Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781216-47568S1

Date of Document: 2000-03-06

آيا داماد، نوعروس را به آتش كشيده؟ است شعبه 1602 دادگاه جنايي ابهام در چگونگي سوختن نوعروس جوان را بررسي مي كند گروه حوادث: دامادي كه متهم است نوعروس جوانش را در مغازه اي واقع در خيابان شريعتي به آتش كشيده است براي بازجويي به دادگاه جنايي تهران احضار شد. اين داماد جوان كه حميدرضا رحمتي نام دارد، متهم است همسر جوانش بنام مريم جابري را به بهانه صرف ناهار به مغازه شومينه فروشي پدرش در خيابان شريعتي برده سپس با ريختن بنزين وي را به آتش كشيده است. ماموران آتش نشاني فورا به محل حادثه رفته و پس از مهار آتش پيكر سوخته مريم را به بيمارستان سوانح سوختگي ونك انتقال مي دهند كه متاسفانه وي جان مي سپرد. حميدرضا رحمتي كه خود نيز دچار سوختگي شده بود اظهار داشت مريم خودش خود را سوزانده و او هيچ دخالتي در آتش گرفتن همسرش نداشته است. اما تحقيقات به عمل آمده از سوي آتش نشاني حاكي است كه مرگ مريم قتل عمدي بوده است و وي دچار 80 درصد سوختگي شده است. قاضي اسماعيلي رئيس شعبه 1602 در بازجويي هايش از حميدرضا رحمتي سئوال كرد در موقع آتش گرفتن همسرت كجا ؟ بودي وي گفت: من در دستشويي بودم و قاضي پرسيد پس چه كسي آتش را خاموش؟ كرد متهم گفت: خودم و سپس ماجرا را اينطور تعريف كرد: هر دو در طبقه بالاي مغازه بوديم من به دستشويي رفتم به او گفتم بيا پايين و مراقب مغازه باش موقعي كه از دستشويي آمدم او را نديدم سپس با صداي بلند به او گفتم چرا پايين نيامدي، تابلويي را كه در دستم و در حال تميز كردن آن بودم و مي خواستم به وي هديه بدهم بر روي پاگرد گذاشتم و ناگهان صداي آخ سوختم را شنيدم به سرعت بالا رفتم او را ديدم كه آتش گرفته بود فورا او را خواباندم و با كاپشني كه در آن نزديكي ها بود سعي كردم آتش را خاموش كنم. قاضي از وي پرسيد چرا از كساني كه قصد كمك داشتند جلوگيري كرديد و گفتيد كه ديگر همسرم تمام كرده؟ است متهم به قتل در جواب گفت دروغ مي گويند. قاضي سپس پرسيد چرا از در بيرون نيامدي و از پنجره خودت را بيرون؟ كشيدي متهم گفت چون دود همه جا را گرفته بود مجبور شدم پنجره را باز كنم و از آنجا بيرون بيايم. آخرين سئوال قاضي از متهم به قتل اين بود كه بنزين براي چه در مغازه؟ بود وي گفت ما هميشه بنزين در مغازه داشتيم من خودم او را خاموش كردم و دستان و پاهايم نيز در آتش سوخت. قاضي در پايان دادگاه گفت شما در اظهارات قبلي گفته بودي كه هر دو در طبقه بالا با هم بوديم كه من داشتم با مايع تميزكننده فلز برنز قاب عكس يا همان تابلو را تميز مي كردم و شومينه هم روشن بود نمي دانم چطور شد كه هر دو آتش گرفتيم. او در جواب گفت اصلا يادم نمي آيد كه چه گفتم و قاضي از وي خواست تا حقيقت را فاش كند. قاضي دادگاه جنايي متهم به قتل را تا ارجاع نظريه پزشكي قانوني و برگزاري جلسه دادگاه روانه زندان كرد. مادر مقتوله در اين زمينه به خبرنگار ما گفت: دامادم حميدرضا پس از آمدن از خدمت سربازي به خواستگاري مريم آمد او با مريم به مدت 8 ماه عقد بود و قرار بود 2 ماه ديگر ازدواج كنند، وي گفت: روز حادثه مريم تلفني با حميدرضا يك ساعت صحبت كرد پس از آن حميدرضا به منزل آمد و گفت مي خواهم مريم را براي صرف ناهار بيرون ببرم. وي برخلاف هميشه كه به داخل منزل مي آمد آنروز بيرون منتظر شد. هر دو ساعت 12 رفتند. در /2 5ساعت بعدازظهر خواهر شوهر دخترم به من خبر داد كه مريم دچار سوختگي شده و در بيمارستان ونك بستري است وقتي آنجا رفتم تمام فاميل ها بودند و مريم جان سپرده بود. وي گفت: هنوز باورم نمي شود كه چرا حميدرضا با دخترم چنين كاري را كرد او اگر دخترم را نمي خواست مي توانست طلاق بدهد.