Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781215-47558S1

Date of Document: 2000-03-05

يكي بر سر شاخ، بن مي بريد... جنگل زدايي، نگاهي ديگر آيندگان از ما خواهند پرسيد سهميه جنگل ما كجاست، خرس و ببر و گورخر و يوزپلنگ كجا هستند، آب زلال و گوارا؟ كو و كجاست هواي پاك و پارك ملي!؟ استان مازندران با دارا بودن بيشترين سهم از مساحت جنگلهاي شمالي كشور يعني درصد ) ) 47نقش بسزايي در توليد چوب و صنايع جانبي آن و همچنين تلطيف هواي شمال كشور دارد. جنگل از اين رهگذر هر ساله مبالغ قابل توجهي به خزانه دولت واريز مي نمايد. وجود گونه هاي ارزشمند همچون سرخدار - ملج - انجيلي - توسكا - توس - آزاد - داغداغان و... اين خطه را به ذخيره گاهي ارزشمند ازنظر زيست محيطي مبدل ساخته است و جا دارد حراست و حفاظت از آن را ارزشمندتر از ماديات خود بدانيم. عوامل بسياري در اين ميان دخيل هستند و اين سرمايه هاي ارزشمند طبيعي را دستخوش مخاطره نموده اند. عواملي ازقبيل كارخانه هاي متعدد چوب و كاغذ، صنايع كوچك و كارگاه هاي چوببري و... با يك حساب سرانگشتي درخواهيم يافت كه اين سبزگاه شمالي قادر به تغذيه اين تعداد كارخانه و كارگاههاي بزرگ و كوچك نيست. كارخانه هايي همچون چوب فريم - صنايع چوب و كاغذ مازندران - نكا چوب - نئوپان بهشهر - تراورس شيرگاه - تخته فشرده شمال - نئوپان پاشاكلا و هزاران كارگاه كوچك ديگر. نه اينكه مخالف توسعه صنعت باشيم اما توسعه مقرون به ضرر طبيعت كه توسعه نيست. گسترش صنعت بي ضابطه و محاسبه باعث مرگ طبيعت است. درگذشته نه چندان دور يعني در سالهاي 1335 مساحت جنگلهاي شمالي /3 6كشور ميليون هكتار بوده كه هم اينك به علت از دست دادن عرصه هاي جنگل و تبديل آنها به زمينهاي كم بازده زراعي مساحت آن چيزي در /1 8حدود ميليون هكتار مي باشد. از عوامل ديگر كه در دو دهه اخير شاهد آن بوده ايم تبديل هزاران هكتار از جنگلهاي شمالي كشور بخصوص در استان مازندران به پادگانها و اردوگاههاي نظامي بوده است كه اين نيز به نوبه خود درصد بالايي از تخريب را دربرداشته است و باعث شده هزاران هكتار از عرصه هاي جنگلي به اماكن نظامي تبديل شوند. آباد كردن جنگل كه همانا تخريب و ازبين بردن جنگل معناي ديگر آن است كاري است كه جنگل نشينان با حذف درخت و تبديل آن به اراضي مسكوني و زراعي انجام مي دهند. ازدياد جمعيت و تاثير آن بر طبيعت را نيز نبايد از نظر دور داشت. در اين بين گرچه حركت سمبليك پاكسازي كوهها و اطراف رودخانه ها توسط دلمشغولان محيط زيست و تشكلهاي زيست محيطي عامل درخور تحسين به شمار مي رود ولي چاره كار نيست. انجمنهاي پرطمطراق با اعضاي سرشناس دانشگاهي مرتبط با محيط زيست نيز كاري نكردند كارستان، اينان بايد درقبال رخدادهاي مخرب محيط زيست احساس مسئوليت جدي بنمايند كه اگر چنين بود به اينجا نمي رسيديم كه حالا هستيم در جايي كه در مظان اتهام آيندگان واقع شده ايم. آيندگان از ما خواهند پرسيد سهميه جنگل ما كجاست، خرس و ببر و گورخر و يوزپلنگ كجا هستند، آب زلال و گوارا؟ كو و كجاست هواي پاك و پارك ملي!؟ و تو از خود مي پرسي مگر به سوءال من پاسخ داده شد كه: شير ايران، ببر مازندران و ماهي آزاد خزر كجا رفتند و چگونه منقرض شدند!! چرا دشتهاي سبز ما هر /1 5ساله ميليون هكتار از عرصه هاي خود را به دليل بي توجهي ما انسانها به تنور داغ كوير؟ مي سپارند بوته كني مراتع براي سوخت در كشور نفت خيز ايران هيچ توجيه منطقي ندارد. قطع درخت براي گرمايش به هيچ وجه پذيرفته و عقلايي نيست و بالاخره كسي نگفت كه جنگل و مرتع آري يا نه و آنكه گفت آري كجاست و آنكه گفت نه كه ؟ بود همه شهرنشينان به دنبال گريزگاهي سبز و مطمئن براي احساس آرامش هستند و اين گريزگاه روز به روز از دسترس به دور مي گردد و ما را ياراي كمك به آن نيست. محيط زيست سلسله وار به عوامل بيروني پيوند دارد. عواملي ازقبيل سوخت فسيلي، ارتباط با راهسازي، بناها، مكانها، صنعت، ارتباطات و... اگر وزارت محترم نفت به وعده هايش عمل نمايد و سوخت همه اقشار را تامين كند، درصد بالايي از حجم جنگل سبز سرپا ولي مي ماند افسوس كه اين طور نيست. جنگل نشين هم آن قدر بهره برداري بي رويه كرده است كه هم اينك او نيز دچار مشكل و معضل است. هم اينك براي تامين سوخت خود يك روز با چهارپاي خود وقت مي گذارد. زيرا آنقدر از جنگل بهره برداري كرده است كه چوب از دسترس او دور شده است. او نيز متحمل هزينه مي شود. او نيز نگران تمام شدن چوبهاي جنگل او است اگر سوخت داشت كمتر به جنگل دست اندازي مي كرد. كودك روستايي نمي داند كه پدرش چگونه كلبه اش را گرم مي كند. با نفت يا با؟ درخت زمستان حديث مكرر سرما و دندان است و درخت تنها ايستاده اي است كه مي توان آن را به راحتي بر زمين انداخت و از گرماي وجودش بهره مند شد. ولي آيا اين زدن تيشه به ريشه؟ نيست روستايي و شهري و جنگلي نمي دانند كه اگر روزي هوا را بفروشند او خواهد فهميد كه طبيعت در آن روستا چيز ديگري بود و حكايت او حكايت آن ماهي است كه در آب به دنبال زندگي و حيات مي گشت تا كه صيادي او را از آب بيرون آورد و ماهي آنگاه متوجه گشت كه در حيات و زندگي غرق بود و به دنبال آن مي گشت! چرا ما بايد چيزي را از دست بدهيم تا قدر و منزلت آن براي ما آشكار؟ گردد بحران سوخت در شهرهاي شمالي كشور بخصوص استان مازندران بسيار شديد و نگران كننده است و بخاري هيزمي براي روستايي بسيار بهتر از سرماي بدون نفت است و اين يعني مرگ تدريجي طبيعت، يعني ادامه حيات روبه نابودي و بالاخره كسي نگفت جنگل مرتع آري يا نه!؟ و آنكه گفت آري، من و تو و او كه سوته دل گل و سبزه و درخت و آب هستيم و سرما را تا مغز استخوان احساس كرده ايم تا به سبزه زار بهار رسيده ايم و او كه گفت نه، دزد و دزدانه صداي اژدهاي دندان آهنينش مرهمي گشت بر غارتگري و سبعيت و خصومت او با درخت و سبزه. به حقيقت سبزه بينديشيم و بپرسيم آنكه گفت آري و آنكه گفت نه چه كسي بود و بپرسيم چه كسي بود صدا كرد درخت را. كه درخت يعني من، يعني تو و درخت يعني جهان ما. و آنكه گفت نه چيزي كم داشت، چيزي از يك سخن عشق، چيزي از دوستي با آب و هوا، خاك و درخت، چيزي از سهميه سوخت زمستاني در ظرف خالي نفت! و آنكه گفت نه هم او بود كه سينه خجير را خراشيد و هر آنچه از سبزه و درخت بود با تيغ اره تراشيد تا پايه هاي آهني و سيمان سخت را در دل درخت سبز بكارد!! بد نگويم به زمستان اگر سرد است. برف چيز خوبي است و كلاغ بر بلندي درخت عريان زمستاني جلوه با شكوهي دارد و نخواهيم كه كلاغ بر تن سرد مسين سيم برق نشيند، كه درخت جاي دل انگيزي است براي كلاغ. به طور كلي در سلسله محيط زيست وزارت نفت نقش بسزايي در زنده ماني طبيعت و جنگل دارد كه متاسفانه تابه حال كم رنگ جلوه كرده است. عدم تحويل به موقع مقدار لازم سوخت به مردم شهرها و روستاها و جنگل نشينان مازندران رويكردي به عقب را موجب گشته است و استفاده از بخاريهاي هيزمي را تنها راه گريز از سرما قلمداد نموده ولي است /2 5آيا ميليون متر مكعب توليد سالانه جنگلهاي مازندران مي تواند تكافوي سوخت، صنايع، ساختمان سازي و كاغذ و.. را؟ بدهد مسلم است اين مقدار بسيار ناچيز است. لذا مجبور هستيم از سرمايه بسوزانيم و استفاده كنيم كه آتش در خرمن هستي محيط زيست خطه شمال كشور انداخته ايم و هر دم آن شرر را خدمت مي كنيم تا بيفروزد تا ما گرم و طبيعت از بين برود. جا دارد جهت حفظ ذخاير طبيعي جنگلهاي شمال كشور بخصوص استان مازندران به موارد ذيل عنايت لازم مبذول گردد. - 1 همكاري بيشتر وزارت نفت و عوامل آن در تحويل به موقع و به مقدار كافي سوخت براي روستائيان و جنگل نشينان و عشاير به جهت كاهش بار سوخت چوبهاي جنگلي. - 2 به كارگيري مديران اجرايي با سابقه در امر جنگل و آشنا به درخت و جنگل و مرتع. - 3 كنترل دقيق جاده هاي جنگلي براي جلوگيري از قاچاق آشكار چوب. - 4 ايجاد شناسنامه و كارت شناسايي براي كليه دارندگان اره موتوري. - 5 تامين مالي ماموران جنگل باني! - 6 برگزاري كلاسهاي آموزشي و ترويجي براي روستائيان و جنگل نشينان جهت بالا بردن فرهنگ زيست محيطي. - 7 ايجاد گارد مسلح جنگل با ضمانت اجرايي در حكم ضابط دادگستري. - 8 تامين امكانات ترابري مناسب جهت حفظ و حراست هميشگي از جنگل. - 9 ايجاد ناوگان هوايي براي گشت زني و اطفاء حريق. - 10 عدم واگذاري طرحهاي بهره برداري درازمدت به ارگانها و نهادها و شركتهاي خصوصي و تعاوني. - 11 احياء جنگل در ضمن بهره برداري به طور اكيد. - 12 كليه بهره برداريها با نظارت كارشناسان خبره سازمان جنگلها و مراتع كشور و محيط زيست صورت گيرد. - 13 تقويت هرچه بيشتر بخش آموزش و تحقيقات وزارت جهاد سازندگي در رابطه با جنگل و مرتع. - 14 كم كردن از حجم كارخانجات چوب و كاغذ و تبديل آنها به صنايع بازيافت در دراز مدت. - 15 كاشت گونه هاي بومي در نقاط عاري از پوشش و يا منقرض شده جنگل. - 16 پيوند گونه هاي جديد و سازگار و سريع الرشد به مناطق بومي. اسماعيل مددي