Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781218-47591S1

Date of Document: 2000-03-08

جهاني شدگي فرهنگي: زيست در سرزمين بي مرز نوشته: نادين گورديمر مترجم: وحيد رضا نعيمي اگر در نظر بگيريم كه فرهنگ در حال جهاني شدن است، هدف بايد ارزش گذاري به خلاقيت و تفاوت در تمام عرصه هاي زيباشناختي باشد و سلسله مراتب شامل به اصطلاح زبانهاي جهان بر آن حاكم نباشد. تلاش ويژه اي مورد نياز است تا از فرصتها و قرابتهاي جهان جنوب - جنوب كه عصر استعمار از آن غافل بود و انكارش مي كرد، بهره برداري شود. نادين گورديمر برنده جايزه ادبيات نوبل 1991 خواهان ترجمه آثار ادبي، برقراري سفرهاي فرهنگي و ارتباطات دو جانبه بين كشورهاي همسايه، هم قاره و هم منطقه است. آگاهي از چگونگي اشتقاق يك واژه مانند globalization (جهاني شدگي ) همواره مي تواند حاوي اطلاعاتي باشد. واژه ياد شده اخيرا به طور گسترده و گاه بدون تفكر بر زبان ما جاري مي شود بنابراين، لازم است كه دست كم براساس آگاهي از اصل واژه، بدانيم دقيقا راجع به چه چيز صحبت مي كنيم. اين واژه زاييده نياز به بيان تغييرات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است. در عرصه تجارت ژاپن، اين واژه را به معناي ناحيه گرايي جهاني به كار مي برند، يعني ديدگاهي جهاني با توجه به شرايط انديشه محلي تسخير بازار جهاني (بازاريابي جهاني ) يكي از ويژگيهاي تفكر اقتصادي در اوايل دهه 1980 بود. در اوائل دهه 1990 شركتهاي غربي به موفقيت شركتهاي ژاپني در اتخاذ اين خط مشي همزمان با بهره برداري از شرايط محلي پي بردند. واژه جهاني شدگي شمول معنايي نسبتا زيادي دارد و نه تنها بارهاي معنايي مختلفي را در برمي گيرد، بلكه دائما در حال رفت و آمد در قلمروهاي گوناگون است. مشهورترين و پذيرفته شده ترين اين معاني در واقع همان است كه اين واژه در زبان ژاپني براي بيان آن ساخته شد. اين معني را چنين مي توان ابراز كرد: گسترش بازرگاني از فراز اقيانوسها و فضاي هوايي، فراتر از اتحاديه هاي سنتي كه حوزه هاي نفوذ قديمي به خصوص در عصر استعمار و نيز موانع جنگ سرد آن را محدود مي كرد. اكنون دسته بنديهاي جديدي در پشت اسمهاي مخفف گروههاي مختلف كشورها در عرصه تجارت جهاني تشكيل شده است. در همين حال، موانع زيادي كه بعضا مهم هستند، پشت سر گذاشته مي شود، كافي است فقط نگاهي در همين نزديكيها به مسافران قسمت تجاري هواپيما بياندازيم تا متوجه قافله هياتهاي تجاري دولتي، صاحبان صنايع و بازرگانان شويم كه سردر رايانه هاي كتابي خود فرو برده اند و خود را آماده گفت وگوهايي مي كنند كه هدف از آن فروش كانيها و اجناس، كارخانجات صنعتي، معدن كاري ابزارارتباطاتي و نيز اسلحه به انبوه خريداران در سراسر جهان است. اين خريداران نيز در جاي خود كالاهايي براي فروش دارند: يعني منابع طبيعي يا صنعتي كه تاجران در كشور خود ندارند. آيا جهاني شدگي فرهنگ از همين فرايندتبعيت؟ مي كند براساس اصل گشايش نعمات دنياي حاضر، كه از رهگذر الزامات طبيعت و اقدامات انسان به طور ناعادلانه اي تقسيم شده است، مي توان به اين پرسش پاسخ مثبت داد. هر دوي اين عوامل ذيل عنوان توسعه انساني مي آيد كه اكنون معلوم شده است در خلاء و به وسيله يك يا حتي يك دسته بندي كشورها غير قابل دسترسي است. درك اين واقعيت بدان معنا است كه نمي توانيم بيش از اين به مفهوم آرمانگرايانه (و ايدئولوژيك ) از يك جهان نزديك شويم. فرق اصلي اين است كه فرهنگ در وهله اول تجارت امور غير محسوس است و نه مواد و از پول قضاي روزگار، وابستگي نسبي آن به تبادل پول براي جريان داشتن، هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف آن محسوب مي شود. اساسا قسمت اعظم فرهنگ واقعي كه در تضاد با بهره برداري از فرهنگ مانند تابلوي تبليغاتي و كالاي تبليغاتي تلويزيوني قرار مي گيرد، ارزش بازاري ندارد. هر كس مي تواند سريعا خاطر نشان كند استثنائات اين واقعيت شامل گروههاي موسيقي و موسيقي دانان مشهور مي شود كه در كشورهاي خود برآمده از فرهنگ مردم هستند و نه فرهنگ خواص. اين افراد مورد احترام هستند و درآمد زيادي دارند. آنان با فعاليتهاي هنري ميراث فرهنگي موسيقي كشورشان را به جهانيان مي شناسانند. اما در مورد نويسندگان مثلا اهل كانادا، نروژ، كوبا، مصر كه به همايش شعري در استراليا مي روند، ميزان تبادل آنان مساوي با گسترش عقايد و امكانات هنري آنان است كه از زندگي و روحيه ديگري، يعني كشور و جامعه ناشناخته نشات در مي گيرد اين ميان هيچ سود مادي ديگري به غير از تامين هزينه رفت وآمد هوايي، غذا و اسكان وجود ندارد. مفهوم خريد و فروش به منزله يكي از اصول جهاني شدگي صادق نيست. اصل اخلاقي غناي دو جانبه بدون در نظرگيري بهره مادي مربوط به جهاني شدگي فرهنگي است. ماهيت جهاني شدگي تجاري منابع مادي جهان به گونه اي است كه اين اصل در برابر آن حالت ثانويه دارد. وقتي انسان پابه قلمرو اصول اخلاقي مي گذارد، پرسشهاي بسياري رخ مي نماياند. اول آن كه بايد دانست هدف از جهاني شدگي فرهنگ چيست يا به عبارت آموزنده بايد چه باشد آيا هدف آن تاكيد بر وحدت ويگانگي بيان فرهنگي است كه مقصود از آن كمك به التيام تفرقه جراحت بار مردم جهان و جلوه هاي بيگانه ستيزي است كه سرمنشا مناقشات؟ است يعني درنتيجه نوعي همگوني حتي در بالاترين؟ سطح آيا اين هدف راهكاري براي پرهيز از داوريهاي ارزشي درباره صور هنر است كه در سطح ملي عرضه مي شود، داوريهايي كه متاثر از ماهيت آنچه در آن كشور فرهنگ محسوب مي شود،؟ است يا هدف ارزش گذاشتن به اين اختلافها، وارد كردن آنها به همنشيني در طول مرزهاي زيباشناختي است تا به اين ترتيب حاكميت ديرينه تقسيمات ملي و سياسي بر توسعه توان بالقوه انسان رد؟ شود بيشتر ما با اين عقيده موافق هستيم كه هدف، پاسخ آخري است. با اين حال، هر كدام از اين پاسخها، پرسشي ديگر را به همراه مي آورد. اين پرسش مربوط به زبان است، از آنجايي كه زبان ابزار بسياري از فعاليتهاي فرهنگي است و نتيجتا به ادبيات زبان مي انجامد نقش حياتي در عرصه رسانه هاي تركيبي تصوير و كلام شناسي، تئاتر و برنامه هاي تلويزيوني دارد. بحثهاي روشنفكري به زبان بستگي دارد، هر چند كه تبادل عقايد و بينشها در آفرينش نقاشي و موسيقي بدون استفاده ازواژه ها صورت مي گيرد. با اين وجود بايد مراقب بود مبادا يكي يا دو عدد از زبانهايي كه خود خوانده زبانهاي جهاني هستند، در جهاني شدگي فرهنگ نقش تعيين كننده اي برعهده بگيرند. چنين حالتي عقبگردي ناخودآگاه به وضعيتي است كه مفهوم آزادسازي فرهنگ در پي پايان دادن به آن است. يعني شناختي ارزشي داير بر اينكه فرهنگ والا، فرهنگ واقعي در بطن خانواده هاي بين المللي كه وابستگيهاي زباني (مثل زبانهاي روسي ) مرزهاي مشتركي، كه پس از جنگهاي قديمي برپا شده، دسته بندي قديمي و جديد سياسي و وفاداريهاي سياسي قرار دارد. نمي توان فهرست اين قبيل زبانها را براساس شمار گويشوران تدوين كرد، چرا كه زبانهاي چيني و عربي در آن قرار ندارد. البته كه وجود ندارد.؟ چرا زيرا بيشتر نيروي كشش به سوي جهاني شدگي فرهنگي نشات گرفته از موضع گيري قديمي فرهنگ غربي و به گفته ادوارد سعيد ساختار مهيب سيطره فرهنگي است. عادات ديرينه رويكردهاي خودكامه پديد مي آورد كه به سختي از بين مي رود. آيا من در مقام يكي از گويشوران و نويسندگان يكي از همين زبانهاي جهاني، طرفدار اين هستم كه هر كس براي تحقق اين امر مثلا زبان چيني؟ بياموزد چنين موقعيتي حتي اگر مطلوب باشد، به سختي قابل تحقق است. بي ترديد، چيني ها و نيز اعراب، ژاپنيها و ديگران ناچارند در پي جويي صورت ديگر جهاني شدگي در بازرگاني و فن آوري، زبانهاي انگليسي، فرانسوي، آلماني و اسپانيايي را بياموزند، يعني همان كاري را كه هم اكنون مي كنند. در مورد مردم آفريقا، آنان از مدتها پيش عادت كرده اند ضرورت يادگيري زبانهاي قدرتهاي غربي را كه زير قدرت استعماري آن زندگي كرده اند، ياد اما بگيرند اگر قرار باشد انديشه جهاني شدگي چيزي فراتر از نظريه شكست خورده يك جهان باشد، بايد آن را واقعا به صورت گسترده در نظر گرفت و آگاهانه پذيرفت. هيچ نظام سلسله مراتبي زباني آن را هدايت نكند. از اين سخنان گذشته، چه راههاي عملي را مي توان براي مقابله با معضل واژگان پيشنهاد؟ كرد از آنجايي كه ادبيات ابزار نقليه بادوام واژه است كه بار عظيم فرهنگ را به دوش مي كشد، ترجمه آثار ادبي زبانهاي مختلف به زبانهاي ديگر بخشي مهم از پاسخ به اين پرسش اين است امر مستلزم همكاري ناشران سراسر جهان براي نشر متقابل آثار داستاني، شعر، نمايش و نثر عمومي فارغ از جنبه روزنامه نگاري است. البته ترجمه نثر عمومي در جرايد اين خاصيت را دارد كه ازطريق شبكه جهاني نشريات و شبكه هاي تلويزيوني احتمالا به نظر بسياري از مردم زبانهاي ديگر مي رسد. ادارات فرهنگ دولتها مسئوليتي فراموش شده در راستاي گسترش فرهنگ كشورهاي خود دارند. اين مسئوليت اعطاي يارانه به چنين كتب و نشريات است كه نبايد آن را به صورت نوعي كالاي جنبي لوكس نگاه كرد. حتي وزارت خارجه بايد اين فعاليت را جزيي از وظايف خود براي ايجاد روابط مسالمت آميز، پرثمر و مترقي بشمارد. اختصاص رديفي در بودجه وزارت خارجه به همين منظور بايد الزامي باشد. سفرهاي متقابل نويسندگان، هنرمندان، نمايشنامه نويسان، فيلمسازان، تصنيف كنندگان، موسيقي دانان و صاحبان ديگر صورتهاي نمايش هنر رشد كرده است، اما بايد شمار اين قبيل سفرها بسيار بيشتر شود تا صاحبان هنر امكان آن را داشته باشند تا بر غناي توانايي هم بيفزايند و نوآوري و تنوع خلاقانه را گسترش دهند. افسوس كه بيماري ها همه گير هستند; اما در جهان ما و در آستانه هزاره جديد، هنر اينگونه نيست. درصورتي كه قرار است جهاني شدگي فرهنگي قابل دسترسي باشد، كمك هاي مالي دولتها و شركتهاي تجاري يا به عبارتي خواهران و برادران سوي ديگر فرايند جهاني شدگي يعني تجارت جهاني لازم است. مشخصا در مورد مليتها، چگونه كشوري دست به كار آن مي شود تا فرهنگي را ترويج كند كه براي خود و ديگران سودمند؟ باشد در برخي موارد، بايد تلاش را از داخل آغاز كرد: يعني در قاره اي كه كشور در آن واقع است. چنانچه كشور خودم آفريقاي جنوبي را گلچين كنم، صرفا به علت علاقه خاص شخصي نيست بلكه از اين جهت است كه آفريقاي جنوبي نمونه مجسم انزواي فرهنگي تا زماني بود كه جنبشهاي آزادي خواهانه نظام تبعيض نژادي را درهم شكست و دولت وحدت ملي به رهبري كنگره ملي آفريقا در سال 1994 تشكيل شد. اثر تحريمهاي اقتصادي و فرهنگي كه با هدف پايان نظام تبعيض نژادي با بردباري تحمل مي شد، بر جامعه فرهنگي آن بود كه ارتباط ما نه تنها با امريكا و اروپا قطع شده بود كه پيوند ما با قاره اي كه در آن قرار داريم و حتي برخي همسايگان نزديكمان گسسته بود. بنابراين، نخستين اقدام ما دعوت از همتايان آفريقايي مان در همين نزديكي هاست كه فرهنگ خود را به كشور ما بياورند و ما هم دعوتهاي متقابل آنان را بپذيريم. قدمت گسست ارتباط ما با قاره مان حتي به دوران پيش از تبعيض نژادي برمي گردد. پيش از آن، سلطه فرهنگي محور شمال - جنوب است كه سنت استعمارگري و اروپايي كردن تحميل كرد (اروپايي كردن حتي در زماني كه آفريقاي جنوبي ديگر مستعمره انگليس نبود، بلكه اتحاديه آفريقاي جنوبي مستقل زير سلطه سفيدپوستان بود، ادامه يافت ). به همين علت، ارتباطات فرهنگي تقريبا منحصرا با اروپا و امريكاي شمالي بود و با آثار فرهنگي آنها همچون ادبيات، تئاتر، موسيقي و هنرهاي قاره اي كه به آن تعلق داشتيم، به گروههاي مردم شناسي دانشگاهها سپرده شد. براساس تكيه جديد بر ارتباط با خلاقيت خودآفريقايي ما، تدريجا مي خواهيم از قيد و بند فرهنگ شمال - جنوب رها شويم، هرچند كه باارزش است و به سوي روح جمعي فرهنگ حركت كنيم تا از فرصتهاي دست نخورده روابط جنوب - جنوب و مهمتر از آن قرابتهايي بهره بگيريم كه نگرشهاي اروپايي مدار استعماري از آن غفلت داشتند و ما را از آن محروم كردند. نويسندگان و هنرمندان اهل آفريقاي جنوبي به سفرهاي متقابل با همتايان خود دربرزيل، آرژانتين، اروگوئه، شيلي و كوبا دست اين مي زنند كشورها كه در سوي ديگر كره زمين واقع شده اند، ماواي گروهي از اعقاب آفريقائيها بوده اند كه سالها به بردگي كشيده شدند. اين كشور ها همچنان عناصري از زندگي آفريقايي را با خود دارند. اين ابتكار جنوب - جنوب كه مراحل اوليه خود را مي گذراند، قطعا چيزي است كه اروپا و امريكاي شمالي نيز مي توانند با ما در پيش بگيرند و در اين كار اشتياق بيش از آني كه امروز احساس مي شوند، به خرج دهند. چنين ارتباطي در چارچوب عوامل فرهنگي اين كشورها شكل مي گيرد، چرا كه حتي غناي فرهنگ غربي در بافت فرهنگ جهاني محدودكننده است. جهاني شدگي مفهومي مدور است نه خطي. ريشه اين كلمه بر تماميت آن دلالت دارد. اين پديده در يك حركت دائمي آغاز شده و پابرجاست. و در تائيد اين مطلب، احساس مي كنم به نقطه اي بازگشته ام كه بايد آغازم مي بود: منظور ما از فرهنگ ؟ چيست فرض من بر آن بوده است كه براساس موضوع اين گفتار، فرهنگ به منزله هنرها و شامل اما مهارتهاست به طور مداوم بحث مي شود كه فرهنگ تعاريف بسياري دارد. مثلا براي برخي فرهنگ شامل تبعات فرهنگي غذاست. اين نظر مرا به ياد تفسير عالي كلودلوي استراوس زيرعنوان خام و پخته مي اندازد. هنجارها و اصول نيز مفاهيمي فرهنگي هستند. افزون بر اين، وقتي افراد در انزوايي متناقض با متن و تصاوير گرافيك در اينترنت به نوعي تبادل فرهنگي با نمايشگر رايانه مي پردازند، فن آوري عرصه هنر را مورد تاخت و تاز قرار مي دهد. در زبان بين المللي اينترنت حتي عبارتي شاعرانه وجود دارد كه استفاده از اين رسانه اطلاع رساني را موج سواري در اينترنت مي خواند. آيا اين و نمونه اي از جهاني شدگي شاعري در مقياسي است كه پيش از اين غيرقابل تصور بود يا نشانه اي از تلفيق كلي هنرها در فرايند بي چون و چراي جهاني شدگي است كه پيشتر شروع شده؟ است آنگاه كه از جهاني شدگي فرهنگ، شمال، جنوب، شرق و غرب صحبت مي كنيم، بايد مشخص كنيم عوامل ديگر آن چيستند. تنها در اين صورت است كه مي توانيم واقعيت فرهنگ را زندگي در سرزمين خود بناميم: يعني قلمرو بي حدومرز خلاقيت.