Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781217-47585S1

Date of Document: 2000-03-07

نوروز خواني در برخي مناطق كشور شمار جشن ها و آئين هاي نوروزي حتي در روزگار ما كه بسياري از آنها روبه فراموشي گذاشته اند هنوز چشم گير است. اگر در شهرهاي بزرگي مانند تهران، از ميان آن همه آئين نوروزي تنها مراسم چهارشنبه سوري و نوروزخواني (حاجي فيروزها ) باقي مانده است، اما در شهرهاي كوچك تر - خاصه در روستاها - هنوز مي توان شاهد شماري از مراسم كهن نوروزي بود. در اين جستار، آئين هايي مانند نوبهار خواني، ميرنوروزي، نوروزي خوان ها وحاجي فيروزها مورد توجه قرار گرفته است. نوبهارخواني در برخي نواحي كشور و از جمله در سنگسر سمنان، مردم در آستانه نوروز شاهد فعاليت گروه هاي نوبهارخوان هستند. نوبهارخوان ها پيك هايي هستند كه در كوچه ها ومحله ها، فرا رسيدن نوروز و زايش بهار را به مردم بشارت مي دهند. پيك هاي نوروزي معمولا در بهاريه خود قصه نامزد نوروز را براي مردم بازگو مي كنند. براساس اين قصه، نامزد نوروز هر سال در آستانه تحويل سال نو، در انتظار ديدار نوروز در حالي كه سبزه قبايي براي او دوخته است چشم انتظار نوروز مي ماند. اما درست در لحظه اي كه نوروز دارد از راه مي رسد، نامزد او درحالي كه سبزه قبا را در آغوش خود مي فشرد به خواب مي رود و او ناگزير است براي ديدار نوروز يك سال ديگر تحمل نامزد كند نوروز دختركي بسيار باوفاست كه از نخستين روزهاي بهاري قباي سبزي را براي نوروز مي بافد و يك سال آزگار در انتظار نوروز تا دير هنگام پلك برهم نمي گذارد. براساس اين روايت، وقتي نامزدنوروز از خواب برمي خيزد و درمي يابد كه نوروز از كنار او گذشته و رفته، ممكن است چند واكنش نشان دهد: اگر در فراق نوروز خود را به خاك افكند، سراسر سال، پر گرد و خاك خواهد شد. اما اگر خود را در آتش اندازد، سالي كم باران و خشك در پيش خواهد بود. به همين دليل او تصميم مي گيرد خود را در آب غرق كند تا مردم راحت تر زندگي كنند. اما از آن جا كه مرگ او براي مردم بد يمن و غمبار است، او را قانع مي كنند سبزه قباي ديگري براي نوروز ببافد و يك سالي ديگر چشم انتظار نوروز بماند. نوبهار خوان ها گاه پسربچه هايي هستند كه در كوچه هاي سنگسر به راه مي افتند و نويد بهار را مي دهند. آنها به در هر خانه اي كه مي رسند از صاحبخانه مي پرسند آيا برايش نوروزي بخوانند يا نه و سپس طنين صدايشان در كوچه ها مي پيچد: ل ل زار مو بارك نوبهار موارك بو (لاله زار مبارك باد، نوبهار مبارك باد ) نوبهار خوان ها در ترانه هايشان از جويبارهاي پرآب و طبيعت سبز و نيز، از افزايش گله ها سخن مي گويند وسپس از صاحبخانه ها هديه دريافت مي كنند و به در خانه بعدي مي روند. ميرنوروزي در زفره اصفهان در منطقه زفره نيز همواره مراسم و آئين هاي خاص نوروزي برپا مي شود كه يكي از مهم ترين آنها، ميرنوروزي است كه البته امروزه جز در برخي روستاهاي منطقه، مردم كمتر شاهد اجراي آنند. مراسم كه شا (مير نوروزي ) در زفره مراسمي است كه براي اجراي آن، مردم فردي را به عنوان امير انتخاب مي كردند و او را بر يك خر مي نشاندند و از كوچه ها و ميدان ها مي گذراندند. ميرنوروزي با خدم و حشم خود كه تركه يا چوبي در دست داشتند واحكام امير را اجرا مي كردند به راه مي افتادند وكارهاي جالب از جمله انتقاد و شوخي انجام مي دادند. امير معمولا در احكامي كه صادر مي كرد، دست به انتقام جويي يا انتقاد و شوخي مي زد و كسي را كه ظلمي انجام داده بود تنبيه مي كرد. امير همچنين از افراد تنگ نظر و خسيس كه در طول سال كسي نانشان را نخورده بود طلب نان مي كرد. ميرنوروزي همچنين به شوخي و جدي، از ستمگران كه معمولا افراد متمول و مسئولان محلي بودند انتقام مي گرفت. در كنار اين مراسم، بازي ديگري به نام ياغي بگيري، در زفره انجام مي شد. در اين بازي كساني، كه به عنوان ياغي انتخاب شده بودند مي گريختند و پنهان مي شدند و اگر به چنگ مردم مي افتادند تنبيه مي شدند. اين مراسم، هنوز هم كم و بيش در برخي روستاهاي منطقه انجام مي گيرد. نوروزي خوان هاي گيلان در كنار آئين هاي نوروزي ايران، نوروزي خوان هاي گيلان نيز از جايگاه خاص خود برخوردار بودند. الكساندر خوچكو ايرانشناس ليتواني تبار لهستان ( - 1804 -م ) 1891 در پژوهش هاي خود يكي از اين نوروزي ها را نيز آورده كه فشرده آن چنين است: نوروزي ها يا نوروزي خوان هاي گيلان، بيشتر پسر بچه هايي هستند كه به صورت گروهي در روستاها و شهرها به حركت در مي آيند و اشعاري را به ميمنت نوروز براي مردم مي خوانند. سن نوروزي خوان ها معمولا هشت تا دوازده سال است. آنها جلوي خانه ها مي ايستند و اشعاري مي خوانند ودر ازاي آن هديه هايي از قبيل ميوه، پول، تخم مرغ و نظاير آن دريافت مي كنند. جالب اين كه در ميان ترانه هاي شاد نوروزي ها، شعري غم انگيز درباره مرگ يك غريبه وجود دارد كه اندوه ناشي از آن بي اختيار شنوندگان را به گريه مي اندازد. ترجمه فارسي اين شعر به نقل از محمدباقري ( چيستا، فروردين ) 66 چنين است: به مسجد رفتم و درگوشه اي جواني را ديدم. بيمار افتاده پرسيدم بود اهل؟ كجايي گفت: اهل ولايت بلغارم. گفتم: جوان آيا اين جا كس و كاري؟ نداري گفت: نه پدر دارم و نه مادر كه غمم را آدم بخورند غريبه جايي ندارد كه سربگذارد، هيچ كس با يتيم همدردي و خوشرويي طبيبها نمي كند براي درمان به بالين بيمار مي روند، به من كه مي رسند، بالاي سرم نجوا مي كنند: اما او غريبه است. پرسيدم: جوان دلت چه مي خواهد گفت: يك سيب و نيمي انار. به بازار رفتم و يك سيب و نيمي انار به خريدم مسجد بازگشتم و به همان گوشه رفتم. جوان ديگر زنده نبود. اورا به كنار رودخانه بردم. غسلش دادم و همچون يك پدر جسدش را در كفني پيچيدم. آنگاه صدا زدم گوركن، گوري براي اين جوان آماده كن! .. خاك را با دست خود كنار زدم و گورش را تا ارتفاع سينه گود كردم. بالاي گور جوان ايستادم. صداي ناله اش را شنيدم. گفتم: جوان مي بينم كه ناله مي كني... گفت: از روزگار جوانيم بهره اي نبردم. اي نسيم سحرگاه روان شو و خبر مرا به مادر پيرم به برسان او بگو اي مادر مهربان، نمي داني چه برمن گذشت. من تازه گلي در چمن بودم و به ناگاه شاخ و برگم فرو ريخت. مادر تو شبهاي دراز برمي خاستي و شيرم مي دادي. بيا و شيري را كه از سينه پرمهرت مكيدم بر من حلال كن. حاجي فيروز بسياري از نمايش هايي كه در گوشه و كنار كشور برگزار مي شوند با اندكي اختلاف داراي شباهت هاي ماهوي هستند. يكي از اين نمايش ها حاجي فيروز خواني است كه شباهت هايي به نوروزخواني دارد. براي اجراي اين مراسم، گروهي از اهالي چند روز مانده به عيد نوروز دور هم جمع مي شدند، شتر يا اسبي آماده مي كردند و جواني خوش سيما و نيك سيرت و پاك طينت را به عنوان حاجي فيروز يا حاجي نوروز سوار آن مركب در مي كردند اين ميان، گروهي جوان زنده دل نيز در ركاب حاجي فيروز گرد مي آمدند و با تار و تنبور و كرنا و شيپور ترانه خوانان، كوچه ها و خيابان ها را زير پا مي گذاشتند. همراهان حاجي فيروز مي خواندند: حاجي فيروزه مير نوروزه سالي يه روزه اين گروه آن قدر مي رفتند تا شتر يا اسبشان در جايي بايستد يا صاحبخانه بنشيند يا دكاني كه مركب حاجي فيروز در كنار آن توقف مي كرد موظف بود هزينه سور و سات گروه را تامين كند.