مي دهيم من اين است كه اين روند هيچ سنخيتي با بنيادهاي فرهنگي، مذهبي يا علمي ندارد. اولين سوءالم اين است كه به عقيده شما آيا ما واقعا در اين مملكت از نظر شادي با نقصان روبه رو هستيم يا اين كه من خطا مي كنم و وضعيت آنطور نيست كه من؟ مي بينم دكتر حداد عادل: بسم الله الرحمن الرحيم. بحث غم و شادي بحثي مهم و شايسته تحقيق است. مساله غم و شادي از ديدگاه هاي گوناگون قابل بررسي است و به تعبير بنده داراي لايه هاي مختلف است. غم و شادي در فرهنگ ما هم از ديدگاه عرفاني يك بحث مهم است، هم از ديدگاه مذهبي و اجتماعي و شايد احكام مربوط به غم و شادي، در اين ديدگاه ها و لايه هاي مختلف، متفاوت باشند و به عقيده من آنها مكمل يكديگرند. بايد مراقب بود كه بحث در اين ديدگاه هاي مختلف خلط نشود و مشخص شود كه ما از چه ديدگاهي، صحبت مي كنيم. در عرفان ما، بسياري از عارفان از غم صحبت كرده اند و غم براي آنها يك گوهر گرانبهايي بوده كه هرگز نمي خواستند آن را به رايگان از دست بدهند. شما اگر به ديوان حافظ مراجعه كنيد، ابيات و اشعار فراواني را مي بينيد كه در آنها غم ستايش شده است و حتي به نحو تناقض آميزي (به حسب ظاهر ) غم منشا شادي تلقي شده است. از ميان ده ها بيت كه در ديوان حافظ مضمون غم را در خودش دارد - غم عرفاني - من به اين يك بيت اشاره مي كنم و مي گذرم: حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت كه قلم برسر اسباب دل خرم زد يعني من آن روزي كه خط بطلان برسر شادي كشيدم، با همان قلم طربنامه عشق تو را اين نوشتم مضمون عرفاني غم كه مضمون بسيار والايي است، بايد در جاي خودش بحث و بررسي شود و نبايد به سرعت درباره اين مضمون با معيارهاي سطحي اجتماعي قضاوت و داوري بشود. اين يك بحث متعلق به عرفان است و بايد با موازين آن بررسي و ارزيابي شود. اما از نظر مذهبي هم بحث غم مطرح است، مخصوصا براي ما شيعيان. همه ما از بدو تولد تا پايان عمر در محيطها و محافل مذهبي، با پديده اي به نام سوگواري و عزاداري براي ائمه خودمان و بخصوص براي حضرت امام حسين ( ع ) روبه رو هستيم و اين جزئي از فرهنگ و تاريخ ما و زندگي ماست. كام نوزادان ما را با تربت حضرت سيدالشهدا باز مي كنند و در واپسين لحظات حيات و نيز رسم بوده كه تربت به گلوي محتضران مي ريخته اند. يعني رابطه ما با عزاداري سيدالشهدا در مذهب شيعه رابطه اي است مصداق اين مصرع معروف كه با شير اندرون شد و با جان به در شود. شايد با جان هم به در نشود. اين سوگواري مذهبي و غم مذهبي هم در جاي خود بايد بحث شود. اين هم معناي مهمي دارد و اهميت سنت دارد عزاداري و سوگواري به شهيدان و خصوصا حضرت امام حسين ( ع ) مخصوصا يك ابزار سياسي بوده و هست، براي نگاه داشتن يك انديشه سياسي و مفهوم سياسي كه همان مفهوم ولايت و حكومت و امامت است. يعني شيعه با برپايي مجالس عزاداري و گريه و اندوه بر واقعه كربلا، اين واقعه را از فراموش شدن نجات داده و مفهوم پيكار حق و باطل را در كربلا از طريق گريه هم در قلبها ابدي كرده، هم در جامعه; هم در درون، هم در بيرون; و موفق هم بوده است و نبايد اين وسيله فراموش شود. اما لايه ديگري از اين بحث، لايه اجتماعي آن است. من اولا اشاره كنم به آنچه شما در سوءال خود مطرح كرديد و گفتيد در جامعه ما روز به روز غم بيشتر و شادي كمتر شده است، بايد بگويم كه تا اندازه اي در يك انقلاب حضور توام غم و شادي امري طبيعي است. براي اين كه به قول مائو: انقلاب يك ضيافت شام نيست. انقلاب نتيجه رنج و درد و غم و كشته شدن و زجر كشيدن و شكنجه ديدن است. آن ده ها هزار نفري كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي براي رسيدن ملت به اين پيروزي، به شهادت رسيده اند، فقدان آنها مايه تاسف بوده است و آن صدها هزار نفري كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و خصوصا در جنگ تحميلي جان فدا كرده اند; فقدان شان مايه درد و غم است. در هر كشور ديگري اين اتفاق مي افتاد، با غم همراه بود. شما نمي توانيد منكر اين واقعيت بشويد كه آن سفره هايي كه مادر و فرزندان دور آنها نشسته اند و جاي پدر شهيد را خالي مي بينند يا جاي برادر شهيد را خالي مي بينند، رنگي از غم و اندوه دارند. منتهي در انقلاب ما شادي هم بوده و هست و مظهر اين آميختگي غم و شادي همين عبارت معروف تبريك و تسليت است. كه از بعد از انقلاب مرسوم و مطرح شد. كه مردم به خانواده هاي شهدا هم تبريك مي گويند هم تسليت و در واقع شادي بزرگ ملت ايران در بيست سال گذشته، شادي پيروزي در انقلاب اسلامي بوده است. شادي دست يافتن به رمز استقلال و كوتاه كردن دست بيگانه و حاكم شدن فرهنگ مطلوب مردم كه همان فرهنگ ديني است. اين شادي هاي بزرگ مردم ما بوده در طول اين بيست سال، البته براي به دست آوردن اين شادي غم زيادي هم بر ما تحميل شده و پديد آمده است. به هر حال اين طبيعي است كه يك انقلاب آميزه اي از غم ها و شادي ها و اشك ها و لبخندها باشد. اما من مي خواهم در اين بحث برجنبه اجتماعي غم و شادي تاكيد كنم. البته اين جنبه اجتماعي با لايه هاي عرفاني و مذهبي بي ارتباط ليكن نيست ما مجال نداريم اين ارتباط را در اين فرصت كوتاه به تفصيل بيان كنيم يا حتي به آن اشاره اي بكنيم. بنده مي خواهم بگويم يك ضعف، يك نقص در شيوه هاي تربيتي ما، و برنامه ريزي هاي فرهنگي و اجتماعي ما وجود دارد و آن بي توجهي يا كم توجهي نسبت به اهميت و ضرورت شادي است و شادي جايگاه طبيعي و بايسته خود را در ذهن مربيان ما و برنامه ريزان فرهنگي و اجتماعي ما پيدا نكرده است. اصولا در فرهنگ ما و در تاريخ اجتماعي ما رنگ غم بيشتر از شادي است. شايد علت اين امر، مصيبت هاي متوالي تاريخي اين ملت بوده است. رنج ها، حرمان ها، ناكامي هاي طولاني، غم را در عمق وجدان تاريخي ملت ما ريشه دار كرده است. كافي است به يك واقعه اي مثل حمله مغول توجه كنيم تا متوجه بشويم در آن واقعه شوم چه بر سر اين ملت آمده و چه طور تنديس استوار اين ملت صدمه ديده بعد است از آن همه لشكركشي هاي شاهان مستبد، ظلم خوانين، همواره منشا بلا و مصيبت براي اين مردم بوده است. و احساس ناامني، احساس بي ثباتي و بي پناهي هيچ وقت از تاريخ ايران محو نشد. در دويست سال اخير احساس تسلط بيگانه يعني استعمار خارجي هم بر استبداد داخلي اضافه شد. اين وضعيت به خودي خود كافي بوده است كه اين ملت در داستان هاي خود، در ادبيات و اشعار خود، در ضربالمثل هاي خود، در موسيقي خود غالبا غم را بازگو بكند. مخصوصا در موسيقي ما كفه غم بر كفه شادي به نحو آشكاري غلبه دارد و مي چربد. ما بايد مخصوصا با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و با تكيه بر اين موفقيت بزرگ، سعي در تغيير اين روند داشته باشيم. يعني بايد در تربيت نسل جوان مراقب باشيم كه در تلقين غم افراط نكنيم و مخصوصا چون انقلاب ما يك انقلاب ديني و اسلامي بوده و هست، بايد مراقب باشيم كه تصور جوانان از خدا و دين تصور ضدشادي نشود. نبايد دين را به اشتباه چنان معرفي كنيم كه هر وقت صحبت از دين به ميان مي آيد، جوانان ما تصور كنند، بايد براي متدين بودن، شاد بودن را كنار بگذارند و اين به معناي غمگين بودن و هميشه گريه كردن و افسرده بودن است. اگر چنين تصويري از دين ترسيم كنيم هم به دين جفا كرده ايم و هم به مردم. ما بايد بدانيم كه دين براي افسرده كردن مردم و ناراحت كردن مردم نيامده است و بايد متوجه باشيم كه دينداري تامين كننده شادي حقيقي و پايدار است و اگر محدوديت هاي ديني، محدوديت هايي كه يك فرد ديندار در زندگي خود اعمال مي كند. رعايت شود، ممكن است او را از بعضي شادي هاي زودگذر منع كند، اما اين شادي هاي زودگذر منشا غم هاي طولاني خواهد شد. در عوض اين شادي پايدار و حقيقي را همچنان كه گفتم تامين مي كند. ما در جامعه مي بينيم كه بسياري از افراد كه مبالات شرع و شريعت و دين و ديانت را نمي كنند، شادي هاي كوتاه و غم هاي طولاني دارند. فرض كنيد كساني كه به دام بي بندوباري هاي اخلاقي يا اعتياد مي افتند، شادي كوتاه و غم دائمي پيدا مي كنند. دين درست برعكس اين شيوه عمل مي كند. دين همچنانكه گفتم براي غمگين كردن مردم نيامده است و مخصوصا بايد توجه كنيم كه در مدارس كه دانش آموزان ما و نسل جوان ما تربيت مي شوند و ذهن آنها شكل مي گيرد، تربيت آنها طبيعي باشد و در غم و اندوه افراط نشود. ما اگر چهره مذهب را به نسل جوان مان، چهره دژم و غمگنانه معرفي كنيم، در آن صورت هر كس روي خوشي به جوان هاي ما نشان بدهد و آنها را به شادي دعوت كند، جوانان ما به طور طبيعي از اين مذهبي كه مايه غم و اندوه است، به سوي شادي و طرب گرايش پيدا خواهند كرد. بايد بدانيم كه هر افراطي مي تواند موجب يك تفريط شود. افراط در غم موجب افراط در شادي خواهد البته شد شادي با سبك سري و به اصطلاح جلف بودن و افسار گسيختگي فرق دارد. نبايد تصور كرد كه شادي هميشه موجب شكسته شدن مرزهاي اخلاقي و منطقي است. كاملا ممكن است كه فضايي ايجاد كرد كه هم اين مرزها محفوظ بماند هم آن فضا با شادي همراه باشد. و اين وظيفه مربيان و معلمان ماست. ما براي ساختن كشور خودمان و جبران عقب ماندگيها به نسلي احتياج داريم مصمم، صاحب روحيه اي قوي، اميدوار و شاد كه از مشكلات نهراسد، كمر همت بندد و كاري را كه نسل هاي گذشته نتوانسته اند بكنند، انجام دهد. اين نسل به ايمان و اراده و همت محتاج است و بايد با شادي روحيه اين نسل براي مقابله با مشكلات آماده شود. اگر مي خواهيم ايران را بسازيم، بايد نسلي خوش روحيه و خوش بين و بهره مند از اعتدال تربيت كنيم و افراط در غم و اندوه با تربيت چنين نسلي منافات دارد. * در واقع اين يك سخنراني بسيار كامل بود و من ممنونم كه زحمت سوءال كردن را از دوش من برداشتيد. چون بسياري از سوءالاتي كه مي خواستم بپرسم، در بيانات شما پاسخ داده شد. با اين حال چند سوءال دارم در حاليكه شما صحبت مي كرديد من به اشاره شما فكر مي كردم كه مذهب فرايندي است كه فرد را شاد مي كند. در معناي اصلي مذهب - به عنوان محور - ما خداوند را داريم كه پشتيبان ماست و واقعا كساني كه در دنيا، چه در ايران و چه در جاهاي ديگر خدا را ندارند - ما مي بينيم كه - خيلي راحت تر به سوي افسردگي هاي درازمدت و در نهايت به خودكشي مي رسند. ولي وقتي يك نفر خدا را دارد، عقيده دارد كه هميشه ممكن است اين در بسته باز شود. عقيده دارد كه همه مشكلات يك روزي حل خواهند شد. احساس امنيت كسي كه خدا را دارد، به نظر من قابل مقايسه با احساس امنيت كسي كه خدا را ندارد نيست، و در كنار اين قضيه من احساس مي كنم علاوه بر اين كه مسلم است كه مراسم سوگواري را بايد حفظ بكنيم، ما در دين خودمان يك معادله و موازنه اي داريم بين مناسك شادماني و مناسك سوگواري و ما شايد كمي اين موازنه را فراموش كرده ايم، سوگواري را جدي گرفته ايم و از شادماني چشم پوشي كرده ايم عقيده شما ؟ چيست دكتر حداد عادل: بنده با شما كاملا موافقم و دليل صحت سخن شما مشاهده روحيه شاد و آرام كساني است كه مذهب را عميقا درك كرده اند. بارزترين جلوه اين آرامش را ما در شخصيت و شخص امام خميني ( ره ) در طول عمر خودمان ديده ايم. آرامشي كه ايشان داشته ناشي از همين مذهبي بودن عميق ايشان بود، اعتماد به خدا، اعتماد به خدا ايجاد مي كند و ما مي ديديم كه حتي حوادث سهمگين آرامش را از آن پيرمرد نوراني سلب نمي كرد و با اين كه او هر شب به آن معناي عرفاني و مذهبي عميق كلمه در خلوت خود و در راز و نيازهاي خود، ساعت ها گريه مي كرد، اما اين غمي بود كه منشا هزار شادي بود. جوان ها را بايد با لذت مذهبي بودن آشنا كرد. تا لذت هاي حرام در نظر آنها لذت جلوه نكند. دينداري به معناي مبارزه با شادي و لذت نيست. دينداري به معناي گشودن دري است به بهشت كه منشا شادي ها و لذت هايي است بسي فراتر از لذت هاي حرام و شادي هاي حرام. * اشاره كرديد به بهشت، من هميشه فكر مي كردم كه چرا مبلغين مذهبي ما براي اين كه ما را راهنمايي بكنند از جهنم ما را؟ مي ترسانند نمي دانم عقيده شما چيست كه چرا نبايد ما اين دانش آموزاني را كه واقعا از جهنم مي ترسند، با بهشت ترغيب كنيم. ديروز با دانش آموزي صحبت مي كردم كه خانم معلم او گفته بود كه اگر تار مويي بيرون باشد، در جهنم چنين و چنان مي كنند. به عقيده شما آيا بهتر نيست كه بگوييم اگر تار مويي بيرون نباشد، در بهشت چنين و چنان؟ مي كنند كداميك براي تربيت نوجوانان بهتر ؟ است دكتر حداد عادل: مخصوصا در سنين كودكي و نوجواني بايد نوجوانان را از مسير رحمت و اميد با مذهب آشنا كرد نه از مسير عذاب و درد و رنج، مربيان ما بايد توجه كنند. * خيلي ممنونم كه در اين مصاحبه شركت كرديد. گفت وگواز: مجيد موحدخواه