Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781219-47601S4

Date of Document: 2000-03-09

با بچه هاي كانون اصلاح و تربيت خفت گيري چشم هاش ميگه كه بچه تيز و باهوشيه و در عين حال شيطون. - اسمت؟ چيه - وحيد چند؟ سالته - سال 15 - جرمت؟ چيه - خفت گيري - يعني؟ چي - به مي خنده زور پول گرفتيم. - نزديك تجريش 4 تا افغاني بودن. دنبالشون رفتيم توي كوچه يه جاي خلوت با تيغ موكت بري تهديدشون كرديم و پول هاشون گرفتيم. بعدم 400 تومن بهشون برگردوندم كه به خونه شان برسن. اما وقتي رسيديم تو خيابون يه گشت بهمون خورد و گرفتمون. - پدر و مادرت خبر؟ دارن - يك سال و نيم پيش از خونه فرار كردم. -؟ چرا - مادرم از پدرم جدا شده، بابام دوباره زن گرفته. نامادريم خيلي به من حسودي اش مي شد. همه اش بابامو تحريك مي كرد كه منو كتك بزنه. اول كه از خونه فرار كردم روزها بيرون بودم و شبها روي پشت بام زير كولر مي خوابيدم. بابام فهميد منو گرفت و كتك حسابي خوردم. تا اينكه يه روز يه توپ چهل تيكه فوتبال پيدا كردم خيلي بهش علاقه داشتم اما بابام يه روز با چاقو پاره پاره ش كرد. تا صبح گريه كردم و قسم خوردم كه فرار كنم هزار 30 تومن ور داشتم و رفتم مشهد، قم و دوباره برگشتم تهران. تجريش پيش حسن آقا كار گندم مي كردم و شمع مي فروختم. ولي باز اذيت ام مي كردن نمي ذاشتن كار هر كنم جا براي كار مي رفتم مي گفتن كارگر افغاني مي خوايم. خيلي از دست اين افغاني ها عصباني بودم تا اون روز كه بهم گفتن بريم خفت گيري چند تا افغاني. - چه آرزويي؟ داري - از اينجا برم بيرون. آرزو دارم پدر و مادرم محبتشان نسبت به من بيشتر بشه. - شنيدم شعر حافظ از حفظ مي كني؟ چرا - اولين بار به خاطر جايزه بود ولي بعد علاقه پيدا كردم. - يه شعر؟ مي خوني سعيده تحقيقي